نگاهی بر آراء گوتلوب فرگه پیرامون مفاهیم معناشناختی از نظرگاه مایکل دامت (2)   

 

بخش دوم: فهوم شهودی معنا، ارجاع و سه عنصر محتوای خبری، تن و نیرو

1. مقدمه

بنابر تفسیر دامت، فرگه، در مفهوم شهودی معنا، تمایزی را میان سه عنصر یا جزء ترسیم می کند: محتوای خبری (Sense)، تن (Tone) و نیرو (Force). فرگه، از هیچ واژه ای برای بیان مفهوم کلی «معنا» استفاده نمی کند و بنابراین، مدعی نیستDummett که محتوای خبری، تن و نیرو اجزاء یا عناصری از چیزی کلی تر باشند (Dummett, 1973: 83). اما، با توجه به گزارش هایی که فرگه از این مفاهیم ارائه می دهد، اختلاف میان دو عبارت، یا دو جمله، با توجه به هر یک از سه ویژگی فوق، باید اختلافی در معنای آنها درنظرگرفته شود: یک اشتباه درباب محتوای خبری، تن یا نیرو، باید به عنوان نوعی بدفهمی از معنای آن جمله یا عبارت دیده شود. فرگه، میان محتوای خبری و ارجاع (Reference) نیز تمایز قائل می شود، اما تمایز مذکور، تمایزی میان دو عنصر از مفهوم شهودی معنا نیست. بنظر دامت، ارجاع، ابدا ً عنصر یا جزئی از معنا محسوب نمی شود: اگر شخصی ارجاع یک عبارت را نداند، بموجب آن، معلوم نمی شود که عبارت مذکور را نفهمیده است (Ibid: 84).

 

2. ارزش معناشناختی، ارجاع و محتوای خبری

2.1. ارزش معناشناختی

فرگه، نظریة معناشناختی خود را صرفا ً در مورد اسامی خاص و جملات خبری بکار نمی گیرد، بلکه آن را به عباراتی از مقولات نحوی دیگر نیز تعمیم می دهد، مثل ادات جمله ای (sentential connectives)، محمولها (predicates) و سورها (quantifiers). فرگه، اسم یا نامِ «Bedeutung» را در طرق متفاوتی بکار می گیرد. اما می توان بر اساس نامگذاری دامت، Bedeutung را «ارزش معناشناختی» (semantic value) یک عبارت دانست. به بیان دیگر، دامت مهمترین جزء در مفهوم ارجاع را «نقش معناشناختی» یا «ارزش معناشناختی» آن می نامد. بر این اساس، ارزش معناشناختی هر عبارت، ویژگی ای از آن عبارت محسوب می شود که تعیین می کند آیا جملاتی که عبارت مذکور در آنها وجود دارد، صادق اند یا نه (Dummett, 1976: 84). بنابراین، می توان ارزش معناشناختی یک جمله را «ارزش صدق» (truth value) آن جمله نامید، اینکه آیا این جمله با توجه به عباراتی که در آن وجود دارد، صادق است یا نه. ارزش معناشناختی یک «اسم خاص» (proper name) نیز شئ ای است که نام مذکور جانشین آن است یا به آن ارجاع می دهد. اما دیدگاه فرگه درمورد ارجاع اسامی خاص، وی را بسوی اتخاذ رهیافت هایی قوی و غیرضروری درباب انواع دیگر عبارات زبانی کشاند، مثلا ً اینکه ارزش معناشناختی یک جمله، یکی از ارزش های صدق (صدق یا کذب) است (Frege, 1892: 63). به این ترتیب، جمله نیز نوع خاص یا پیچیده تری از اسم خاص درنظر گرفته می شود که دارای اشیائی است که به آنها ارجاع می دهد. چنانکه فرگه تصریح می کند «به این ترتیب، هر جملة قابل بیانی، با توجه به [ارزش معناشناختی] کلمات آن، باید به عنوان یک اسم خاص درنظر گرفته شود، و [ارزش معناشناختی] آن، اگر چنین چیزی داشته باشد، یا صدق است یا کذب» (Ibid.).

 

2.2. ارجاع

مفهوم ارجاع، به بهترین نحو در معناشناسی فرگه بکار گرفته شده است، معناشناسی ای که برای فرمولهای زبان منطق محمولها (Predicate Logic) معرفی می شود: یک «تعبیر» (interpretation) از چنین فرمولی با اسناد «وجودهای مستقلی» (entities) به ثوابت (غیر-منطقی) (non-logical) اولیة آن بدست آورده می شود. تعبیر مذکور به هر یک از «ثوابت فردی» (individual constants)، شئ ای را نسبت می دهد، و این روند در مورد مقولات و عبارت زبانی دیگر نیز ادامه می یابد (Dummett, 1973: 89). بنابراین، هر لفظ، شئJohn McDowell ای را به عنوان مدلول خود دارا است، و به آن ارجاع می دهد. نهایتا ً، یک «جملة اتمی» (atomic sentence)، که بوسیلة الصاق محمولی یکجایگاهی به یک عبارت شکل می گیرد، تحت تعبیر مذکور، در صورتی صادق درنظرگرفته می شود که: شئ ای که بوسیلة عبارت مذکور به آن ارجاع شده است، صفت یا ویژگی ای را داشته باشد که از طریق این تعبیر به محمول موجود در آن جمله نسبت داده شده است، و کاذب است: اگر آن شئ، صفت یا ویژگی مذکور را نداشته باشد. چنین تعبیری دربارة جملات اتمی با محمول دوجایگاهی و جملات مرکب نیز اعمال می شود.

   این معناشناسی، با استفاده از مفهوم «تعبیر»، گزارشی از شروط صدق جملات زبان فراهم می کند. بر اساس تفسیر دامت، فرگه، وقتیکه از مفهوم «ارجاع» صحبت می کند، این درک از تعبیر را در ذهن خود دارد. اما بنظر دامت، فرگه جدا از این رهیافت، طریق دیگری نیز برای درنظرگرفتن ارجاع، مخصوصا ً برای جملات، در ذهن دارد. بر اساس این روش، ارتباطی که میان اسم خاص و حامل (bearer) آن برقرار است، نمونه و الگویی برای تمام رابطه های ارجاع درنظرگرفته می شود: همانطور که یک نام به حامل خود یا به یک شئ ارجاع می دهد، جمله نیز به حامل خود یا یک شئ ارجاع می دهد. نتیجة این نگرش، درنظرگرفتن ارزش صدق به عنوان مرجع جملات و درنظرگرفتن جمله به عنوان نوعی اسم خاص است (Ibid: 191). اما بنظر می رسد تنشی میان این دو روش وجود داشته باشد. فرگه با فرض اینکه جمله باید ارجاع داشته باشد، استدلال می کند که مرجع (referent) یک جمله فقط می تواند ارزش صدق آن (صدق یا کذب) باشد؛ چراکه مرجع، باید تحت هرگونه جابجایی بخشی از جمله با عبارت دیگری که مرجع یکسانی دارد، بدون تغییر باقی بماند. اگر این جایجایی را انجام دهیم، محتوای خبری کل جمله (و نیز اندیشة (Thought) بیان شده بوسیلة آن) تغییر می کند. با این تفسیر، کار مشکلی خواهد بود که بجز ارزش صدق، چیز دیگری را به عنوان مرجع جملات درنظر بگیریم، چیزی که مطمئن باشیم تغییر نخواهد کرد.

   اما نظر دامت این است که از سوی دیگر، فرگه بر این نکته نیز تأیید کرده است که هیچ عبارتی نمی تواند (بطوریکه نام، جانشین شئ می شود) جانشین مفهوم (concept) یا یک رابطه (relation) شود، و ازآنجاییکه در نظر فرگه، تلاش برای بیان مطلبی دقیق دربارة یک مفهوم یا رابطه، بی معنی است، پس رابطة ارجاع، لااقل در مورد مفاهیم، در بهترین حالت می تواند تنها نوعی قیاس یا تشابه با آن چیزی باشد که میان نام و شئ وجود دارد، نه یک انطباق کامل یا الگویی جامع. همین نکته باید دربارة جملات و ارزش صدق نیز بررسی شود. اما واضح است که اسامی خاص و جملات به طرق گوناگونی عمل می کنند، و مربوط به انواع منطقی متفاوتی هستند؛ به همین دلیل دارای مرجع هایی (از انواع منطقی) متفاوتی هستند: اشیاء برای اسامی خاص، و ارزش صدق برای جملات. بنابراین، Dummettرابطة یک جمله با ارزش صدق آن نیز تنها باید یک قیاس و شباهت با ارتباط میان یک نام و حامل آن داشته باشد، درغیراینصورت، تنها اگر بپذیریم که صدق و کذب، شئ اند، یا جملات، اسامی خاص پیچیده اند، می توان این رابطه را یکسان با رابطة میان نام و حامل آن درنظرگرفت.

   به این ترتیب، اینکه فرگه جملات را نوعی از اسامی پیچیده درنظر می گیرد و یا ارزش صدق را شئ می داند، برآمده از الگویی است که برای ارجاع انواع مختلف عبارات زبانی در ذهن داشته است، و با تغییر این ذهنیت، نیازی به گرفتار آمدن در مشکلات هستی شناختی (ontological) متعدد درباب ارجاع جملات ندارد. بنظر دامت، این آموزة فرگه با آموزة «اصل متن» (Context Principle)، یعنی تقدم تبیینی جمله بر کلمه (یا اسامی)، ناسازگار است (Dummett, 1996: 82). چراکه اگر تنها در متن یک جمله است که کلمه معنا دارد، نباید جملات خود نوعی اسم خاص باشند؛ چون با این کار نقش ویژه و تبیینی جمله از بین می رود. هرچند بنظر وی، می توان از این بخش از کار فرگه چشم پوشی کرد (Ibid.).

   نظر دامت این است که خواستة فرگه برای ارائه یک معناشناسی منسجم، باید لااقل به این آموزه محدود شود که ارزش صدق، مرجع جملات است، نه اینکه ارزش های صدق (صدق و کذب)، شئ اند (Dummett, 1973: 185). اما فرگه چون ارزش صدق جمله را مرجع آن در نظر می گیرد، مجبور است آن جمله را وقتیکه مشتمل بر نامی است که حامل ندارد، فاقد ارزش صدق بداند. به همین دلیل، در نگاه فرگه، یکی از نقص های اساسی زبان طبیعی این است که دارای عبارات فاقد ارجاع است (همچون هومر یا اسب بالدار و غیره). حال می توان پرسید چرا فرگه به مفهوم محتوای خبری، به همان اندازة مفهوم ارجاع نیازمند است؟ این بحث را در نوشتار بعدی پی می گیریم

 

منابع:

Black, Max. and Geach, Peter. (1960). Translations from the Philosophical Writings of Gottlob Frege. London: Basil Blackwell.

Dummett, Michael. (1973). Frege: Philosophy of Language. New York: Harper & Row, Publishers.

_______ . (1996). Frege and Other Philosophers. Oxford: Oxford University Press.

_______ . (1976). “Frege as a Realist”. In Michael Dummett (1996). (Pp. 79-96).

Frege, Gottlob. (1892). “On Sense and Reference”. In Black and Geach (1960). (Pp. 56-78).

________. (1956). “The Thought: A Logical Inquiry”. Mind, New Series, Vol. 65, No. 259. (Pp. 289-311).

 

.


لینک