نگاهی بر آراء گوتلوب فرگه پیرامون مفاهیم معناشناختی از نظرگاه مایکل دامت   

 

بخش سوم: مفهوم شهودی معنا، ارجاع و سه عنصر محتوای خبری، تن و نیرو

3. محتوای خبری (Sense)

مشکلات مختلفی فرگه را به سوی توجه به مفهوم محتوای خبری سوق می دهد: نام هایDummett بدون حامل (bearer)، تبیین آگاهی بخش بودن (informative) جملات اینهمانی، متن های مبهم (opaque context) و متونی که در آنها از گرایش های گزاره ای صحبت می شود. علاوه بر این موارد، بر اساس ادعای دامت، فرگه استدلالی نیز در این زمینه دارد، استدلالی که مفهوم معرفت گزاره ای نقش مهمی در آن ایفا می کند.

   بطورخلاصه، مشکل نام های بدون حامل، مثل «نام های ساختگی یا افسانه ای» (fictional names)، این است که وجود چنین نام هایی در جملات، اساساً تعیین ارزش صدق جملات (و بطورکلی، تعیین معنای آنها) را با مشکلاتی جدی روبرو می کند. اگر ارجاع یا ارزش معناشناختی، تنها ویژگی مورد نظر برای تعیین معنای عبارات زبان باشد، در اینصورت، ازآنجاییکه این نام ها، بدون حامل اند، و چون ارزش معناشناختی جملات، بر اساس ارزش معناشناختی اجزاء آنها تعیین می شود، بنابراین نمی توان ارزش معناشناختی جملة شامل چنین نامی را تعیین کرد. به عبارتی، نمی توان فهمید که این جمله ارجاع دارد یا نه، یعنی به کدامیک از صدق یا کذب ارجاع می دهد. اما مطمئنا ً جملاتی از این دست را می فهمیم (همچون جملة «هومر کور بود»).

   همچنین در متن هایی که پیرامون باورها یا سایر گرایش های گزاره ای شخص صحبت می شود، مشکل جابجایی عبارات هم ارجاع وجود دارد. مثلا ً، با ملاحظة جملة «علی باور دارد که حسین، حسین است»، می توان دریافت که علی به یک عبارت اینهمانی بدیهی یا به قولی، پیش پاافتاده باور دارد که صدق آن محرز است. اما اگر نام دیگر حسین را «سیاوش» بدانیم، با جابجایی این دو نام، با مشکلاتی مواجه خواهیم شد. تعیین ارزش معناشناختی جملة «علی باور دارد که حسین، سیاوش است» بسادگی گذشته نیست، چراکه ممکن است علی نداند که حسین همان سیاوش است و دراینصورت، ارزش صدق جملة اخیر تغییر خواهد کرد. (نمونه هایی از این دست را خصوصاً در ایران زیاد می بینیم، یعنی کسانی که نام شناسنامه ای آنها با شهرت یا نامی که با آن مشهورند متفاوت است).

   بعلاوه، مشکل آگاهی بخش بودن جملات اینهمانی نیز مطرح است. مثال معروف فرگه در مورد نام های «هسپروس» و «فسفروس»، یا توصیفاتی همچون «ستارة صبحگاهی» و «ستارة شامگاهی»، ناظر به بیان همین مشکل است. عبارت اینهمانی و صادقی همچون «هسپروس، هسپروس است» براحتی، به عنوان یک عبارت اینهمانی صادق و بدیهی قابل پذیرش است؛ اما در مورد «هسپروس، فسفروس است» چطور؟ اگر ملاک معناداری یک اسم خاص، صرفاً داشتن ارجاع باشد، در اینصورت، ازآنجاییکه هسپروس و فسفروس دارای مرجع یکسانی (یعنی سیارة زهره) هستند، جملة اینهمانی اخیر، باید دارای همان بداهتی باشد که جملة «هسپروس، هسپروس است» دارا است، اما می دانیم که کشف اینکه هسپروس همان فسفروس (و درواقع، هر دو آنها همان سیارة زهره) بوده است اکتشافی کیهان شناختی محسوب می شود.

   به این ترتیب، فرگه مفهوم معناشناختی «محتوای خبری» را معرفی می کند: محتوای خبری یک عبارت، آن جزء از معنای آن عبارت است که ارزش معناشناختی یا ارجاع آن را معین می کند (Miller, 2007: 28). به بیان دیگر، محتوای خبری، طرق گوناگون ارائه یا معرفی ارزش معناشناختی یک عبارت است. در مورد اسامی خاص، محتوای خبری آنها، آن ویژگی از معنای این نام ها است که طریقة تعیین یک شئ را به عنوان حامل یا مرجع (referent) این اسامی مشخص می کند. هر اسم خاصی (همانند عبارات دیگر زبان)، علاوه بر داشتن ارجاع، دارای ویژگی معناشناختی محتوای خبری است، و این ویژگی، طریقة نمایش مرجع این اسامی است که ممکن است با دیگر طرق نمایش آنها اختلاف داشته باشد. بنابراین، هرچند «هسپروس» و «فسفروس» مرجع یکسانی دارند (سیارة زهره)، اما دارای دو گونة متفاوت از نمایش (presentation)، بازنمایی (representation) و یا ارائه مرجع های خود هستند، یعنی، محتوای خبری گوناگونی دارند (Frege, 1892: 57). پس، عبارت «ستارة صبحگاهی» بدرستی طریقة بدست آوردن مرجع هسپروس را مشخص می کند، هرچند ندانیم دقیقاً کدام شئ و با چه ویژگی هایی مرجع هسپروس است. بنابراین، جملة اینهمانی «هسپروس، فسفروس است»، برخلاف جملة «هسپروس، هسپروس است»، آگاهی بخش خواهد بود. در این موارد، توجیه دامت این است که محتوای خبری، عنصری است که به مقولة معنا متعلق است. می توان شرایطی را دانست که عبارت «ستارة صبحگاهی» دارای ارجاع خواهد بود، مثلاً اینکه شئ ای در چنین و چنان مکانی در آسمان و در زمانی خاص، مرجع عبارت «ستارة صبحگاهی» است، درحالیکه ممکن است دقیقاً ندانیم که آن شئ چه چیزی است. بنابراین، حتی ممکن است محتوای خبری یک عبارت را بدانیم، درحالیکه ارزش معناشناختی یا ارجاع آن را نمی دانیم (Ibid: 58).

   پس، نام های بدون حامل نیز دارای محتوای خبری هستند، هرچند مرجع آنها، یا اینکه آیا دارای ارجاع هستند یا نه، مشخص نباشد؛ و جملات مشتمل بر آنها نیز می توانند دارای محتوای Fregeخبری باشند. دراینصورت، این جملات، ضرورتاً بی معنا نیستند، بلکه درواقع، نه صادق اند و نه کاذب. شخص می تواند بداند که تحت چه شرایطی جملة «هومر کور بود» جملة صادقی خواهد بود، یا اینکه تحت چه شرایطی کسی می توانسته است مرجع «هومر» و دارای ویژگی «کور بودن» بوده باشد، هرچند دقیقاً نداند چه شخصی چنین است یا بوده است. بنابراین، ازآنجاییکه یکی از عبارات درون این جملات، ارزش معناشناختی ندارد، آنها نیز دارای ارزش معناشناختی معینی نیستند؛ اما می توانند محتوای خبری خاص خود را داشته باشند.

   درمورد جملاتی که دربارة باورهای شخص صحبت می کنند، راه حل فرگه این است که چنین نام هایی (همچون «حسین») در این جملات، دارای مرجع های معمول خود نیستند، بلکه «ارجاعی غیر مستقیم» (indirect reference) دارند. بنظر فرگه، ارجاع غیر مستقیم این نام ها، همان محتوای خبری معمول آنها است (Ibid: 59). بنابراین، «حسین» و «سیاوش» نمی توانند با یکدیگر جابجایی حافظ الارجاع داشته باشند، چراکه در متن های مبهم، دارای ارجاع (غیرمستقیم) متفاوتی هستند، چون محتوای خبری متفاوتی دارند، و پس طریقه های متفاوتی از نشان دادن شخصی هستند که نام های فوق جانشین آن محسوب می شوند.

   اما بنظر دامت، فرگه، درمورد ضرورت طرح مفهوم محتوای خبری، استدلال دیگری نیز دارد. دامت این استدلال را در مقالة «نظریة معنا چیست؟ (I)» مطرح می کند (Dummett, 1975: 23-24). این استدلال به معرفت گوینده از زبان مرتبط است، و به روایتی از آن، عبارت است از اینکه: نمی توان به یک شخص، معرفتی را نسبت داد که تمام داشته های ما درمورد چنین معرفتی این است که گوینده، صرفاً ارجاع یک عبارت را می داند. اگر شخص، مرجع یک عبارت را بداند، این مرجع، باید به طریق خاصی بدست آورده شده باشد، و طریقی که مرجع مذکور ارائه شده است، محتوای خبری ای است که گوینده به عبارت مذکور الصاق (attach) یا با آن همراه کرده است.

   به بیان دیگر، اسناد معرفت به مرجع نامی مثل «آکسفورد»، به یک شخص، همچون بیان این است که وی، دربارة شهر آکسفورد، می داند که این شهر مرجع نام مذکور است. اسناد معرفت به ارجاع یک عبارت، به یک شخص، بدون به میان کشیده شدن مفهوم محتوای خبری، بصورت عبارتیبه شکل «X می داند، دربارة a، که آن F است» فهمیده می شود، یعنی، عبارتی که در آن، موضوع «بند که-دار» (‘that’ clause)، خارج از آن است (یعنی، a، خارج از عبارت موصولی یا که-دار است، میان دو ویرگول می آید و بند موصولی بعد از آن آغاز می شود). دامت چنین عباراتی را «اسناد معرفت به شئ یا اشیاء» (“attribution of knowledge about an object or objects”) می خواند. در این موارد، شخص، ازقبل، اطلاعاتی دربارة شئ ای که a به آن ارجاع می دهد دارد.  

   این ادعا که شخصی ارجاع یک عبارت را، بدون همراه کردن هیچ محتوای خبری به آن عبارت می داند، هم سنگ اسناد معرفتی صریح و عریان (explicit) دربارة یک شئ به او است. یا به عبارتی، اینکه گزارش کاملی از داشتن این معرفت، صرفاً با این گفته بدست داده می شود که او، دربارة شهر آکسفورد، می داند که آن شهر مرجع نام «آکسفورد» است؛ و نتیجة آن، ردّ این است که صورتبندی دیگری از این معرفت، از طریق عباراتی به شکل مقابل وجود داشته باشد: «X می داند که b، F است»، یا «او می داند که شهری چنین و چنان ... مرجع «آکسفورد» است»؛ یعنی عباراتی که در آنها، موضوع بند که-دار در درون آنها قرار می گیرد (b درون بند موصولی و پس از «می داند که» می آید). دامت چنین عباراتی را «اسناد معرفت گزاره ای» (“attribution of propositional knowledge”) می خواند، که در آنها، شخص، هیچ اطلاع و شناخت قبلی دربارة شئ ای که مرجع یک نام است ندارد، و بنابراین، از نقطة صفر و بدون آشنایی پیشینی با یک زبان یا مرجع های ارجاع داده شدة یک زبان با گویندگان و اظهارات آنها روبرو می شود. اما، بر اساس استدلال فرگه ای، اسناد معرفت به یک شئ، اگر با این ادعا همراه باشد که هیچ صورتبندی دیگری، بر اساس معرفت گزاره ای، ممکن نیست، و صرفاً یک معرفت صریح به ارجاع کفایت دارد، اسناد مذکور غیرقابل درک خواهد بود (Ibid: 24). چنین اسنادی، منتهی به پیشفرض گرفتن فهم بخشی از زبان برای گوینده می شود، که دامت با آن مخالفت جدی دارد، چراکه بنظر وی، اینگونه پیشفرض گرفتن، باعث ناکارآمدی یک نظریة معنا می شود که هدف آن باید تبیین تام و تمام فرآیند فهم زبان بوسیلة گوینده باشد.

در بخش بعدی به بررسی مهم ترین آموزه های فرگه پیرامون مفاهیم ارجاع و محتوای خبری خواهیم پرداخت.

 

منابع:

Black, Max. and Geach, Peter. (1960). Translations from the Philosophical Writings of Gottlob Frege. London: Basil Blackwell.

Dummett, Michael. (1973). Frege: Philosophy of Language. New York: Harper & Row, Publishers.

_______ . (1975). “What Is a Theory of Meaning? (I)”. In Michael Dummett (1996). (Pp. 1-22).

_______ . (1996). The Seas of Language. Oxford: Oxford University Press.

Frege, Gottlob. (1892). “On Sense and Reference”. In Black and Geach (1960). (Pp. 56-78).

Miller, Alexander. (2007). Philosophy of Language. New York: Routledge, Second Edition.

 

..


لینک