نگاهی دیگر به واکنش ها به چالش گتیه (3)   

درون گرا بودن شاهدگرایی و برون گرا بودن اطمینان گرایی

 

·        چرا اطمینان گرایی نظریه ای برون گرایانه است؟

اطمینان گرایان می گویند که توجیه باور یک شخص، تابعی است از، نه شاهدی که وی دارد، بلکه اطمینان پذیر بودن منابع باور وی، همچون حالات و فرآیندهای مربوط به حافظه، ادراک حسی و درون نگری. هرچند این منابع ممکن است کیفیتی ذهنی داشتهHilary Putnam باشند اما قابل اطمینان بودن آنها چیزی ذهنی نخواهد بود. بنابراین، اطمینان گرایان، درون گرایی ذهن گرا را رد می کنند. بعلاوه، اگر توجیه باور یک شخص، با قابل اطمینان بودن منابع باور یک شخص تعیین می شود، توجیه، همیشه، با تأمل قابل تشخیص نخواهد بود. پس درون گرایی دسترس پذیر را نیز رد می کنند.

 

بررسی شاهدگرایی و اطمینان گرایی بوسیله ی مثال «مغز در خمره»

   با مثال «مغزهای در خمره» (Brains in a Vat) اختلاف میان شاهدگرایان به عنوان نظریه ای درون گرا و اطمینان گرایان به عنوان نظریه ای برون گرا روشن می شود. با این مثال، اگر شاهدگرایی درست باشد، سوژه ای که در خمره است درباره ی آنچه که واقعا ً اتفاق می افتد گمراه می شود اما نه درباره ی چیزی که در باور به آن موجه است. اگر اطمینان گرایان صادق باشند، این سوژه در هر دو مورد گمراه خواهد شد.

   تیم و تیم* را تصور کنید که عین هم هستند ولی تیم* مغز در خمره است. اما چون تیم* مغز در خمره است، وی، برخلاف تیم، بطورریشه ای درباب موقعیت واقعی خود گمراه شده است. مثلا ً، وقتی تیم باور دارد که دارای دست است، وی درست فکر می کند. وقتیکه تیم* باور دارد که دست دارد، اشتباه می کند ( دست وی، بهمراه بقیه ی بدن او، جدا شده است ). وقتیکه تیم* باور دارد که وی درحال نوشیدن قهوه است، اشتباه می کند؛ مغزها قهوه نمی خورند.

   حال فرض کنید که تیم* از خودش می پرسد که آیا در باور به اینکه دست دارد موجه است یا نه. چون تیم* کاملا ً شبیه تیم است، تیم* خواهد گفت که این باور موجه است، همانطورکه تیم نیز وقتی از خودش این سوال را بپرسد موجه خواهد بود. شاهدگرایان معتقدند که پاسخ تیم* صحیح است. چراکه، حتی اگر تیم* درباره یFred Dretske موقعیت بیرونی خود گمراه شود، وی درباره ی شاهد خود [شاهدی که در ذهن خود دارد] گمراه نشده است: یعنی درباره ی طریقه یا نحوه ای که چیزها برای وی در تجربه های او نمایان می شوند. اما بنظر اطمینان گرایان، پاسخ تیم* نادرست است. این باور تیم* که دست دارد در فرآیندهای شناختی ای همچون « دیدن » و « احساس کردن » دستان اش ( که وجود ندارند ) تولید می شود که اکنون واقعا ً باورهای صادقی را تولید نکرده اند. پس چون غیرمطمئن اند، باورهایی که نتیجه می دهند هم ناموجه است. پس در هر دو مورد ( هم داشتن دست ( که ندارد ) و هم جایگاه توجیهی خود ) گمراه می شود.

   به این ترتیب، برخی از درون گرایان این اصل را به عنوان مشخصه ی بارز درون گرایی مطرح می کنند:

·        ذهن گرایی (Mentalism):

اگر دو سوژه، S و S*، بطورذهنی شبیه هم باشند، آنگاه جایگاه توجیهی باورهای آنها نیز به همان صورت مشابه یکدیگر است: باورهای یکسان برای این سوژه ها به یک مقدار موجه یا ناموجه است.

بر اساس این اصل، مثال مغز در خمره موجه است، چون هرچند تیم و تیم* بطور فیزیکی بسیار متفاوتند اما بطور ذهنی کاملا ً شبیه هم اند. شاهدگرایان می گویند که چون تیم و تیم* بطور ذهنی شبیه هم اند، پس شاهد یکسانی هم دارند پس به لحاظ توجیهی نیز شبیه هم خواهند بود و بنابراین، تیم* هم مانند تیم در باور خود موجه است. این موضوع، شاهدگرایی را نظریه ای درون گرایانه می سازد. اطمینان گرایان معتقدند که، حتی اگر تیم و تیم* بطور ذهنی شبیه هم باشند، باز هم ممکن است بطور توجیهی با هم اختلاف داشته باشند، چراکه باورهای تیم، بطورکلی، با توانایی های شناختی قابل اعتمادی تولید شده است، درحالیکه توانایی هایی که باورهای تیم* را تولید می کنند ممکن است غیرقابل اعتماد محسوب شوند. این موضوع، اطمینان گرایی را نظریه ای برون گرایانه می سازد.

برای مطالب تکمیلی در مورد این بحث، به دانشنامه ی آزاد استنفرد رجوع شود.

 

.

 


لینک