میان نوشت (9)   

 

گوتلوب فرگه و معنا 

این نوشتار کوتاه، بخشی از نوشتار طولانی تری است درباب فرگه، که بر اساس دیدگاه و تفسیر مایکل دامت [Michael Dummett] از آراء فرگه نوشته شده است. دامت بخصوص در کتاب « فرگه، فلسفه ی زبان » به تفسیر و نقادی آراء فرگه درباب فلسفه ی زبان می پردازد.

فرگه با بنیان نهادن زبان نمادین خود و مسائل مربوط به آن، درواقع تحلیلی ازFrege زبان را ارائه داد. این تحلیل پایه گذار و سازنده ی زبان منطق محمولات ( مرتبه ی بالاتر ) بود. تحلیلی از زبان که فرگه ارائه می دهد، درواقع، تحلیلی از کار [working] زبان را به میان می آورد. توصیف ساختار جملات این زبان، حاوی گزارشی است از طریقی که ارزش صدق جملات مذکور معین می شوند. در نظریه ی منطقی فرگه، برای اولین بار گزارشی پیشنهاد می شود که بر اساس آن، جملات به عنوان صادق یا کاذب معین می شوند و بنابراین برای اولین بار امکان نشان دادن اعتبار استنتاج ها فراهم می شود، یعنی بدست دادن نتایجی صادق از مقدماتی صادق. همچنین بنظر دامت، فرگه هرچند بطور صریح دو مفهوم اساسی درباب نتیجه ی منطقی، یعنی نحو [syntax] و معناشناسی [semantic]، را تعریف نکرد، اما این مفاهیم بطور ضمنی در کار وی وجود داشتند. بعلاوه، فرگه در ارتباط با مفاهیم مذکور، مجبور بوده است تا مفهوم تمامیت [completeness] صورتبندی منطق، و به همین طریق صحت [soundness] آن منطق، را ارائه دهد.

   بهمین صورت از نقطه نظر منطقی، ما به گزارشی از کارکرد زبان نیاز داریم، گزارشی که تنها به صدق مربوط باشد، چراکه مفهوم اعتبار یک استنتاج نیز صریحا ً به مفهوم صدق مرتبط است. فرگه درپی ارائه ی گزارشی از ساختار جملات زبان صوری مورد نظر خویش است، بهمراهی تصریحی از شروط صدق آن جملات ( که با ساختار آنها پیوند دارد ). به عبارت دیگر، تمام آن چیزی که برای اهداف منطقی فرگه نیاز بود، گزارشی بود از طریقی که ارزش صدق یک جمله ی اتمی تعیین می شود، بهمراه گزارشی از طریقی که ارزش صدق یک جمله ی مرکب، با فرض ارزش های صدق اجزاء آنها، معین می شود. بنظر دامت، برای این اهداف فرگه، ما Dummettنیازی به دانستن اینکه صدق چیست و چطور با معنا مرتبط می شود نداریم، صدق هرچه که باشد و به هر طریقی که به معنا مرتبط باشد، ما این را می دانیم که یک استنتاج وقتی معتبر است که مطمئن باشیم نتیجه ی آن، بشرط صدق مقدمات، صادق است؛ این دانش برای منطقدانان کافی است. اما از سویی دیگر،هدف فرگه بدست دادن گزارشی کلی از نحوه ی کار زبان نیز هست، گزارشی که مبتنی بر بدیهی گرفتن هیچ مفهوم بنیادینی نیست. در آراء فرگه، ارائه ی گزارشی از کار زبان، بدست دادن یک نظریه ی معنا است، چون دانستن اینکه یک عبارت، به عنوان بخشی از زبان، به چه نحوی عمل می کند، تنها همان دانستن معنای آن است. بنظر دامت، به این ترتیب فلسفه ی فرگه، تا آنجاکه بطورکلی به زبان می پردازد، عمدتا ً ازطریق نظریه ی معنای وی شکل گرفته است. معناشناسی ای که فرگه درباب زبان منطق محمولات ارائه می دهد در بررسی مفاهیم محتوای خبری و ارجاع بسیار مهم هستند.

   فرگه، در مفهوم شهودی معنا [meaning]، تمایزی را میان سه عنصر یا جزء ترسیم می کند : محتوای خبری [sense]، رنگ یا تن [tone] و نیرو [force]. وی از هیچ واژه ای برای بیان مفهوم [notion] کلی « معنا » استفاده نمی کند، و بنابراین مدعی نیست که محتوای خبری، تن و نیرو اجزاء یا عناصری از چیزی کلی تر باشند. درواقع وی به جداسازی و متمایز ساختن این سه مفهوم از یکدیگر می پردازد، بجای اینکه اینها را درواقع سه عنصر تشکیل دهنده ی معنا بداند. با این وجود، با توجه به گزارش هایی که وی از این مفاهیم ارائه می کند، روشن است که اختلاف میان دو عبارت، یا دو جمله، با توجه به هر یک از این سه ویژگی ( یعنی یک اختلاف در محتوای خبری، در تن و در نیرو )، باید بطور معمول، اختلافی در معنا درنظر گرفته شوند؛ به عبارتی، یک اشتباه در باب محتوای خبری، تن یا نیرو، باید بطور معمول به عنوان نوعی بدفهمی از معنای آن جمله یا عبارت دیده شود. پس درواقع می توان بطور معقولی گفت که فرگه، سه عنصر را در مفهوم شهودی معنا تشخیص می دهد، یا به عبارتی بهتر، وی پیشنهاد می دهد که مفهوم شهودی معنا را با سه مفهوم محتوای خبری، تن و نیرو جایگزین کنیم.

 

.

 


لینک