| زمان فلسفه (معرفت شناسی و فلسفه زبان) _ The Time of Philosophy |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
اخیراً، مقالهای از بنده به نام «بررسی اصلیترین چالشهای میان مک داول و دامت در
باب نظریة معنا و توصیف مناسب رفتار زبانی»، در شماره 74، آبان 1388، فصلنامه علمی-پژوهشی «نامه فلسفه» منتشر شده است. مشخصات این مقاله در سایت مگ ایران در دسترس است. فصلنامه «نامه فلسفه»، متعلق به فصلنامه «نامه مفید» است که توسط دانشگاه مفید به چاپ میرسد. در این مقاله، تلاش کردهام برای نخستین بار بخشی از آراء جان مک داول (John McDowell) را در باب نظریة معنا شرح دهم و در ادامه، علاوه بر معرفی بخشی از دیدگاه مایکل دامت (Michael Dummett) پیراون نظریههای معنا، مهمترین انتقادات وی را بر فلسفة مک داول طرح کنم. در انتها تلاش شده است که پاسخ مک داول به این انتقادات بررسی و موفقیت آنها نشان داده شود.
لازم به ذکر است که جان مک داول، یکی از مشهورترین فلاسفه تحلیلی معاصر و زنده دنیا است که همراه با رابرت برندوم (Robert Brandom) مکتب پیتس بورگ (Pittsburgh) را معرفی کرده گسترش دادهاند. هر دوی این فلاسفه، هم اکنون در دانشگاه پیتس بورگ آمریکا در حال تدریس هستند. متأسفانه تا به حال در مورد این بخش از آراء مک داول و دامت کاری انجام نپذیرفته بود. پایان نامة کارشناسی ارشد بنده نیز در باب دیدگاه مک داول پیرامون نظریة محتوای خبری (Sense) و ارجاع بوده است.
تا کنون خود مجله یا پی دی اف آن بدست ام نرسیده است. به محض دریافت پی دی اف مقاله آن را در وبلاگ منتشر خواهم کرد. چکیدة مقاله از این قرار است:
چکیده
مک داول معتقد است که گویندگان با اظهار التفاتی (intentional utterance) جملات زبان خود، به بیان اندیشه (thought) میپردازند. به عبارتی، رفتار زبانی گویندگان را باید انجام افعالی گفتاری (speech acts) در نظر گرفت که دارای محتوای مشخص (اندیشهها)
و نوع مشخص (همچون بیان اندیشه، درخواست، پرسش و غیره) هستند. مک داول، با طرفداری از مفهوم اعتدال (Modesty) معتقد است که نظریهپرداز معنا، باید شخصی در نظر گرفته شود که دارای فهمی پیشینی از یک زبان، همچون فرازبان (meta-language) است. اما به نظر دامت، نظریة معنا نباید فهم بخشی از زبان را پیشفرض بگیرد. در نگاه او، این نظریه باید تمام مفاهیم اولیه زبان را تبیین کند و توضیح دهد که دارا بودن این مفاهیم بوسیلة گویندگان به چه معنا است. مک داول نیز با نقد این رهیافت تأکید میکند که دامت به دام رفتارگرایی محض (mere behaviorism) خواهد افتاد و مجبور خواهد بود معنا را در عباراتی تحویلی (reductive) و رفتاری تبیین کند، که چنین کاری، مخالف با این شهود بنیادین ما است که معنا عقلانی (rational) و هنجارین (normative) است. به این ترتیب، مک داول، اساساً ارائه نظریه ای غیرمعتدل (immodest) را ناممکن می داند. در این نوشته، علاوه بر طرح دیدگاه های دامت و مک داول درباب کارکرد یک نظریة معنا، استدلال مک داول را علیه نظریة غیرمعتدل معنا، بررسی و ارزیابی خواهیم کرد.
کلید واژه ها : نظریة معتدل معنا، نظریة نیرو، مفهوم محتوا، مک داول، دامت.
.
| لینک |
بخش ششم: اندیشه
فرگه، محتوای خبری (Sense) یک عبارت را چیزی می داند که شخص با فهمیدن آن
عبارت فراچنگ می آورد (grasp)، و در مورد جملات، این محتوای خبری را «اندیشه» (thought) می نامد (Frege, 1956: 292; 1892: 62). چنین مفهومی برای فرگه، به هیچ وجه مفهومی روانشناختی (psychological) یا سوبژکتیو (subjective) نیست؛ بلکه کاملاً عینی (objective) بشمار می رود، به این معنا که محتوای خبری (اندیشه)، شرطی را در جهان تصریح می کند که بدست آوردن آن، برای تشخیص صدق جمله ای که آن اندیشه را بیان می کند لازم و کافی است (و البته برای فهم آن جمله). بنابراین، محتوای خبری یک جمله، شرط صدق آن جمله نیز محسوب می شود (Miller, 2007: 35).
1. حوزة محتوای خبری و حوزة ارجاع
بنظر فرگه ما اندیشه ها را فراچنگ می آوریم، اما آنها نه در اذهان ما، بلکه نسبت به ما بیرونی و خارجی اند (Dummett, 2006: 5). به عبارتی، محتوای خبری، یک محتوای ذهنی (mental content) نیست. هیچ چیزی در ذهن من وجود ندارد که تعیین کند محتوای خبری ای که فراچنگ آورده ام کدام است، همانطور که اگر کسی فقط به دست من نگاه کند نمی تواند بگوید که آیا من سیبی کوچک در دست دارم یا یک پرتغال و یا هر چیز دیگری (Dummett, 1986: 256).
فرگه، از «حوزة محتوای خبری» (realm of sense) و «حوزة ارجاع» (realm of reference) نیز صحبت می کند. حوزة ارجاع، صرفاً خود واقعیت (reality) است، یعنی آن واقعیتی که دربارة آن صحبت می کنیم و اندیشه هایی که بیان می کنیم بر آن اساس صادق یا کاذب است؛ این حوزه، کل جهان است (Dummett, 1973: 153-154). حوزة ارجاع دربردارندة آن چیزهایی است که اندیشه های ما به آن مرتبط است: هرچیزی که می توانیم دربارة آن فکر کنیم و حرف بزنیم. اما چون می توان از محتوای های خبری کلمات، و اندیشه هایی که بوسیلة جملات بیان می شود نیز صحبت کرد، بنابراین، بنظر می رسد که حوزة محتوای خبری باید بخشی از حوزة ارجاع باشد. اما بنظر دامت، وقتیکه دربارة محتواهای خبری کلمات صحبت می کنیم، آن محتواهای خبری را بیان نمی کنیم، بلکه صرفاً به آنها ارجاع می دهیم و البته ممکن است این کار را با استفاده از کلماتی که محتواهای خبری متفاوتی دارند انجام دهیم (Dummett, 2006: 5). مثلا ً، خود قضیة گودل، یک گزاره است، یا در واژگان فرگه، یک اندیشه. اما کلمات عبارت «قضیة گودل»، لزوما ً همان اندیشة قبلی را بیان نمی کنند، بلکه صرفاً برای نامگذاری یا نامیدن
آن اندیشه مناسب اند.
از سوی دیگر، فرگه معتقد بود که «امورواقع» (facts)، اندیشه های صادق اند (Ibid: 29). پس، امورواقع، متعلق به حوزة ارجاع نیستند. فرگه، صدق و کذب را به نوع بسیار ویژه ای از چیزها نسبت می دهد: هستی های مستقل غیرمادی که متعلق به حوزة خیلی خاصی هستند، یعنی اندیشه ها. بنابراین، راه حل وی این بود که امورواقع را با اندیشه های صادق یکی بگیرد و اجازه دهد که جایی در هستی شناسی (ontology) وی داشته باشند، اما صرفاً در حوزة محتوای خبری (Ibid: 30). درواقع، یک جزء از یک امرواقع (و بنابراین، جزئی از یک اندیشة صادق) می تواند محتوای خبری نامی مثل «دماوند» باشد، اما خود کوه دماوند هرگز نمی تواند جزئی از آن امرواقع (یا اندیشة صادق) باشد. کوه دماوند متعلق به حوزة ارجاع است. البته براحتی نمی توان جایگاه هستی شناختی دقیق محتواهای خبری را توصیف کرد. با یک محتوای خبری، هیچ کاری جز درک آن، بیان آن و بررسی آن بوسیلة یک محتوای خبری دیگر، و در مورد اندیشه نیز هیچ کاری جز تصدیق، پرسش و شبیه آن، نمی توان انجام داد. به علت همین مسائل، فرگه هیچگاه نمی گوید که اندیشه ها، یا بطورکلی محتواهای خبری، وجودهای مستقل ذهنی (mental entities) هستند؛ چون بیم آن را دارد که به «ایده ها» (ideas)، یعنی تصویرهای ذهنی (mental images)، شبیه شوند، و در اینصورت، اندیشه ها نیز ارتباط ناپذیر و غیرقابل تبادل شوند.
2. اندیشه ها، وجودهای مستقل عینی، تغییرناپذیر و بدون زمان اند.
درنظر فرگه، اندیشه ها، وجودهایی مستقل و بدون زمان اند، چراکه آنچه صادق یا کاذب است، اندیشه است، و اگر وجود یک اندیشه تنها به فراچنگ آوردن آن وابسته باشد، آنگاه وقتی کسی وجود ندارد که آن را درک کند، هیچ چیزی نیز نباید وجود داشته باشد که در زمانی صادق باشد. یک اندیشه، می بایست همیشه و در همه حال مطلقاً یا صادق باشد و یا کاذب (Dummett, 1973: 367).
اندیشه ها، وجودهای مستقل عینی اند. یک شخص یا گروهی از اشخاص ممکن است محتواهای خبری مختلفی را با یک کلمه یا جمله همراه سازند، اما یک محتوای خبری مفروض، بوسیلة هر شخصی می تواند درک شود. بطورمشابه، اندیشه ها تغییرناپذیرند. بنظر فرگه، اندیشه ها، این هستی های تغییرناپذیر و ابدی، در «حوزة سوم» (third realm) (حوزة محتوای خبری) مستقرند، حوزه ای که از جهان فیزیکی و نیز از جهان درونی هر سوژة تجربه کننده ای متمایز است. علی رغم چنین تمایزی، بسیاری از این اندیشه ها، دربارة همین جهان فیزیکی اند. این اندیشه ها، صادق یا کاذب اند، و این صدق و کذب نه بخاطر مطابقت آنها با چیزی در این جهان، بلکه به علت چگونگی چینش چیزها در این جهان است (Dummett, 1986: 251). به اعتقاد دامت، تنها بخاطر فراچنگ آوردن این اندیشه ها است که ما دربارة جهان خارج آگاه می شویم، نه بخاطر حواس و یا احساسات دورنی مان. بعلاوه، ما محتواهای خبری را با کلمات مختلف همراه می سازیم و به همین دلیل، اندیشه ها و قضاوت های گوناگونی را با دیگران به اشتراک می گذاریم و با آنها ارتباط برقرار می کنیم (Ibid.).
اما بنظر دامت، تمام این آموزه ها، مرموز و مبهم است. هیچ راهی برای تبیین این موضوع وجود ندارد که چنین اندیشه هایی چگونه به چیزهایی در حوزة واقعیت مرتبط می شوند، یعنی، چه چیزی باعث می شود آنها دربارة چیزی در جهان باشند. هیچ راهی وجود ندارد که تبیین کنیم چگونه آنها را فراچنگ می آوریم. بعلاوه، هیچ راهی برای تبیین این موضوع وجود ندارد که ما به چه نحوی محتواهای خبری را به کلمات یا عبارات مختلف الصاق می کنیم. بنظر دامت، این تبیین ها نمی تواند با تصویر اسطوره گونه و رمزآمیزی که فرگه از اندیشه ها و موارد دیگر ارائه می دهد وفق پیدا کنند. فرگه معتقد است که هیچ تناقضی وجود ندارد که فرض کنیم هستی هایی وجود دارند که اندیشه ها را بدون اینکه جامة زبان به آنها بپوشانند فراچنگ می آورند و بنظر دامت، ممکن است چنین چیزی درست باشد، اما مسأله این است که فرگه، هیچ توضیحی دربارة اینکه چطور چنین کاری می تواند انجام شود ارائه نمی دهد (Ibid: 256).
ازجمله نقدهای دیگری که به فرگه وارد می شود این است که وی معانی را «عینی سازی» (hypostatize) یا «جسمیت بخشی» (reify) کرده است (Dummett, 1973: 155). برای روشن ساختن این مسئله، دامت سه وضعیت متمایز را طرح می کند: (1) ما قادر به درک محتواهای خبری، آن هم به صورت مستقیم هستیم، و اگر کلماتی از زبان را با آنها همراه می سازیم تنها به این دلیل است که فاقد ظرفیتی برای به ارتباط گذاشتن اندیشه ها از شخصی به شخص دیگر هستیم مگر ازطریق یک واسطة قابل درک (شنیداری یا دیداری) همچون زبان. بر اساس این دیدگاه، محتوای خبری یک کلمه، مثلاً کاربرد آن کلمه نخواهد بود، بلکه چیزی است که ما مستقل از کاربرد زبان، و ازطریق یک توانایی شهودی و عقلانی فراچنگ می آوریم. (2) محتوای خبری، چیزی است که تنها می تواند به عنوان محتوای خبری یک عبارت درک شود نه به صورت مستقل، و اینکه ما هیچ توانایی خاصی برای درک (مستقیم) محتواهای خبری، جدا از توانایی آموختن کاربرد کلمات و جملات زبان نداریم. اما با این وجود، محتوای خبری چیزی نیست که دراصل قابل درک نباشد. (3) محتوای خبری یک کلمه، کاملاً قابل قیاس با مسیر یا جهت یک خط است، چراکه مفهوم جهت، تنها بوسیلة وجود یک خط و کاربرد آن برای یک خط است که قابل درک خواهد بود و بدون آن، اساساً قابل درک نیست: درک یک محتوای خبری، اسناد ظرفیت یا قابلیتی برای کاربرد یک کلمه یا نماد است (یا به عبارتی، فراچنگ آوردن ویژگی اصلی و معینی از کاربرد آن) (Ibid.). بنظر دامت، دیدگاه نخست اشتباه است. اما اینکه رهیافت دوم نادرست باشد روشن نیست. احتمالاً، وقتیکه فلاسفه به عمل «جسمیت بخشی» محتواهای خبری حمله می کنند دیدگاه نخست را درنظر دارند، اینکه اندیشه ها، مستقل از زبان و تلاش انسان در درک آنها، وجودی مستقل، خارج از زمان و عینی دارد.
بنظر می رسد که نتوان ازطریق نوشته های فرگه تعیین کرد که کدام یک از این سه دیدگاه، حوزة محتوای خبری را توصیف می کنند. اما طبیعی است که از واژه پردازی های وی، اینکه محتواهای خبری وجودهای مستقل عینی، همیشگی و تغییرناپذیرند، نتیجه بگیریم که او به دیدگاه نخست معتقد بوده است؛ اما درعین حال، اینگونه واژه پردازی صرفاً می تواند روشی بی ضرر برای صحبت دربارة این مفهوم تعبیر شود؛ روشی که قصد آن، تنها تأکید بر ارتباط پذیری و عینی بودن محتوای خبری، درمقابل ارتباط ناپذیری و سوبژکتیو بودن تن (Tone) است. بنظر دامت، مطمئناً تمام آموزه های اصلی منطق فلسفی فرگه می تواند مطابق با دیدگاه سوم (یا حتی دوم) نیز تعبیر شوند (Ibid: 157).
منابع
Black, Max and Geach, Peter. (1960). Translations from the Philosophical Writings of Gottlob Frege. London: Basil Blackwell.
Dummett, Michael. (1973). Frege: Philosophy of Language. New York: Harper & Row, Publishers.
_______ . (1986). “Frege's Myth of the Third Realm”. In Michael Dummett (1996a). (pp. 249-262).
_______ . (1996a). Frege and Other Philosophers. Oxford: Oxford University Press.
Frege, Gottlob. (1892). “On Sense and Reference”. In Black and Geach (1960). (pp. 56-78).
_______ . (1956). “The Thought: A Logical Inquiry”. Mind, New Series, Vol. 65, No. 259. (pp. 289-311).
Miller, Alexander. (2007). Philosophy of Language. New York: Routledge, Second Edition.
.
| لینک |
بخش پنجم: تن و نیرو
در این بخش دو مفهوم «تن» (Tone) و «نیرو» (Force) را معرفی می کنیم که کمتر در بحث ها پیرامون فلسفة فرگه دربارة آن صحبت شده است.
1. تن
می توان بحث دربارة تن را با بیان یک مثال آغاز کرد. با توجه به دو جملة ذیل
(1) علی یک ایرانی است و فوتبالیست خوبی نیست،
(2) علی یک ایرانی است اما فوتبالیست خوبی نیست،
شهوداً درمی یابیم که جملات (1) و (2) دارای ارزش صدق یکسانی هستند، فرض کنید هر دو صادق اند. اما نکتة مهم این است که جابجایی «و» با «اما» تغییری در ارزش صدق این جملات بوجود نمی آورد؛ همانطورکه فرگه اشاره می کند «تفاوت «اما» با «و» در این است که آنچه پس از «اما» مى آید، با آنچه قبل از آن انتظار مى رود، مغایرت دارد. ولى این مسائل تأثیرى در اندیشه ندارد» (Frege, 1956: 295-296). اما باز هم بطورشهودی، اختلافی میان این دو جمله وجود دارد. برای نشان دادن این اختلاف، فرگه مفهوم «تن» را معرفی می کند. وی معتقد است که «و» و «اما» محتوای خبری (Sense) یکسان، اما تن های مختلفی دارند. همانند محتوای خبری، تن نیز جزئی از معنا به حساب می آید: تن یک عبارت، بخشی از آن چیزی است که بوسیلة شخصی که توانایی آن را دارد، فراچنگ آورده می شود (grasp). اما برخلاف محتوای خبری یک عبارت، تن، به تعیین ارزش صدق (truth value) جملاتی که عبارت مذکور در آنها وجود دارد، مربوط نیست.
به این ترتیب، اختلاف هایی در معنا، که زیاد به یکدیگر مرتبط نیستند، به تن آن عبارات ارتباط خواهد داشت. بنابراین، کلمات «مرده» و «متوفی»، یا «راه رفتن» و «پیمودن»، در محتوای خبری با هم اختلاف ندارند، جابجایی یکی با دیگری، نه معنادار بودن آنها را تغییر می دهد و نه ارزش صدق هیچ جمله ای را؛ تا آنجاییکه این دو کلمه در معنا اختلافی دارند، اختلاف در تن آنها است. درواقع، محتوای خبری یک عبارت، معنای تحت الفظی (literal) آن عبارت را ارائه می دهد، یا به بیان دیگر، معنای آن عبارت را، وقتیکه تن آن برداشته شده باشد (Miller, 2007: 61).
فرگه، تن را به همراه کردن (association) «ایده های» معینی با یک عبارت ارتباط می دهد. مقصود فرگه از «ایده ها» (ideas)، تصویرهای ذهنی (mental images) است؛ اما بنظر دامت، این تبیین قابل قبولی از تصویرهای ذهنی نیست. فرگه معتقد است که تصویرهای ذهنی، در اصل، غیرقابل به ارتباط گذاشتن یا ارتباط ناپذیرند (incommunicable)، یعنی هیچ دو نفری نمی توانند بدانند که آیا تصویر ذهنی یکسانی دارند یا نه (Frege, 1956: 300). به این ترتیب، تن، ویژگی ای از معنا خواهد بود که اساساً ذهنی یا سوبژکتیو (subjective) است. اما این نتیجه، نشان دهندة تناقضی در کار فرگه است: معنا، بر اساس هر نظریه ای، نمی تواند دراساس ذهنی باشد، چراکه باید بتواند بواسطة زبان منتقل می شود. معنا باید این قابلیت را داشته باشد که وقتی توسط فردی به کلمه ای الصاق یا همراه می شود، توسط فردی دیگر، بوسیلة بکارگیری آن کلمه، منتقل شود، وگرنه دیگر معنا محسوب نخواهد شد (Dummett, 1973: 85). اختلاف در معنا میان دو کلمه ای که به قول فرگه در تن اختلاف دارند، باید ویژگی ای عینی و اوبژکتیو باشد، یعنی بتواند توسط فردی که آن زبان را صحبت می کند، درک شود. بنظر دامت، بی توجهی فرگه به تن، به سبب بی علاقه بودن فرگه به تن است؛ برای او، تن یک ویژگی بسیار فرعی از معنا است که نیازی نیست زیاد هم به آن پرداخته شود. مطالبی که فرگه (به قول دامت) به نادرست دربارة تن می گوید با دیدگاه وی درباب محتوای خبری تناقض دارد، چراکه محتوای خبری چیزی است کاملاً عینی (objective).
2. نیرو
در زبان، جملات یا عبارات بیشماری وجود دارند که دارای شرط صدق (truth condition) نیستند، اما کاملاً معنادارند، مثلاً، جملة پرسشی «آیا علی یک ایرانی است؟». تاکنون، صرفاً به جملاتی پرداخته می شد که دارای وجه خبریبودند؛ اما می توان به وجه پرسشی و امری نیز پرداخت. حال باید دید دربارة معنای جملاتی که اینگونه اظهار می شوند چه می توان گفت. به قول دامت، «وجه» (mood)، ویژگی ای از شکل یک جمله و نیرو، به معناداری اظهار (utterance) آن جمله مرتبط است (Dummett, 1993: 202).
ایدة فرگه آن است که معنای کامل یک جمله را بوسیلة یک جفت مرتب، که مشتمل بر محتوای خبری، بهمراه نشانه یا علامت (indication) نیرو برای اینگونه جملات است، نشان دهد (Miller, 2007: 62). البته وی هیچگاه واقعاً جزئیات چنین کاری را بیان نکرد. اما می توان با مثالی، این ایدة فرگه را توضیح داد. سه جملة زیر را که در سه وجه مختلف اظهار شده اند درنظر بگیرید:
(1) علی مدیر کارآمدی است.
(2) آیا علی مدیر کارآمدی است؟
(3) علی، مدیر کارآمد!
محتوای خبری جملة (1) اندیشه ای است که آن جمله بیان می کند، این که علی مدیر کارآمدی است. دربارة اندیشة مذکور کارهای زیادی می توان انجام داد، مثلاً، می توان آن را تصدیق کرد (assert)، پرسید که آیا صادق است یا نه، و امر کرد که آن اندیشه، اندیشة صادقی باشد. هریک از این اعمال زبانی (linguistic acts)، با نیروی متفاوتی تناظر دارند که ممکن است با اندیشة مذکور همراه گردد. پس می توان معنای جملات (1)-(3) را، به همان صورتی که فرگه درنظر داشت، یعنی در جفتهای مرتبی به شکل ذیل، ارائه دهیم:
(علی مدیر کارآمدی است، نیروی تصدیق)،
(علی مدیر کارآمدی است، نیروی پرسش)،
(علی مدیر کارآمدی است، نیروی دستور).
بنابراین، می توان گزارشی را از معنای تحت اللفظی انواع جملات و یا محتوای اظهارات متفاوتی از یک جمله، ارائه داد. نتیجه آنکه، در تعیین معنای کامل یک جمله، علاوه بر محتوای خبری، نیرو و تن نیز مشارکت دارند.
منابع
Dummett, Michael. (1973). Frege: Philosophy of Language. New York: Harper & Row, Publishers.
_______ . (1993). “Mood, Force, and Convention”. In Michael Dummett (1996b). (pp. 202-223).
_______ . (1996b). The Seas of Language. Oxford: Oxford University Press.
Frege, Gottlob. (1956). “The Thought: A Logical Inquiry”. Mind, New Series, Vol. 65, No. 259. (pp. 289-311).
Miller, Alexander. (2007). Philosophy of Language. New York: Routledge, Second Edition.
.
| لینک |
بخش چهارم: برخی از مهمترین آموزه های فرگه درباب رابطة ارجاع و محتوای خبری
متاسفانه، مایکل دامت در یازدهم سپتامبر 2011 درگذشت.
در این بخش، تلاش می شود به برخی از مهمترین آموزه ها و تزهای فرگه پیرامون مفاهیم ارجاع و محتوای خبری اشاره شود و رابطة آنها با یکدیگر و نیز نحوة متعین شدن آنها در جملات مرکب به اجمال بررسی شود.
فرگه از اصطلاح یا استعارة «مسیر یک نام به مرجع خود» استفاده می کند. به عبارتی، نام هایی که محتواهای خبری متفاوت اما مرجع یکسانی دارند با مسیرهای متفاوتی که به مقصد یکسانی منتهی می شوند شبیه اند. دامت می گوید، با فرض حالتی از امور جهان، آیا براساس محتوای خبری یک عبارت نیست که آن عبارت دارای ارجاعی می شود که دارد؟ بنظر دامت، درواقع همینطور است (Dummett, 1986: 254). اما فرگه، وقتیکه تمایز میان محتوای خبری و ارجاع را شرح می دهد، هیچگاه محتوای خبری را مقدم بر ارجاع درنظر نمی گیرد. وی هیچگاه ابتدا مفهوم محتوای خبری را معرفی نمی کند که بدنبال آن، مفهوم ارجاع را به عنوان ویژگی ای از محتوای خبری تبیین کند: وی از عبارات به عنوان مواردی که هم ارجاع و هم محتوای خبری دارند صحبت می کند. اما در فصل اول «اصول ریاضیات» (Frege, 1960)، مفهوم ارجاع به عنوان مفهومی که بر محتوای خبری تقدم دارد ظاهر می شود (چنانکه در بخش ارجاع نیز دربارة آن بحث شد). نمادهای اولیه، بوسیلة تعیین ارجاع تبیین می شوند. اما اگر ارجاع تنها ازطریق محتوای خبری می تواند فهمیده شود، یعنی ازطریق اسناد محتوای خبری به یک عبارت، موضوع کمی مبهم می شود: چراکه می توان ارجاع یک عبارت را، پیش از داشتن مفهوم کلی محتوای خبری، فهمید. اگر بنابر نظر فرگه، محتوای خبری مسیری است که به مرجع منتهی می شود، یا راهی است که بوسیلة آن، مرجع ارائه می شود، محتوای خبری نمی تواند جز با توسل به مفهوم ارجاع تبیین شود، و بنابراین، ابتدا باید مفهوم ارجاع را داشت.
مطابق با نظر فرگه، یکبار که ارجاع هر کلمه در یک جمله مشخص شده باشد، ارزش صدق جملة موردنظر نیز معین می شود. به همین دلیل، در هر جمله، جابجایی یک عبارت با عبارت دیگری که دارای ارجاع یکسانی است، ارزش صدق کل آن جمله را بدون تغییر باقی می گذارد (Frege, 1892: 62). بنابراین، می توان نتیجه گرفت که محتوای خبری یک عبارت باید با ارجاع آن منطبق باشد، یا لااقل، باید تناظری میان محتوای خبری و ارجاع آن وجود داشته باشد. اما محتواهای خبری بسیاری وجود دارند که ممکن است با ارجاع یکسانی مطابقت داشته باشند (همانند مورد هسپروس و فسفروس). درواقع، ویژگی ای از معنای یک کلمه، که بر ارجاع آن کلمه تأثیر نمی گذارد، متعلق به محتوای خبری آن کلمه نخواهد بود، اما این گفته ما را ملزم نمی کند که دو کلمه با ارجاع یکسان را ضرورتا ً دارای محتوای خبری یکسانی نیز بدانیم.
اما فرگه چگونه می تواند ادعا کند که تن، محتوای خبری و نیرو عناصری از معنا هستند ولی ارجاع نه؟ پاسخ دامت این است که اگر چنین بود، امکان نداشت شخصی که محتوای خبری عبارتی را (که جزئی از معنای آن است) فراچنگ می آورد از ارجاع آن آگاه نباشد. بنظر دامت، این ادعا که ارجاع جزئی از معنا نیست، ناظر به این نکته است که فهم ما از یک کلمه صرفا ً عبارت از همراه کردن چیزی به عنوان ارجاع با آن کلمه نیست (Dummett, 1973: 93).
نکتة دیگر در مورد محتوای خبری این است که درنظر فرگه، محتوای خبری یک عبارت مرکب، از محتواهای خبری اجزاء آن تشکیل شده است(Frege, 1892: 63). بنظر دامت، ما محتوای خبری یک عبارت مرکب را ازطریق فهم محتوای خبری اجزاء آن می فهمیم. خصوصا ً، محتوای خبری یک جمله را بوسیلة درک محتواهای خبری عبارات سازندة آن جمله درک می کنیم، و البته دیدن اینکه این عبارات به چه نحوی در کنار یکدیگر قرار گرفته اند. بنابراین، فهم ما از یک عبارت مرکب دو وجه دارد: یکی درک ساختار آن عبارت، و دیگری درک محتواهای خبری اجزاء آن.
یکی دیگر از آموزه های بسیار مهم فرگه این است که ارجاع یک عبارت، از طریق ارجاع اجزاء سازندة آن تعیین می شود (Ibid.). اگر در یک عبارت مرکب یک جزء آن را با جزء دیگری که محتوای خبری متفاوت اما ارجاع یکسانی دارد جایگزین کنیم، محتوای خبری کل عبارت، و نه ارجاع آن، تغییرخواهد کرد. بنابراین، ارزش صدق یک جمله، تنها وابسته به ارجاع اجزاء آن است، نه محتوای خبری آنها. براساس تفسیر دامت، هرآنچه که دربارة یک شئ می گوییم باید دربارة آن شئ، یا صادق باشد یا کاذب، مستقل از طریقة تعیین مرجع آن عبارت، و مستقل از اینکه دربارة کدام شئ صحبت می شود (Dummett, 1973: 159).
همانطورکه اشاره شد، از دیگر آموزه های مهم فرگه این است که یک عبارت می تواند محتوای خبری داشته باشد، اما فاقد ارجاع باشد. شخصی که بطورجدی یکی از چنین نام هایی را بکار برده است، دربارة هیچ چیزی صحبت نمی کرده است: درواقع، بنظر می رسیده است که وی در بازنمایی شئ ای که دربارة آن اظهاری را ارائه داده، موفق بوده است، اما چنین نیست. در نگاه دامت، نکتة مهم موردنظر فرگه این بوده است که نامی، که شخص مذکور بکار برده است و کل جمله ای که دارای آن نام است، محتوای خبری مناسبی داشته باشد؛ دراینصورت، این نام صرفاً فاقد ارجاعی مناسب بوده است. بنابراین، یک جملة اتمی که در آن چنین اسم خاصی وجود دارد، اندیشه ای را بیان می کند، اما این اندیشه، نه صادق است و نه کاذب (Frege, 1892: 62-63).
نکتة پایانی در این بخش، بررسی این ایدة فرگه است که مرجع های کلمات، همآن
چیزهایی هستند که واقعا ً درباب آنها صحبت می کنیم. بنظر دامت، ممکن است این ادعای فرگه پیش پا افتاده بنظر برسد، اما بیش از آن، نشان دهندة واقع گرایی او است (Dummett, 1973: 196). فرگه معتقد است که ما انسان ها، در صحبت پیرامون اشیاء واقعی در جهان، واقعا ً موفقیم، و این اشیاء، همان هایی هستند که مرجع نام هایی را که بکار می بریم تشکیل می دهند. بر این اساس، ساختن عباراتی که فاقد هر گونه ارجاع به چیزی در جهان خارج هستند، و جانشین نوعی تصویر ذهنی محسوب می شوند، مشکل زا خواهد بود. اما همانطورکه دیده شد، فرگه با ترسیم تمایزی میان محتوای خبری و ارجاع، این مشکل را حل می کند: شخصی که چنین نام هایی را بکار می برد واقعا ً در حال بیان چیزی است، یعنی اندیشه ای را بیان می کند، اما چیزی که دربارة آن صحبت می کند، وجود ندارد. بنظر فرگه، آنچه که ما می گوییم، بر اساس اینکه امور در این جهان چگونه اند، صادق یا کاذب درنظرگرفته می شود؛ اندیشه هایی که بیان می کنیم بطورعینی صادق یا کاذب اند، حتی اگر در بیان یا درک آنها، مستقل از بودنمان در جهان، ناتوان بوده باشیم.
منابع:
Black, Max. and Geach, Peter. (1960). Translations from the Philosophical Writings of Gottlob Frege. London: Basil Blackwell.
Dummett, Michael. (1973). Frege: Philosophy of Language. New York: Harper & Row, Publishers.
_______ . (1986). “Frege's Myth of the Third Realm”. In Michael Dummett (1996). (Pp. 249-262).
_______ . (1996). The Seas of Language. Oxford: Oxford University Press.
Frege, Gottlob. (1960). The Foundations of Arithmetic. Translated by J. L. Austin. New York: Harper and Brothers.
_______ . (1892). “On Sense and Reference”. In Black and Geach (1960). (Pp. 56-78).
.
| لینک |
فصلنامة ذهن، در شمارة اخیر خود، سال دوازدهم، شمارة 1 (پیاپی 45)، بهار 1390 (صص. 121-146)، مقاله ای را از نگارنده به چاپ رسانده است، به نام «بررسی استدلال و پاسخ شک گرایانة کریپکی و برخی از واکنش ها به آن»، که در مگ ایران موجود است. 
متأسفانه پی دی اف مقاله هنوز بدستم نرسیده است. و باز متأسفانه مجله در نام انگلیسی مقاله دست برده و آن را به عبارت مقابل تبدیل کرده است «Study of Kripke’s Skeptical Argument and Reply and some Reactions to It»، اما بنده بجای «Reply»، عبارت «Solution» را قرار داده بودم. مشکل این است که «پاسخ شک گرایانة کریپکی» به «Skeptical Solution» معروف است و خود او نیز همین عبارت را بکار می برد!
بگذریم. در این مقاله، سعی کرده ام تحت سرفصل های ذیل، مشکل پیروی از قاعده، استدلالی که کریپکی از زبان یک شکاک بیان می کند و نیز پاسخ شک گرایانة او را مطرح کنم، و در ادامه، دربارة برخی از واکنش ها، خصوصاً واکنش جان مک داول و بعضی از انتقادات به «برنهاد هنجارین بودن» و خوانش کریپکی از ویتگنشتاین متأخر بحث کنم. در بخش نتیجه گیری، سعی کرده ام با استفاده از مثال ذهنی فرانک جکسون، که به «اتاق مری» معروف است، چالش محتملی را دربارة رهیافت نا-واقع گرایانة کریپکی طراحی کنم:
(1) مقدمه. (2) پارادکس شک گرایانة کریپکی. (3) ویتگنشتاین و مسئلة پیروی از قواعد. (4) استدلال شک گرایانة کریپکی. (5) هنجارین بودن معنا. (6) راه حل شک گرایانة کریپکی و تفسیر او از استدلال «زبان خصوصی». (7) بحث درباب ریشه ها و نتایج پارادکس شک گرایانه. (8) نتیجه گیری.

چکیده
کریپکی، با خوانش خاص خود از آموزه های ویتگنشتاین در کتاب پژوهش های فلسفی، استدلالی شک گرایانه را بر اساس مفهوم «پیروی از قاعده» مطرح می کند، و در ادامه، با استفادة دوباره از آموزه های ویتگنشتاین متأخر، پاسخی شک گرایانه را ارائه می دهد. بنظر می رسد هدف از این استدلال به چالش کشاندن رهیافت واقع گرایانه درباب معنا و بطور کلی، ارائه تصویری بدیل از چگونگی اسناد معنا و تصدیق احکام است. استدلال شک گرایانه، مبتنی است بر برنهاد هنجارین بودن معنا. با فرض این برنهاد، شکاک مورد نظر کریپکی نتیجه می گیرد که با اعتقاد به واقع گرایی معناشناختی، نخواهیم توانست هیچ امرواقع ای بیابیم که تعیین کند ما با بکاربردن کلمات مختلف، قصد معنای مشخصی را داشته ایم و داریم، چراکه اساساً چنین امرواقع ای وجود ندارد؛ و بنابراین، معنایی وجود نخواهد داشت. بر اساس نگاه واقع گرایانه به معنا، تنها با یافتن شرط صدق جملة اظهار شده می توان در باب صدق و کذب و معنای آن صحبت کرد. در این نوشتار، پس از طرح استدلال شک گرایانه، و بررسی لوازم و پیشفرض های آن، پاسخ شک گرایانة کریپکی ارائه خواهد شد؛ در این راستا، سعی بر آن است که بتوان نخست یک صورتبندی مناسب از استدلال وی ارائه کرد و بر اساس این صورتبندی راه حل های ممکن برای مقابله با این نوع از شک گرایی طرح شود، و ثانیاً تنش میان این شک گرایی و واقع گرایی معناشناختی بررسی و روشن شود. در ادامه، تلاش می کنم مهمترین ویژگی ها، پیامدها و تهدیدات این استدلال را در برخی از حوزه ها طرح و در باب آنها بحث کنم و نیز خلل احتمالی در نا-واقع گرایی کریپکی را نشان دهم.
کلید واژه ها: کریپکی؛ هنجارین بودن معنا؛ پیروی از قاعده؛ استدلال و پاسخ شک گرایانه.
.
| لینک |

