مقدمه 2 ) پاسخی کوتاه به چند سوال

 

در اینجا لازم است که درباره یکی دو سوالی که دو تن از دوستان مطرح کرده بودند  قبل از ادامه بحثمان صحبت شود.

یکی ازدوستان پرسیده بودند که کل گرایی چه می خواهد بگوید وچه دغدغه ای دارد؟

 

جواب به این سوال کمی بررسی بیشتر و دقت بیشتری از مطرح کردن صرف آن می طلبد ولی با توجه به مباحثی که تا همینجا نیز مطرح شده ، کلیات خواست کل گرایی معلوم شده است ( والبته  در ادامه بیشتر روشن خواهد شد).

 

ولی شاید به طور مختصر بتوان گفت که ، کل گرایی دغدغه ای ندارد ، او خود را از درون قواعد معنا شناختی ما بیرون کشیده است و با نیروی قوی ای که از همین طریق کسب کرده است در مقابل استقلال دادن و تنها نگریستن به تعدادی از گزاره هایی که اظهار می کنیم ( و از قضا بسیارهم مهم هستند ) مقاومت می کند و ما را خواسته نخواسته درگیر و وادار به موضع گیری می کند.

 

مثال معروفی از آن در نوشتار زیرین آمده است ( خواهر / برادری ) و همانطور که دیدید نمی توان لفظ خواهر را به کار برد مگر اینکه ( ضرورتاً ) چیز دیگری به نام برادر یا خواهر نیز وجود داشته باشد ( البته تا اینجا شاید مشکلی نباشد ولی ) دیدید که کل گرایی چگونه خاصیت خود را از طریق همین خواص آناتومیک ( که شرح آن رفت ) بسط میدهد ( مثلاً اعداد طبیعی ) و سپس با پی گیری وارایه نظریات پشتیبانی کننده ای مانند کواین به باورها و تآییدات ما می رسد.

 

توسط همین خواص ( در نظر دوئم ) شما دیگر نمی توانید گزاره های علم را به طور مستقل بررسی یا رد کنید بلکه آنها را تنها در مجموعه ای از گزاره های علم می توانید بیازمایید و همینطور ( در نظر کواین ) واحد معنا ، کل علم است و نیز این به باورها نیز بسط می یابد و شما می توانید باور خاصی را که دوست دارید نگاه دارید و در مقابل تنها در مجموعه باورهای خود تغییرات مناسب را اعمال کنید که این خاصیت ( به زعم کواین ) از همین خاصیت کل گرا بودن باورها بر می خیزد ( که شرح آن در نوشتار بعدی خواهد رفت ).

 

خلاصه همانطور که بیان شد این بحث ، بحثی صرفاً فلسفی ست که در فلسفه  ، مشکلات تئوریک زیادی ( به خصوص به صورت کل گرایی معنایی ) به بار آورده است و در ادامه سعی های فیلسوفان مختلفی را برای رد و یا جلوگیری از بسط آن خواهید دید .

 

-------------------------------

 

سوال دیگر نیز در مورد فیلسوفان کل گرا بود ، بدین صورت که فیلسوفان کل گرا چه کسانی هستند و آیا اصلاً فیلسوف کل گرا داریم ؟

 

جواب به این سوال کمی مشکل است زیرا به واقع بیان شفافی که نشانگر این باشد که فیلسوفی کل گراست تقریباً نداریم و بسیاری از فیلسوفان از حوزه های دیگر فلسفی مانند فلسفه ذهن و علم تا فلسفه زبان و علوم شناختی  بعد از برخورد با این مقوله به دنبال تثبیت یا رد آن بوده اند .

 

در این زمینه و با شرحی که رفت می توان فیلسوفانی نظیر : کواین ، دیویدسون ، دیوید لوئیس ، دنت ، ندبلاک ، چرچلند ، فودور و لپور و حتی دامت و چند فیلسوف دیگر را نام برد که پیرامون این مطلب بحث های فراوان و دقیقی کرده اند که شرح تعدادی از آنها در نوشتارهای بعدی خواهد آمد.

 

اگر از این منظر بنگریم می توان فیلسوفانی را نام برد ، البته خود مطرح شدن کل گرایی را در حوزه خاص تری ( فلسفه علم ) می توان به دوئم و سپس کواین نسبت داد ولی اینکه آیا آنها به معنای امروزی آن واقعاً کل گرا بوده اند می توان تردید کرد .

 

------------------------------------

 


لینک