مقاله ای در باب دونالد دیویدسون و مایکل دامت   

 

منازعه دیویدسون و دامت درباب نظریه های معنا

فصلنامة علمی-پژوهشی روش شناسی علوم انسانی، در آخرین شمارة خود، شمارة شصت و پنج (سال یازدهم، پاییز و زمستان 1389، شمارة 65)، مقاله ای را از نگارنده به چاپ رسانده است، با عنوان «روش شناسی دونالد دیویدسون در باب معنا و تعبیر رادیکال و انتقادات مایکل دامت به آن»، که در سایت مگ ایران در دسترس است. متأسفانه هنوز پی دی اف مقاله به دستم نرسیده است که آن را در وبلاگ قرار دهم. در این مقاله تلاش کرده ام Methodology of Humanitiesتحت سرفصل های گوناگون، مباحث ذیل را توضیح و درباب آنها بحث کنم: (1) پیش زمینه های دیویدسون در مورد کار بر نظریه های معنا؛ (2) پروژة تعبیر رادیکال (Radical Interpretation) دیویدسون و دورنمای نظریة معنای ترکیبی (Compositional Theory of Meaning)؛ (3) نظریة معنای ترکیبی برای زبانهای طبیعی؛ (4) نقد دونالد دیویدسون بر رهیافت سنتی؛ (5) نظریة صدق به عنوان حامل یک نظریة معنای ترکیبی؛ (6) مشکل ملاک کفایت مصداقی (Extensional Adequacy) دیویدسون؛ (7) ترمیم ملاک کفایت مصداقی دیویدسون؛ (8) طرز کار معبر رادیکال (Radical Interpreter)؛ (9) برخی از مهمترین انتقادات دامت دربارة نظریة معنای دیویدسونی؛ (10) مفاهیم اعتدال (Modesty) و نیرومندی (Full-bloodedness)؛ (11) نظریة معنای اتمی (Atomic) و مولکولی (Molecular) (12) نقد دامت بر کل گرایی دیویدسونی؛ (13) نظریه های محدود (Austere) و غنی (Rich)؛ (14) نقد نظریة معنای دیویدسونی بر اساس پیشفرض گرفتن فرازبان و مفاهیم اولیه؛ (15) نقد نظریة معنای دیویدسونی بر اساس عدم ارائه گزارشی از محتوای خبری (Sense)؛ (16) مشکل نظریة معنای دیویدسونی درمورد جملات تصمیم ناپذیر؛ (17) نقد دامت در باب اسناد مستقیم معنا؛ (18) بحث و نتیجه گیری. همچنین، در مقدمة مقاله می خوانیم:

«مباحث فلسفی بسیاری وجود دارند که پرداختن به آنها هم منشأ اثراتی در حوزه های Dummettدیگر است و هم بدون تعامل با شاخه های دیگر فلسفی، امکان کندوکاو عمیق در آنها میسر نیست. فلسفة زبان، و در رأس آن بحث صدق و معنا، اینگونه اند. دیویدسون با پرداختن به بحث معنا و صدق، نظریه ای منسجم ارائه می دهد که پس از بکارگیری آن در روند تعبیر رادیکال ما را قادر می سازد که اظهارات گویندگان زبان دیگری را بفهمیم. این بحث، یکی از مباحث ریشه ای در فلسفة زبان است. بعلاوه، دیویدسون با بسط این رهیافت و دیگر ایده های خود درباب جایگاه مفهوم صدق، بحث ارتباطات زبانی و روش بررسی گرایش های گزاره ای را نیز به سامان می رساند. به این ترتیب، بحث معنا و صدق، و نظریه های مرتبط با آنها جایگاه بسیار ویژه ای در فلسفة زبان، فلسفة ذهن و معرفت شناسی پیدا خواهند کرد، حوزه هایی که هر یک از این دو فیلسوف تأثیر بسزایی در پیشبرد و گسترش آنها داشته اند». چکیدة مقاله نیز در پی می آید:

 

چکیده

دونالد دیویدسون با تأثیرپذیری از فلاسفه ای همچون فرگه (G. Frege)، تارسکی (A. Tarski) و کواین (W. V. Quine)، به طرح نظریة معنایی می پردازد که در بطن خود حاوی نظریة صدقی است به شکل نظریة صدق تارسکی. نظریة دیویدسونی، از یک سو، نظریه ای صوری (Formal) و شرط صدقی (Truth-conditional) است و از سوی دیگر، نظریه ای تجربی (Empirical). به همین دلیل، بکارگیری آن برای ارائه تعبیری از زبان و اظهارات گویندگان، منوط به برآورده شدن محدودیت هایی صوری و تجربی است. محدودیت های صوری را دیویدسون از کارهای تارسکی درباب کفایت صوری (Formal Adequacy) تعریف صدق اخذ می کند و برای آزمودن تجربی، آن را به دست معبر رادیکال می سپارد. وی عناصر دیگری را نیز در کار خود وارد می کند، همچون پایبندی به کل گرایی (Holism) و نیز لحاظ الگوهایی عقلانی، که تحت اصولی مانند «اصل حسن ظنّ» (the Principle of Charity) مطرح می شوند. اما مایکل دامت انتقادات صریح و مختلفی را در مورد بخشDavidson های گوناگون نظریة معنای دیویدسونی مطرح می کند. وی با بکارگیری مفهوم صدق در قلب یک نظریة معنا مشکل دارد و معرفت صریح (Explicit Knowledge) به شروط صدق در این نظریه ها را مشکل ساز می داند. در این نوشته، پس از طرح نظریة معنای دیویدسون، به معرفی چارچوب پروژة تعبیر رادیکال می پردازم و در ادامه، مهمترین انتقادات دامت را بر نظریة معنای دیویدسونی بیان خواهم کرد. در نهایت، این موضوع مورد بررسی قرار خواهد گرفت که آیا انتقادات دامت، با توجه به نوع و سطح ادعاهای دیویدسون، پذیرفتنی است یا خیر؟

کلیدواژه ها: دیویدسون؛ دامت؛ کل گرایی؛ تعبیر رادیکال؛ نظریه های معنای معتدل و نیرومند.

 

.


لینک