پیروی از قاعده (4) : ویتگنشتاین (2)   

 

2. شخص ( فرد ) گرایی (Individualism)

تشخص گرایان یا فردگرایان این موضوع را رد نمی کنند که بسیاری از قواعد به این دلیل طراحی شده اند که بر هم کنش های (interactions) اجتماعی را منظم کنند، مثل قواعدی که در مورد آداب و معاشرت در اجتماع وجود دارد.Wittgenstein اما موضعی که این گروه بر آن پافشاری می کنند این است که پیروی از قاعده، ضرورتا ً یا بطورهمیشگی پای برهم کنش گری با افراد دیگر را به میان نمی کشد. آنها این مورد را با بیان این نکته می گویند که پیروی از قاعده، « ذاتا ً اجتماعی » نیست. برخی فعالیت ها و کنش ها (activities) ذاتا ً اجتماعی اند، مثل رژه ی نظامی ها بر اساس یک ریتم خاص، یا پیروی از یک مد. اما قاعده ی ساختن رشته ای از اعداد، بنظر یک فرد گرا، از این نوع نیست. این موضوع روش است که این قاعده، بخودی خود، به مردمی که در اجتماع حضور دارند رجعتی ندارد. ما در این مورد، نیازی به موافقت مردمان دیگر نداریم. در نظر یک فرد گرا، یک شخص می تواند چنین قاعده ای را بدرستی پیروی کند حتی اگر هیچ کس دیگری با آن موافق نباشد، یا حتی اگر کسی زنده نباشد که نتایج آن را تأیید کند. این موضوع هم که ما ساختن رشته ی اعداد یا طریقه ی اضافه کردن اعداد را به یکدیگر آموخته ایم یا آموزش دیده ایم، فرقی برای ادعای تشخص گرا ندارد، نیاز به آموزگاران و معلمان می تواند صرفا ً یک امکان یا احتمالی تصادفی (contingency) درنظر گرفته شود، یعنی یک امرواقع غیرذاتی (non-essential fact) که می توانست در اصل طور دیگری باشد.

   تشخص گرایان برای توجیه این ادعاهای خود به تعین گرایی معنایی باز می گردند. توجیه مذکور مبتنی است بر این ایده که پیروی از قاعده، بوسیله ی قدرت ما در فراچنگ آوردن (grasp) معنای مفاهیم بکاربرده شده در آن قاعده بدست می آید یا ساخته می شود. یکبار که آنها را بدست آوریم، آنگاه معنای آنها است که رفتار ما را هدایت و راهنمایی می کند. بنظر فرد گرایان، درک یک مفهوم، دستاورد یا اکتسابی صرفا ً و محضا ً فردی و شخصی است، یعنی یک عمل ذهنی منفرد. اگر بتوانیم اساسا ً چنین کاری انجام دهیم ( درک یک مفهوم )، می توانیم آن را برای خود یا ( لااقل در اصل ) بوسیله ی خودمان انجام دهیم. معلمان و کسانی که ما را کمک می کنند، هرچند که در اصل مفید اند، بیشتر مهیاکنندگان ایماها و اشارات هستند تا ضرورت هایی منطقی یا چیزهایی که بنا به تعریف باید به حساب آورده شوند. بنابراین، تعین گرایی معنایی، مایل است یا گرایش دارد که به ما تصویری از این موضوع ارائه بدهد که چگونه یک شخص بوسیله ی استانداردهای درست و یا غلط برای فعالیت های مربوط به پیروی از قاعده ی خود مهیا می شود : این استانداردها، در معانی بسیار زیاد مفاهیم مختلف، ملحوظ و ضمنی هستند. بدون تعین گرایی معنایی، تشخص گرا هیچ گزارش و تبیینی برای هنجارین بودن ندارد.

 

نظر ویتگنشتاین ( قسمت اول )

   ویتگنشتاین، تعین گرایی معنایی و تصویرهای مختلف و فرضیاتی را که با آن وجود دارد، رد می کند. وی معتقد است که ما کار بهتری از این می توانیم انجام دهیم : چنین نیست که مجبور باشیم این موضوع ظاهری را بپذیریم کهWittgenstein پیروی از قاعده، یک موضوع بسیط و غیرقابل نفوذ درباب امرواقع است. بنظر ویتگنشتاین، ما باید اجازه دهیم که کنجکاوی تجربی ما بوسیله ی آن برانگیخته شود. ویتگنشتاین، امورواقع مربوط به پیروی از قاعده، خصوصا ً وجوه مرموزتر آن، را به عنوان موضوعاتی درنظر می گیرد که می توانند برای تحقیق و پژوهش باز باشند و در یک طریق روشنی تحلیل شوند. نظریه ی وی، در یک نگاه کلی و ساده سازی شده، شکلی از « جمع گرایی » است.

   نظریه ی ویتگنشتاین در این مورد را می توان در دو جمله ی مقابل جمع کرد : (1) قواعد، نهادهایی اجتماعی (social institutions)، یا عادات (customs) اجتماعی و یا قراردادهای اجتماعی هستند؛ (2) بنابراین، پیروی از یک قاعده، مشارکت و سهیم شدن در یک نهاد است و یا پذیرفتن و مطابقت داشتن با یک عادت یا قرارداد. چنانکه خود ویتگنشتاین می گوید : « اطاعت از یک قاعده، ارائه ی یک گزارش، دادن یک دستور، انجام یک بازی شطرنج، یکسری عادات ( کاربردها، نهادها ) هستند ». این دقیقا ً همان چیزی است که یک قاعده می تواند باشد و هست. نتیجه آن است که مقولات تبیینی که توانایی های شناختی منفرد ما را بررسی می کنند برای تحلیل این پدیدار کافی نیستند، چیزی بیش از روان شناسی شخصی نیاز است؛ ما به مقولات و نظریه هایی که از طریق جامعه شناسی هم مطرح می شود نیاز داریم، حتی در مورد رشته ی اعداد. بنابراین مرموز بودگی اینها از آنجا نشأت می گیرد که ما درک روشنی از فرآیندهای اجتماعی که در آنها مشارکت می جوییم نداریم.

...........................

منبع

Bloor, David. Wittgenstein, Rules and Institutions. Routledge, 1997.

 

.

.


لینک