گزاره های تحليلی و ترکيبی در نظر کانت و کواين (۱)   

--------------------------------------------

۱) تعريف کانتی گزاره های تحليلی و ترکيبی

----------------

گزاره های تحليلی ٬ به تعريف کانتی آن ٬ به گزاره هايی اطلاق می شود که به صرف معنايِ کلمات سازنده گزاره ها و تنها بواسطه تحليل الفاظ آنها ٬ معنای گزاره و درواقع صدق آن عيان می شود.(۱)

گزاره های ترکيبی ٬ برعکس ٬ به گزاره هايی اطلاق می شوند که اينگونه نيستند و تنها بواسطه معنای الفاظ کار تحليل گزاره به پايان نيامده است.(۲)

به نظر کانت ( و البته بسياری ديگر نظير پوزيتيويستها ) گزاره های تحليلی حاوی هيچگونه اطلاعات جديدی در مورد دنيای خارج ما نيستند و به همين علت نيز  فاقد ارزشند  ٬ در صورتی که بر خلاف آنها گزاره های ترکيبی ( مانند گزاره های علمی ) کاملاْْ شامل خبری بيش از صرف معنای الفاظند.

کانت علاوه بر ايندو ٬ دو مفهوم ديگر را نيز وارد ميدان می کند يعنی ٬ پيشينی و پسينی .

۱) پیشينی ٬ به معنای ماقبل تجربی ٬ فارق و مستقل از هرگونه تجربه و رجوع به خارج است ٬ مفهومی پيشينی ٬مفهومی ذهنيست که ذهن خود آن را ساخته و يا در ذهن ساخته شده ولی بدون هيچ ماده ايی از تجربه.

۲) پسينی ٬ به معنای مابعد تجربی ٬ در مقابل به مفهومی اطلاق می شود که در شناخت وامدار تجربه است.

کانت با ترکيب اين مقولات ٬ گونه هايی از گزاره ها را معرفی کرد که هر کدام نيزخصوصيات خاصی را معرفی می کردند ٬ او گزاره های تحليلی را يکسره پيشينی معرفی می کند(۳) و گزاره های ترکيبی را نيز به دو دسته تقسيم می کند :

۱) گزاره های ترکيبی پسينی ٬ که به تعريف سازگار و در واقع بيان يک مطلبند : رجوع به تجربه.

۲) گزاره های ترکيبی پيشينی ٬ که الف) به صرف تحليل الفاظ کار به پايان نمی رسد و گزاره حاوی اطلاعات جديديست ٬ ب) برای آن نيازی به رجوع به تجربه نيست.

مثلاْ کانت می گويد اين گزاره ترکيبی پيشين است :۲ + ۲ = ۴ ٬ زيرا بر طبق الف ما به صرف معنای ۲ و ۲ به معنای ۴ نمی رسيم و طبق ب آنها در ذهن ما به صورت پيشينی وجود دارند و برای آن نيازی به تجربه نيست ( شايد اصلاْ نمی توان تجربه کرد )  

گزاره های ترکيبی پيشينی ٬ معضلات خاصی را در فلسفه به بار آوردند که رشته آنها تا به اين زمان نيز کشيده شده است.

جدا از نظرات و نگرشهای بديع کریپکی به مقولات ضرورت ٬ مفاهیم پيشينی و همينطور تحليلی که باعث رهايی ٬ تمايز و تفکيک مفاهيم بالا از يکديگر شد (۴)٬ در  قسمت دوم اين نوشتار سعی خواهم کرد که به اجمال نظر کواين را راجع به گزاره های تحليلی و ترکيبی ( که معضلات و مسائل جديدی را پيش پای آن نهاد ) مطرح کنم.

-------------------------------------------------

پانوشت ها :

(۱)برای مثال در اين زمينه ميتوان به اين گزاره ها اشاره کرد : همه کچلان بی مويند ٬ باران خيس است ٬ و غيرو

(۲)برای اين نوع گزاره ها می توان به گزاره های علمی اشاره کرد مثلاً : مس هادی الکتريسيته است و...

(۳)يک نوع ديگر آنها گزاره های تحليلی پسين است ٬ که به نظر و بر طبق تعاريف آنها دارای پارادکس و متناقض است ٬ آيا می توان گزاره ای اين چنينی داشت ؟

(۴) اين کار را او توسط تفکيک و باز نمايی سه زمينه معناشناختی ٬ معرفت شناختی و متافيزيک از يکديگر به انجام رسانید که اين مقولات خود به طرز نادرستی ٬ به خصوص در زمينه های مورد بحث ما ٬ به هم گره خورده بودند ٬ و تا اکنون توانسته بسياری از معضلات اين مقولات را حل و فصل کند.

(ادامه دارد)

------------------------------------------------------------


لینک
   داروين ( در نگاهی مختصر )   

نگاهی اجمالی و کوتاه به نظريات داروين                

-----------------------------------

داروين در تحقيقات و پژوهش های بسيار گسترده خود ٬ که تقريباْ در طی يک سفر طولانی چند ساله ٬ با يک کشتی کاوشگری به دور دنيا انجام شد ٬ به طور ساده و مختصر ٬ حداقل به دو دستاورد بسيار مهم در مورد جانوران رسيد :

۱) نيای مشترک : اينکه تمام جانداران در انتهای پيگيری نسل و نيای آنها به يک نوع اصلی می رسند.

۲) انتخاب طبيعی :

انتخاب طبيعی خود بر پايه هايی استوار بود که از پژوهشها در مورد جانداران بدست آمده بود ٬ مانند :

         ۲.۱) جاندارن پيچيده اند

        ۲.۲) جانداران متنوعند : هزاران گونه مختلف از جانداران شناسايی شده اند که گاه به گاه اين ليست کامل تر نيز می شود ٬ در حاليکه در بی جانان اين خصيصه بدينگونه يافت نمی شود.

       ۲.۳)سازش جانداران با محيط (۱): جانداران به طرز عجيبی با دنيای اطراف خود سازش می کنند و خود را وفق می دهند تا امکان ادامه بقاء را داشته باشند.

اين نتايج که ذکر شد خود بر اساس شواهد و تجربياتيست که از طبيعت بدست آمده ٬ مانند :

۱) جانداران زيادتر از آنچه که بايد توليد مثل می کنند .

۲) اما آنگونه که بايد گسترش يابند ٬ زياد نمی شوند ( تقريباْ در يک تعادل نسبی می مانند ).

۳ ) متنوعند .

۴) تناسبی خاص با محيط خود دارند :

    اين تناسب خود شامل دوری تسلسلی از سؤال و جواب است ٬ بدينگونه که : 

   سؤال: جاندارن چرا متناسبند ٬ جواب: زيرا بيشتر مانده اند ٬ سؤال: چرا بيشتر مانده اند ٬ جواب: چون متناسبند.

خلاصه اينکه : تنازع بقاء بعلاوه وراثت ( اينکه خصوصيات والدين به فرزندان انتقال ميابد ) باعث و دليل وجود اين گونه از حيات ( از ميان بينهايت گونه و شرايط ممکن ) شده است .

---------------------------------

(۱) جالب است بدانيد که اين گونه سازش ها سبب پديد آمدن جهش هايی می شوند ٬ اين جهش ها با توجه به تهديد هايی که از طراف ( در اين زمانه ٬ به خصوص انسان ) بر حيوانات می شود روند سريع تر و گاه شگفت انگيزی به خود می گيرند ٬ به گونه ای که در اين زمان گونه ای از فيل های آفريقايی برای حفظ و بقای خود در مقابل انبوه کشتار فيل ها برای عاج ٬ فيل هايی متولد شده اند که کاملاْ فاقد عاجند ٬ و البته نسل اينگونه فيلها در حال گسترش است ٬ و جالب است بدانيد که اين جهش بايد حداقل در طول صدها و يا هزاران سال اتفاق می افتاد که اکنون فقط در عرض قريب به ۵۰ سال اتفاق افتاده است.

--------------------------


لینک
   سه طريق آيين بودايی   

----------------------------------------------

۲) ذن  (طريق مراقبه )                           

----------------------

معابد ذن و تراوادا(۱) در برخی جهات شباهت های زيادی به يکديگر دارند ٬ احساس آرامش چيزيست که در هر دو به وضوح آشکار است ٬ از طرفی تفاوت های بسياری نيز دارند ٬ حتی راهبان اين دو فرقه از لحاظ ظاهر متفاوت هستند.                       

راهبان ذن مانند برادران تراوادايی خود سرهای تراشيده دارند ٬ ولی به جای ردای نارنجی رنگ ٬ ردايی سياه بر تن می کنند( که البته مناسب آب و هوای سرد شمال شرقی آسيا نيز هست ).

عبادتگاه مرکزی ذن (فرقه سوتوی ذن ) ٬ ايهی جی نام دارد که در جنگلهای پوشيده از درخت غرب ژاپن واقع است ٬‌ که هنوز هم به واسطه حدت انضباط در امر آموزش زبانزد است.Mudra

اين معبد توسط دوگن ٬ استاد بزرگ ژاپنی ذن در سال ۱۲۴۳ تاسيس شده است .

در ژاپن رسم است که به راهبان اجازه ازدواج بدهند که البته در ديگر فرقه ها ( حتی فرقه های ديگر ذن ) اين کار مجاز نيست .

بر خلاف راهبان تراوادايی که تمايل دارند محل جداگانه ای برای خوابيدن داشته باشند ٬ در صومعه های ذن راهبان اغلب در آسايشگاه های عمومی به سر می برند .

راهبان ذن بعد از عبادات صبحگاهی ٬ اولين مرحله از مراحل متعدد مراقبه را آغاز می کنند که يک الی يک ساعتُ نيم به طول می کشد و نخستين آموزش ٬ طريقه نشستن به ذن است که (به حالت متداول تر آن ) حالت نيلوفری می گويند .

مراقبه در در ذن به دو شيوه اصلی انجام می گيرد :

۱) شيوه فرقه سوتو : که توسط خالی کردن ذهن و رسيدن به حالت مراقبه عميق است ( اين کار توسط مراحل اوليه ايی مانند تمرکز بر تنفس آغاز می شود و سپس رفته رفته عميق تر می شود )

۲) شيوه فرقه رينزای : که با همين هدف ولی با ابزاری متفاوت انجام ميگيرد . اين ابزار که کوآن نام دارد ٬ نوعی معماست که هيچگونه پاسخ منطقی ندارد و هدف از تمرين آن ٬ شکستن منطق دوگانه اين جهانی و روشن شدن به نور حقيقت است.

راهبان پس از مراقبه مجاز به تناول غذا هستند و بر خلاف راهبان تراوادايی که مجاز به خوردن گوشت حيوانات ذبح شده توسط مردم هستند ٬ راهبان ذن به هيچ وجه حق استفاده از پروتئین حيوانی را ندارند و تنها از سبزيجات استفاده می کنند .

پس از صبحانه آنها دوباره به مراقبه می نشينند و عصرهنگام پس از خوردن غذای عصرانه ٬ پراکنده شده و به نظافت معبد و لوازم اندک شخصی خود می پردازند.

روز با مراسم عبادی ديگری پيش از غروب آفتاب به پايان می رسد .

------------------------------------------

(۱) به نوشتاری که در مورد فرقه تراوادا در همين صفه آمده رجوع شود.

(منبع اوليه از کتاب : آيين بودا     ٬نوشته : بردلی هاوکينز      ٬ترجمه : علی حاجی بابايی)

(ادامه دارد )

--------------------------------------------------


لینک
   سه طريق آيين بودايی   

--------------------------

۱)  تراوادا  (آيين انضباط) 

----------

سريلانکا قديمی ترين کشوريست که آيين بودا ( تراوادايی ) در آن به طور مداوم و تقريباْ به همان راه و رسم و شيوه اصيل و آغازين خود برقرار است و هنوز بيشتر از ۷۵٪ آنها بوداييند .

آيين بودا به علت توجه خاص آن به زنها هميشه مورد اهميت بوده ٬ و چه زنان بسياری که همراه با مردان هم کيش خود٬  به درک حقيقت نايل شده اند.

در سريلانکا معابد بسياريست که از جمله معروفترين آنها می توان به دالادا ماليگاو اشاره کرد ٬ جايی که بودا دندان خويش را به يادگار گذاشت ٬ که به معبد دندان نيز معروف می باشد.

بوداييان معتقند که زندگی سراسر تجربه ايست سخت و ناگوار و انسان پس از مرگ مجدداْ در اين دنيا تولد خواهد يافت و در اين چرخه مرگ و زندگی ( که سامسارا نام دارد ) به نيروانا خواهد رسيد .

نيروانا ٬ دنيايی متفاوت و کاملاْ ناشناخته ايست که شايد تنها وصف مشخص آن آرامش ابدی باشد.

راهبان تراوادايی ساعت ۹ صبح از عبادتگاه های خويش راه می افتند و با سری تراشيده و ردايی نارنجی ( که مشخصه راهبان اين فرقه از بوداييان است )به جمع آوری خوراک خود می پردازند و تا قبل از ظهر به عبادتگاه خود بر می گردند ٬ زيرا خوردن غذای جامد در بعد از ظهر ممنوع می باشد.

ضمناْ آنها خود نيز نمی توانند و نبايد غذايی تهيه کنند بلکه اين کار را مردم و به خصوص زنان با اشتياق و احترامی خاص و به عنوان کاری نيکو و خير انجام می دهند.

راهبان تراوادايی به دو نوع تقسيم شده اند :

۱) راهبان روستايی ٬ که کار آنان آموزش و رفع نيازهای بوداييان غير راهب است.

۲) راهبان جنگلی ٬ که تعدادشان اندک و کار اصلی آنان تمرين و مراقبه است.

انضباط در فعاليت ٬ مراقبه و اعمال دينی آنها که برای نيل به نيرواناست از تعاليم بودا بوده است که از ۲۵۰۰ سال پيش به آنها رسيده ٬ و در سه مجموعه کتاب مقدس آنها يعنی وینايا به روشنی بازتاب يافته است.

------------------------------

(منبع اوليه از کتاب : آيين بودا ٬     نوشته : بردلی هاوکينز      ٬ترجمه : علی حاجی بابايی)

-------------------------------------

(ادامه دارد )


لینک
   تصميم ٬ توجه يا جوزدگی در نشر آثار فيلسوفان در ايران (۱)   

------------------------------------------

توجه به پوپر در اوايل انقلاب ( زمانيکه تقريباْ اثر قابل توجهی از فلسفه علم ( به جز آثار محدودی از کارنپ و چند فيلسوف ديگر ) به روشنی ديده نمی شد و فضا آکنده از انديشه های مارکسيستی ٬ اگزيستانسياليستی ٬ ايده آليستی و انديشه های اختلاطی بود ) باعث شد که ما هم اکنون مجموعه قابل قبولی از ترجمه های به نسبه خوب را از او داشته باشيم ٬ اقبالی که در آن زمان شامل حال بسياری از فيلسوفان مطرح (يا بهتر بگويم شامل حال روشنفکران خودمان ) نشد . 

قشر متفاوتی از روشنفکران آن زمان ( در رأس آنها دکتر سروش ) توانستند دست به انتخاب خوبی زده و پای کارل پوپر را به ميان بکشند تا جوابگوی بعضی نيازهای آن زمان باشد ( به خصوص که او با انديشه های مارکسيستی و سوسياليستی و همينطور نئوسوسيال های آن زمان ( مثل مارکوزه ) اصلاْ ميانه خوشی نداشت ٬ و همينطور اينکه  به واسطه او فيلسوفان علم ديگری مانند : کوهن ٬ لاکاتوش ٬ و يا حتی باشلار و فايرابند و ....نيز کم کم شناخته و وارد محافل فلسفی ما شدند ٬ که بی آن شايد سالها طول می کشيد تا از اين فيلسوفان بزرگ و تاثيرگذار علم سخنی به ميان می آمد.

حال در دوران کنونی به نظر می آيد که هنوز اين نوع نگرش های ناگهانی و انقلابی پايان نيافته و ناشران و مترجمان ما ناگهان معطوفِ انديشه های يک يا دو فيلسوف ( که قالباْ سال ها از مرگ آنان نيز گذشته است ) می گردند و تمامی آثار آنها را تا قطره آخر ٬ چاپ و حتی در صورت کمبود به چاپ شرح های پيرامون آنها می پردازند ( که البته اينکه آنها اغلب سی تا صد سال از مرگشان می گذرد نشان ضعفی در انتخاب و انتشار آثار آنها نيست ٬ بلکه ضعف اينجاست که در يک سير منطقی و جامع ٬ آثار مسلم بسياری از فيلسوفانِ به نام ( حتی حداقل يک اثر از آنها )٬ هنوز ترجمه و انتشار نيافته و تازه اگر از آثار خود فيلسوفان هم که بگذريم ٬ هنوز بهترين تاريخ فلسفه ما ٬ يعنی کاپلستون ٬ بعد از سالها و با اجماع تقريباْ بهترين مترجمان ما ٬ هنوز ناقص است.

-------------------

( ادامه دارد )


لینک
   معرفی کتاب (زيگموند فرويد)   

کتاب : پنج گفتار از زيگموند فرويد

ترجمه :هورا رهبری

----------------------------

اين کتاب جمع و جور و نسبتاْ ارزون٬ مدخل بدی برای آشنايی با کارها و تحقيقات فرويد نيست ٬ بخصوص که اين کتاب مجموعه سخنرانی های اوست ( که مطمئناْ مرجع بهتر و قابل اعتمادتری از نوشته های درباره او در ايران است ) .

شما در اين کتاب علاوه بر آشنايی با نظريات ٬ تحقيقات ( مانند : خودآگاهی و ناخودآگاهی ٬ هيستری ٬ عقده های بيماری زا و غيرو ) بخصوص می توانيد با لحن متين و ساده او ٬ که به خوبی در ترجمه بازتاب يافته است نيز آشنا شويد .    

من در اينجا متن پشت جلد از مترجم را می نويسم که فضای کلی کتاب را ببينيد :

'فرويد شناخته شده تر از آن است که نيازی به معرفی داشته باشد . اما اگر بخواهيم تاثير او را با يک ويپگی شاخصه بندی نماييم " بر آشفتن خواب بشر " از تناسبی رسا برخوردار است . مقالات کتاب حاضر که توسط فرويد در دانشگاه کلارک ماساچوست در اولين و آخرين سفر وی به آمريکا ارايه شده است بخوبی نشان می دهد که نوآوری های اين انديشمند بر جسته در چه زمينه هايی است. در اين مقاله فرويد سعی کرده است تا اصول نظرات خود رابرای دانشمندان و اساتيد آمريکايی تشريح نمايد و همين مسـئله موجب شده تا علی رغم حجم اندک بتوان از آن به عنوان معرفی مناسبی از اين انديشه ها نام برد . '

 


لینک
   اصلاح گران دينی (۱)   

-----------------------------------------------

صبورانه به پيش نا شکيبان

 

اصلاح گران دينی ٬ چنان که بايد ٬ کسانی هستند که در پی اصلاح ٬ چيدن شاخ و برگ های زايد و سعی در باروری و شکوفايی دين دارند ( البته بسيارند کسانی که اینگونه نيستند و نمی کنند که ديگر  آنان را اصلاح گر نمی توان ناميد ) .

اصلاح گری اصولاْ بازسازی ٬ آلايش و شايد آرايش دينيست که اکنون به معقوليت جامعه و فرهنگ و عصر   ( و به زعم خودشان ) شايد به حقيقتی ٬ نزديکتر باشد.

اصلاح گران هميشه به نوعی مورد غضب حاکمان بوده اند ٬ به گونه ای که در حکومت های غير دينی ٬ به سبب دايعه دين داريشان ( چون آنان دينداران اصلاح گرند ) و در جوامع دينی به علت دايعه اصلاح گری ( چون آنان کماکان اصلاح گران دينی هستند ) در تضاد ٬ تقابل و يا حداقل تفاوت با آنانند .

در جامعه کنونی ٬ براستی کدامند کسانی که اصلاح گران حقيقی دين باشند و دغدغه ای جز اعتبار دين نداشته باشند ( البته دايعه داران بسيارند و در اين ميان ٬ بينشی عميق تر ٬ گوشی ورزيده تر و با اندک التفاتی ٬ براحتی تمام بغضها ٬ دغدغه های غير دينی و انگيزه های غير حقيقی و اصلاح گرانه آنان را می توان دريافت ) .

بواقع در اين که اصلاح گری مسير خود را ٬ خميده و کوتاه و يا پيچيده و طولانی٬ و يا به راه راست بينشی نرفته باشد( و نرود ) شکی نيست ولی ( با فرض همچون طريقی ) کجاست سعه صدری و بينشی فروتنانه .

---------------------------------------------

خُنُک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش

                                                        بنماند هيچش الا هوس قمار ديگر

                                                                                                      ( مولوی )


لینک
   بالاخره چرا رضا داوری اردکانی با پوپر مخالفت کرده بود ؟   

نگاهی بر کتاب : سيری انتقادی در فلسفه کارل پوپر

 نوشته:رضا داوری اردکانی

      اردکانی     کارل پوپر

اين کتاب هر چند که چاپ اولش در سال ۷۹ بوده ولی حاوی نکات جالبيست در مورد سير انتقادی ايشان از کارل پوپر ( يکی از بزرگترين و تاثير گذارترين فيلسوفان علم قرن بيستم )

در بداهت امر چيزی که از يادداشت نويسنده بر می آید اين است که او دغدغه‌‌ فکر منحرف شده و به گزاف رفته و وقت تلف شده جوانان خوش فکر را دارد ٫ تا آنجا که می گويد من حتی رساله ای را که در جوانی درباره افلاطون نوشته بودم را زمين گذاشتم و به پوپر پرداختم و در جواب می گويد چيزی که ترديد او را در مورد نشر اين اثر کم کرد ٫ وضع تفکر در ايران بود .

در اين که او به گفته خودش قصد و غرض سياسی نداشته ٬ که اصلاْ شکی نيست ( يعنی هنوز هم که هنوزه شکی نيست )٬ فقط جالب است کسی که قصد سياسی ندارد ٬ در ابتدا (که تا انتها ) به نقد وضع برهه ای از جامعه می پردازد که فضايی کاملاً سياسی داشته ٬ که به گفته او تحت تاثير حزب توده و تفکرات مارکسيستی و يا تحت تاثير آراء گوستاولوبون بوده که حکومت رضا شاه را تاييد می کرده ! و سپس در فضايی در آشفته از انقلاب ناگهان جوانان به آراء پوپر علاقه مند می شوند ( که البته اين تحريکات از طرف افرادی در گوشه و کنار بوده  که البته بهتر است بدانيد که ايشان آن زمان در گروه آموزش فلسفه بوده اند٬ با تمام همفکرانشان )

يکی از نقدهای ايشان اين است که چرا پوپر به دلخواه خود آراء افلاطون را نقد کرده است ٬ نمی دانم مگر می شود نقد را به دلخواه کس ديگری کرد (البته اگر از نقدهای فرمايشی که در ايران بازارش ( به خصوص اين روزها ) حسابی داغ است و بوده بگذريم )

و اينکه جوانان اهل ولايت بدانند که پوپر با ولايت مخالف است (پس شايد هايدگر موافق بوده ٬که ايشان و همفکرانشان در گروه فلسفه سنگش را به سينه می زنند )٬ البته او سريعاْ تصحيح می کند که اين نکته اصلاْ مهم نيست و اين مهم است که چرا ما با تاريخ چند هزار ساله فلسفی بايد به امثال پوپر بپردازيم .

در اينجا شايد بتوان گفت که البته در فضای علم زده اوايل انقلاب ٬ بهترين گزينه هم می توانست همان پوپر باشد تا هم علم و هم فلسفه را ( که آن زمان اقلب به مارکس يا سارتر و اخلافش ختم ميشد ) يه جوری جمع و جور کند و مدخلی به فلسفه نو باشد و تازه ميتوانست به گونه ای از پس فلسفه سياسی هم برايد.

البته ايشان منکر آن نيستند که در آراء و در متدولوژی پوپر نکات شايان توجهير نيز يافت می شود و اين که در ايران دو چيز را از آراء پوپر را مهم جلوه داده اند : ۱) روش استقرايی ۲) ابطال پذيری احکام علمی و البته اينکه در جهان سوم پوپر هم نکاتيست ( دقيقاْ اين سه از مهمترين دستاوردهای فلسفه علم     بوده اند که تاثيرات بسيار زيادی را بر فيلسوفان علم بعدی گذاشته اند) که آقای اردکانی بدون هيچ دليل موجهی انها را کوچک و در حد نکات جالب می پندارند.

خلاصه ايشان بدون هيچ غرضی ( به خصوص سياسی ) پوپر را از زمين و آسمان می کوبند( البته به روش خودشان که بيشتر به غر فلسفی شبيه است تا نقد فلسفی ) مانند اينکه : پوپر اصلاْ متفکر مهمی نبوده است ٬ و اين که در يک فضا و فشار سياسی ايشان به عنوان بزرگترين فيلسوف قرن بيستم نام گرفتند ٬ و اينکه آراء او و خود او در حد فيلسوفانی نظير راسل و برگستن و سارتر هم نيست ( البته بهتر است زمينه های کاری اين سه را با پوپر مقايسه کنيد تا ببينيد چه مقايسه بجاييست ! ) و غيرو .

در آخر او با آخرين استدلال قوی خود می گويد که اعتراض من به پوپر اين است که : چرا در مقام سخن گفتن از فيلسوفان و متفکران ٫ زبان تحقير و توهين و بی احترامی می گشايد !


لینک
   بلاخره مردم کتاب ميخونن يا نمی خونن ؟   

آيا مردم واقعا کتاب نمی خونن يا وقت ندارن ٫ پول ندارن ٫ اعصاب ندارن ٫ حوصله ندارن ٫جا ندارن ٫ انگيزه ندارن ٫ فرهنگ ندارن ٫ شعور ندارن ٫....... بلاخره چی ندارن؟

خوب احتمالا از همه اونها (شايد) پيدا بشه ٫ اما بيايد ببينيم کدوماشون بيشترن

مسلما مردم ما شعور دارن (کمُ زيادش ديگه پای خودشون) ٫ فرهنگ هم دارند (تازه اگه از لحاظ تمدنُ تاريخُ اينجور چيزا بگيد که تا دلتون بخواد بيچارها دارن) ٫ وقتُ هم بالاخره می تونن يه جوری جمع و جورش کنن (يعنی انشااله می تونن )

انگيزشون هم که به خودشون ربط داره و بدون حوصله هم که نميشه کتاب خوند ٫ برای پيدا کردن اعصاب (که مسلما خيلی ها ندارن) هم بايد در رفت يه جای آروم (که خداييش کم گير مياد ) مثل پارک پرتی ٫ کتابخونه ايی بلاخره يه جاييُ گير آوُرد

يه خورده ام پول دارن

پس حتما انگيزه ندارن ؟ ٫ شايد ٫ يعنی منم هنوز نفهميدم دقيقا چی ندارن ؟ ( اصلا شايد همه چی دارن ٫  خيلی هم کتاب می خونن !) خلاصه اگه شما فهميديد بگيد تا بزرگترين معضل وزارت فرهنگ و غيرو حل شه


لینک
   هگل و موسيقی   

هگل:

        

 موسيقی مکان را يکسره نفی ميکند و فقط در زمان جاريست.

موسيقی به علت نفی مکان ٫هنری مطلقا ذهنيست.

در تنديس يا عکس ٫نفس از موضوع خود جداست ولی چون اين عينيت خارجی در موسيقی ناپديد ميشود٫ جدايی ميان اثر هنری و مخاطبش نيز از ميان بر می خيزد.

 

 


لینک
   نمايشگاه   

نمايشگاه ٫ولی نمايشگاه بدون کتاب جديد درست حسابی از ناشرای خوب ٫ يعنی من که هر چی گشتم چيزی بيشتر از نمايشگاه سال پيش گيرم نيومد البته من تو زمينه فلسفه و کمی هم علوم ديگه انسانی دنبال کتاب ميگشتم ( در واقع شايد اين نمايشگاه خيلی هم خفن بوده!)

کتابا انگار جديدا هی داره خشگلتر و قطورتر ميشه ٫ولی همينجور از تنوع و خاص بودنشون کم ميشه در واقع انگار يه جورايی کتابها ٫حتی تو زمينهای تخصصی تر هم دارند پاپ ميشند ٫ اون هم با قيمتهای خيلی زياد ٫ که جدا خيلی هاشون نمی ارزند.

از کارت کتابهای خارجی هم نگو که حداکثر با چهل هزار تومن ليسانس شايد بتونی سه تا کتاب معمولی بخری (تازه اگه تا رفتی ٫نگن تموم شده )

خلاصه نمايشگاه امسال که چنگی به دل نميزد ٫ حالا تا بعد....


لینک