معرفت شناسی (۷)   


معرفت : باور صادق موجه + ؟


توجیه ( Justification ) 1


در نوشتار پیشین بحث پیرامون شرط صدق را به پایان رساندیم و در این نوشتار قصد داریم که درباب شرط سوم از تعریف معرفت یعنی شرط توجیه ( Justification Condition ) به بررسی اجمالی بپردازیم .

....................................................................

شرط توجیه ( Justification Condition )


دو مولفه پیشین که در باب تعریف معرفت نام برده شد یعنی باورصادق ، بدون در نظر گرفتن مولفه توجیه ناقص می ماند . توجیه در این بحث معمولا ً به روش ، دلایل و شواهدی اشاره دارد که باورنده یا فاعل درباب صدق باور خود ، داراست . یعنی باورنده توسط رعایت کردن شرط توجیه ، به ما دلایل و شواهد خود را درباره داشتن باوری صادق و چگونگی و روش رسیدن به چنین باوری را بیان می کند . شرط توجیه ( و البته همراه با دو شرط پیشین ) در حالت کلی چنین است :

شرط توجیه : شخص S گزاره P را می داند اگر و تنها اگر ، شخص S در باور به گزاره صادق P موجه باشد .

اینچنین می شود که صدق باوری که صرفا ً بر اساس شانس و تصادف به وقوع پیوسته باشد به علت نبود توجیه در این باب ، از درجه اعتبار ساقط می شود (1) . معرفت شناسان برای بحث درباره شرط توجیه و برای تعریف و روشن سازی مفهوم توجیه ، بحث توجیه معرفتی را پیش می کشند .

----------------------------------------------------

توجیه معرفتی ( Epistemic Justification )


" باور موجه همان باوری است که شناسنده درباره صدق آن توجیه دارد " (2) این درواقع بنیان توجیه معرفتی است . در بحث پیرامون توجیه ، توجه به چند نکته مهم است ؛ یکی از این نکات این است که توجیه دارای موضوع است : یعنی چیزی که توجیه درباره آن به کار می رود ؛ و مهمتر از آن اینکه آن چیز باور( Belief ) است ؛ توجیه همیشه درباره باور به کار می رود و این باور است که ممکن است موجه یا ناموجه باشد . دیگر اینکه مانند مفهوم هدف معرفتی (3) ، توجیه نیز هدفمند است بدین معنا که هدف ما از داشتن توجیه ، پرهیز از کسب گزاره های کاذب و نامعلوم و حرکت به سوی احراز هرچه بیشتر باورهای صادق و معین است .

توجیه البته دارای مراتب و درجات متفاوتی از لحاظ چگونگی استحکام و قوت دلایل و شواهد ما در داشتن و کسب باوری صادق است ، یعنی دلایل قویتر درباب چگونگی کسب باوری صادق ، توجیه ما را درباره آن باور قویتر می کند و ضمنا ً می توان درباره باوری خاص ، دلایل گوناگونی را عرضه کرد بنابراین می توان گفت که توجیه های متفاوتی را می توان در مورد باوری ویژه ارائه کرد .

.........................................................................

روند و ساختار توجیه معرفتی  (Process and Structure of Epistemic Justification)


باید به این نکته مهم توجه داشت که بعضی از باورهای ما کاملا ً براساس باوری دیگر ساخته می شوند و بنابراین باورها با هم نسبت و روابط گوناگونی دارند . مثلا ً وقتی که تلفن زنگ می زند علاوه بر اینکه ما سریعا ً این گزاره را دریافت می کنیم که « تلفن در حال زنگ خوردن است » ، ما قبل از آن به چنین باورها و گزاره هایی نیز آگاهی داریم که مثلا ً « چیزی به نام برق وجود دارد » ، « چیزی به نام امواج صوتی وجود دارد » ، « کسی در سوی دیگر خط تلفن در حال تماس گرفتن است » و ... . بنابراین می توان گفت که توجیه ما درباره گزاره اول از گزاره دوم نیز پشتیبانی می کند .


 

پس اگر چنین کندوکاوی را درباره دیگر باورهایمان و یا در نگاهی وسیع تر درباره کل باورهایمان به انجام برسانیم به چند نتیجه مهم می رسیم ، یکی از آنها این است که مجموعه باورهای ما دارای توجیه است ولیکن براساس ساختاری ویژه . دیگری اینکه بعضی از باورهای ما براساس باورهای دیگری ساخته شده اند ( مانند مثال تلفن ، بدین معنی که با زنگ خوردن تلفن ، علاوه براینکه ما زنگ خوردن تلفن را درمیابیم ، همچنین می دانیم که شخصی دیگر نیز باید در حال گرفتن تماس با من باشد و ... ) . بنابراین حالتی استنتاج گونه در توجیه باورها بوجود می آید ، یعنی باور به گزاره ای ، توجیه خود را از باور به گزاره ای دیگر دریافت می کند .


حال تصور کنید که روند و ساختاری را درباب چگونگی توجیه باورهایمان در حال بررسی هستیم ، یعنی می گوییم که بسیاری از باورهای ما ، توجیه خود را از باورهای دیگر ما کسب می کنند ، باورهایی که پایه این توجیه هستند نیز توجیه خود را از باورهای دیگری در لایه های پایین تر و زیرین آنها هستند کسب کرده اند ؛ از همین جا معلوم می گردد که ما در حال ورود به یک تسلسل هستیم . تسلسلی که به ما می گوید ، هرباوری توجیه خود را از باوری پایه ای تر می گیرد ولیکن این روند تا کجا باید ادامه یابد ؟


برای رهایی از این تسلسل باید راه گریزی را بدست آورد ، ما میتوانیم چند گزینه را انتخاب کنیم یعنی یا اذعان کنیم که این یک تسلسل بی پایان است و بنابراین اصولا ً توجیه استنتاجی یاد شده ناممکن است و یا نقطه ای پایانی برای این تسلسل معین کرده و این چرخه را در آنجا به پایان ببریم .

برای پایان دادن به این تسلسل و درواقع برای یافتن نقطه پایانی به نظر می رسد که تنها یک راه وجود دارد ، یعنی اذعان به اینکه در نهایت ما دارای باورهایی هستیم که توجیه خود را از باورهای دیگری کسب نمی کنند بلکه آنها ،خود براساس منابعی به جز باور(4) ، موجه هستند .


بنابراین نگاه ، تسلسل ذکر شده می تواند پایان یابد ولیکن با توسل به باورهایی که اولا ً خود موجه هستند ، ثانیا ً توجیه خود را توسط استنتاج از باورهای دیگر بدست نیاوده اند بلکه خود پایه ای هستند برای موجه کردن باورهای بعدی . حال پرسش مهم این است که این باورها ( اگر آنها را باورهای پایه بنامیم ) توجیه خود را چگونه بدست آورده اند ؟

براساس مشکلات متعددی که درباب توجیه پیش آمد و آخرین آن همین چگونگی موجه بودن باورهای پایه است ؛ نظریه های مختلفی ارائه شده اند که کار آنها سامان دادن و ارائه راه حل هایی است برای چنین مشکلاتی و درواقع نظریه هایی هستند که با تقسیم بندی باورها ، روش استنتاج و چگونگی موجه شدن باورهای غیر پایه و همینطور چگونگی موجه بودن باورهای پایه روش و ساختاری را در این باره ارائه می دهند ، از مهم ترین نظریه هایی که پیرامون مسائل یاد شده شکل گرفته است ، دو نظریه بسیار مهم وجود دارد به نام های : " نظریه مبناگروی" ( Foundationalism )  و همینطور " نظریه انسجام گرایی " ( Coherentism ) (5).


در هردوی این نظریه ها به تقسیم بندی باورها ، الگوهای توجیهی و توجیه استنتاجی درباب باورها ی مختلف ، نوع و چگونگی حرکت توجیه از باوری به باور دیگر و مواردی از این دست توجه فراوانی شده است که در نوشتار بعدی به مروری بر این دو نظریه  می پردازیم .

 

پانوشت ها :

1) برای دیدن مثال هایی در این باب به دو نوشتار پیشین ، به بخش " باور و پذیرش " رجوع کنید .

2) کتاب : " معرفت شناسی " ، نوشته : منصور شمس ، از انتشارات صرح نو ؛ ص122 .

3) در این باب ( تعریف هدف معرفتی ) به دو نوشتار قبل ، بخش " باور و پذیرش " رجوع کنید.

4) از جمله این منابع می توان به " ادراک حسی " ( Perception ) اشاره کرد . یعنی باورهای پایه توجیه خود را از منبعی مانند ادراک حسی کسب می کنند که البته این نظر نیز درگیر مشکلات پیچیده و عدیده ای می شود .

5) توجه داشته باشید که این نظریه ( نظریه انسجام گرایی در توجیه) با نظریه ای با همین نام که درباب صدق مطرح می شود ، خلط نشود . برای دیدن نظریه انسجام درباب صدق به نوشتار پیشین درباب نظریه های صدق ، رجوع شود .

 

ادامه دارد

 

 


لینک
   ميان نوشت (۵)   


ایر و مساله تغزل ! ( Ayer and Poetry )


" این نظر که باید فیلسوف مابعدالطبیعی را در زمره شاعران قرار داد، مبتنی بر این فرض است که هر دو مهمل می گویند، اما این فرض غلط است؛ در اکثر موارد جملاتی که شاعران بر زبان می آورند، دارای معنی واقعی است " (1).


این کلمات بر ذهن و زبان شاعری اندیشمند یا فیلسوفی شاعر پیشه، جاری نشده است؛ بلکه بر خلاف تصور ابتدایی، این جملات اظهارات ای. جی. ایر ( Alfered J Ayer ) ، پوزیتیویست معروف است که در کتاب معروف خود " زبان، حقیقت و منطق " ( Language, Truth and Logic در پایان بخش اول کتاب یعنی " حذف مابعدالطبیعت " به روشنی به آن اشاره می کند.Ayer


به نظر عجیب می آید ولی چرا ؟ و اینکه چرا ایر (این ابر پوزیتیویست) چنین کلمات را بر زبان می راند ؟ ( دومی شاید عجیب تر هم باشد ). همانطور که می دانید، پوزیتیویست ها به هیچ روی، سر آن را نداشتند که حتی سخن فلاسفه متافیزیک مسلک یا به عبارتی بهتر ، سخن متافیزیکی فیلسوفان را بشنوند و به روشنی آنها را مهمل بافی می دانستند و خالی از معنای اصیل و واقعی (2).

آنها تنها از این نظر برای این گزاره ها ارزشی قائل می شدند که آنها را تخیل آمیز ، تحریک کننده، نشاط انگیز ، وجدآور و ... می دانستند و گاهی می گفتند که سخن متافیزیکی گفتن، همانند نوعی شاعری است. شعر است و همانند او، نه باید داعیه اظهار حقیقت و نه داعیه معنای حقیقی (و واقعی) داشته باشد، بلکه شاید صرفا ً بتواند مانند شعر ، کمی تخیل آمیز و لذت بخش باشد .


ایر این نظر را توهینی به شعرا می داند. این نظر او اجمالا ً از آنجا می آید که ایر، داعیه و ادعای گوینده ( فیلسوف یا شاعر ) را مهم می داند. فیلسوفی که گزاره هایی متافیزیکی را بیان می کند، قصد ِبه هیجان آوردن، ایجاد تخیل، تغزل یا ... را در شنونده خود ندارد بلکه به زعم ایر ، این فیلسوف داعیه بیانی از حقیقت ( حقیقتی که به نوعی شهود کرده است یا از استدلالی به آن رسیده است ) و نمایی از آنچه که به واقع در پس پرده جهان رخ می دهد را دارد؛ و از این رو (و به خاطر اینکه گزاره های او قابلیت تحقیق پذیری (3) را ندارند)، معنادار (یا بواقع معنادار ) نیستند.

.

ولیکن شعر و جملاتی که شاعران بر زبان می رانند اینگونه نیست. آنها داعیه حقیقت ندارند ( البته به زعم ایر ! ) بلکه مشتغل به ایجاد آثاری هنری اند. به نظر ایر بین کسی که لغت را به نحو علمی استعمال می کند و کسی که آن را به نحو ذوقی و احساساتی به کار می برد این نیست که اولی جملاتی را به زبان می آورد که قادر به برانگیختن عواطف نیست و دومی جملاتی می گوید که معنی ندارد، بلکه " تفاوت آنها در این است که اولی ] فیلسوف متافیزیکی [  مشتغل به اظهار قضایای صادقه است و دومی مشتغل به ایجاد اثر هنری " (4).


به نظر ایر حتی اگر شاعر مهمل نیز بنویسد و جملاتی به کار ببرد که به ظاهر ( یا حتی به واقع ) کاذب نیز باشند ، بدین معنی نیست که آنها دارای هیچ معنی حقیقی نباشند و اگر هم باشند، حتما ً شاعر این راه را روش مناسب تری برای حصول تاثیری می داند که آن را هدف نوشته خود قرار داده است. اما فیلسوف مابعدالطبیعی فریب لفظ را می خورد و یا در استدلال اشتباه می کند.

این را در واقع می توان خلاصه ای از رای ایر انگاشت، او می گوید:


" از این رو اگر اثری علمی حاوی قضایای صادق و مهم باشد، ارزش آن به واسطه اینکه، بیان لفظی ِقضایای مزبور ، قرین فصاحت نیست، کم نمی شود؛ همچنین اثری هنری به واسطه اینکه همه قضایای مندرج در آن در حقیقت کاذب است، لطمه ای نمی بیند " (5) .


------------------------------------------------------------------------------------------

پانوشت ها :

1) کتاب: " زبان، حقیقت و منطق "، نوشته: ای. جی. ایر، ترجمه: منوچهر بزرگمهر، از انتشارات: شفیعی، ص 31.

2) در باب نظر پوزیتیویست ها (Positivists ) پیرامون گزاره های متافیزیکی (به خصوص اعضای اصلی حلقه وین) سخن بسیار می توان گفت. در بین خود اعضای اصلی حلقه نیز روایتی یکسان در این باب دیده نمی شود، ولیکن به طور خلاصه می توان رای آنها را در ملاک تحقیق پذیری، که از اصول لایتغیر این گروه به شمار می آید، براحتی فهمید. مطابق این ملاک گزاره ای معنادار است که بتوان به گونه ای آن را به محک تجربه گذاشت یا به واسطه تجربه (حسی) تحقیق کرد (حتی علی الاصول). حال معلوم است که گزاره ای متافیزیکی که ادعای وجود هستی هایی را در جهان دارد که دست تجربه از آنها کوتاه است، به زعم این گروه و بر اساس این ملاک، بی معنی خواهد بود.

3) ملاک تحقیق پذیری ( Verification )، در نظر حلقه وین را به اجمال در پانوشت قبلی آوردیم، ولیکن این ملاک (به سبب مشکلاتی که ایر در آن می دید) نزد او کمی معتدل تر و البته منسجم تر ارائه شد. ایر در همین کتاب، این اصل را چنین معرفی می کند که: " هر جمله ای فقط وقتی نسبت به شخص معینی دارای معنی است که این شخص بتواند صحت و سقم قضیه مندرج در آن جمله را تحقیق و آن را اثبات کند، یعنی بداند چه مشاهداتی، در تحت چه شرایطی، مؤدی به این می شود که قضیه مزبور را به عنوان حقیقت، تصدیق؛ یا به عنوان بطلان، رد نماید "، ص18. البته ایر در ادامه به جرح و تعدیل و توضیح بیشتر درباب این ملاک می پردازد.

4) همان کتاب ص 31

5) همانجا ص31




لینک