آلفرد تارسکی (Alfred Tarski)   

 

آلفرد تارسکی (1983-1901)

آلفرد تارسکی از ریاضی دانان و منطق دانان بزرگ قرن بیستم بوده است. Tarskiوی در لهستان متولد شد و دکترای خود را در دانشگاه ورشو با نظارت استانیسلاو لسنیوسکی(Stanislaw Lesniewski) گرفت. بحث صدق در لهستان، با کارهای کازیمیرز تواردوسکی (Kazimier Twardowski) آغاز می شود که بهمراه هوسرل و ماینونگ، از شاگردان فرانس برنتانو (Franz Brentano)، فیلسوف بزرگ اتریشی محسوب می شدند. برنتانو در کارهای فلسفی خود، واقع گرایی، عینیت و نظریة مطابقتی صدق را وارد کرد و آن را به شاگردان خود نیز منتقل ساخت. این آموزه ها در دانشگاه لوف، در آراء تواردوسکی بسط یافت و به تأسیس مکتب لوف-ورشو (Lwow-Warsaw School) منتهی شد که تأثیر فراوانی بر آراء اعضای حلقة وین داشت. لسنیوسکی، که استاد تارسکی و از شاگردان بنام تواردوسکی بود، بهمراه تارسکی، از فیلسوفان بزرگ مکتب لوف-ورشو بشمار می آیند.

   زندگی علمی تارسکی را می توان به دو بخش تقسیم کرد، قبل از 1931 (و یاKazimier Twardowski به روایتی 1935) و بعد از آن. در مرحلة اول، تارسکی بشدت تحت تأثیر آراء هیلبرت (David Hilbert) بود. تارسکی، به پیروی از هیلبرت، به مفاهیم فراریاضی می‏پرداخت و از رهیافت فرازبانی سود می‏جست. درواقع، از همین جا بود که رهیافت دوزبانی (زبان موضوع/ فرازبان) وارد کارهای تارسکی شد. اما نکتة مهم این است که تارسکی در آن دوره، مفاهیم فراریاضی (و حتی معناشناختی) را ‏ مفاهیمی نحوی (Syntactic) درنظر می گرفت، نه سمنتیکی. در دوره ی دوم، وی از نحو به معناشناسی روی آورد. تارسکی در این مرحله نیز بسیار از رهیافت دوزبانی هیلبرت سود می برد، اما کلید بسط رهیافت هیلبرت به حوزه ی معناشناسی را بکارگیری آن در تعریف صدق می دانست (1).

   تارسکی در ارائه نظریة صدق خود، سه هدف اصلی را مدنظر داشت: نخست، درپی ارائه نظریة صدقی بود که شروط مورد نظر وی (کفایت مادی و صحت صوری) را برآورده سازد. دوم، در نظر داشت مفهوم صدق را به لحاظ علمی (خصوصا ً علم فیزیک) ارزشمند، کاربردپذیر و قابل توجه سازد. و سوم، در جستجوی نظریه ای بود که دربرابر تخریب هایی که بوسیلة پارادکس دروغگو رخ می دهد مقاومت کند (2). اما در نگاهی کلی تر، تارسکی پروژه ای بزرگ در سر داشت که ارائه نظریة صدق تنها بخشی از آن محسوب می شد. وی در تلاش بودHilbert که یک «معناشناسی علمی» بنیان گذارد. وی تأسیس این معناشناسی را در پیوندی دقیق با تبیین روشن مفاهیم معناشناختی و تعیین شیوة درست استفاده از آنها می دانست (3). اما بنظر وی، تعریف مفهوم معناشناختی صدق در زبان های طبیعی یا محاوره ای ناممکن است و باعث بروز پارادکس دروغگو می شود. وی معتقد بود که اگر یک زبان موضوعی صوری شده مدنظر باشد می توان در فرازبانی که برای آن درنظر می گیریم، تعریفی کلی، کافی و سازگار از مفهوم صدق ارائه داد.

   نظریة صدق تارسکی را معمولا ً «نظریة معناشناختی یا سمنتیکی صدق» می نامند، که به باور وی چنین درکی، اساس نظریة مطابقتی صدق را تشکیل می دهد. او تعریف ارسطو از صادق بودن جملات خبری را پذیرفت. بر اساس رأی ارسطو جملة صادق جمله‏ ای است که بگوید حالت امور چنین و چنان است و حالت امور چنین و چنان باشد (نظریه مطابقتی صدق). اما تارسکی معتقد بود که محتوای سخن ارسطو بیان دقیقی ندارد و باید صورت‏بندی جدیدی از آن به‏عمل آید. بنظر وی، این هدف باید در دو سطح انجام پذیرد: در مورد یک جملة صادق خاص، و در مورد همة جملات صادق. دست‏یابی به هدف نخست چندان مشکل نیست ولی یک صورت‏بندی کلی برای صدق با مشکلات فراوانی روبرو است (4). تارسکی تاکید می‏کند که مسأله اساسی او در پژوهش‏هایش درباب صدق، همین مسأله است: صورت‏بندی دقیق تحلیل ارسطویی از صدق، درباب تمام جملات صادق.

 

پانوشت ها:

(1) احمدی، علی اکبر. (1382). تحلیلی بر نظریه ی صدق تارسکی. تبریز: دانشگاه تبریز، مؤسسه تحقیقات علوم اسلامی-انسانی. صص 6-25.

(2) Lynch, Michael P. (2001). The Nature of Truth: Classic and Contemporary Perspectives. Cambridge, MA: MIT Press. p. 324.

(3) بحث تفصیلی تارسکی در این مورد، لااقل در دو مقاله وی به شرح ذیل ارائه شده است :

Tarski. Alfred. (1931). “the Concept of Truth in Formalised Languages”. In Tarski (1956) Logic, Semantics and Metamathematics. Oxford.

_ _ _ . (1944). “the Semantic Conception of Truth and the Foundations of Semantics”. In Philosophy and Phenomenological Research, Volume 4, Issue 3, pp. 341-376.

(4) برای بحث های تکمیلی ر ک:

احمدی، علی اکبر. (1382). تحلیلی بر نظریه ی صدق تارسکی. تبریز: دانشگاه تبریز، مؤسسه تحقیقات علوم اسلامی-انسانی. صص 48-100؛و هاک، سوزان. (1382). فلسفه منطق. مترجم: سید محمد علی حجتی. قم: انتشارات طه. صص 165-173.

Lynch, Michael P. (2001). The Nature of Truth: Classic and Contemporary Perspectives. Cambridge, MA: MIT Press. pp. 321-397.

Kirkham, Richard L. (2001). Theories of Truth: A Critical Introduction. Cambridge, MA: MIT Press, fifth printing. pp. 141-211.

 

.


لینک