گزاره های تحليلی و ترکيبی در نظر کانت و کواين (۳)   

------------------------------------------------------

۳) نظر کواين درباره گزاره های تحليلی و ترکيبی (۲)         کواین

-----------------------------

در نوشتار قبل در مورد چالشی که کواين بدرستی در مورد تعريف اول از ترادف ايجاد کرد صحبت کرديم و حال به تعريف ديگری که برای رهايی از ايراد کواين در مورد تعريف ترادف بيان می شود می پردازيم :

راه ديگر يا به عبارتی تعريف ديگری از ترادف می توان ارائه کرد ( اهميت ترادف ٬ همانطور که بيان شد به اين علت است که توسط آن می توان به اينهمانی ها رسيد و از آنجا می توان ميان گزاره های تحليلی و ترکيبی تمايز قائل شد و آنها را از هم باز شناخت ٬ که تلاش کواين در اينجا مقابله برای ارائه چنين تعريفی از ترادف است ) :

۲) می توان گفت : کلماتی مترادفند که صدق جمله ٬ در صورتی که اگر کلمه ای را با مترادفش جانشين کنيم ٬ تغييری نکند .

مثلاْ می گوييم ٬ « تهران » و « پايتخت ايران » با هم مترادفند ٬ حال اگر هرگاه جای اين دو کلمه را با هم در يک جمله عوض کنيم و صدق جمله تغيير نکند ٬ در اين حالت به این عمل « تعويض پذيری حافظ الصدق » می گوييم ٬ که نشان داده است دو کلمه با هم مترادف ( و يا هم معنی ) هستند .

باز در اينجا کواين با زيرکی مسئله ای را به ميان می کشد ٬ و آن تأثير متفاوت کلمات بر انسان است .

کلمات بر انسان تأثيرات روانشناختی متفاوتی دارند که از آن نمی توان چشم پوشی کرد ٬ به عنوان مثال فرض کنيد احساس تشنگی ای که با شنيدن کلمه « آب » ايجاد می شود هيچگاه با شنيدن کلمه « H2O  » ايجاد نمی شود در حالی که کاملاْ بيان متفاوت يک چيزند .

از طرفی در اينجا پای مفهوم ديگری به نام « حيث التفاتی » يا « قصدمندی » (Intentionality) به ميان می آيد که به حالت های ذهنی ما که محتوای گزاره ای دارند و يا به زبانی ساده تر به قصد و نيت واقعی ( ذهنی ) ما برای انجام يا بيان کاری گفته می شود ٬ مانند ( باور ٬ خواست ٬ اميد و ....) ٬ که در اين مثال خود را به خوبی نشان می دهد ٬ اين دو جمله را با هم مقايسه کنيد :

الف) « ارسطو باور داشت که آب را کشف می کند »

ب) « ارسطو باور داشت که H2O را کشف می کند »

در اينجا می بينيم که با يک جابجايی کلمات ( که مترادف می دانيم ) به خاطر وجود مقوله «قصدمندی»  تمام معنای جمله واژگون می شود و تماماْ تبديل به گزاره ای کاذب می شود (يعنی صدق خود را از دست می دهد ٬ زيرا اصلاْ ارسطو چيزی به نام H2O  را نمی دانسته و نمی شناخته و هيچ قصدی را نمی توان به او نسبت داد و همينطور باوری را در اين زمينه ) .

پس کواين می گويد که مثلاْ در بهترين حالت می توان چنين تعريفی را ارائه داد : ترادف يعنی ترادف شناختی که تعويض پذير حافظ الصدق بدون حيث التفاتی ست.

۳) در حالی که کواين اين تعريف از ترادف را نيز به چالش کشيد ٬ راه سوم برای فرار از آن رفتن به قوائد معناشناسيک زبانی ست که اين تلاشی بود از کارنپ با الهام از قوائد منطقی در منطق ( که افرادی نظير راسل و فرگه آن را در منطق پايه ريزی کرده بودند ).

در اين قسمت به علت طولانی شدن بحث و سعی در جمع کردن آن ٬ فقط به اشاره از آن می گذريم :

در اين قسمت کارنپ می گويد که همانطور که ما قوائد منطقی را معرفی می کنيم و بر اساس آنها گزاره های دارای « صدق منطقی » می سازيم ( مانند : الف يا( يای منطقی) نقيض الف ) در زبان نيز می توان قوائد زبانی معرفی کرد ٬ حال اين زبان دارای قوائديست يکسره زبانی ( قوائد ال, L-Rules) که مثلاْ با قوائد فيزيک کاملاْ متفاوت است و حال هنگامی يک گزاره تحليلی ست که فقط بر خاسته از قوائد ال باشد ٬ پس « مجردها بی همسرند » کاملاْ تحليلی است ٬ چون در زبان ال و طبق قوائد آن ساخته شده است در صورتی که « تهران پايتخت ايران است » تحليلی نيست ٬ زيرا در زبان فرمال ما ساخته نشده ( و اصلاْ وجود ندارد ) و بايد از شواهد فيزيکی گزاره های مربوط به آن را ارضاء کرد .

که البته به آن اشکالات فراوان وارد شد ٬ مانند اينکه ما بينهايت راه داريم تا گزاره های زبان را به دو مجموعه تحليلی و ترکيبی تقسيم کنيم و يا اينکه تمايز ميان قوائد فيزيکی و زبانی کجاست و غيرو .

خلاصه کواين بعد از بستن تمام راه ها و مقابله سرسختانه تئوريک با تمام ايده هايی که سعی در اثبات گزاره های تحليلی و يا تعريفی قوی از ترادف ٬ داشتند کاملاْ وجود مفهوم های پيشينی و گزاره های تحليلی را رد می کند و بدين طريق راه را برای تز دوم خود ( تز کواين/دوهم ) و حرکت به سمت کل گرايی معنايی که بر پسينی بودن روابط تأييد تکيه دارد ٬ باز می کند. 

-------------------------------------------------------

پايان.    

 

 


لینک