کل گرايی و کل گرايی معنايی (۳)   

 

 

 

 

کل گرایی

 

-------------------------------------------------------------

 

 

 

3) تلاش برای جایگزینی مشابهت به جای اینهمانی

 

 

فودور در اینجا به نکته ای - قبل از پیشنهاد و یا بازگو کردن راه حلی پیرامون اینهمانی بودن باورها- اشاره می کند.

 

او می گوید چرا کل گرایی ( که اقامه برهان برای جلوگیری ازحملات آن بسیار نیز سخت می نماید) با اینکه عواقب وخیمی را به بار می آورد، درخارج از فلسفه ( مانند حوزه های علوم شناختی / رفتاری / اجتماعی ) هیچ نگرانیی را بر نمی انگیزد .

 

او یک دلیل آن را آگاه نبودن ( و یا بی اهمیت شمردن ) آنها در مورد نتایج نامطلوب کل گرایی می داند یا آنها ممکن است به اینکه این نتایج واقعاً به بار می آید مشکوک باشند و یا دلیل دیگر اینکه در بسیاری از موارد فرض شده است که اگر کل گرایی از مفهوم قوی اینهمانی  محتوا جلوگیری کند ، هنوزاجازه داشتن یک مفهوم قوی ِ مشابهت محتوا را به ما می دهد.   

 

 (فودور) می گوید یک راه شاید این باشد که به جای اینهمانی باورها از مشابهت آنها صحبت کنیم .Fodor  

 

باورالف را در نظر بگیرید اگر باور الف در رابطه با باور ب معنی پیدا کند ، وحال اگرکسی باور الف  را داشته باشد ولی باور ب را نداشته باشد ، به نظر می آید که این از لحاظ کل گرایی یک تناقض محسوب می شود و ما راهی نداریم به جز اینکه پس این دو باورالف با هم متفاوت خواهند بود .

 

ولی با استفاده از شباهت در بخشی از باورها – اینکه مثلاً ما با کسی 100 باور معادل (مشابه)  داشته باشیم – می توان به گونه ای از اینهمانی گریخت یعنی دو باور الف اینهمانی نباشند ولی با هم مشابهت داشته باشند که در این صورت می توان دو باور مشابه داشت در صورتی که هر دو الزاماً به باور ب مرتبط نباشند ( حداقل نه به صورت ضروری ) و لی این نیز دوباره با اصول کل گرایی متناقض می نمایاند زیرا ما در صورت داشتن 100 باور معادل باید تعداد خیلی زیادی باور معادل دیگر داشته باشیم ( البته شاید بتوان مصادره به مطلوب کرد و گفت با این همه باور معادل ما نه کل گرایی به صورت اینهمانی داریم و هم می توانیم حرف یکدیگر را بفهمیم ).

 

و ضمناً این ادعا را می توان کرد که نمی توان قانون کلیی برای باورها یافت و یا حداقل کاری بسیار مشکل و کم احتمال است به دو دلیل :

 

1) زیرا آنها وابسته به موضوع

 

2) و وابسته به علایق و سلایق هستند.

 

در این حال نمی توان باورها را تحت یک نظریه کل گرایانه صورت بندی کرد ، در صورتی که علاوه بر اینها می توان به تز کواین در مورد شبکه باورها متوسل شد ( که بعد به تفصیل بیشتر به آن خواهیم پرداخت )، او به اینکه تمام باورها به صورتی شبکه وار به هم وابسته اند تاکید می کند هرچند که این با دو بند بالا متناقض نیست ولی :

 

 1) با ارئه  تز(کواین / دوئم) مبنی بر در نظر گرفتن کل علم به عنوان یک واحد معنی دار

 

 2) با این نظریه خویش که تمایزی میان گزاره های تحلیلی و ترکیبی نمی توان یافت  راه را برای رسیدن به کل گرایی باز می کند.

 

( مطابق این راه مثلاً اگر من الان این اطلاع را پیدا کنم که جمعیت ایران 70 میلیون است ، از آنجا که تا لحظه پیش فکر می کردم 60 میلیون است بنابراین باورمن به جمعیت ایران دستخوش تغییر شده و شبکه باور من به همین صورت ، چون با باورهای من مرتبط است نیز تغییر کرده بنابر این الان  باور من به خورشیدی که الان می بینم نیز متفاوت خواهد بود و الان خورشیدِ دیگری ست ( و حال بیاندشید به باورهایی که من دائماً از اطراف کسب می کنم ویا تغییراتی که در باورهای دیگر من اتفاق می افتد که در این صورت من در این که فردا که صبح از خواب بر می خیزم چگونه خواهم بود ، هیچ نظری نخواهم داشت ) ، البته این نظر بسیار گسترده تر است و این تنها خلاصه ای مثال گونه از آن بود و در پی مطالبی بیشتر می آید و همینطور اینکه بنده در همین خصوص مطالبی را در نوشتارهای قبلی (در این وبلاگ و به نام : نظر کواین در مورد گزاره های تحلیلی و ترکیبی در سه نوشتار ) آورده ام .

 

خلاصه بسیاری از فیلسوفان به دنبال شباهتی هستند که اینهمانی نباشد ، یعنی بر تعدادی از باورها با هم توافق داشته باشیم بدین معنا که این باورها با هم مشابهت دارند ، ولی فیلسوفان کل گرا معتقدند که هر شباهتی با اینهمانی تعریف می شود و مبتنی بر آن است .

 

 

 

---------------------------------------------------

 

 

ادامه دارد

 

------------

 

 


لینک