پیروی از قاعده (3) : ویتگنشتاین (1)   

 

1. تعین گرایی معنایی (Meaning Determinism)

 

معمای « اجبار » (Compulsion) و « بی انتهایی » (Infiniteness)

ما با رشته ی اعداد در ریاضیات آشنا هستیم : 2، 4، 6، 8، 10، ... و با چگونگی ادامه یافتن این رشته نیز آشنا ایم. نتایج این رشته از اعداد بسادگی بدست می آیند : به عنوان اولین عدد با 2 شروع می کنیم و برای عدد بعدی، آن را با 2 جمع می کنیم و به جلو می رویم. بنظر نمی آید که چنین رشته یWittgenstein اعدادی و کلا ً این بحث نکته ی عجیبی داشته باشد. اما دارد. مثلا ً، اگر بپرسیم انتهای این رشته کجاست پاسخ چه خواهد بود؟ این اولین موضوع عجیب در این مورد است؛ این رشته انتهایی ندارد، و این مفهوم مرموز « بی انتهایی » (infiniteness) است که چنین رشته ای از اعداد می تواند به ما معرفی کند. اما « بی انتهایی » پایان داشته های این رشته از اعداد نیست. مثلا ً، به انتقال از یک عدد به عدد بعدی توجه کنید. اگر قرار است از قواعد پیروی کنیم، باید بگوییم بعد از 10، عدد 12 می آید یا می بایست 12 بیاید. اما کلمات « باید » و « می بایست » به چه معنا است؟ این « باید » از کجا می آید؟ آیا به این معنی است که امکان ندارد به جز 12 چیز دیگری بگوییم؟ یعنی برای این می گوییم « باید »، که غیرممکن است چیز دیگری بگوییم؟ مسلما ً نه. باید بگوییم 12، چون این همان چیزی است که قواعد به ما می گویند، برای ما فراهم می کنند و ما را به آن ملزم می کنند. اما چرا؟ یعنی، اینکه قواعد ما را ملزم می کنند به چه معنا است؟ ویتگنشتاین می گوید « تو می گویی باید؛ اما نمی توانی بگویی که چه چیزی تو را ملزم و مجبور می کند ».

   پس تا اینجا دو چیز پر رمز و راز داشتیم : معمای بی انتهایی و معمای اجبار قواعد (compulsion)، یا چنانکه ویتگنشتاین نام گذاری می کند « دشواری باید منطقی » (hardness of the logical must). ما به این دلیل این بایدها را دنبال می کنیم و انجام می دهیم که می خواهیم با خود و دیگران بدرستی کنش داشته باشیم. البته که می توان کار دیگری انجام داد و جور دیگری رفتار کرد، اما در اینصورت، کار اشتباهی (wrong) انجام داده ایم یا رفتار نادرستی داشته ایم. بنابراین، ضرورت انجام این بایدها، شبیه ضرورت های اخلاقی (moral necessities) است. این که کار درستی انجام می دهیم یا غلط و اینکه رفتار خوبی داریم یا بد وابسته به مطابقت با استانداردهایی است که در قواعد ( اخلاقی ) تجسم می یابند. در اینصورت، ما در حوزه ی هنجارها (norms) هستیم. همین موضوع نیز در مورد « هنجارین بودن » (normativity) وجود دارد. بنابراین، معمای « اجبار به پیروی از قاعده » شبیه معمای هنجارین بودن است و از همان نوع. اما باید توجه داشت که اگر چیز مرموزی درباره ی قواعد وجود دارد، اصلا ً چیز کوچک و بی اهمیتی نیست؛ این مسائل بسیار گسترده و پرپیامد خواهند بود، چراکه این رازآمیزگی تنها به رشته ی اعداد ختم نمی شود : این معماگونگی، درباره ی قواعد حاکم بر خیابان ها و جاده ها، قواعد مربوط به اخلاقیات و اداب، قواعد مربوط به انواع بسیار متفاوت از بازی ها، قواعد دستور زبان، قواعد مربوط به شرکت Wittgensteinها و سازمان ها و غیره، جاری است، همان گونه که در مورد قواعد حاکم بر اعداد چنین است. در این موارد نیز قواعد، چیزهایی از ما می خواهند و ما را به آنها ملزم می کنند و این التزامات بر مواردی که بطور باز و نامعینی گسترده اند بکارگرفته می شود.

   بر اساس برخی دیگاه ها، آنهایی که در این بحث به اندازه ی کافی صبور نیستند، می گویند که ویژگی های مربوط به پیروی از قاعده، ابدا ً مرموز نیست : چیزها در جهان به همین صورتی هستند که هستند. بخصوص این ویژگی در پیروی از قاعده ( مثل معمای اجبار ) می تواند به عنوان یکی از ویژگی های روشن در مورد امورواقع (fact) پذیرفته شود : این گرایش ما در صحبت از مرموز بودن پیروی از قاعده، مربوط به « درک عامه ی آسان گیر (relaxed common sense) » ما است (مک داول). چیزی که این گروه از افراد می گویند این است که قواعد، صرفا ً ما را ملزم و مجبور می کنند، چراکه اگر می خواهیم با قواعد سازگار باشیم، پس باید هر آنچه که آنها می گویند نیز انجام دهیم، و این کار، بخاطر تهدیدی است که در مورد نقض قواعد وجود دارد. بنابر اعتقاد این گروه، در مورد رشته ی اعداد، می توان چنین گفت که : یکبار که تعبیری از « دو » و « اضافه کردن » و « رشته یا توالی » و کلمات مرتبط دیگر را تثبیت کردیم، آنگاه کارهایی که باید برای پیروی از قاعده ی مذکور انجام دهیم کاملا ً روشن و معین می شود و به این ترتیب، ما ملتزم می شویم که بگوییم بعد از عدد 10 باید عدد 12 بیاید. به این معنا، دیگر مفاهیمی همچون اجبار و بی انتهایی قواعد، مرموز نخواهند بود، چراکه آنها بسادگی از معنای این نوع از قواعد بیرون می آیند. ویتگنشتاین می گوید « احساس می کنم قبل از اینکه از قاعده ای پیروی کرده باشم آن را تعبیر کرده ام؛ و اینکه این تعبیر برای تعیین آنچه که باید برای دنبال کردن آن قاعده، در موارد خاص، انجام دهم کافی است ».

   چنین نگاهی را می توان تعین گرایی معنایی (meaning determinism) نامید. ادعای دیدگاه تعین گرایی معنایی این است که اجبار کنندگی و بی انتهایی قواعد از ویژگی ای بدست می آید که آن را « معنا » می خوانیم : یعنی، معنای خود قاعده و آنچه که پیروی کننده از قاعده قصد می کند. معنای قاعده ی مورد بحث در مورد رشته ی اعداد این است که باید بروشنی و با دقت، گام های پیش گفته را برای بدست آوردن عدد بعدی برداریم. معنای قاعده ی فوق، ما را پیش از رسیدن به قسمت های مختلف رشته ی مذکور ملزم می کند. در واقع ذهن شما، قبل از اینکه بطور فیزیکی به انجام این کار اقدام کنید، چنین قدم هایی را برداشته است. این ایده که گام های موردنظر، ازطریق گام های درستی که از پیش وجود داشته اند، « قبلا ً ( در ذهن ) برداشته شده اند » ، پایه ی « تعین گرایی معنایی » است. تعین گرایی معنایی، بخشی اساسی از جایگاهی محسوب می شود که نقش مهم و مرکزی در بحث شخص گرایی یا فرد گرایی (individualism) بازی می کند. شخص گرایی یکی از دو رهیافت اساسا ً متضاد با رهیافت پیروی از قاعده است، رهیافت دیگر، « جمع گرایی » (collectivism) است. درباب آنها، در نوشتار بعدی بحث خواهیم کرد.

...........................

منبع

Bloor, David. Wittgenstein, Rules and Institutions. Routledge, 1997.

 

.


لینک