معرفت شناسی (۱۸)   
 

معرفت : باور صادق موجه + ؟

چالش گتیه ( Gettier Problem ) 10

برون گرایی و درون گرایی ( Externalism and Internalism )  3

در نوشتار پیشین مروری دوباره را درباب توجیه از نظرگاهی متفاوت ( یعنی بر اساس دیدگاه برون گرایانه یا درون گرایانه و نیز تقسیمات برگمن در این باب ) به انجام رسانیدیم و آراء چند تن از فیلسوفان دیگر معرفت شناس را که با این نگاه وارد مسأله مورد نظر ( یعنی معرفت و توجیه معرفتی ) شده بودند بررسی کردیم. حال برای تکمیل بحث، از همین نگاه کلی، به بررسی شرط جواز ( warrant condition ) خواهیم پرداخت و در این راستا آراء چند معرفت شناس دیگر را نیز طرح خواهیم کرد.

 

1) بررسی شرط جواز براساس دیدگاه های درون گرایی و برون گرایی

گروهی دیگر از فیلسوفان از جمله کیث لرر ( K. Lehrer ) علاقه مندند تا به بررسی مفهوم جواز از نظرگاه های درون گرایانه و برون گرایانه بپردازند. کیث لرر مفهوم جواز را بر اساس درون گرایی و برون گرایی معرفتی به چهار دسته زیر تقسیم می کند ( که این تقسیم بندی مشابه تقسیم بندی مایکل برگمن در باب مفهوم توجیه است ) :K. Lehrer

 الف ) برون گرایی قوی جواز ( strong externalism ) : برون گرایی قوی جواز گویای این نظر است که هر یک از شرایط منفردا ً لازم و مجموعا ً کافی جواز، شروطی بیرونی ( external ) هستند.

لازم به ذکر است که این شرط بیرونی، از نگاه برون گرایان ( که لرر نیز خود از زمره برون گرایان به شمار می آید ) بیانگر ارتباط ویژه و مناسب یک باور ( belief ) با جهان خارج ( external world ) است. لرر خود می گوید :

 

  • اگر باوری ( به اعتقاد برون گرا ) شرط ارتباط با خارج، یعنی شرط بیرونی را برآورد، به واقع شرط جواز را نیز برآورده است و همین امر برای معرفت پنداشتن آن باور کفایت می کند.

ب ) درون گرایی قوی جواز ( strong internalism ) : هر یک از شرایط منفردا ً لازم و مجموعا ً کافی جواز، شروطی درونی ( internal ) هستند.

ج ) برون گرایی ضعیف جواز ( weak externalism ) : برون گرایی ضعیف جواز حاکی از این است که دست کم یکی از شرایط منفردا ً لازم و مجموعا ً کافی جواز، شرطی بیرونی است.

د ) درون گرایی ضعیف جواز ( weak internalism ) : درون گرایی ضیف جواز بیانگر این نظر است که دست کم یکی از شرایط منفردا ً لازم و مجموعا ً کافی جواز، شرطی درونی است.

آلوین پلانتینگا ( A. Plantinga ) در توضیح درون گرایی قوی ِ شرط جواز می گوید : A. Plantinga

  • درون گرا به نوعی دسترسی معرفتی به جواز و اوصاف مقوم آن معتقد است؛ اما برون گرا معتقد است که برای داشتن جواز برای یکی از باورهایمان، نیاز به دسترسی معرفتی ویژه ای به مقومات جواز نیست. درون گرای قوی مصّر است که حتی اگر یکی از شرایط لازم جواز، شرطی بیرونی باشد، دست کم خاصیتی در میان خواص مذکور وجود دارد که مقوم جواز است و باورنده، دسترسی معرفتی ویژه ای به آن دارد.

 

2) اختلاف نظرها درباب مفهوم توجیه ( و رابطه آن با مفهوم جواز )

درواقع می توان گفت که بعد از مسأله گتیه (1)، چالش اصلی میان برون گرایان و درون گرایان این بود که آیا توجیه، شرط لازمی برای جواز است و یا اساسا ً با وجود جواز، دیگر نیازی به مفهوم توجیه نیست ؟ در این میان گروهی مانند پلانتینگا و ویلیام آلستون ( W. Alston ) به این قائل شدند که اصولا ً با داشتن جواز، دیگر نیازی به داشتن توجیه وجود ندارد. درواقع می توان گفت که علت تقسیم درون گرایان به قوی و ضعیف این است که خود درون گرایان نیز با یکدیگر درباب شرط چهارمی که می بایست به توجیه اضافه شود ( تا باور صادق موجه را به معرفت تبدیل کند ) هم رأE. Sosaی نیستند. درواقع همانطور که اشاره شد مشکل اصلی، درباب رابطه توجیه و جواز است ( بخصوص در معنا و کاربرد مفهوم توجیه ) و با تمام بحث های مختلف و گوناگونی که درگرفته است باز موضع روشنی در قبال آن اخذ نشده است. همانطور که اشاره شد گروهی مانند پلانتینگا و آلستون توجیه را برای جواز لازم نمی دانند و یا گروهی دیگر مانند آلوین گلدمن ( A. Goldmanارنست سوسا ( E. Sosaکیث لرر و جان پالاک ( J. Pollock ) توجیه را به سطوح متفاوتی تقسیم می کنند و سپس نسبت آن را با مفهوم جواز بررسی می کنند :

مثلا ً آلستون توجیه معرفتی ( epistemic justification ) را بر دو نوع می داند : (1) توجیه تکلیف شناختی معرفتی یا شناختی ( cognitive deontological justification ) و (2) توجیه ارزشگذارانه عینی ( objective evaluative justification ) که در اولی نظر به تکلیف گرایی یا وظیفه گروی در باب کسب معرفت دارد(2) و دومی به بحث ارزش گذاری ( و ارزش گذارها ) در فرآیند توجیه معرفتی اشاره دارد.

ویا گلدمن میان مفهوم قوی و ضعیف توجیه ( strong and weak justification ) فرق می گذارد و سپس هر دوی اینها را از مفهوم سومی از توجیه یعنی « توجیه آراینده یا تنظیمی » ( regulative justification ) که با جواز مرتبط می گردد متمایز می کند.

ویا سوسا دو مفهوم دیگری از توجیه را بر مفاهیم یاد شده از گلدمن اضافه می کند یعنی مفهوم فراتوجیه ( metajustification ) و مفهوم توجیه فوق ضعیف ( superweak justification ).

و نیز لرر توجیه را به دو نوع ِ توجیه شخصی (personal justification  ) و توجیه اثبات پذیر ( verifiable justification ) تقسیم می کند(3). J. Pollock

و همینطور جان پالاک، توجیه را به توجیه ذهنی ( subjective ) و توجیه عینی ( objective ) تقسیم می کند.

چنین نمونه هایی نشان دهنده آن است که درباب مفهوم توجیه، اختلاف نظرهای بسیاری بخصوص در باب معنا و کاربرد آن دیده می شود ولی جالب است که چنین اختلافاتی درباب مفهوم جواز معرفتی به چشم نمی خورد.

 

2.1) نگاهی دیگر بر اختلاف نظرها میان برون و درون گرایی معرفتی

همانطور که از تقسیم بندی های ذکر شده توسط پلانتینگا برمی آید ( و همین خصیصه درباب تقسیمات مایکل برگمن نیز وجود داشت ) به نظر می رسد که در اینجا یکی از مشکلات اصلی، در باب سورهایی است ( quantifiers ) که در تعریف و تقسیم درون گرایی و برون گرایی توجیه و جواز ( و اصولا ً معرفت ) به قوی و ضعیف بکار برده می شوند، یعنی سورهای « هریک از » و  « دست کم یکی » (4) :

برون گرایانی ( externalists ) مانند گلدمن، رابرت نوزیک ( Robert Nozick )(5) و پلانتینگا به نظر می رسد که حداقل توقع آنان این است که « دست کم یکی » از شرایط لازم را شرطی درونی برای مفهوم جواز معرفتی به حساب آورند ( و نه کمتر از یک و نه تمام آنها ). این شرط لازم، از نگاه گلدمن این است که : « برای جواز باور شخص S به قضیه P، لازم است که S باور نداشته باشد که P نقض ( defeat ) شده است » . همینطور به روایتی دیگر این شرط از نگاه پلانتینگا این است که : « شرط لازم جواز باور شخص S به P این است که S باور نداشته باشد که P ابطال ( falsified ) شده است »؛ لازم به ذکر است که این شرط اخیر در صورتی برآورده خواهد شد که S، دسترسی معرفتی به این موضوع داشته باشد یعنی از سر ژرف اندیشی و تأمل، بداند که باور مورد نظرش ابطال نشده است؛ درواقع دلیل درونی بودن این شرط همین خصوصیت اخیر آن است.L. Bonjour

درون گرایانی ( internalists ) نظیر لورنس بونجور ( L. Bounjour ) و چیزوم، وجود « دست کم یک شرط بیرونی » را می پذیرند به طوریکه در نظر بونجور : « شرط لازم برای جواز باور S به P این است که درواقع، دلایل خوبی بر صادق دانستن P در دست باشد »؛ همانطور که دیده می شود به این دلیل که در اینجا و به اعتقاد این معرفت شناسان، ما صرفا ً با ژرف اندیشی و تأمل نمی توانیم به دلایل مناسب برای صدق یک باور پی ببریم، به یک شرط بیرونی نیازمندیم (6).

 

2.2) نگاهی دقیق تر بر اختلاف درون گرایی و برون گرایی ( نظر برگمن )

دیدیم که برون گرایان بر یک شرط درونی، و درون گرایان بر یک شرط برونی اصرار می ورزند، حال باید مشخص کرد که این اختلاف میان برون و دورن گرایان دقیقا ً بر سر چه چیزی است ؟ (7) مایکل برگمن ( M. Bergman ) شرطی را که برون گرایانی مانند گلدمن، رابرت نوزیک و پلانتینگا به آن معتقد اند ( و در سطور بالایی بدان اشاره شد )، به عنوان  « شرط فقدان مبطل » صورتبندی دوباره کرده و چنین ارائه می دهد :

  • باور S به P تنها در صورتی شرط فقدان مبطل را بر می آورد که S معتقد نباشد که باورش به P ابطال شده است.

خب، این یک شرط درونی است؛ اما درون گرایانی مانند لرر، بونجور و موزر ( P. Moser ) به هیچوجه این را نمی پذیرند که برون گرایان نامبرده شده، بواسطه اعتقاد به این شرط اخیر، به عنوان درون گرا شناخته شوند چراکه به نظر اینان، پذیرش تنها این شرط ( شرط فقدان مبطل ) برای درون گرا بودن کافی نخواهد بود بلکه علاوه بر آن، باید برون گرایان، حداقل یک شرط دیگر از شروط درونی برای جواز را نیز بپذیرند. حال بر اساس همین مطالب بیان شده می توان برون گرایی و درون گرایی معتدل را معرفی کرد و نزاع آنان را در این دانست که آیا شرط درونی دیگری جز شرط فقدان مبطل، برای مفهوم جواز لازم است یا خیر ؟ یکی لازم می داند و دیگری نه :

درون گرایی معتدل ( moderate internalism ) : دست کم یک شرط درونی دیگر، علاوه بر شرط فقدان مبطل، در میان شرایط منفردا ً لازم و مجموعا ً کافی جواز وجود دارد.

برون گرایی معتدل ( moderate externalism ) : شرط دیگری جز شرط فقدان مبطل در میان شرایط منفردا ً لازم و مجموعا ً کافی جواز وجود ندارد.

این نوع از دسته بندی میان برون گرایی و درون گرایی اختلافاتی را نیز در درون هر یک از این دو، با گونه قوی هریک، دامن می زند (8). علاوه بر اینها بحث دیگری نیز درباب شرط دیگر درونی که درون گرایان معتدل بدان معتقدند نیز درخواهد گرفت که بحث را دوباره به مفاهیم تکلیف گرایانه و قرینه گرایانه توجیه هدایت می کند، یعنی شرط اضافی جدید دوباره ما را به بحث توجیه هدایت می کند(9) و البته باز مشکلات عدیده ای که در باب بحث های تکلیف شناختی و بخصوص قرینه گرایی و مشکلات و ابهاماتی که درباب شرط یا « اصل وثاقت » ( Trustworthy Principle ) درباره منابع معرفتی ( epistemic resources ) و حصول باور وجود داشت را پدید می آورد که بحث از آنها در اینجا باعث طولانی شدن بیش از حد این نوشتار خواهد شد. (10)

در نوشتار بعدی با مروری کوتاه بر مباحث مطروحه در این سلسله از نوشتارها، و یک جمع بندی مختصر بحث را به پایان می بریم.

 

پانوشت ها :

1)      برای مرور و یادآوری مثال های نقض گتیه، و همچنین چند مثالی که بر اساس نمونه های گتیه طرح شده است، به نوشتارهای 9 و 10 یعنی قسمت « چالش گتیه 1 و چالش گتیه 2 » رجوع کنید.

2)      برای مرور و یادآوری درباب بحث « وظیفه گرایی » ( Deontologism ) در باب معرفت، به نوشتار 5 از این سلسله نوشتارها ( صدق 1 ) رجوع کنید.

3)      کیث لرر و رودریک چیزوم ( R. Chisholm ) شرط لازم برای جواز باور S به P را بدیهی بودن یا نبودن یک باور و وابسته بودن به ارتباط آن باور با باورهای کاذب دیگر می دانند. چیزوم : به طور کلی اگر باوری مستلزم باوری کاذب یا لازمه قضیه ای کاذب باشد، شرط لازم جواز برآورده نشده است. لرر : شرط لازم جواز در صورتی ارضاء می شود که باور S به P بر پایه مجموعه باورهایی شکل گرفته باشد که میان آنها باور کاذبی نباشد.

4)      درواقع اختلاف نظر میان پلانتینگا و لرر بر سر همین است : لرر می پرسد که آیا « دست کم یکی » از شرایط جواز، درونی است ؟ و پلانتینگا می پرسد که آیا « هریک از » از این شرایط درونی است ؟ اما در این میان و با توجه به مسأله طرح شده، به نظر می رسد که ( به اعتقاد برون گرایان ) « دست کم یکی » از شرایط جواز، درونی و یا ( به اعتقاد درون گرایان ) برونی است؛ به عبارتی هر گروه دست کم یکی از شرایط مذکور را برای گروه مخالف خود می پذیرد.

5)      برای مروری بر آراء رابرت نوزیک، به نوشتار 13 ( چالش گتیه 5 ) رجوع کنید.

6)      همانطور که در پانوشت 3 بدان اشاره شد، لرر و چیزوم هریک شرط لازم برای جواز را ذکر می کنند؛ البته باید توجه داشت که S در این شرایط، دسترسی معرفتی به این نکته ندارد که سایر باورهای مرتبط با باور مورد نظرش، کاذبند یا نه ( و بنابراین اینان درون گرای قوی نخواهند بود ).

7)      یعنی با توجه به این اعتقاد برون گرایان ( که شرطی درونی را می پذیرند ) و درون گرایان ( که شرطی برونی را می پذیرند )، به نظر می رسد که انگار می توان این تمایز اسمی را میان این دو برداشت چراکه هر دو گروه چیزی را می پذیرند که خلاف نامی است که برای خود برگزیده اند !

8)      یعنی به این ترتیب درونی بودن شرط فقدان مبطل و پذیرش آن از سوی برون گرایان معتدل، از یک سو آنها را در برابر برون گرایان قوی ( مثل آلستون، آرمسترانگ و درتسکی ) قرار می دهد و از سویی دیگر در مقابل درون گرایان معتدل و قوی.

9)      درواقع آن شرط درونی در معتدل گرایان، به دیدگاه درون گرایان درباب مفهوم توجیه باز می گردد؛ در نظر آنها توجیه، مفادی هنجارین و تجویزی ( normative ) دارد. مثلا ً « مفهوم تکلیف گرایی توجیه » می گوید که : باور S به P فقط در صورتی شرط تکلیف شناختی را برمی آورد که S باور نداشته باشد که در باورش به  P یکی از تکالیف عقلی اش را زیر پا گذاشته است؛ و یا در قرینه گرایی توجیه موضوع دلایل خوب در باور به P به میان می آید.

10)  در پاره ای از این نوشتار از منابع زیر استفاده شده است : « Epistemology, Contemporary Readings »، ویرایش و گردآوری : " Michel Huemer "، انتشارات " Routledge "، 2002 / « درآمدی موضوعی بر معرفت شناسی معاصر»، پل موزر، رحمت اله رضایی، انتشارات امام خمینی، 1385 / « جستارهایی در معرفت شناسی معاصر »، مرتضی فتحی زاده، نشر طه، 1384 / « معرفت شناسی »، منصور شمس، نشر طرح نو، 1384 / « نظریه شناخت »، رودریک چیزم، مهدی دهباشی، حکمت، 1378 / « پژوهشی تطبیقی در معرفت شناسی معاصر»، محمد حسین زاده، نشر امام خمینی، 1382 /  و ... .

 

ادامه دارد

  


لینک