منطق تکليف (۴)   

 ۴. ادامه ی بررسی نظام ( ابتدایی ) فن رایت

در نوشتار پیشین کلیات نظام فن رایت بیان شد، حال اصول موضوع این نظام را آورده و نیز درباب برخی مشکلات آن صحبت می کنیم.Georg Henrik von Wright & Jürgen Habermas

  فن رایت در نظام اصل موضوعی خود ابتدا جداول ارزش را رسم می کند که برای نسبت دادن صدق و کذب به جملات حاوی مفاهیم هنجارین، به آنها انجام یا عدم انجام فعل های آنها را نسبت می دهد و سپس اصول موضوع خود را بدست می آورد. دو اصل موضوع مهم فن رایت عبارت اند از :

1-    P( A Ú B ) « PA Ú PB 

2-    PA Ú P~ A

اصل موضوع اول تقریبا ً به این معنا است که اگر شما بین انجام دو امر اخلاقی مجاز باشید که یکی را انجام دهید ( یعنی مجاز باشید که : یا A یا B ) آنگاه هریک را که انتخاب کنید مجازید که آن را انجام دهید ( یعنی یا مجازید که : A یا مجازید که : B ) و برعکس. که موضوعی روشن است یعنی اگر دو امر در مقابل شما است که به لحاظ اخلاقی مجازید که یکی را انجام دهید آنگاه اگر هرکدام را انجام دهید به لحاظ اخلاقی مجاز بوده اید و یا اینکه وقتی اخلاقا ً برای شما مجاز دانسته اند که یکی از دو امر را انتخاب کنید پس اگر هرکدام را انتخاب کنید اخلاقا ً مجاز به انجام آن هستید.

  اصل موضوع دوم به این معنا است که هرچیزی ( هر امری ) یا مجاز است یا مجاز نیست ویا هر امری یا انجام دادن آن مجاز است یا انجام ندادن آن.

  فن رایت دو جمله ی دیگر ( که شهودا ً صادق اند ) را می آورد ولی بیان می کند که ( البته در نظام او ) نمی توان نشان داد که بالاخره این دو، جزء اصول موضوع نظام او هستند یا نه. این دو جمله جملات ذیل هستند :

I : ~ P( A & ~ A ) 

II : O( A Ú ~ A ) 

که جمله ی اول یعنی تناقض مجاز نیست و دومی یعنی اصل طرد شق ثالث الزامی است. فن رایت معتقد است که پذیرش یا عدم پذیرش این جملات دلبخواهی و انتخابی است و بر همین اساس او این دو جمله را کنار می گذارد و جزء اvon Wrightصول موضوعه ی خود نمی آورد و نیز آنها را از قضایای نظام خویش نیز نمی داند.

نظام فن رایت جملات جالبی را نتیجه می دهد که برخی از آنها را ذیلا ً می آوریم :

یکی از جملات نظام فن رایت جمله ی مقابل است :

* : ~ ( O( A Ú B ) & ~ PA & ~ PB ) 

این جمله به این معنا است که نمی شود به کسی الزام کرد که کارهایی ( افعالی ) را انتخاب کند که به لحاظ اخلاقی جایز نیستند، یا نمی توان کسی را مجبور به انتخاب میان انجام دو امر غیر اخلاقی کرد.

جمله ی دیگر جمله ی نسبتا ً طولانی ذیل است :

** : ( O( A à B Ú C ) & ~ PB & ~ PC ) à ~ PA 

این جمله به این معنا است که اگر انجام کاری ( مثل A ) ما را ملزم به انتخاب میان افعالی کند که به لحاظ اخلاقی غیرمجازند آنگاه انجام خود آن عمل ( A ) غیر مجاز و غیراخلاقی است. ( به عنوان یک نکته مثلا ً جمله ی O( A à B ) را باید چنین قرائت کرد که : انجام A مرا به انجام B ملزم می کند؛ این مفهوم التزام اخلاقی را بیان می کند ) [1].

جمله ی فوق ( جمله ی ** ) درواقع بیان کننده ی تعبیری از آکویناس ( Aquinas ) است که می گوید :  

ممکن است انجام یک عمل خلاف یا گناه انسان را به جایی ببرد و در موقعیتی قرار دهد که انسان را مجبور به انتخاب میان دو عمل خلاف یا دو گناه دیگر کند.

از مشکلات این نظام این است که نه فاعل در آن داخل می شود و نه زمان وقوع فعل یا اتفاق و ... . به طور کلی، یک مجموعه از شرایط ( شرایطی مربوط به اینکه کدام فاعل در حال انجام یک عمل است، در چه زمانی، در چه مکانی، در چه موقعیت یا وضعیت فردی و اجتماعی، ... ) در هنگام وقوع افعال و باید و نباید ها وجود دارد که بنظر می رسد در چگونگی انجام یک عمل اخلاقی ( یا غیر اخلاقی ) و نیز این که آیا آن عمل در آن موقعیت نیز همانند تمام زمان های دیگر اخلاقی و تجویزی است یا نه، دخیل هستند. اصولا ً یکی از نقدهای ریشه ای برخی مخالفان منطق تکلیف این است که نظام منطقی شما درباب امور تکلیفی ( و شاید هیچ نظام منطقی دیگری ) اصولا ً نمی تواند بدرستی و بطور کامل ( یا لااقل قابل قبولی ) فکت ها ( facts )، عوامل و رویدادهایی را که در جهان واقعی و بالفعل ( actual world ) درانجام یک عمل و یا در اینکه عمل اخلاقی در آن شرایط چیست دخالت دارند را نمایش دهند. البته ایvon Wrightن دیدگاه مستلزم نگاهی نسبی گرایانه به اخلاق و امور تکلیفی است و اینکه دستورات و قوانین اخلاقی اصولا ً نمی توانند ( و اینگونه نیستند که ) به صورت استنتاجی از یک سری اصل موضوع اخلاقی ثابت ( و مورد توافق ) بدست آیند بلکه شرایط و وضعیتی که عامل در آنها قرار دارد ممکن است همه چیز را دگرگون سازد. و البته باید دید که ما از یک نظام صوری درباره ی امور تکلیفی چه می خواهیم و هدف ما تا چه حد بلندپروازانه است.

  این از مسائل بسیار بحث انگیز در حوزه ی فلسفه ی اخلاق است؛ یعنی اینکه از یک طرف، بنظر می رسد شرایط مذکور واقعا ً در اینکه چه فعلی در آن شرایط اخلاقی است و یا اینکه باید میان کدام دو فعل اخلاقی دست انتخاب زد تأثیر و دخالت دارند ( مسئله ی تقابل میان دو امر اخلاقی؛ مثلا ً در مواردی که راستگویی موجب آزردن یا ضرر رساندن ( غیرضروری ) به فرد مقابل است )؛ از سوی دیگر نیز بنظر می رسد که نهایتا ً اصولی اخلاقی وجود دارند که شهودا ً در همه وقت و موقعیتی صادق باشند و برای بقای اخلاق وجود آنها ضروری باشد ( مثل برخی اصول مطلق کانتی و ... )؛ نیز درباب اینکه آیا امیدی برای صورتبندی منطقی این امور وجود دار یا نه می توان چنین گفت که به طور کلی بنظر می رسد ( مانند برخی امور منطقی ) برخی امور اخلاقی قابل استنتاج از برخی امور اخلاقی دیگر هستند؛ اینکه مثلا ً می توان ارتباطی را میان خوب بودن ( مطابق درک عرفی ) یک شخص و انجام برخی امور اخلاقی توسط آن شخص برقرار کرد ( مثل کاری که لایب نیتس انجام داد )؛ و یا اینکه بنظر می رسد برخی امور اخلاقی مستلزم برخی دیگر هستند؛ و یا اینکه یک دسته از امور و باورهای اخلاقی گاه می توانند در تقابل و تناقض با یکدیگر قرار گیرند.

  در نهایت اگرچه این نقدها باعث توقف پروژه ی تأسیس نظامی منطقی برای امور اخلاقی نگشته است اما ( اغلب به طور سازنده ای ) باعث تجدیدنظر و ترمیم این نظام ها گشته است. در نوشتار بعد به طرح منطق تکلیف استاندارد ( SDL ) [2] می پردازیم.



[1]  به نوشتار پیشین رجوع کنید ( منطق تکلیف 3 ). 

[2] Standard Deontic Logic (SDL)

 

 

-------------------------------------

 

 

 


لینک