منطق تکلیف (11)   

 

 

پاردکس های منطق تکلیف

5. پارادکس چیزوم ( Chisholm Paradox ) یا پارادکس الزام متضاد با وظیفه ( Contrary-to-duty Obligation Paradox )

 

در این نوشتار یکی دیگر از پارادکس های منطق تکلیف را به اجمال مرور می کنیم. این پارادکس اولین بار توسط رودریک چیزوم ( Roderick M. Chisholm ) در سال 1963، در مقاله ی « اوامر و تکالیف ناشی از تخلف از وظیفه » (1) مطرح شد. این پارادکس، مهمترین پارادکس مطرح شده برای نظام های منطق تکیف استاندارد است که آنها را به چالشی جدی می کشاند. این پارادکس از مشاهده ای شهودی ناشی می شود، مبنی براینکه عدم انجام یک وظیفه و تکلیف، تکلیف و وظیفه ی دیگری را به دنبال دارد. مثلا ً، اگرR. M. Chisholm قولی می دهیم باید به آن عمل کنیم، حال اگر به این وظیفه عمل نکردیم، آیا وظیفه نداریم که از طرف مقابل عذرخواهی کنیم ؟ پرسش مهم این است که آیا نظام های استاندارد، در توجیه و تبیین وظایفی که پیامد و برآمده از عدم انجام وظایف یا تکالیف دیگری هستند توانا است یا نه؟

صورتبندی کلی پارادکس فوق، با ذکر یک مثال، چنین است. چهار جمله ی زیر را درنظر بگیرید :

1- x باید به همسایه اش کمک کند.

2- اگر x به همسایه اش کمک می کند، باید به او بگوید که برای کمک خواهد آمد.

3- اگر x به همسایه اش کمک نمی کند، نباید به وی بگوید که برای کمک وی خواهد رفت.

4- x به کمک همسایه اش نمی رود.

پرسش این است که آیا میان جملات فوق، تعارض و ناسازگاری وجود دارد؟ به صورت شهودی، هیچ تناقضی میان آنها دیده نمی شود و هر چهار جمله با یکدیگر سازگارند. به عبارتی، دو ویژگی مهم جملات فوق، یکی سازگاری آنها است، و دیگری استقلال هریک از این جملات از یکدیگر. حال اجازه دهید تا Chisholmاین جملات را در منطق تکلیف استاندارد ( SDL ) صورتبندی کنیم. در این صورتبندی، h را کمک کردن به همسایه درنظر بگیریم یا به عبارتی : h = x به همسایه اش کمک می کند؛ و همچنین t = x به همسایه اش می گوید که برای کمک به وی خواهد رفت. حال بر اساس SDL هر یک از جملات فوق را می تواند به این طریق صورتبندی کرد :

برای جمله ی (1) داریم :

1- Oh

برای صورتبندی جمله ی (2)، دو نوع صورتبندی ممکن است، یعنی :

1.2- O ( h à t )

2.2- h à Ot

برای صورتبندی جمله ی سوم نیز همینطور :

1.3- O ( ~h à ~t )

2.3- ~h à ~Ot

و درنهایت برای جمله ی (4) :

4- ~h

دلیل صورتبندی های مختلف از جملات (2) و (3) همان مشکل صورتبندی استلزام های تکلیفی است که در نوشتارهای پیشین درباب آن توضیح داده شد(2). به این ترتیب، می توان چهار گروه از صورتبندهای مختلف از جملات فوق را ارائه داد(3). مشکلی که در این صورتبندی ها وجود دارد این است که جمله ی (3)، برخلاف شهود و درک متعارف ما، از جملات دیگر استقلال ندارد. این موضوع را می توان در منطق استاندارد، و در هر چهار گروه بیان شده، نشان داد، همچنین می توان تناقضی را، در برخی از چهار گروه مذکور، اثبات کرد(4). به این ترتیب، تمام تلاش ما برای صورتبندی این چهار جمله در منطق استاندارد، بصورتیکه به عدم سازگاری یا عدم استقلال منتهی نشود،Chisholm کاملا ً با شکست مواجه می شود. از اینجا می توان به اهمیت جمله ی (3) پی برد، جمله ای که برای ما بحث تکالیف ناشی از تخلف از وظیفه را به میان می کشد. بنابراین، پارادکس چیزوم نشان می دهد که در قالب نظام استاندارد منطق تکلیف نمی توان تکالیف ناشی از تخلف از وظیفه را صورتبندی و تبیین کرد.

 

مثالی دیگر :

1) یک فرد نباید مرتکب قتلی شود یا به عبارتی نباید قتلی رخ دهد ( O ~m ).

2) ولی اگر قتلی رخ داد، باید با عطوفت و کمترین درد انجام شود ( m à Og ).

3) فرض می کنیم قتلی رخ دهد ( m ).

حال، از (2) و (3) نتیجه می شود که :

4)  Og.

از سویی دیگر، اگر قتلی با عطوفت رخ داده باشد، پس قتلی اتفاق افتاده است، یعنی :

5) g à m.

حال از (4) و (5)، بر اساس قواعد منطق استاندارد، نتیجه می شود که :

6) Om.

اما می توان از جمله ی (1)، با اعمال قوانین منطق استاندارد، نتیجه گرفت که :

7) ~Om.

و حال با عطف (6) و (7) داریم :

8) Om & ~Om.

و این یک تناقض آشکار است. در اینجا می توان پیرامون معناشناسی یا سمنتیک این نتیجه نیز صحبت کرد. مطابق با دلالت شناسی فن رایتی، اگر عملی اخلاقی انجام شود، آنگاه ما به جهان اخلاقی ایده آل یا به جهانی که نسبت به جهان ما برتری اخلاقی دارد می رویم. اما اگر این وظیفه ی اخلاقی انجام نشود، ما به جهانی منتقل می شویم که دارای برتری اخلاقی نسبت به جهان ما نیست. به عبارتی دلالت شناسی فن رایت نسبت به این موقعیت ها خنثی و خاموش است (5).

   در نوشتار بعد، درباره ی تغییراتی که فن رایت در سال 1956، با ارائه ی مقاله ی « یادداشتی در منطق تکلیف و الزام اشتقاقی »(6)، در نظام منطقی خویش اعمال می کند صحبت خواهیم کرد. وی با اعمال تغییرات فوق می تواند از بروز بسیاری از این پارادکس ها ( بخصوص پارادکس پرایور و چیزوم ) جلوگیری کند.

 

-------------

(1) R. M. Chisholm, “Contrary-to-Duty Imperatives and Deontic”, Analysis 24, 1963, pp. 33-36.

(2) برای مشاهده ی بحث مربوط به صورتبندی های گوناگون التزام، به نوشتار هشتم ( پارادکس پرایور یا پارادکس التزام ) رجوع کنید.

(3) چهار گروه فوق عبارتند از : گروه 1) 1 + 2.1 + 3.1 + 4؛ گروه 2) 1 + 2.2 + 3.1 + 4؛ گروه 3) 1 + 2.1 + 3.2 + 4؛ و گروه 4) 1 + 2.2 + 3.2 + 4.

(4) برای نشان دادن عدم استقلال جمله ی (3)، باید به توجه داشت که در منطق استاندارد داریم : ~p à p à Q. حال به اعمال تغییراتی در جملات هر گروه و توجه به چند قانون منطقی می توان جمله ی (3) را، در هر گروه، از 3 جمله ی دیگر بدست آورد.

(5) برای دیدن نکاتی درباب معناشناسی منطق تکلیف استاندارد به نوشتار ششم ( نظام های مختلف منطق تکلیف استاندارد ) رجوع کنید.

(6) G. H. Von Wright, “A Note on Deontic Logic and Derived Obligation”, Mind 65, 1956, pp. 507-509.

 

.

 


لینک