معرفت شناسی (۳)   

 

 

معرفت : باور صادق موجه + ؟

 

باور ( Belief ) 1

 

در دو نوشتار پیشین به مقدمه ای بر کلیت مباحث معرفت شناسی و به خصوص مساله تعریف معرفت پرداختیم و همچنین در آن مقدمه ها به مباحثی که میان معرفت شناسی و حوزه های دیگر در می گیرد نیز اشاراتی شد و حالا زمان آن است که به بحث خود بپردازیم .

طرح اولیه بحث چنین است که در دوره های پیش تر معرفت شناسی ، معرفت ( Knowledge ) را باور صادق ( True Belief ) می دانستند ؛ می توان گفت که این نگرش به زمان افلاطون باز می گردد . باور صادق ، معرفت و دانشی را به صورت قطعی درباره جهان خارج به ما می دهد ؛ در مقابل ، باورهای کاذب را باید دور ریخت .

 صدق باور، با بررسی بی درد سر ِ مطابقت باوری که داریم با آنچه که به واقع رخ می دهد به انجام می رسید . ولیکن در همان زمان یک بحث مهم این بود که راه و روش تشخیص باورهای صادق از کاذب چگونه باید باشد ، ما این بحث را در قسمت های بعدی دنبال خواهیم کرد . ولیکن با پیگیری این راه ، ضعف های عدیده ای در صحت و درواقع در کفایت این شرط یعنی صادق بودن باور برای کسب معرفت ( معرفت قطعی ای که در نظر افلاطون بود ) بوجود آمد و هر روز عیان تر شد .

 از جمله این اشکالات و ضعف ها می توان به این اشاره کرد که من می توانم باوری صادق داشته باشم ولی هنوز معرفت نداشته باشم یعنی ندانم که دارای باوری صادق هستم  و مانند آن . در نهایت فلاسفه مجبور به در نظر گرفتن فاکتور دیگری به نام توجیه ( Justification ) برای باورهای صادق شدند ، یعنی باور من در عین حالیکه باید صادق باشد ، باید موجه نیز باشد ، یعنی من باید علاوه بر اینکه به گزاره P باور دارم و اینکه گزاره P صادق است ، باید در باور داشتن به گزاره صادق P نیز موجه باشم یا به عبارتی توجیهی در باور به p داشته باشم . پس در این دوره ، معرفت به باور صادق موجه ( Justified True Belief ) تعریف شد .

 

................................................................................

 

معرفت گزاره ای ( Propositional Knowledge )

 

قبل از پرداختن به چیستی باور که خود زیر مجموعه ای از مقوله چیستی گرایشات گزاره ای است  ، بد نیست که ابتدا اشاره ای به بحث معرفت گزاره ای شود که می توان آن را در معرفت شناسی مشابه بحث گرایشات گزاره ای در حوزه ای مثل فلسفه ذهن دانست .

معرفت گزاره ای هنگامی به کار می رود که متعلق معرفت ( Object of Knowledge ) ، گزاره ( Proposition ) باشد بدین معنی که شخص ، گزاره را می داند ( نه چیزی مانند احساسات ، حالات یا کیفیات نفسانی خود را و یا ... ) مانند : « می دانم تهران پایتخت ایران است » . در این جا دانایی من یا به عبارتی دانستن من به گزاره « تهران پایتخت ایران است » تعلق گرفته است .

 این گزاره ها می توانند از انواع مختلفی باشند مانند : گزاره های کلی ( Universal ) ، گزاره های جزئی ( Particular ) ، گزاره های سلبی ( negative ) ، گزاره های شرطی ( Conditional ) و همچنین معرفت به گزاره ها می تواند معرفت به گزاره ای البته به لحاظ وجود واسطه ای مانند " که "  باشد ، مانند : « علی می داند که زمین کروی است » و یا توصیفی ( Descriptive ) باشد ، مانند اینکه « می دانم این دیوار سفید است » .

 می توان در این بحث تدقیق بیشتری کرد ولیکن حداقل در این مقطع از کار ما لزومی حس نمی شود و تنها اینکه اغلب معرفت شناسان ، تحلیل معرفت را تحلیلی پیرامون معرفت گزاره ای می دانند و از همین رهگذر است که معرفت می تواند به باور صادق موجه تعریف شود چراکه بحث پیرامون صدق و توجیه ( آن هم از نوع توجیه ساختاری ) تنها با همین پیش فرض ، امکان بررسی مناسبی می یابد .

 حال برای شروع به بررسی این تعریف ، ابتدا به بررسی چیزی که باور خوانده می شود می پردازیم :

 

----------------------------------

 باور

 

گرایشات گزاره ای ( Propositional Attitudes )

 

از مباحث مهم در فلسفه ذهن بحث گرایشات گزاره ای است . در معرفت شناسی اغلب به مباحث خاص فلسفی ای که حول و حوش گرایشات گزاره ای در می گیرد پرداخته نمی شود بلکه اغلب باور را به عنوان یکی از گرایشات گزاره ای همراه با خواص اغلب تعریف شده و مورد توافق قرار گرفته شده درنظر گرفته و به ادامه بحث می پردازند ، یعنی به یک تعریفی توافقی بسنده می کنند ؛ ولیکن باور و در نظری گسترده تر گرایشات گزاره ای مباحث مهم و پیچیده ای را در فلسفه ذهن موجب می شوند و حتی برخلاف خواست بعضی معرفت شناسان ، نتایج این بررسی ها در حوزه های گوناگون ، گاهی تاثیرات بسیار مهمی نیز در روند رشد معرفت شناسی و مسائل معرفت شناختی دارد .

 ما نیز در این نوشتارها قصد نداریم تا به بررسی کاملی از این بحث بپردازیم و تنها به تعریف آن و صحبت درباره جایگاه باور در میان گرایشات گزاره ای بسنده خواهیم کرد . گرایشات گزاره ای در واقع از جمله حالات ذهنی ( Mental States ) هستند .

 حالات ذهنی ، معمولا ً به دو گروه تقسیم میشوند :

1)     حالاتی مانند : درد ، خارش ، احساس گرسنگی و ... که به " احساسات " ( Sensation ) معروفند . ویژگی این گروه آن است که دارای شدت و ضعف هستند .

2)     گرایشات گزاره ای ، مانند : باورهای من راجع به چیزها ، ترس من نسبت به ... و غیرو. مشخصه این گروه از حالات ذهنی ، همانطور که از نامشان پیداست آن است که دارای قسمتی گزاره ای هستند و همینطور دارای محتوا و یا به عبارتی درباره چیزی هستند . 

البته حالتی میانه را هم می توان در نظر گرفت ، یعنی گاهی حالتی مانند حسادت ، هم راجع به چیزی است و متعلق آنها شامل گزاره است و هم شدت و ضعف دارد ، مانند : حسادت من به اینکه « علی مهندس است » .

 برای روشن شدن این موضوع به این مثال ها توجه کنید :

 ترس ِ من نسبت به اینکه در تهران زلزله بیاید را در واقع می توان اینگونه بیان کرد : ترس من به این گزاره که « در تهران زلزله می آید » . همانطور که می بینید این بیان شامل یک گزاره می شود و دربارگی ترس من یا به عبارتی دیگر متعلق ترس من گزاره « در تهران زلزله می آید » است .

 یا مثالی معروفتر که دیویدسون بر آن تاکید می کند ( دیویدسون معتقد است که فکر کردن یا دارای تفکر بودن همان دارای گرایشات گزاره ای بودن است ) پس این جمله معروف از دکارت : من فکر می کنم ... ، نیز یک نمونه از گرایشات گزاره ای است .

 یا این مثال درمورد باور : علی باور دارد که تهران پایتخت ایران است . اگر بخواهیم بهتر بیان کنیم باید بگوییم  : علی باور دارد که « تهران ، پایتخت ایران است » . در اینجا نیز کاملا مشهود است که این بیان دارای دو قسمت است : علی باور دارد ( که نشانگر یک حالت ذهنی است ) به این گزاره که « تهران ، پایتخت ایران است » .

 

حال نکته ای که در این جا وجود دارد این است که به علت وجود گزاره ( Proposition ) در این قسم اظهارات ، می توان درباره صدق یا کذب آنها سخن گفت . یعنی می توان در نهایت  به نوعی درباره اینکه من به چیزی ( گزاره ای ) باوری صادق یا کاذب دارم صحبت کرد . به عنوان نمونه درباره مثال ذکر شده ، باور علی به اینکه « تهران ، پایتخت ایران است » باوری صادق است ، در حالیکه باور رضا به اینکه « هاوانا ، پایتخت افغانستان است » ، باوری است کاذب یا به عبارتی باوری است به امری کاذب .

 اشاره به این نکته مهم است که ما فعلا ٌ صحبت بر سر صدق و کذب را جدا از چالش ها و مسائل مختلفی که در نظریه های صدق ( Truth Theories ) وجود دارد بررسی می کنیم و در واقع به یک نظریه مطابقتی صدق ( Correspondence theory of Truth ) که تقریبا نظریه عام و متداولی است بسنده می کنیم .(1) 

 بحث های متعددی پیرامون گرایشات گزاره ای و ماهیت و خصوصیات آنها در می گیرد مانند Intentional بودن آنها یا رابطه آنها با آزمون Intensionality ( که دیویدسون آن را از مشخصه های گرایشات گزاره ای می داند ) و بحث های مختلف دیگری که در مورد محتوا مطرح می شود و به نظریه های محتوا ( Content Theories ) معروفند و بسیاری مسائل دیگر که از حوصله این بحث خارجند .

 از آنجا که این بحث به درازا کشیده شد ، در نوشتار بعدی به طور مختصر به مروری بر بعضی نظریه های متفاوتی که پیرامون باور و در نظری کلی تر حالات ذهنی وجود دارند خواهیم پرداخت و سپس به بحث باور در معرفت شناسی می پردازیم و یا درواقع به اولین شرط در در تعریف معرفت ( شرط باور ) .(2) 

 

 

پانوشت ها :

1)     همانطور که می دانید ریشه این نظریه به ارسطو باز می گردد . این نظریه می گوید که ( به عنوان مثال ) : « برف سفید است » صادق است اگروتنهااگر به واقع ( در عالم خارج و واقعیت ) برف سفید باشد ؛ این تئوری برای بررسی های اولیه ما کافی به نظر می رسد . کوشش های بسیار زیادی از طرف کسانی مثل تارسکی و دیگر فیلسوفان و ریاضیدانان لهستانی برای تکمیل و بسط این نظریه انجام گرفت و کسانی مثل پوپر از آن حمایت های جدی کردند و دیویدسون آن را پایه ای برای ارائه نظریه معنای خود قرارداد و در عوض فیلسوفان دیگری نظیر پاتنم ، کریپیکی ، سوزان هاک ،هورویچ ، اچمندی و ... ، ایرادات متعددی را به آن وارد کردند . سیر تاریخی این نظریه و تاثیرات آن بسیار جالب است. 

2)     در پاره ای از این سلسله بحث ها که به مرور در این وبلاگ به چاپ می رسد ، از منابع مختلفی استفاده شده است که تعدادی از آنها را در اینجا نام میبرم و در خلال بحث در صورت لزوم ، ارجاع به آنها نیز قید خواهد شد : " معرفت شناسی " نوشته منصور شمس از انتشارات طرح نو ، " فلسفه منطق " از سوزان هاک و ترجمه سید محمدعلی حجتی از انتشارات طه ، " نام گذاری و ضرورت " از سوال کریپکی و ترجمه کاوه لاجوردی از انتشارات هرمس ، " نظریه صدق تارسکی " نوشته علی اکبر احمدی از انتشارات موسس تحقیقات علوم انسانی دانشگاه تبریز ،Edmund L. Gettier, “Is justified true belief knowledge?” Analysis, vol. 23 (Blackwell, 1963) ، “Epistemology, Contemporary Reading”, Edited by Michael Huemer, Ruotledge 2002, ، و.... 

 

 

ادامه دارد

 

 

 

 

 

 

 

 


لینک
   معرفت شناسی (۲)   

 

 

معرفت : باور صادق موجه + ؟

 

مقدمه 2

 

 

در نوشتارپیشن بدان اشاره شد که مباحث گوناگونی در رابطه با باورها و همچنین میان حوزه معرفت شناسی و دیگر حوزه های فلسفی قابل طرح است ، در این نوشتار اشاراتی گذرا به آنها خواهیم کرد .

 

مباحث فلسفی متعددی حول و حوش باور و به تبع آن گرایشات گزاره ای ( Propositional Attitudes ) ، معرفت گزاره ای ( Propositional Knowledge ) و محتوای باور ( Belief content ) شکل می گیرد و همچنین مباحثی که پیرامون صدق ( Truth ) ، توجیه ( Justification ) و صورت وساختار توجیه ، ثبوت ( ثبوت زمانی ) ، خطاپذیر ( Fallible ) بودن باورها ، علیت ( Causality ) و روابط علی ( Causal Relation ) میان باورها ، باورها و جهان خارج وهمینطور درجه مندی باورها ، باورهای مرتبه اول و دوم ( First and Second Order Beliefs ) و دیگر مباحث اینچنینی وجود دارد که به اقتضاء بحث به طرح آنها خواهیم پرداخت .

 

علاوه بر آنها مباحث دیگری نیزقابل طرح شدن است که درواقع می توان گفت در درون حیطه فلسفه ، بینا رشته ای هستند یعنی مباحثی هستند که زادگاه آنها لزوما ً زمینه معرفت شناسی نیست ولیکن رابطه ای را با این حوزه برقرار می کنند . در این میان می توان به مباحثی که میان حوزه های متافیزیک و معرفت شناسی ، روانشناسی و معرفت شناسی و به تبع آن علوم شناختی ( Cognitive Science ) با معرفت شناسی و همینطور رابطه ای که منطق با معرفت شناسی برقرار کرده است ( که به نام منطق معرفت شناسی معروف است ) اشاره کرد .

 

 از جمله این مباحث می توان به نقش فاعل یا شناسنده ( Subject ) یا گاهی اوقات عامل ( Agent ) در برابر معرفت و یا درواقع درباره کسب معرفت سخن گفت و در آنجا نیز می توان پیرامون نقش اختیار در کسب معرفت مباحث جالبی را طرح کرد . سوالاتی از این قبیل که آیا معرفت در وجود داشتن خود وابسته به فاعل یا شناسنده است یا می توان درباره معرفت بدون در نظر داشتن فاعل شناسا ( معرفت مجرد ) سخن گفت ؟ اینکه آیا فاعل اختیاری تام در کسب معرفت دارد یا اینکه نه ، اختیار نسبی است و اصلا ً نه تنها اختیاری وجود ندارد بلکه این جهان خارج است که معرفت را بر ما تحمیل و خود آن را گزینش می کند ؟ و ...

 

در زمینه روانشناسی و علوم شناختی نیز پرسش های متعدد زیادی در می گیرد . مثلا ً اینکه آیا معرفت صرفا ً یک عمل درون ذهنی است ؟ بازنمایی ( Representation ) چیست ؟ و بازنمایاندن دریافت ها و داده هایی که از جهان خارج به ما می رسد چگونه انجام می گیرد ؟ نقش شبکه های عصبی ، نورون ها و فرآیندهای نوروبیولوژیکی ( Neurobiological Processes ) در تبیین و توضیح معرفت چیست ؟ مفهوم سازی چگونه توسط مغز به انجام میرسد ؟ چگونه انسان می فهمد ؟ و آیا همه چیز در مغز( Brain ) رخ می دهد ؟ ، نقش حافظه در این میان چگونه است ؟ و صدها سوال اینچنینی دیگر.

 

ولیکن در اینجا بحث ما بررسی چنین سوالاتی نیست بلکه بحث ما در اینجا تنها شرایطی است که باید رخ بدهد و مشخصه هایی است که باید یک باور از لحاظ فلسفی و معرفت شناختی دارا باشد تا ما بتوانیم آن را در نهایت معرفت بنامیم ، جدا از این که این جریان در مغز به عنوان یک سری شلیک ها عصبی و یا پروسه هایی نوروبیولوژیکی بازنمایی شود یا خیر.

 

درواقع قطع نظراز مباحثی که در علوم دیگری نظیر روانشناسی یا علوم شناختی طرح می شوند ، شرایط حصول معرفت از لحاظ فلسفی ، می تواند به طور مستقلی طرح شود و این دو خللی در یکدیگر وارد نمی کنند و طرد کننده یکدیگر نیستند ، هرچند که فیلسوفان متعددی سعی در فروکاهش مثلا ً معرفت شناسی به علوم تجربی ( مانند کواین در معرفت شناسی طبیعی شده خود ) و یا علوم شناختی و عصبی ( مانند چرچلند و دیگران در این حوزه ) داشته اند .

 

بحث مهم دیگری که فعلا ً مجال بررسی آن را نداریم و آن را به نوشتارهای دیگری می سپاریم ، بحث منابع معرفتی ( Sources of Knowledge ) است یعنی اینکه معرفت از چه منابعی تغذیه می کند ؟ . تعداد این منابع و اینکه ما چه چیزی را از این منابع می خواهیم ، مباحث مهمی است . در مباحث معرفت شناسی معمولا پنج منبع معرفتی را نام میبرند و آنها را از مهم ترین منابع معرفت آدمی می دانند : ادراک حسی ( Perception ) ، حافظه ( Memory ) ، عقل ( Reason ) ، درون نگری ( Introspection ) و گواهی ( Testimony ) . مباحث متعدد و پیچیده ای در بررسی هریک از این منابع رخ می دهد که همانطور که اشاره شد ، این مباحث را درنوشتارهای مستقلی پی خواهیم گرفت .

 

توجه به این نکته نیز مهم است که معرفت پدیده ای انسانی است و هرگاه سخن از معرفت به میان می آید ، معرفت انسانی ( Human Knowledge ) مدنظر است ؛ این نکته به این دلیل قابل توجه است که می توان ازچیزهای دیگری غیر از انسان نیز سخن گفت که دارای معرفتند . مثلا ً اینکه خداوند دارای معرفت است ، اینکه حیوانات یا حتی گیاهان نیز دارای معرفتند و ... . معرفت شناسی تمام این قسم سوالات را به کنار می نهد ، چراکه در مواردی اصولا ً راهی برای تشخیص و روشی برای بررسی آنها ندارد و در مواردی دیگر بررسی این مباحث به حوزه های دیگری از علوم و پژوهش های انسانی مربوط می گردد .

 

در نوشتار بعدی ، آغاز به بررسی اجمالی تعریف معرفت ، به عنوان باورصادق موجه و در ادامه به اشکالاتی که بر این تعریف وارد شده است مروری خواهیم کرد . شروع این اشکالات به مقاله کوتاهی از " گتیه " (1) بر می گردد به نام « آیا معرفت ، باور صادق موجه است ؟ » که با مثال های نقض خود ، این تعریف را به چالشی جدی کشانید و در ادامه سعی می کنم تا تلاش های معرفت شناسان را برای رهایی از این مخمصه مطرح کنم .

 

 

پانوشت ها :

 

1)     ادموند گتیه ( Edmund Gettier ) استاد فلسفه در دانشگاه ماساچوست ، و مقاله او : Edmund L. Gettier, “Is justified true belief knowledge?” Analysis, vol23.  (Blackwell, 1963) است.

 

 

ادامه دارد

 

 

 

 


لینک