معرفت شناسی (۶)   

 

معرفت : باور صادق موجه + ؟

صدق ( Truth ) 2

در نوشتار پیشین به بیان شرط صدق و مشکلاتی که در این زمینه پیش می آمد اشاره کردیم . در این نوشتار به شرح اجمالی سه نظریه مهم در باب چیستی صدق یعنی نظریه مطابقت ، انسجام و عمل گرایانه خواهیم پرداخت و به معضلات و مشکلاتی که با آن درگیر هستند نیز اشاراتی خواهیم کرد .

......................................

نظریه مطابقت ( Correspondence Theory )

مسلما ً از مهمترین نظریه ها و البته بحث انگیزترین نظریه ها در باب چیستی صدق و نیز از قدیمی ترین آنها ، نظریه مطابقتی صدق است . ریشه این نظریه به ارسطو باز می گردد و در مقاطع مختلفی از تاریخ فلسفه به آن پرداخته شده است . از کسانی که به این نظریه جان دوباره ای دمید ، آلفرد تارسکی بود که نظریه او به نظریه سمانتیکی صدق معروف گشت ؛ البته راسل و دیگران نیز به آن توجه خاصی داشته اند . حول و حوش این نظریه مباحث بسیاری مطرح شده است و طرفداران و مخالفان بسیاری دارد و تاثیرگذاری آن چنان بوده است که از راسل تا پوپر، دیویدسون ، کریپکی ، پاتنم ، هاک و بسیاری دیگر از فیلسوفان به نام به بحث و بررسی پیرامون آن پرداخته اند (1) .Tarski

این نظریه در شکل ابتدایی خود چنین است : گزاره P صادق است اگرو تنها اگر گزاره P مطابق با واقعیت باشد .

این نظریه خود چند پیش فرض مهم را دربر دارد که شاید از مهم ترین آنها قبول وجود واقعیتی فراسوی ذهن انسان است یعنی قبول نوعی رئالیسم . پیش فرض دیگر یافت شدن باورهایی در ذهن انسان است که با این واقعیت ها در ارتباطند یا درباره آنها هستند و همینطور رد اینکه باورها و واقعیت ها یکی هستند ؛ این نظریه چند چیز را نیز دربرندارد مثلا اینکه این نظریه نمی گوید که آیا اساسا ً چنین مطابقتی میان باورها و واقعیت ها وجود دارد یا نه و نمی گوید که حتی در صورت وجود آن چگونه باید چنین مطابقتی را معلوم ساخت و بدست آورد . این نظریه به خودی خود تنها یک شرط را بیان می کند یعنی اینکه در صورت برقراری نسبتی به نام مطابقت میان باورها و واقعیت ، آن باورها صادقند وگرنه کاذبند .

همانطور که گفته شد این نظریه با دشواری هایی روبروست ، برای یافتن آن دشواری ها کافی است به سه بنیان مهم ملحوظ در این نظریه اشاره کنیم یعنی 1) حامل صدق ( truth bearer ) یا چیزی که متصف به صدق می شود ، 2) واقع ( fact ) و یا چیزی که گزاره مذکور درباره آن است و 3) خود نسبت مطابقت . پرسش درباره هریک از این سه رکن مشکلات پیچیده ای را پیش پای این نظریه می نهد به خصوص پرسش درباب نسبت مطابقت . 

مقصود از مطابقت چیست ؟ همانطور که می دانید مطابقت نسبتی را میان دو رکن کاملا متفاوت این نظریه برقرار می کند یعنی میان حامل صدق و واقع . این دو چنان نا همگون به نظر می رسند که برقراری چنین رابطه ای و چگونگی برقراری آن را بسیار پیچیده میکند . در این میان راسل تلاش بسیاری را برای حل این معضل به انجام رسانید و سعی کرد که نوعی مطابقت ساختاری را میان باور و واقع تعریف کند یعنی اینکه باور و واقع باید ساختاری واحد و مشابه داشته باشند که البته با دشواری های بسیاری مواجه شد ولیکن نظریه او همچنان زنده است البته با جرح و تعدیل های فراوان .

......................................

 

نظریه انسجام ( Coherence Theory )

این نظریه تقریبا ً برخلاف نظریه مطابقت به سوی امری ورای باور حرکت نمی کند بلکه بیشتر حول و حوش خود باور بحث می کند . این نظریه می گوید که :

گزاره P گزاره صادقی است اگر و تنها اگر گزاره P در انسجام با دیگر گزاره های مجموعه ای بسامان ، مانند R باشد .

در این تعریف ، انسجام ، به گونه ای ارتباط میان باورها تاکید دارد ولیکن دارای ابهاماتی نیز هست ، یعنی باید بتوان ابتدا معنا و چیستی انسجام را روشن کرد  . بهترین پیشنهاد در این زمینه به نظر" سازگاری " (  Consistency ) می آید یعنی انسجام را به سازگار بودن باوری با مجموعه باورهای دیگر تعبیر کرد ؛ سازگاربودن یک سیستم به نبود تناقض میان گزاره های آن سیستم اشاره دارد .

بنابر تعریفی که از نظریه انسجام ارائه شد ، حال  می توان آن را با وضوح بیشتری دوباره تعریف کرد بدین صورت که : گزاره P گزاره صادقی است ات ا گزاره P با دیگر گزاره های مجموعه ای بسامان مانند R سازگار باشد یا با اضافه شدن گزاره P به گزاره های این مجموعه تناقضی رخ ندهد یا سازگاری سیستم R نقض نشود .

ولیکن سازگاری بار مفهومی ضعیف تری از انسجام دارد و درواقع شرطی حداقلی است برای گزاره ای که به سیستم اضافه می شود . ( پیشنهاد دیگر استلزام منطقی است یعنی گزاره P وقتی در انسجام با گزاره های مجموعه مذکور است که در استلزامی منطقی با آنها باشد یا به عبارتی p نتیجه منطقی حداقل یکی از گزاره های R باشد و خود مستلزم یکی از زیرمجموعه های آن مجموعه که البته به نظر بسیار محدود تر از مفهومی است که ما از انسجام قصد می کنیم ) .

درمورد بسامان بودن سیستم نیز مشکلاتی مشابه پیش می آید و همینطور درباره اینکه گزاره های مجموعه R خود باید چه شرایطی را دارا باشند تا آنها را بتوان در درون خود مجموعه ، بسامان نامید ؛ مطمئنا ً مقصود از بسامان بودن وجود نوعی ارتباط درونی میان گزاره های این مجموعه است ولی آیا این گزاره ها یا باورها باید در مورد شخص خاصی باشد یا صرفا برداشتی کلی مدنظر است و می توان در مورد تمام باورهای انسانها با هم به عنوان یک کل سخن گفت ؟ یا مثلا آیا باید مجموعه باورها یا گزاره ها را همه باورها یا گزاره های صادق در زمانی مشخص در نظر گرفت ( مانند گزاره های صادق در زمان T ) ؟ در هر یک از این پیشنهادات دشواری های زیادی برای تبیین و توضیح آنها نهفته است . 

....................................................

نظریه پراگماتیستی صدق ( Pragmatic Theory )

این نظریه برخاسته از روایت های تقریبا ً نزدیک به هم سه فیلسوف بزرگ آمریکایی یعنی جیمز ، پرس و دیوئی است از نحله ای که به پراگماتیسم ( Pragmatism ) یا عمل گرایی معروف شد . بنیانگذار این نظریه و درواقع نام دهنده آن پرس بود که جیمز و دیوئی هر کدام در زمینه کاری خود آن را بسط و گسترش دادند .

این نظریه در حالت کلی می گوید : گزاره P گزاره ای صادق است اگر و تنها اگر گزاره P در عمل به گونه ای سودمند باشد .James

سودمندی در عمل مفهوم کلیدی این نظریه است که ارجاع آن به تجربه وتحقیقات علمی و تجربی است و هنگامی ما می توانیم سودمندی را برای مفهومی به کار ببریم که از آزمونها ی تجربی و آزمایشات و تحقیقات علمی سربلند بیرون آمده باشد ؛ البته مفهوم سودمندی را می توان گسترش بیشتری داد و آن را از صرفا ً گونه ای خاص از آزمون ها و تحقیقات تجربی بیرون آورد ، مثلا ً چینش خاصی از گزاره ها یا مرتب کردن آنها به گونه ای حتی غیر معمول یا غیرمعقول نیز شاید بتواند سودمند از کار درآید .

انتقادها درباره این نظریه نیز بسیار است ، نخستین و معروف ترین انتقاد انتقادی است که دامن گیر بسیاری دیگر از نحله های فلسفی نیز هست که در ارائه روش یا تعریفی از خود ، خود را در نظر نمی گیرند و شامل دور یا گاهی اوقات دچار نقض غرض می شوند . این انتقاد درمورد نظریه پراگماتیستی صدق اینگونه شکل می گیرد که : خود این نظریه یعنی نظریه پراگماتیستی صدق را چگونه می توان صادق انگاشت ؟ .

انتقاد دیگر این است که آیا اگر گزاره ای در عمل سودمند نباشد آیا می تواند باز صادق باشد ؟ به نظر می رسد که پاسخ این نظریه به این پرسش باید نه باشد ، حال می توان پرسید که آیا این آزمون های علمی هستند که گزاره ای را صادق می کنند ؟ البته پاسخ نه دیگری است ، بنابراین به نظر می رسد که گزاره ها خود صادق یا کاذبند و ما تنها می توانیم صدق و کذب آنها را کشف کنیم نه اینکه آنها را صادق یا کاذب کنیم . انتقادهای دیگری نیز براین نظریه وارد شده است که بحث را به درازا می کشاند ولیکن باید به این نکته توجه داشت که این نظریه علی رغم این انتقادات کماکان زنده است و از نظریه های مهم در این زمینه محسوب می شود . فیلسوفان مهمی به جرح و تعدیل و بسط و گسترش این نظریه پرداخته اند ( مانند کواین ) .

همانطور که در ابتدای این نوشتار نیزبه آن اشاره شد ، این سه نظریه از جمله نظریه هایRamsey مهم درباب چیستی صدق هستند و نظریه های ترکیبی از این سه و گاه غیرترکیبی دیگری نیز وجود دارند مانند نظریه سمانتیکی صدق که کار تارسکی است بر روی نظریه مطابقت ، یا نظریه زیادتی یا زاید بودن صدق ( Redundancy Theory of Truth )(2) که توسط  فرانک رمزی (3) ارائه شد .

در نوشتار بعدی به شرط دیگر تعریف معرفت یعنی شرط توجیه خواهیم پرداخت .

 

پانوشت ها :

1)     مثلا ً دیویدسون این نظریه را بنیانی برای ارائه " نظریه معنا " ی خود قرار داد و یا پوپر به جانبداری از این نظریه تلاش های بسیاری کرد و پاتنم در رد بعضی ادعاهای تارسکی  تلاشی مشابه را به انجام رساند .

2)     برای مطالعه بیشتر در این زمینه و در زمینه نظریه های دیگر صدق می توانید به کتاب های فارسی در دسترس مانند : " فلسفه منطق " نوشته سوزان هاک و ترجمه محمد علی حجتی از انتشارات طه ، " نظریه صدق تارسکی " نوشته علی اکبر احمدی از انتشارات موسسه تحقیقات علوم انسانی دانشگاه تبریز ، " نام گذاری و ضرورت " نوشته کریپیکی با ترجمه کاوه لاجوردی از انتشارات هرمس ، رجوع کنید .

3)     رمزی ( F. Ramsey) درمورد صدق اعتقاد داشت که " واقعا ً مسئله مستقلی درمورد صدق وجود ندارد و صرفا ً یک درهم و برهم زبانی است " (" فلسفه منطق" از سوزان هاک ترجمه سید محمدعلی حجتی از انتشارات طه ، ص193). به طور خلاصه نظر او این بود که محمول های " صادق " و " کاذب " زایدند ، بدین معنا که بدون بروز نقص سمانتیکی از تمامی متن ها قابل حذف اند .

 

ادامه دارد

 

 


لینک
   معرفت شناسی (۵)   

معرفت : باور صادق موجه + ؟

.

باور ، صدق ( Truth ) 1

.

در نوشتارهای پیشین به بیان شرط باور ( Belief Condition ) رسیدیم که اولین شرط و فاکتور در تعریف معرفت ( Knowledge ) بود . حال در این نوشتار به بررسی شرط دوم یعنی شرط صدق ( Truth Condition ) می پردازیم ، ولیکن بهتر است قبل از پرداختن به شرط دوم ابتدا اشاره به بحثی کنیم که گاهی اوقات پیرامون باور شکل می گیرد و البته گاهی مشکل زا نیز می شود و آن " پذیرش "  ( Acceptance ) است در مقابل باور.   

............................................................................

باور و پذیرش ( Belief and Acceptance )

.

برخی از فیلسوفان علاقه ای خاص دارند که به جای باور از پذیرش سخن بگویند و از شرط باور به شرط  ِ پذیرش ( Acceptance Condition ) یاد کنند . کسانی مانند " کیث لرر" ( Keith Lehrer ) پذیرفتن گزاره P را شرط اصلی می دانند نه صرف باور به آن را . البته آنان به این نکته نیز اذعان دارند که پذیرش خود زیرمجموعه ای از مقوله باور است ، یعنی باور گسترده تر و دارای کلیتی بیشتر است تا پذیرش . این اصرار بر جایگزینی پذیرش به جای باور از اینجا بر می خیزد که به نظر، پذیرش هدفمند عمل می کند ولیکن باور نه .  Keith Lehrer

هدفمندی در مفهوم پذیرش البته گرایشی به صدق را دربر دارد بدین ترتیب که پذیرش گزاره P دارای یک هدف معرفتی است بدین جهت که هرچه بیشتر به گزاره هایی صادق تر برسیم . " هدف معرفتی " ( Epistemic End ) خود مقوله ای قابل بحث است و به اجمال به گرایش به کسب کردن باورها ( یا به عبارتی گزاره های ) صادق و پرهیز هرچه تمام تر از کسب گزاره های کاذب و دوری از آنها تعریف می شود .  

این نوع نگرش ها را می توان زیر مجموعه نگرشی در معرفت شناسی به حساب آورد که گاه به " وظیفه گرایی " ( Deontologism ) تعبیر می شود ؛ بدین معنی که :

وظیفه ما این است که از باورهای کاذب اجتناب و با حداکثر توان به کسب باورهای صادق بپردازیم که گاهی اوقات از آن به " وظیفه معرفتی " ( Epistemic Duty ) ما در رابطه با باورهایمان نیز یاد می شود . 

این گروه از فیلسوفان چنین خصیصه ای را در مورد باورها ( Beliefs ) به طور کلی ، در نظر نمی گیرند ؛ یعنی باورها را اغلب خنثی از تصمیم ها یا گرایشات انسان و غیرو در نظر می گیرند . البته در معرفت شناسی معمول نیز باورها را اغلب شامل چنین خصیصه ای در نظر می آورند یعنی انسان به لحاظ میل به داشتن باورهایی صادق خود بدین سو حرکت می کند ولیکن از طرفی نمی توان این امر را به تمامی باورها بسط داد ، چراکه بسیاری از باورها بر پایه باورهای دیگری ساخته می شوند و یا حتی خود باورهایی مرتبه دوم هستند و گاه حتی علی رغم میل باورنده ، شخص دارای باور می شود . 

به هرترتیب با در نظر گرفتن نظری میانه درباره باور می توان این قائله را به سامان رسانید ( یعنی همان موردی که در سطور بالایی نیز بدان اشاره شد ) یعنی اینکه در شرط باور ، باور معطوف یا متمایل به صدق مد نظر است و علاوه براین از آنجاییکه باور خود در زمره گرایشات گزاره ای است و از جمله مشخصات اکثراین گرایشات نیز داشتن حیث التفاتی است ، بنابراین می توان از این بحث فعلا ً عبور کرد به طوریکه با چالشی جدی در این زمینه مواجه نشویم (1). 

.............................................................

شرط صدق ( Truth Condition )

.

باید توجه داشت که شرط باور ، صرفا ً شرط لازم است نه کافی . بدین دلیل شرط لازم است که حداقل شرط پیوند شناسنده یا باورنده با موضوع است و حتی تا آنجا می توان پیشرفت که به راحتی گفت : معرفت خود گونه ای از باور است . 

ولیکن کافی نیست ، چرا که بسیار باورهای کاذب داریم اما معرفت کاذب نه . از اینجا معلوم می گردد که ما می توانیم باوری داشته باشیم که کاذب باشد و حتی شاید ما علاقه داشته باشیم که آن را معرفت بدانیم ولیکن بر اساس تعریف ، معرفت دانستن آن ناممکن است و شامل تناقض . پس باید شرط دیگری نیز در کار باشد تا ما را از باور کاذب بر حذر بدارد و ما را گامی به معرفت نزدیک تر کند ؛ آن شرط ، شرط صدق است . البته همانطور که خواهید دید ، شرط صدق نیز تنها یک شرط لازم دیگر است ، نه شرط کافی . 

شرط صدق را می توان اینگونه نگاشت :

شرط صدق ( Truth Condition ) : اگر شخص S ، گزاره P را می داند ، بنابراین گزاره P گزاره صادقی است .

حال اگر این شرط یعنی شرط صدق را با شرط پیشین یعنی شرط باور بیامیزیم به چنین نتیجه ای می رسیم :

شرط صدق و باور : اگر S ، گزاره P را می داند پس شخص S ، گزاره صادق P را باور دارد.

ولیکن در اینجا دو بحث مطرح است ، نخست اینکه این دو شرط تنها دو شرط لازم اند نه کافی و دیگری اینکه در شرط صدق ، " صدق " به چه معنا است ؟ . در بحث اول این مطرح است که با داشتن باور صادق ما هنوز نمی توانیم بگوییم که به معرفتی دست یافته ایم یا به عبارتی نمی توانیم بگوییم که آن را می دانیم . این مورد با مثال های نقض به خوبی روشن می شود .

مثلا ً مواردی را در نظر آورید که شخص باورنده تنها بر اساس شانس و تصادف به باوری صادق دست یافته است . مثلا شخصی باور دارد که فردا تیم ملی ایران بازی خود را خواهد برد و فردای آن روز ایران بازی خود را می برد ولیکن در اینجا نمی توان گفت که شخص مذکور این امر را می دانسته و به آن معرفت ( Knowledge ) داشته است . در اینجا بحث توجیه در داشتن باور اشاره شده پیش می آید ، اینکه به چه طریقی شخص به این باور رسیده است ؟ ، او باید توجیهی در داشتن این باور داشته باشد ؛ و یا می توان از اعتقادات و معلومات انسان هایی که قرن ها پیش نظرها و تبیین های مختلفی درباره مثلا ً تعداد سیارات ، وسعت جهان ، جنس و چه بودگی اشیاء مختلف و ... داشته اند نام برد ، آنها باورهایی داشته اند و آن را صادق می پنداشتند درحالیکه ما می دانیم آنها صادق نبوده اند و یا آگر احیانا ً صادق نیز بوده اند ، الآن ما می دانیم که راه ها و روش های توجیه آنها معتبر نبوده و یا بر حسب اتفاق بوده است . مثال های بسیاری را از این دست و گونه های دیگر می توان به میان آورد که بحث مذکور را طولانی خواهد کرد .

علاوه بر موارد ذکر شده ، برای دانستن اینکه شرط صدق تنها یک شرط لازم است ، کافی است که شرط صدق را بررسی کوتاهی کنیم . شرط صدق یک رابطه دو طرفه را دربر نمی گیرد بلکه تنها یک رابطه شرطی یک سویه است ؛ شرط صدق می گفت که اگر شخصی گزاره P را می داند پس گزاره P گزاره صادقی است ، حال کافی است حالت عکس آن را در نظر آوریم و به روشنی ببینیم که برقرار نیست یعنی این را که : اگر گزاره P گزاره صادقی است پس شخص S گراه P را می داند . بنابراین معلوم می شود که شرط صدق تنها لازم است نه کافی .

ولیکن بحث یا مشکل دومی که در شرط باور صادق برای تعریف معرفت وجود دارد ، خود بحث صدق است ، اینکه مفهوم صدق و تعریف آن چیست ؟ و راه تشخیص و معیار تمییز صدق از کذب چگونه است ؟  .

در این میان باید توجه داشت که گاهی اوقات نظریه هایی که پیرامون چیستی صدق صحبت می کنند خود ارائه دهنده معیارهایی برای تعیین صدق هستند و گاه بعضی نظریه ها که ادعای تعریف صدق را دارند تنها می توانند نظریه هایی درباره معیار تمایز صدق از کذب باشند نه تعریف صدق .

پس به نظر می آید که راه مناسب ، بررسی نظریه هایی است که در باب چیستی صدق صحبت می کنند و گاه در خود روش هایی را نیز برای تمایز نهادن میان گزاره های صادق و کاذب دربر دارند . نظریه های مختلفی در باره چیستی صدق مطرح شده اند (2) که بررسی حتی اجمالی آنها نیز مجال بسیاری را طلب می کند بنابراین ما تنها به یکی دو مورد از آنها در نوشتار بعدی خود اشاره خواهیم کرد و به اجمال به نقاط ضعف آنها نیز اشاره می کنیم .

پانوشت ها :

1)     ولیکن باید به این نکته نیز توجه کرد که حیث التفاتی با داشتن اختیار در کسب باور خلط نشود ، حیث التفاتی صرفا ٌ داشتن نوعی جهت گیری و دربارگی در ذهن انسان است به طوریکه از جمله ، ویژگی ها و مشخصه های ذهن انسان به حساب آید ولیکن اختیار امری متافیزیکی و مربوط به حوزه کلان هستی شناسی است.

2)     از جمله این نظریه ها می توان به " نظریه مطابقت " ( Correspondence Theory ) ، " نظریه انسجام " ( Coherence Theory ) و " نظریه پراگماتیستی ( عمل گرایانه )" صدق ( Pragmatic Theory )  اشاره کرد که از جمله مهمترین نظریه ها درباره چیستی صدق هستند .

ادامه دارد

 

 


لینک
   معرفت شناسی (۴)   

 

معرفت : باور صادق موجه + ؟

 

باور ( Belief ) 2 

در نوشتار پیشین درباره گرایشات گزاره ای ( Propositional Attitudes ) که از جمله حالات ذهنی هستند صحبت کردیم و در ادامه پیرامون باور ( Belief ) به عنوان یکی از مهمترین گرایشات گزاره ای مطالبی ارائه شد ، اکنون بد نیست که قبل از پرداختن به مقوله باور در معرفت شناسی به برخی از نظریه هایی که پیرامون باور وجود دارند نیز اشاراتی شود .

برخی نظریه ها پیرامون باور و حالات ذهنی 

.........................................................................

 

رفتارگرایی ( Behaviorism )

این نظریه در واقع نوعی تحویل ( Reduce ) رابطه حالات ذهنی با متعلق خود ( یا محتوای خود ) است به رفتارهای قابل مشاهده شناسنده یا باورنده ( Believer ) . در این نظریه چیستی باور بر اساس رفتار باورنده بررسی می شود .

این نظریه شامل تصدیق گزینه های زیر است :

1)     شناسنده یا باورنده دارای حالت ذهنی ویژه ای است .

2)   متعلق این حالات ذهنی ، رفتار است یا به عبارتی رفتار باورنده ظهورو بروز باورهای اوست . 

این درواقع بدین معناست که محتوای باور به عنوان امری درون ذهنی حذف می شود و بدین سیاق می توان این نظریه را از زمره نظریات حذف گرا ( Eliminativism ) هم نامید ولی به گونه ای بسیار متعادل تر ازحذف گرایی آن هم از نوع حذف گرایی ماده گرایانه . ولیکن در این نظریه به جای ارجاع  ِمحتویات باور به یک امر درون ذهنی ، متعلق باور( Object of Belief ) به رفتارهایی برون گرایانه ( External ) تبدیل می شود . گاهی اوقات از این نظریه و نظریه های مشابه آن به نظریه های استعدادی ( Dispositional Views ) هم یاد می شود ، بدین دلیل که نقش باور در این نظریه ها کمی متفاوت و دگرگون می شود و باور به گونه ای استعداد در باورنده تعبیر می شود.

در این نظریه بر این تاکید می شود که وضعیت ذهنی شخص نوعی استعداد و توانایی است که به شخص امکان می دهد که این یا آن رفتار ویژه را انجام دهد . درواقع شاید بتوان گفت که همین وضعیت ذهنی در رفتارگرایی به باور تعبیر می شود .

ولیکن این نظریه به دلیل حذف کردن محتوای گزاره ای ، عدم توانایی در تمایز میان باورها و دیگر حالات ذهنی ، عدم توانایی برای تبیین و توضیح تعابیر مختلفی که ظهور و بروز رفتاری ندارند و چند معضل دیگر از پای ایستاد ولیکن همچنان طرفدارانی به خصوص در روانشناسی و حوزه های دیگری دارد که سعی در ترمیم آن دارند.(1)

...............................................................

 

کارکرد گرایی ( Functionalism )

معمولا فرآیندها و پروسه شامل سه مرحله اند : ورودیها ( Inputs ) ، فرآیند ( Process ) و خروجی ها ( Outputs ) . در کارکردگرایی این روند بسیار مهم است جز آنکه قسمت فرآیند دارای اهمیت کمتری است ( البته در گروهی از آنها ) . در کارکردگرایی این بسیار مهم است که مطابق یک سری ورودی های خاص ، خروجی هایی مشخص دریافت شود و در این میان گاهی اوقات می توان آنچه را که در درون این سیستم اتفاق می افتد را فاکتور گرفت یا گاهی اوقات تحت عنوان روابط علی سروسامانی به آن داد . در نهایت حالات نفسانی را روابط کارکردی میان همین ورودی ها ( مانند تحریکات حسی ) و خروجی ها ( مانند پاسخ های رفتاری ) تعریف می کنند. 

در نوع دیگری از کارکرد گرایی ، کارکردگرایی محاسباتی یا ماشینی در مورد باورها ، برای کارکردگرایی مهم این می شود که مغز ( Brain ) را صرفا ً به عنوان نوعی سخت افزار و ذهن ( Mind ) را به عنوان نوعی نرم افزار ( و گاهی خیس افزار ) در نظر گرفت و سپس به بررسی این پرداخت که به ازای ورودی های مشخص تحت سیستم نرم افزاری مفروض ( ذهن ) کدام خروجی ها به ما می رسد . این سیستم می تواند مملو از فرآیندها و شلیک های مختلف رشته های عصبی باشد . 

مثالهای ذهنی  گروه کارکردگرایان و مخالفانشان معروف است و از جمله مهمترین آنها می توان به اتاق چینی ( Chinese Room ) جان سرل اشاره کرد یا زمین دوقلو( Twin Earth ) پاتنم  و حتی شاید بتوان آزمون تورینگ ( Turing Test ) را نیز از این دست آزمون ها دانست که هرچند زمینه مطرح شدن آن در مورد تست هوشمندی و بررسی آن است ولی در نهایت به نوعی ، از این نحله فکری کمک می گیرد (2).

این نظریه را نمی توان براحتی حذف گرا پنداشت ولیکن می توان آن را نوعی تحویل گرایی دانست تا آنجا که این نظریه با نظریه های مختلفی در علوم کامپیوتری و علوم عصبی پیوندهایی را برقرار می کند . این نظریه فعلا ً زنده ترین نظریه در زمینه مساله ذهن و بدن است .(3)

..........................................................

 

حذف گرایی ( Eliminativism )

 

در این نظریه تمامی آنچه که به نام حالات ذهنی شناخته می شود رد و گاهی اوقات آن را پندارو اسطوره هایی باقی مانده از دوران قدیم می دانند . 

در حذف گرایی ماده گرایانه ( Materialism Eliminativism ) یا آنچه که بیشتر متداول است ، ماده گرایی قائل به حذف ( Eliminative Materialism ) ، تمام حالات ذهنی به فرآیندهایی فیزیکی و همچنین گاهی اوقات به فرآیندهایی که در شبکه های عصبی اتفاق می افتد تبدیل می شوند . به نظر حذف گرایی ماده گرا ما اصولا باید هرگونه صحبت درباره وضعیت ذهنی را به عنوان اموری غیر واقعی به کناری نهیم . در این نگرش آنچه که واقعیت دارد تنها فرآیندهای مغزی ( Brain Processes ) است . 

این نظریه در نهایت مدعی آن است که تمام چیزهایی که ما حالات ذهنی می نامیم ، سرانجام با پیشرفت علم و بررسی ها و پژوهش های آینده به فرآیندهای مغزی و امور فیزیکی تحویل خواهند شد ( یا درواقع در اصل این بوده اند و در آینده آشکار خواهد شد ) و تنها موضوع قابل اهمیت و مهم در تحقیقات علمی در این مورد ، پرداختن دقیق و بررسی مستمر فرآیندهای مغزی است .(4)  

...................................................

   

این نظریات نمونه هایی ازعمده نگرش های متداول در باره حالات ذهنی و به خصوص باورها بودند (5) که به طوری بسیار اجمالی به آنها اشاره شد حال به بحث پیرامون باور در معرفت شناسی می پردازیم :

باور در معرفت شناسی ( شرط باور ) 

 

باور در معرفت شناسی علاوه بر آنکه دارای مشخصات و ویژگی های ذکر شده در مورد گرایشات گزاره ای بود (6) ، بیشتر به عنوان رابطه ای معرفی می شود که توسط آن شخص با گزاره خاصی توان برقراری ارتباط دارد و اگر چنین رابطه ای نباشد ، شخص با گزاره ای مانند p هیچ نسبتی نخواهد داشت . همانطور که بیان شد این ارتباط  یک ارتباط ذهنی است یا به عبارتی دیگر درون ذهنی است . 

برای فهم بهتر آن می توان این سوال را مطرح کرد که : آیا می شود کسی نسبت به چیزی معرفت داشته باشد ولی به آن باور نداشته باشد ؟ 

اینک پاسخ به این سوال روشن است ، خیر ، زیرا با نبود باور به آن چیز درواقع ارتباطی میان شخص و مورد باور شکل نگرفته است ؛ از طرف دیگر این رابطه بدیهی به نظر می رسد که اگر کسی به امری معرفت دارد پس حتما به آن باور داشته است .

پس اینک به اولین قدم در تعریف معرفت و یا به عبارتی به اولین شرط از تعریف معرفت رسیده ایم که به آن شرط باور می گوییم :  

شرط باور( Belief Condition ) : اگر S به گزاره P معرفت دارد یا به عبارتی گزاره P را می داند ، پس حتما ً گزاره P را باور دارد .

قدم بعدی صدق است ، یعنی باید دید که باور صادق چگونه است و به چه معنا است .  در نوشتار بعدی به بررسی شروط دیگر مطرح در تعریف معرفت یعنی شرط صدق ( Truth Condition ) و شرط توجیه ( Justification Condition ) خواهیم پرداخت .  

 

پانوشت ها :  

1)     ازجمله فیلسوفان رفتارگرا می توان ( با کمی تسامح ) از کارنپ ( Carnap ) ، کارل همپل ( Hempel ) ، راسل ، ویتگنشتاین و گیلبرت رایل ( Ryle ) به عنوان فیلسوفانی که گرایش به رفتارگرایی در اوائل قرن بیستم داشته اند نام برد و همینطور از فیلسوفان بنسبه جدیدتری مانند کواین ، دیویدسون ، دانیل دنت ( Dennett ) ، دامت ( Dummett ) ، آرمسترانگ ( Armstrong )  و دیوید لوئیس ( D. Lewis ) و حتی جان سرل را نام برد که در شدت و ضعف در پایبندی به این نظریه متفاوت بوده اند . 

2)     برای آگاهی از آزمون تورینگ و همچنین انتقادات ندبلاک از این آزمون به نوشتاری که در همین وبلاگ ارائه شده است رجوع کنید . برای رجوع به قسمت گزیده نوشتارهای وبلاگ بروید . 

3)     از جمله فیلسوفان کارکردگرا می توان از جری فودور (  Fodor) ، پاتنم ( در نظریه کارکردگرایی ماشینی خود ) ، ند بلاک ( در نظریه کارکردگرایی روانی یا روان کارکردگرایی خود ) و چندی دیگر از فیلسوفان نام برد . 

4)     این نظریه نیز از ضعف هایی برخوردار است . به نظر می آید علاوه بر اینکه با شهود ما مبنی بر وجود حالات و ادراکات ذهنی وهمچنین کیفیات نفسانی ( Qualia ) مطابقت نمی کند ، خودشکن ( Self-defeat ) هم باشد  یعنی اگر نمی توان باور داشت که این نظریه صادق است ( چون اصلا ً چیزی به نام باور و باور داشتن وجود ندارد ) پس من چگونه می توانم صدق این نظریه را تایید کنم ؟

5)     نظریات متعدد دیگری نیز وجود دارند و از آن جمله می توان به نظریات اینهمانی ( Identity ) و همینطور اینهمانی های نوعی ، ضروری و ممکن ، روانشناسی های شناختی ، کارکردی ، رفتاری و عامیانه  ، و انواع و اقسام گوناگون کارکرگرایی ها و رفتارگرایی های مختلفی نام برد که هریک در زمان حیات خود ( و بسیاری هم اکنون ) به فعالیت های جدی مشغول هستند . 

6)     در مورد گرایشات گزاره ای به نوشتار سوم از همین سلسله نوشتارها رجوع کنید . 

 

ادامه دارد

 

 

 


لینک