پیروی از قاعده (2)   

 

 تمایز تحلیلی / ترکیبی در نگاه کارنپ و انتقادات پاتنم

قسمت دوم : نقد پاتنم بر تمایز کارنپی میان تحلیل ها و ترکیبی ها و رهیافت مورد نظر پاتنم

پاتنم معتقد است که ما باید به اعمال زبانی واقعی و بالفعل (actual) خود توجه داشته باشیم، اعمالی همچون موافقت (agreement)، مخالفت (disagreement)، ارزیابی اظهارات (evaluating assertions) و حل منازعات (disputes). اگر با چنین رهیافتی همراه شویم، می توان با این ایده ی پاتنم نیز موافق شد که مهمترین وظیفه ی فلسفه، پاک کردن و زدودن موانعی است که بر سر راه توصیف مناسب این اعمال وجود دارد.Hilary Putnam

   در نوشته ی پیشین درباب مثال نقض پاتنم برای تمایزی که  کارنپ میان تحلیلی ها و ترکیبی ها قائل بود صحبت کردیم. پاتنم معتقد است که مصداق (extension) لفظ یا عبارت « انرژی جنبشی »، حتی بعد از تغییرات این تعریف از قبل از انیشتین تا بعد از وی، تغییر نکرده است، چراکه اگر چنین اتفاقی افتاده بود، مصداق « انرژی » نیز باید تغییر می کرده است چراکه انرژی جنبشی بخشی است از انرژی بطورکلی، اما مصداق « انرژی » تغییر نکرده است. شکل های گوناگون انرژی و رفتار آنها تغییر نکرده است؛ انرژی، همانند چیزی است که همیشه بوده، یعنی همان چیزی که فیزیکدان ها درباره ی آن، قبل و بعد از انیشتین، حرف می زده اند.

   پاتنم برای معقول ساختن این آموزه ی خود، « مفهوم قانون- خوشه ای » ( the notion of a “law-cluster concept”) یا مفهوم خوشه ای قانون را معرفی می کند. این مفاهیم، مفاهیمی هستند که بوسیله ی الفاظ یا عبارات قانون-خوشه ای بیان می شوند. چنین الفاظی در عبارات گوناگون درباره ی قوانین علمی مختلف وجود دارند. قوانینی که هر یک از آنها می تواند و ممکن است کنارگذاشته شود بدون تغییر کردن مفهومی که بوسیله ی آنها بیان شده است. حال اگر « e » را به عنوان یک لفظ قانون-خوشه ای نگاه کنیم می توان پذیرفت که ارجاع لفظ « e »، وقتی که هم ارزی قدیمی تر کنار گذاشته شده است، تغییر نکرده است. در اینجا، بنظر پاتنم، ما می توانیم پذیرفتن تعریف نسبیتی انرژی، یعنی پذیرش این تعریف جدید را، به عنوان یک بازنمایی از تغییر در باورهایمان درباره ی انرژی درنظر بگیریم. به عبارتی، باورهای ما تغییر کرده است نه مصداق لفظ « انرژی »، و پذیرش تعریف جدید، نشان دهنده ی تغییری در باورهای ما است نه تغییر در مصداق لفظ مذکور.

   این مدل جدید از نقش معناشناختی یا سمنتیکی لفظ « e »، در توصیف اعمال واقعی زبان، به ما کمک می کند؛ مثلا ً می توان دید آنهایی که هم ارزی انرژی نسبیتی را می پذیرند با آنهایی که قبلی را پذیرفته بوده اند، عدم توافق دارند. اگر توصیف پاتنم از نقش الفاظی شبیه به « e » را بپذیریم، دیگر نمی توان « e =1/2mv2 » را، براساس قواعد، به عنوان فرمولی صادق درنظر گرفت، این فرمول غلط است، و به این ترتیب، نمی توان تبیین کارنپ را پذیرفت، یعنی، نمی توان تبیین کارنپ را درباره ی معقول بودن اینکه چرا این فرمول برای فیزیکدان ها قابل پذیرش بوده است بپذیریم، یا به عبارتی، این اعتقاد فیزیکدان ها که « e =1/2mv2 » از عدم تأیید تجربی مصون بوده است. اما پاتنم معتقد است که برای فیزیکدان ها اعتقاد به این موضوع معقول بوده است که « e =1/2mv2 » مصون از عدم تأیید تجربی است، چراکه آنها به بدیل یا جانشینی مناسب و قابل پذیرش برای آن معرفت نداشته اند. البته باید توجه داشت که پاتنم به پیشفرضی معتقد است : اینکه ما، جدا از اعمال واقعی، همچون ارزیابی و تجدید نظر درباره ی باورهایمان، هیچ درکی از اینکه چه چیزی معقول است یا نامعقول نداریم.Hilary Putnam

   پاتنم، برای پشتیبانی از این تز خود، آنچه را که ما واقعا ً انجام می دهیم، یادآوری می کند : اگر یک فیزیکدان محاسبه ای انجام دهد و بطور تجربی پاسخ نادرستی بگیرد، به اصول ریاضی استفاده شده در این محاسبه شک نمی کند؛ همچنین شک نمی کند که قانون « f = ma » ممکن است غلط باشد. بطور مشابه، وی قبل از انیشتین نیز شک نمی کرده است که قانون « e =1/2mv2 » ممکن است غلط بوده باشد. بنظر پاتنم، این عبارات یا فرمول ها می توانند کنارگذاشته شوند اما نه صرفا ً بوسیله ی تجربه ای ایزوله شده. چنین عباراتی تنها وقتی می تواند کنارگذاشته شوند که شخصی اصولی را به هم درآمیزد که با این عبارات، در یک نظام مفهوم موفق، ناسازگار باشد. پس فیزیکدان باید به بدیل مناسبی معرفت داشته باشد وگرنه چنین فرمولی را ردّ نمی کند حتی اگر پیش بینی غلطی از نظریه ی شامل آن بدست آورده باشد.

   پاتنم در ادامه، اصول وابسته به چارچوب (framework principles) را معرفی می کند و نیز با استفاده از مفهوم پیکره ی معرفت (body of knowledge) این تز خود را توضیح می دهد. اصول مربوط به چارچوب اصولی هستند که از یک سو، به لحاظ بافت یا زمینه پیشینی اند (contextually a prior) اما از سوی دیگر، قابل تجدیدنظر (revisable) نیز هستند. اینکه یک عبارت S به لحاظ زمینه ای پیشینی است، یعنی S رابطه ای ضروری با پیکره ای از معرفت و دانش دارد. وقتی می گوییم یک عبارت به پیکره ای از دانش یا معرفت مربوط است، به این معنا است ما خود را ملزم می کنیم که اولا ً، آن پیکره عبارت مذکور را دربرگرفته باشد، یعنی درون چنین پیکره ای باشد، و ثانیا ً اینکه آن عبارت از نقش خاصی در آن پیکره بهره مند باشد.

   حال بر این اساس، پاتنم بیان می کند که اگر S به لحاظ زمینه ای پیشینی باشد این معقول است که معتقد باشیم S مصون از عدم تأیید است، حتی اگر S تحلیلی نباشد.

 .............................

 منبع اصلی : 

Ebbs, Gary. Rule-Following and Realism. Harvard UP, 1997.

 

.


لینک