مروری بر نظريات عينی در علوم اجتماعی (۲)   

------------------------------------------------------

 

عینیت در علوم اجتماعی (2)

 

----------------------------

 

در قسمت قبل به صورتی گذرا به مرور بر نظریاتی که در مورد عینیت و عینی بودن امور سخن می گفتند ، پرداختیم و در آخر با توافقی ( البته از روی تردید و تسامح ) نظریه ای را در مورد عینیت پذیرفتیم تا بتوانیم کار را دنبال و به بررسی بیشتر در این موضوع  بپردازیم .

 

بعد از آن اولین کسی که نسبت به این نوع نظریه پردازی در مورد عینیت علوم اجتماعی به مخالفت پرداخت ، کارل مارکس بود ،  بدین صورت که او معتقد بود :

 

هیچ نظریه ای را نمی توان  در مورد انسان مطرح کرد که واقعیت را آنچنان که هست نشان دهد زیرا آنها ( نظریه پردازان اجتماعی ) همیشه درگیر منافع اقتصادی و اجتماعی و همینطور مقام و موقعیت خود در نزد حاکمان هستند .

 

او نظریه پردازان و دانشمندان علوم ( اجتماعی و سیاسی و یا به صورت کلی تر تمام دانشمندان ) را اسیر دست حاکمان ومطیع اوامر و خواستهای آنها می پنداشت  و در این صورت آنها آنچه را که حاکمان می خواهند بر زبان خواهند راند و هیچگاه واقعیت را آنچنان که هست بازگو نخواهند کرد .

 

مارکس ، علوم اجتماعی را علوم ایدئولوژیک می دانست که نه عینیت و واقعیت ، بلکه منافع و موقعیت های واضعان خود  را مد نظر  دارند .

...................................

 

وبر و مانهای در این میان سخن دیگری می گفتند بدین صورت که :

 

علوم اجتماعی می توانند عینی باشند زیرا دانشمندان می توانند بر اساس روش علمی و متدولوژیک عمل کنند و تابع روشها و آزمونهای علمی خود باشند پس در اینصورت منافع آنها مدخلیتی ( حداقل به آن شدت گذشته ) در تئوریهای آنها ندارد و می توانند در مورد آنچه هست نظری مطابق ( یا حداقل خیلی نزدیک تر ) به واقع بگویند .

 

به نظر آنها ، انتخاب هدف و میل و تلاش در رسیدن به آن ،  کاری غیرعقلانی و غیرعینی ست و تابع شاخصه های عقلانی نخواهد بود ، شما می توانید همچنان بر عقیده ای که هم اکنون حتی علم نیز آن را رد کرده و تکذیب می کند ، پافشاری کنید .

 

 گوهر علم از ارزشها پاک است و کاملاً روشمند عمل می کند .

 

---------------------------------------------

 

ادامه دارد

 

----------------

 


لینک