معرفت شناسی (۱۵)   

معرفت : باور صادق موجه + ؟

    

     چالش گتیه ( Gettier Problem ) 7

   

    از دیگر راه های پیشنهادی برای مقابله با مشکل تسلسل (1) و همینطور به عنوان نظری درباب توجیه ( Justification ) و ساختار باورها ( Structure of Beliefs )، نظریه بافت گرایی ( Conetxtualism ) نیز در کنار نظریه های انسجام گرایی ( Coherentism ) و مبناگروی (Foundationalism) (2) ارائه شده است. در این نوشتار علاوه بر طرح اجمالی این نظریه، به مروری بر آراء کیتث دی رز، در باب توجیه معرفتی و نیز استفاده وی از نظریه بافت گرایی می پردازیم.

----------------

1)    بافت گرایی ( Contextualism )، واکنش کیتث دی رُز ( Keith DeRose )

     به طور اجمالی می توان گفت، بافت گرایی مدعی است که : نحوه و ساختار نظام باورهای ما،  شامل دو رشته یا دو گونه از باور است، (1) باورهایی که بافت ( Context ) و زمینه ی [باورهای دیگر] را تشکیل می دهند، و (2) باورهایی که بر باورهای نخست مبتنی اند ( به عبارتی توجیه خود را از باورهای گونه نخست می گیرند ). البته، در اینجا به نظر می رسد که شباهتی میان دو نظریه بافت گرایی و مبناگروی وجود داشته باشد، بدین معنا که در مبناگروی، ما دارای دو لایه یا به عبارتی دو جنس از باورها بودیم، یعنی باورهای پایه ( Basic beliefs ) و باورهای غیر پایه؛ اما توجه به این نکته مهم است که در اینجا، اختلافی مهم میان باورهای پایه در نظریه مبناگروی و باورهای سازنده بافت (در نظریه بافت گرایی ) وجود دارد:

در بافت گرایی، باورهای اصلی و سازنده بافت ( یا زمینه ساز )، هیچ گونه ادله ( arguments ) و شاهدی ( evidence ) برای تایید، و منبعی ( resource ) برای توجیه خود ندارند، و این بر خلاف این اصل مهم در نظریه مبناگروی است که: « باورهای پایه، هرچند که توجیه خود را از باورهای دیگری نمی گیرند ولی باید توسط منابع معرفتی (3) به گونه ای تایید و توجیه شده باشند »، درغیر اینصورت اصولا ً نمی توان آنها را باوری پایه و حتی اساسا ً باور به حساب آورد؛ چراکه هر باوری، یا باوری پایه است که نه از باوری دیگر بلکه از منابعی غیر از [جنس] باور موجه است، و یا باوری غیرپایه است که در اینصورت باید در طی یک فرآیند استنتاجی از باورهای پایه حاصل شده باشد. ولی چنین شرطی برای باورهای بافت ساز، وجود ندارد ( و در واقع همین، یکی از مشکلات این نظریه نیز به حساب می آید ). بحث مهم دیگری که در اینجا در می گیرد، این است که حال، باورهای دیگر چگونه و به چه ترتیبی با باورهای بافت ساز ِ ما مرتبطند و توجیه، چگونه توسط باورهای بافت ساز بدانها منتقل می شود ؟

از جمله معرفت شناسانی که درباب معرفت، توجیه و شرایط توجیه معرفتی کار کرده است، کیتث دی رُز ( Keith DeRose ) است که در مقاله خود به نام « بافت گرایی و اسنادهای معرفت » (  Contextualism and Knowledge Attributions )، بحث درباب بافت گرایی را همراه با طرح مثالی ذهنی پی می گیرد. سعی او در ابتدای مقاله و در پی ِ مثالی که می آورد، این است که نشان دهد: ممکن است ما در موقعیت ها و بافت های مختلف، برای عمل واحدی که در شرایطی واحد واقع است، بر اساس باورهای متفاوتی که هر بار به علت حضور در موقعیتی، به لحاظ ذهنی مختلف اند، اعمال مختلفی انجام می دهد؛ علت این اختلاف، همانطور که گفته شد، به خاطر باورهای مختلفی است که هر بار نقش باورهای بافت ساز ما را برای دیگر باورهایمان ( که در نهایت ما بر اساس آنها دست به انجام عمل می زنیم ) بازی می کنند.

DeRose

مثالی که دی رز می آورد، نقل به مضمون و به طور اجمالی این است که :

مورد بانک 1 ) زوجی در حال رانندگی به طرف خانه خود در روز جمعه هستند، همسر، چک حقوقی به تاریخ شنبه دارد و قرضی که بر حسب عادتی که این زوج دارند، می خواهند که در اولین فرصت ممکن آن را پرداخت کنند ( هرچند که تا تاریخ پرداخت قرضشان چند روزی فاصله است )؛ همسر برنامه خود را اینگونه می ریزد که او شنبه ظهر برای وصول چک به بانک می رود و سپس در اولین فرصت برای پرداخت قرض شان اقدام می کنند؛ زوج از همسرش می پرسد که : « مطمئنی که شنبه بانک باز است؟ » (با توجه به اینکه تعطیلات آخر هفته است) و همسر جواب می دهد : « بله، مطمئن است، چراکه تا به حال چندین بار شنبه ها به بانک رفته و باز بوده است» ...

مورد بانک 2 ) سناریو و اتفاقات، مانند مورد اول است با این تفاوت که اینبار اگر همسر نتواند چک خود را شنبه وصول کند عواقب بد مالی و ... در انتظارشان است و این موضوع که شنبه باید پول آماده باشد بسیار مهم است، حال دیالوگ بین دو زوج اینگونه می شود که همسر می گوید: «برای وصول چک، شنبه به بانک می رود»، زوج می پرسد: « آیا مطمئنی که شنبه بانک باز است ؟»، همسر جواب می دهد: « بله، چند باری که برای کاری شنبه ها به بانک رفته ام باز بوده است، ولی با این وجود الان به آنجا می رویم و خواهیم پرسید تا مطمئن شویم ».

در اینجا اطلاعات همسر ( که منبع توجیه باورهای بنیادین او در این مورد است ) در هر دو مورد بالا، یکسان باقی مانده است، پس چرا در دو موقعیت بالا، این زوج دو واکنش و عمل مختلف را انجام می دهند؟؛ پاسخ به این سوال، هم موضع بافت گرایان را بهتر روشن می سازد و هم اینکه اختلاف آنها با مبناگروان آشکار می شود :

علت واکنش و عمل مختلف این زوج، موقعیت متفاوت و درواقع باورهای متفاوتی است که در هر مورد بالا، نقش باورهای بافت ساز را تشکیل می دهند. در مورد اول اطمینان و اتکاء به باور ِ باز بودن بانک بر اساس تجارب گذشته، بسیار بالاست چراکه وصول چک حیاتی نیست پس می توان به راحتی و بدون تحقیق و تردید بیشتر به همان باورهای پیشین در مورد بانک اعتماد کرد و بر اساس آن عمل کرد؛ ولی در مورد دوم، با اینکه محتویات اطلاعاتی او تغییری نکرده و همان تجارب گذشته دلیل این باور است که «بانک در روز شنبه باز است»، ولی باورهایی که در این موقعیت به عنوان زمینه باورهای دیگر او قرار گرفته اند دیگر مانند گذشته قابل اعتماد نیستند و باورهای دیگری که دارای اطمینان کمتر ولی محافظه کارتر و اطمینان بخش تر هستند ( و احیانا ً باورهای پراگماتیک تر، و یا به عبارتی بهتر، با بافت کنونی سازگارترند ) جای آن باورها را گرفته اند.K. DeRose

در مبناگروی، باورهای پایه، بر اساس توجیهی که از منابع بیرونی و غیرباوری ( مثل تجارب گذشته همسر در مورد باز بودن بانک) کسب کرده اند، بنیاد و پایه دیگر باورها هستند. این مجموعه باورها ( set of beliefs ) به علت منبع محدود و اغلب ثابتی ( stable ) که دارند کمتر مورد جرح و تعدیل قرار می گیرند، به خصوص اگر منبع توجیه گر ( justificatory resource ) نیز ثابت بماند. یعنی در این مثال، باورهای پایه ( به نظر مبناگرا) باید همان باورهای پیشین ( و البته باورهای خاصی ) باشند، چراکه منبع توجیه گر، معلوم و در هر دو مورد ثابت است، بنابراین در این مثال، مبناگرا در توجیه و تبیین اینکه چرا در این دو مورد، دو اتفاق مختلف افتاد مشکل خواهد داشت.

ولی به نظر می رسد که بافت گرا مشکلی در توضیح این اختلاف نداشته باشد، چراکه برخلاف مبناگرا، دارای محدودیت ِ منبع توجیهی نیست، چون باورهایی که بافت و زمینه را برای دیگر باورها تشکیل می دهند نیازی به ادله، شواهد و منابع خاصی برای موجه بودن ندارند. بنابراین در این نگاه، در شرایط مختلف، باورهای مختلفی بافت ساز خواهند بود و بنابراین، باورهای دیگری که بر این زمینه قرار دارند دارای شرایط توجیهی متفاوتی خواهند بود و ... .

ولی مشکلی برای بافت گرا وجود دارد که باید به آن به نحو قانع کننده ای پاسخ دهد:

اگر در شرایط گوناگون، باورهای گوناگونی به عنوان بافت ساز انتخاب می شوند، الف) درنهایت دقیقا ً بر چه اساس و چگونه گزینش خواهند شد؟ ، ب)  و مهمتر اینکه این نظر، می تواند چنین پیامدی را در بر داشته باشد که: هر باور دلخواهی ( arbitrary belief ) می تواند به عنوان بافت ساز ( context-maker ) انتخاب شود. چنین نتیجه ای بیش از حد آنارشیست و بنابراین می تواند برای چنین نظریه ای بسیار اعوجاج انگیز باشد.

به عبارتی دیگر، هرچند که بافت گرایی از یک سو کمک کننده و توضیح دهنده اتفاقاتی است که انگار بیشتر به واقعیت امر مربوط و نزدیک است، اما از سویی دیگر راه را بر نتایجی باز می کند که برخلاف آنچه در واقع امر اتفاق می افتد به نظر می رسد (5).

در نوشتار بعد، به مروری اجمالی به برخی راه ها، درباب مشکلاتی که در توجیه معرفتی موجود است ( مانند مشکل تسلسل ) و همینطور مروری بر دو نگرش کلی در این باب یعنی درون گرایی ( internalism ) و برون گرایی ( externalism ) خواهیم پرداخت. در این باب آراء فیلسوفانی مانند کیث لرر ( Lehrer )، آلوین پلنتینجا ( Plantinga )، ردریک چیزم ( Chisholm )Chisholm، ارنست سوسا ( Sosa )، آلوین گلدمن ( Goldman )، لورنس بونجور ( Bounjour )، رابرت نوزیک ( Nozick )، ویلیام آلستون ( Alston )، جان پالاک ( Pollock )، مایکل برگمن ( Bergman )، پاول موزر ( Moser )، مایکل کلارک ( Clark )، توماس پاکسون ( Paxonآرمسترانگ ( Armstrong )، کیتث دی رُز ( DeRose پی. اونگر ( P. Unger ای. دی. وُزلی ( Woozley )، و حتی سلارز ( Sellars ) و دیگران قابل ذکر و توجه است. تا این نوشتار آراء چند تن از مهم ترین آنها را به گونه ای مفصل تر آورده ایم ( مانند لرر و پاکسون، گلدمن، آرمسترانگ، کلارک، نوزیک، دی رز)، در نوشتارهای بعدی، سعی برآن خواهد بود که به صورت اجمالی و اشاره ای، آراء چند فیلسوف دیگر نیز مطرح شود.(۶)

 

پانوشت ها :

1)      درباب مروری بر مشکل تسلسل و ریشه های آن، به نوشتارهای 7 و 8  (توجیه 1و2) از همین سلسله نوشتارها رجوع کنید.

2)      درباب این دو نظریه پیرامون توجیه، به نوشتار 8 ( توجیه 2 ) رجوع شود.

3)      از جمله مهم ترین منابع معرفتی، می توان از: ادراک حسی ( perceptionدرون نگری ( introspectionحافظه ( memory  عقل ( reasonگواهی ( testimony ) نام برد که پیرامون هر یک از آنها، بحث ها و چالش های فلسفی بسیاری در جریان است.

4)      Keith DeRose, “Contextualism and Knowledge Attributions”, Philosophy and Phenomenological Research 52 (1992): 913-29.

5)      پیامد اخیر که درباب آن صحبت شد، گاه مرا یاد نظری از کواین ( W. V. Quine ) در کل گرایی W. V. Quine( Holism ) او می اندازد، کواین معتقد بود که (الف) از یک سو ( و بر اساس تز کل گرایانه اش ( Holistic thesis ) درباب باورها )، باورها در پیوندی شبکه گونه ( تارعنکبوتی مانند ) قرار دارند، نتیجه این رای او این است که بنابراین با تغییر و دگرگونی حتی یک باور در این شبکه، کل شبکه دستخوش تغییر خواهند شد؛ (ب) از سویی دیگر، او بر اساس تز عملگرایانه اش ( pragmatistic ) معتقد بود که : با اِعمال تغییرات و تنظیمات مناسبی در یک نظام ( مانند نظام یا شبکه باورهایمان )، همواره خواهیم توانست ( و درواقع می توانیم ) باور ( گزاره، نظریه و ... ) دلخواهمان را ( که معمولا ً به لحاظ عمل گرایانه ای برایمان مهمتر و حیاتی تر است ) نگاه داریم. مشکل ذکر شده در بافت گرایی را نیز می توانیم بدین ترتیب و با الگو قرار دادن نظرگاه پیشین کواین بیان کنیم: ما می توانیم هر باور دلخواهی را به عنوان بافت ساز معرفی کنیم ولی، بعد از این کار همین باورها هستند که باورهای دیگر ما را نظم می بخشند و در نهایت حتی، به انجام عمل می انجامند. آیا می توان عواقب آن را پذیرفت ؟!

6)     در پاره ای از این نوشتار از منابع زیر استفاده شده است : « Epistemology, Contemporary Readings »، ویرایش و گردآوری : " Michel Huemer "، انتشارات " Routledge "، 2002 /  « دفاع از خرد ناب »، لورنس بونجور، رضا صادقی، مهرخوبان، 1382 / « درآمدی موضوعی بر معرفت شناسی معاصر»، پل موزر، رحمت اله رضایی، انتشارات امام خمینی، 1385 / « جستارهایی در معرفت شناسی معاصر »، مرتضی فتحی زاده، نشر طه، 1384 / « معرفت شناسی »، منصور شمس، نشر طرح نو، 1384 / « نظریه شناخت »، رودریک چیزم، مهدی دهباشی، حکمت، 1378 / « پژوهشی تطبیقی در معرفت شناسی معاصر»، محمد حسین زاده، نشر امام خمینی، 1382 /  و ... .

ادامه دارد

 


لینک