برنتانو (۱)   

 

 

فرانس برنتانو ( Franz Brentano )

 

1) روانشناسی تجربه گرایانه

 

برنتانو از فیلسوفان و روانشناسان معروف تجربه گرا ، جدا از اینکه یکی از استادان مهم هوسرل به شمار می آمد تاثیرات زیادی را نیز بر فلسفه و فیلسوفان هم دوران و بعد از خود گذاشت . او شاگردان بسیاری نیز تربیت کرد که آنها نیز اغلب از فیلسوفان و روانشناسان صاحب اثر و موثر درتفکرات و اندیشه هایی بودند که بر روی آنها کار می کردند، از جمله آنها می توان به کازیمیر تواردوسکی (1) ، الکسیوس ماینونگ (2) و یا ون ارنفلز(3) اشاره کرد .

 

برنتانو با الهام از تجربه گرایان انگلیسی نظیر هیوم و میل ( و حتی پوزیتویست های فرانسوی مانند کنت و ماخ ) به نقد ایدئالیسم آلمانی ( که آن را نشانه انحطاط فلسفه و نوعی عقل ستیزی می دانست ) پرداخت . او صریحا ً مقدمات ایدئالیسم و این تصور که مدعی است موضوع اصلی روانشناسی " روح " ( Geist ) کلی و انتزاعی است که مسیر خود را در درون جهان ادامه می دهد را رد می کند .

 

به نظر او آغاز کار روانشناسی ( مانند هر علم دیگری ) باید مورد فرد ( Individual ) باشد که شخص محقق ، به آن علم مستقیم و بی واسطه دارد . بدین ترتیب او روش " درون نگری " ( Introspectionism ) را که غالبا ً در روانشناسی  ِ تجربی مدافعان فراوانی داشت را رد می کند و " ادراک درونی " ( Inner Perception ) را جایگزین آن می کند .

 

برنتانو معتقد بود که فلسفه جدید چیستی اعمال روانی را بدرستی درک نکرده است و بنابراین سعی در بنیان نهادن فلسفه بر اصول روانشناسی تجربه گرایانه کرد و بدین منظورو با کمک گرفتن از اصول روانشناسی ، برای پدیده های روانی وجودی واقعی ، اما برای جهان فیزیکی وجودی صرفا ً پدیده ای یا نمودی قائل شد .

 

بدین ترتیب یکی از آراء مهم او در این زمینه چنین شد که : " پدیده های فیزیکی فقط به صورت پدیده ای ( Phenomenon ) وجود دارند " (4) یعنی دلیل ما برای وجود اوبژه های ( Objects ) خارج از ذهن در وهله اول خطور و راهیابی آنها در ادراک ( Perception ) است و به طور کلی می توان گفت که " پدیده های فیزیکی وجودی غیر از وجود قصدی ( Intentional Existence ) (5) ندارند " . Brentano

 

در واقع به زعم برنتانو پدیده های فیزیکی فقط به عنوان اجزای وابسته ای از اعمال روانی به آگاهی ( Consciousness ) در می آیند و بنابراین می توان گفت که " همه پدیده ها را باید درونی ( Inner ) نامید " .

 

همانطور که می بینید ، اینجا شروع یک تحویل ( Reduce  ) به ادراک درونی تمام عیار است که آثار آن در فلسفه هوسرل به یک تحویل به پدیدارشناسی ( به صورت " خود گرایانه " Egoism  ) نمایان می شود .

 

حال برنتانو برای  پاسخ به سوالهایی نظیراین که : آنچه که به آن در مواجه با محتوای آگاهی خود ( و یا محتوایی که از ادراکات خود از هر چیزی داریم ) علم میابیم چیست ؟ و یا اینکه چگونه عالِم و معلوم از هم متمایز می شوند ؟ و ...  به نظریه پردازی و تبیین و توجیه می پردازد .

 

این نظریه پردازی ها بر اساس بعضی از اصولی است که در بالا به آن اشاره رفت ، بعلاوه ابزارهای دیگری مانند حیث التفاتی ( Intentionality ) یا محتوای ذهنی ( Mental Content ) یا محتوای التفاتی ( Intentional Content ) و ... که اغلب وام گرفته ازمباحثی در قرون وسطی بود و برنتانو به نوعی دیگر و با نظرگاهی استوارتر آنها را وارد فلسفه خود کرد و به کار گرفت ، که در نوشتار بعدی به مروری بر آنها می پردازیم . (6)

 

 

پانوشت ها :

 

1)     Kasimir Twardowski (1866-1938) پدر فلسفه لهستان و از پژوهندگان متافیزیک و فلسفه زبان بود.

2)     Alexius Meinong (1853-1920) از فیلسوفان ایدئالیست ، که " نظریه ابژه ها " را وضع کرد که از بحثها و درگیری های نظری او با راسل بر سر وجود های متقرر ماینونگ و وصفهای معین راسل مطلعید.

3)     Christian Von Ehrenfels (1859-1937) از روانشناسان به نامی که " روانشناسی گشتالت " را بنیان نهاد.

4)     Franz Brentano, Psychology from an Empirical Standpoint. New York, Routledge & Paul, 1943, p.92.

5)     درباره حیث التفاتی یا قصدمندی ( Intentionality ) در نوشتار بعدی مروری کوتاه خواهیم کرد . این مفهوم در فلسفه ذهن در کنار مفاهیمی مانند آگاهی ، شخصی بودن حالات ذهنی و علیت ، از جمله چهار بحث مهم در فلسفه ذهن و به خصوص دوئالیسم هستند.

6)     پاره ای از نوشتار ارائه شده برگرفته از کتاب های : هوسرل در متن آثارش، نوشته : عبدالکریم رشیدیان از انتشارات : نشر نی ؛ و همینطور کتاب : تاریخ محتصر فلسفه جدید، نوشته : راجر اسکروتن است .

 

 

ادامه دارد

 

 

 


لینک
   پارادکس راسل   

 

 

پارادکس راسل ( Russlle’s Paradox )

 

همانطور که می دانید فرگه اعداد را به مجموعه ها تحویل داد، به نظر او هر عدد اصلی را می توانستیم صرفا ً در چارچوب منطق تعریف کنیم ، یعنی مثلا ً عدد 2 را به مجموعه شامل حسن و حسین و یا مثلا ً الف و ب و غیره .

 

پارادکس راسل درواقع پیامد منطقی " اصل موضوع انتزاع  ِ مجموعه " یا " اصل شمول " ( Comprehension Principle ) بود  که بر اساس آن :

 

 به ازای هر صفت ، مجموعه ای وجود دارد که اعضای آن دارای آن صفت هستند .

 

این فرض طبیعی بود که برای چیزهایی که صفتی ( یا شرطی ) درموردشان صادق است ، بتوان مجموعه ای را نسبت داد و یا اینکه در ازای هر شرطی که درباره چیزها بکنیم ، مجموعه ای از همان چیزها هست که آن شرط در موردشان صادق است .

 

راسل مجموعه ها را به دو دسته تقسیم کرد :

 

1)     مجموعه هایی که عضو خودشان هستند.

2)     مجموعه هایی که عضو خودشان نیستند.

 

یعنی عضو خود بودن یا عضو خود نبودن ، صفت یا شرطی است که می توان تحت آن ( بر اساس اصل شمول ) مجموعه هایی را تشکیل داد . مثال هایی از هر دو یافت می شود ، به خصوص ازمجموعه هایی که عضو خودشان نیستند ، مثل : مجموعه انسان ها که خودش انسان نیست یا مجموعه تمام میزها که خودش میز نیست و غیره ؛ همینطور در مورد مجموعه هایی که عضوخودشان هستند می توان مثالی زد : مجموعه همه مجموعه ها که خودش یک مجموعه است.

 

حال این سوال راسل ( از این گونه مجموعه ها ) پارادکس مذکور را می نمایاند :

 

سوال : مجموعه مجموعه هایی که عضو خودشان نیستند ، آیا عضو خودشان هستند ؟

 

جواب به این سوال چنین پیامدی دارد : اگر هستند پس نیستند و اگر نیستند پس هستند .

 

برای توضیحی بیشتر ، وصف یا شرط این مجموعه ها را این در نظر بگیرید که " عضو خودش نباشد " ، حال :

 

1)     اگر مجموعه مجموعه هایی که عضو خودشان نیستند ، عضو خودش باشد بنابراین شرط را نقض کرده است ( یعنی بر طبق شرط باید عضو خودش نباشد در حالیکه عضو خودش است ) .

2)     اگر مجموعه مجموعه هایی که عضو خودشان نیستند ، عضو خودش نباشد ، باز مشکل قبلی نمایان می شود یعنی به این علت که مجموعه ای است که عضو خودش نیست در شرط صدق می کند که در این صورت و درواقع مجموعه ای است که باید عضو خودش باشد .

 

راسل برای حل چنین پارادکس های منطقی " نظریه ساده انواع " را ارئه کرد (1) ولی  به این نظریه نیز بسنده نکرد و آن را قانع کننده نیافت و در ادامه اصل " دور باطل " (2) را پیشنهاد کرد که منجربه مطرح شدن " نظریه انشقاقی انواع " (3) شد که البته با مخالفت های جدی ( و به حق ) مخالفین منطق گرایی مواجه شد .

 

این پارادکس از دسته پارادکس هایی هستند که خودشان خود را نقض می کنند یا به اصطلاح گزاره هایی هستند که نقض غرض  می کنند ( Self-defeating Propositions ) به این صورت که هرگاه صادق باشد کاذب است و هرگاه کاذب باشد صادق است . نمونه معروف و قدیمی این نوع پارادکس ها ، پارادکس کرتی ها است که ریشه آن به یونان قدیم بر می گردد (4) .

 

 

پانوشت ها :

 

1)     در ابتدا راسل برای حل این پارادکس منطقی " نظریه ساده انواع " را ارائه کرد که به موجب این نظریه اشیاء یا به عبارتی موجودات به انواع و مراتب متفاوت منطقی تقسیم می شوند به نحوی که پایین ترین مرحله آنها حاوی کلیه افراد، مرحله بعدی حاوی کلیه صفات ِ ( مجموعه های ) افراد و مرحله بالاتر شامل کلیه صفات (مجموعه مجموعه های ) آنها است و الی آخر البته شرط دیگر، آن است که حوزه فعالیت متغیرها با ید تنها محدود به یک نوع یا مرتبه خاص باشد .

2)     بر طبق این اصل هیچ کل نمی تواند حاوی اجزایی باشد که تنها قابل تعریف بر حسب همان کل باشد ، راسل پیدایش همه پارادکس ها را ناشی از نادیده گرفتن همین اصل می دانست .

3)     Ramified type theory که بر طبق آن صفات متعلق به نوع یک به صفات مرتبه اول ، مرتبه دوم و ... تقسیم می شوند.

4)     این پارادکس چنین جمله ای است که یک کرتی می گوید : همه کرتی ها دروغگویند . اگر این جمله صادق است پس کاذب است . نمونه های زیادی ازپارادکس های منطقی گرفته تا پارادکس های معنایی وجود دارند که بعضی از آنها به واقع قابل اعتنا هستند و بسیاری از فیلسوفان را به خود مشغول می کنند .

 

 


لینک