نگاهی بر آراء گوتلوب فرگه پیرامون مفاهیم معناشناختی از نظرگاه مایکل دامت (6)   

 

بخش ششم: اندیشه

فرگه، محتوای خبری (Sense) یک عبارت را چیزی می داند که شخص با فهمیدن آن Michael Dummettعبارت فراچنگ می آورد (grasp)، و در مورد جملات، این محتوای خبری را «اندیشه» (thought) می نامد (Frege, 1956: 292; 1892: 62). چنین مفهومی برای فرگه، به هیچ وجه مفهومی روانشناختی (psychological) یا سوبژکتیو (subjective) نیست؛ بلکه کاملاً عینی (objective) بشمار می رود، به این معنا که محتوای خبری (اندیشه)، شرطی را در جهان تصریح می کند که بدست آوردن آن، برای تشخیص صدق جمله ای که آن اندیشه را بیان می کند لازم و کافی است (و البته برای فهم آن جمله). بنابراین، محتوای خبری یک جمله، شرط صدق آن جمله نیز محسوب می شود (Miller, 2007: 35).

 

1. حوزة محتوای خبری و حوزة ارجاع

بنظر فرگه ما اندیشه ها را فراچنگ می آوریم، اما آنها نه در اذهان ما، بلکه نسبت به ما بیرونی و خارجی اند (Dummett, 2006: 5). به عبارتی، محتوای خبری، یک محتوای ذهنی (mental content) نیست. هیچ چیزی در ذهن من وجود ندارد که تعیین کند محتوای خبری ای که فراچنگ آورده ام کدام است، همانطور که اگر کسی فقط به دست من نگاه کند نمی تواند بگوید که آیا من سیبی کوچک در دست دارم یا یک پرتغال و یا هر چیز دیگری (Dummett, 1986: 256).

   فرگه، از «حوزة محتوای خبری» (realm of sense) و «حوزة ارجاع» (realm of reference) نیز صحبت می کند. حوزة ارجاع، صرفاً خود واقعیت (reality) است، یعنی آن واقعیتی که دربارة آن صحبت می کنیم و اندیشه هایی که بیان می کنیم بر آن اساس صادق یا کاذب است؛ این حوزه، کل جهان است (Dummett, 1973: 153-154). حوزة ارجاع دربردارندة آن چیزهایی است که اندیشه های ما به آن مرتبط است: هرچیزی که می توانیم دربارة آن فکر کنیم و حرف بزنیم. اما چون می توان از محتوای های خبری کلمات، و اندیشه هایی که بوسیلة جملات بیان می شود نیز صحبت کرد، بنابراین، بنظر می رسد که حوزة محتوای خبری باید بخشی از حوزة ارجاع باشد. اما بنظر دامت، وقتیکه دربارة محتواهای خبری کلمات صحبت می کنیم، آن محتواهای خبری را بیان نمی کنیم، بلکه صرفاً به آنها ارجاع می دهیم و البته ممکن است این کار را با استفاده از کلماتی که محتواهای خبری متفاوتی دارند انجام دهیم (Dummett, 2006: 5). مثلا ً، خود قضیة گودل، یک گزاره است، یا در واژگان فرگه، یک اندیشه. اما کلمات عبارت «قضیة گودل»، لزوما ً همان اندیشة قبلی را بیان نمی کنند، بلکه صرفاً برای نامگذاری یا نامیدن Fregeآن اندیشه مناسب اند.

   از سوی دیگر، فرگه معتقد بود که «امورواقع» (facts)، اندیشه های صادق اند (Ibid: 29). پس، امورواقع، متعلق به حوزة ارجاع نیستند. فرگه، صدق و کذب را به نوع بسیار ویژه ای از چیزها نسبت می دهد: هستی های مستقل غیرمادی که متعلق به حوزة خیلی خاصی هستند، یعنی اندیشه ها. بنابراین، راه حل وی این بود که امورواقع را با اندیشه های صادق یکی بگیرد و اجازه دهد که جایی در هستی شناسی (ontology) وی داشته باشند، اما صرفاً در حوزة محتوای خبری (Ibid: 30). درواقع، یک جزء از یک امرواقع (و بنابراین، جزئی از یک اندیشة صادق) می تواند محتوای خبری نامی مثل «دماوند» باشد، اما خود کوه دماوند هرگز نمی تواند جزئی از آن امرواقع (یا اندیشة صادق) باشد. کوه دماوند متعلق به حوزة ارجاع است. البته براحتی نمی توان جایگاه هستی شناختی دقیق محتواهای خبری را توصیف کرد. با یک محتوای خبری، هیچ کاری جز درک آن، بیان آن و بررسی آن بوسیلة یک محتوای خبری دیگر، و در مورد اندیشه نیز هیچ کاری جز تصدیق، پرسش و شبیه آن، نمی توان انجام داد. به علت همین مسائل، فرگه هیچگاه نمی گوید که اندیشه ها، یا بطورکلی محتواهای خبری، وجودهای مستقل ذهنی (mental entities) هستند؛ چون بیم آن را دارد که به «ایده ها» (ideas)، یعنی تصویرهای ذهنی (mental images)، شبیه شوند، و در اینصورت، اندیشه ها نیز ارتباط ناپذیر و غیرقابل تبادل شوند.

 

2. اندیشه ها، وجودهای مستقل عینی، تغییرناپذیر و بدون زمان اند.

درنظر فرگه، اندیشه ها، وجودهایی مستقل و بدون زمان اند، چراکه آنچه صادق یا کاذب است، اندیشه است، و اگر وجود یک اندیشه تنها به فراچنگ آوردن آن وابسته باشد، آنگاه وقتی کسی وجود ندارد که آن را درک کند، هیچ چیزی نیز نباید وجود داشته باشد که در زمانی صادق باشد. یک اندیشه، می بایست همیشه و در همه حال مطلقاً یا صادق باشد و یا کاذب (Dummett, 1973: 367).

   اندیشه ها، وجودهای مستقل عینی اند. یک شخص یا گروهی از اشخاص ممکن است محتواهای خبری مختلفی را با یک کلمه یا جمله همراه سازند، اما یک محتوای خبری مفروض، بوسیلة هر شخصی می تواند درک شود. بطورمشابه، اندیشه ها تغییرناپذیرند. بنظر فرگه، اندیشه ها، این هستی های تغییرناپذیر و ابدی، در «حوزة سوم» (third realm) (حوزة محتوای خبری) مستقرند، حوزه ای که از جهان فیزیکی و نیز از جهان درونی هر سوژة تجربه کننده ای متمایز است. علی رغم چنین تمایزی، بسیاری از این اندیشه ها، دربارة همین جهان فیزیکی اند. این اندیشه ها، صادق یا کاذب اند، و این صدق و کذب نه بخاطر مطابقت آنها با چیزی در این جهان، بلکه به علت چگونگی چینش چیزها در این جهان است (Dummett, 1986: 251). به اعتقاد دامت، تنها بخاطر فراچنگ آوردن این اندیشه ها است که ما دربارة جهان خارج آگاه می شویم، نه بخاطر حواس و یا احساسات دورنی مان. بعلاوه، ما محتواهای خبری را با کلمات مختلف همراه می سازیم و به همین دلیل، اندیشه ها و قضاوت های گوناگونی را با دیگران به اشتراک می گذاریم و با آنها ارتباط برقرار می کنیم (Ibid.).

   اما بنظر دامت، تمام این آموزه ها، مرموز و مبهم است. هیچ راهی برای تبیین این موضوع وجود ندارد که چنین اندیشه هایی چگونه به چیزهایی در حوزة واقعیت مرتبط می شوند، یعنی، چه چیزی باعث می شود آنها دربارة چیزی در جهان باشند. هیچ راهی وجود ندارد که تبیین کنیم چگونه آنها را فراچنگ می آوریم. بعلاوه، هیچ راهی برای تبیین این موضوع وجود ندارد که ما به چه نحوی محتواهای خبری را به کلمات یا عبارات مختلف الصاق می کنیم. بنظر دامت، این تبیین ها نمی تواند با تصویر اسطوره گونه و رمزآمیزی که فرگه از اندیشه ها و موارد دیگر ارائه می دهد وفق پیدا کنند. فرگه معتقد است که هیچ تناقضی وجود ندارد که فرض کنیم هستی هایی وجود دارند که اندیشه ها را بدون اینکه جامة زبان به آنها بپوشانند فراچنگ می آورند و بنظر دامت، ممکن است چنین چیزی درست باشد، اما مسأله این است که فرگه، هیچ توضیحی دربارة اینکه چطور چنین کاری می تواند انجام شود ارائه نمی دهد (Ibid: 256).

   ازجمله نقدهای دیگری که به فرگه وارد می شود این است که وی معانی را «عینی Michael Dummettسازی» (hypostatize) یا «جسمیت بخشی» (reify) کرده است (Dummett, 1973: 155). برای روشن ساختن این مسئله، دامت سه وضعیت متمایز را طرح می کند: (1) ما قادر به درک محتواهای خبری، آن هم به صورت مستقیم هستیم، و اگر کلماتی از زبان را با آنها همراه می سازیم تنها به این دلیل است که فاقد ظرفیتی برای به ارتباط گذاشتن اندیشه ها از شخصی به شخص دیگر هستیم مگر ازطریق یک واسطة قابل درک (شنیداری یا دیداری) همچون زبان. بر اساس این دیدگاه، محتوای خبری یک کلمه، مثلاً کاربرد آن کلمه نخواهد بود، بلکه چیزی است که ما مستقل از کاربرد زبان، و ازطریق یک توانایی شهودی و عقلانی فراچنگ می آوریم. (2) محتوای خبری، چیزی است که تنها می تواند به عنوان محتوای خبری یک عبارت درک شود نه به صورت مستقل، و اینکه ما هیچ توانایی خاصی برای درک (مستقیم) محتواهای خبری، جدا از توانایی آموختن کاربرد کلمات و جملات زبان نداریم. اما با این وجود، محتوای خبری چیزی نیست که دراصل قابل درک نباشد. (3) محتوای خبری یک کلمه، کاملاً قابل قیاس با مسیر یا جهت یک خط است، چراکه مفهوم جهت، تنها بوسیلة وجود یک خط و کاربرد آن برای یک خط است که قابل درک خواهد بود و بدون آن، اساساً قابل درک نیست: درک یک محتوای خبری، اسناد ظرفیت یا قابلیتی برای کاربرد یک کلمه یا نماد است (یا به عبارتی، فراچنگ آوردن ویژگی اصلی و معینی از کاربرد آن) (Ibid.). بنظر دامت، دیدگاه نخست اشتباه است. اما اینکه رهیافت دوم نادرست باشد روشن نیست. احتمالاً، وقتیکه فلاسفه به عمل «جسمیت بخشی» محتواهای خبری حمله می کنند دیدگاه نخست را درنظر دارند، اینکه اندیشه ها، مستقل از زبان و تلاش انسان در درک آنها، وجودی مستقل، خارج از زمان و عینی دارد.

   بنظر می رسد که نتوان ازطریق نوشته های فرگه تعیین کرد که کدام یک از این سه دیدگاه، حوزة محتوای خبری را توصیف می کنند. اما طبیعی است که از واژه پردازی های وی، اینکه محتواهای خبری وجودهای مستقل عینی، همیشگی و تغییرناپذیرند، نتیجه بگیریم که او به دیدگاه نخست معتقد بوده است؛ اما درعین حال، اینگونه واژه پردازی صرفاً می تواند روشی بی ضرر برای صحبت دربارة این مفهوم تعبیر شود؛ روشی که قصد آن، تنها تأکید بر ارتباط پذیری و عینی بودن محتوای خبری، درمقابل ارتباط ناپذیری و سوبژکتیو بودن تن (Tone) است. بنظر دامت، مطمئناً تمام آموزه های اصلی منطق فلسفی فرگه می تواند مطابق با دیدگاه سوم (یا حتی دوم) نیز تعبیر شوند (Ibid: 157).

 

منابع

Black, Max and Geach, Peter. (1960). Translations from the Philosophical Writings of Gottlob Frege. London: Basil Blackwell.

Dummett, Michael. (1973). Frege: Philosophy of Language. New York: Harper & Row, Publishers.

_______ . (1986). “Frege's Myth of the Third Realm”. In Michael Dummett (1996a). (pp. 249-262).

_______ . (1996a). Frege and Other Philosophers. Oxford: Oxford University Press.

Frege, Gottlob. (1892). “On Sense and Reference”. In Black and Geach (1960). (pp. 56-78).

_______ . (1956). “The Thought: A Logical Inquiry”. Mind, New Series, Vol. 65, No. 259. (pp. 289-311).

Miller, Alexander. (2007). Philosophy of Language. New York: Routledge, Second Edition.

 

.


لینک