پيرامون سخنرانی های اخير دکتر سروش   

 

 

-------------------------------------------

 

 

دکتر سروش در دو سخنرانی اخیر خود به مباحثی جدیدتر پرداخته اند که بر حسب موضوع ، کاملاً قابل پیشبینی بود که مورد توجه بیش از پیش قرار خواهد گرفت .

 

سروش میان سلسله سخنرانی های خود پیرامون " علل ناکامی تاریخی مسلمانان " که به تحلیلی پیوسته و عمیقی از تاریخ مسلمانان و علل قرار گرفتن آنها در وضع کنونی می پردازد ، به طرح مسئله جدیدی در همین راستا همت می گمارد . این مسئله همانا " رابطه اسلام و دموکراسی " در سخنرانی اول ایشان و خصوصاً " رابطه مردم سالاری و تشیُع " در سخنرانی دوم دکتر سروش است (1).

 

همانطور که از نام این سخنرانی ها بر می خیزد ، بحث پیرامون نسبت اسلام و دموکراسی و در زمینه ای خاص تر نسبتی ست که تشیُع با دموکراسی و مردم سالاری داراست .

 

بر خلاف آن چیزی که گفته می شود ، این سخنرانی ها اصلاً نامربوط با سخنرانی ها و جهتگیری های پیشین ِ سروش نیست و در واقع سیری ست که با دیدی باز پی گیری می شود و دنبال کننده نگرشی ست که سروش سالهاست آن را به گونه های مختلفی مطرح کرده است . ایشان هیچ گاه جدا از وضع جاری در جامعه ایران و چالشهای درون او نبوده است و این امربه روشنی از انتخاب موضوع ها و پرداختن ِ موشکافانه به آنها در سخنرانی های ایشان آشکاراست .

 

ولی چیزی که بیش از پیش شاید نظرات را در بخصوص این دو سخنرانی اخیر به خود جلب می کند ، نوع ِ تحلیل و بیان ِمتفاوت ِ موضوعاتی ست که سروش به آنها می پردازد ، در واقع ایشان در این نوبت به تحلیل ِ موضوعی خاص تر و بیانی بی پرواترازمباحث درون دینی می پردازد.

 

در سخنرانی دوم ایشان به دو مقوله ای می پردازند که در ایران و به خصوص این اواخر به شدت مورد توجه و تاکید بیش از پیش بوده است یعنی " ولایت " و " مهدویت " .

 

البته ایشان مانند دیگر نوشته ها و سخنرانی های خود ، ابتدا مقدمات و زمینه چینی هایی گسترده را آماده می کنند و سپس آرام به سوی مسئله مورد نقد پیش می رود به گونه ای که درآخرشما میان مقدماتی قرار دارید که نتیجه را به خوبی روشن نموده اند .

 

ایشان البته اسلام را بسیار توانا برای نزدیک شدن به دموکراسی می داند زیرا اسلام را دینی می داند که فقاهت درآن بسیار پررنگ و اساسی ست ، اسلام دارای سلسله ای عظیم و مجموعه ای بزرگ از فقه است ، فقه انسان را تکلیف محور با می آورد و همین دیدگاه باعث می شود که مسلمانان در درون خود همیشه نوعی تمکین به قانون را احساس کنند ، اینکه برای انجام هر کاری باید ابتدا نسبت ِ آن با احکام دین و قوانین فقهی مشخص شود ، و چون از ارکان اساسی دموکراسی قانون مداری ست بنابراین می توان نسبت ِ خوبی را میان اسلام و دموکراسی بر قرار کرد .

 

سروش البته نقدی بدیع نیز برولایت در نظر تشیُع دارد ، ایشان این نگاه را متزلزل کننده خاتمیت  می داند ، همین نظررا نیز کم و بیش در مورد مهدویت بیان می دارد .

 

به طور خلاصه ایشان دیدی که شیعیان به ائمه اسلام دارند را نگاهی پیامبر گونه می داند ، آنها معصومند همانطور که پیامبر بود ، توهین یا هرگونه بی حرمتی به آنها همان مجازاتی را دارد که بی حرمتی به پیامبر، یعنی ارتداد و خروج از دین ، به ائمه مقام ولایت داده می شود و آنها مقام تشریع دارند یعنی حکمی که آنها می دهند همان حکم پیامبر و حکم ِ خداست که واجب و لازم الاجراست ، به آنها الهامات خاص می شود ( که هم نام با وحی نیست ولی همانگونه کارکرد را داراست ) و علم لدنی را از پیامبر به ارث برده اند .

 

در نظر سروش حمل ِ این صفات بر ائمه اسلام به آنها شأن ِ پیامبر گونگی می دهد و این مفهوم ، خاتمیت را به گونه ای  با مشکل مواجه می کند و البته سروش به طرح دیدگاه اقبال لاهوری نیز می پردازد که بسیار موافق با این سخن است و خاتمیت را درواقع با ظهورعقل استقرایی و توان انسانها در تعقل هم زمان می داند البته همزمانی ای معنی دار و ژرف.

 

رویکرد سروش برمهدویت نیز برهمین سیاق است ، ایشان پررنگی این مفهوم را خصوصا ً در  تشیُع می داند و متفاوت با اهل تسنن ، در تشیُع نام ِ این شخص – یعنی مهدی موعود – مشخص   است . شیعیان او را زنده و متصرف ِ در امور می دانند و تمام حکومت های اسلامی را زمینه ساز برای ظهور ِ ایشان .

 

سروش این نوع ِ نگرش به مهدویت را مانند آنجه ذکر شد مشکل ساز برمفهوم خاتمیت پیامبرمی داند و اینکه این اعتقاد ، تاریخ را مقدس می کند و حاکمان اسلامی ، بجای اینکه خود را صرفاً خدمتگذار و فراهم کننده مایحتاج و لوازم روزمره زندگی مردمان بپندارند ، خود را زمینه ساز و آماده گردان ِ ظهوراو میدانند واحتمالاً درهمینجا اختلافی عمیق با دموکراسی پیش خواهد آمد.

 

البته همانطور که گفته شد ایشان اسلام را با دموکراسی دارای چالشی عمیق نمی داند و برعکس فکر فقاهتی در اسلام را بسیار آماده کننده مسلمانان برای پذیرش دموکراسی می داند ولی البته در این میان اختلافاتی نیز هست و این تفاوتی ست که میان ارجحیت دادن به " حق " و " تکلیف " دردید ِ این دو تمدن یعنی غرب و اسلام وجود دارد .

 

فقه بر تکلیف تکیه بسیار دارد ، و این البته با "حق" تفاوت دارد ، در حالیکه تمدن ِ غربی تمام ِ همت خویش را بر تاکید و تایید ِ حقوق انسانها گذاشت ، برعکس ، تمدن اسلامی تمام توان خود را بر توضیح و تعیین و تبیین ِ تکلیف ِ آدمیان صرف کرده است .

 

سروش هر دو ِ این تمدن ها را دارای کمبودی می بیند که از آن رنج می برند : در تمدن اسلامی بسیار جایگاه حقوق آدمیان کم رنگ شده است ، در همین حال در تمدن ِ غرب جایگاه ِ تکالیف آدمیان بسیار کم رنگ و نامشخص است .

 

البته بسیاری براین سخنان ، مانند گذشته ، نقد و موضع گیری ِ منصفانه و غیر منصفانه و ایرادات و تاییدات بسیار می کنند ، و از آنجاییکه سخنان دکتر سروش بسیار البته عمیق و در جایی ست که همیشه ترس از بیان نظری در آنها می رفت ، به نظر می آید که منتقدان گاه دستپاچه و شتابزده و انگار که اصلاً به آن کلمات گوشی نسپرده به نقد ِ ایشان می پردازند و به تمامی عمق ِ سعی ای که در گفته های ایشان برای نزدیک کردن ِ دو مقوله دین و دموکراسی می شود براستی نادیده گرفته می شود ، البته ایشان یکی از مهمترین راه ها  برای نزدیک شدن به دموکراسی – بلکه اصلا ً یکی از ارکان اساسی دموکراسی – را عمل نقد می دانند والبته خود براستی دراین کارپیشگام بوده اند.

 

من دراینجا تنها به چند نکته کوتاه اشاره می کنم ، یکی اینکه ایشان هیچگاه از موضع ِ خود و نگرشی که سالها آن را دنبال می کنند بر نگشته بلکه این سخنرانی ها دنباله منطقی و به روزی ست که از دغدغه ها و نگرش های دگراندیشانه ایشان برمی خیزد ،اوسالها درپی جا انداختن این مفهوم بودند که قرائتهای مختلفی ازدین وجود دارد ، اینکه اسلام همان تاریخ اسلام و مسلمانان است و اینکه اسلام ناب و لایتغیر ِ آسمانی نزد آدمیان نیست و انسانها هیچ ندارند مگر فهمی ازآن.

 

سروش سالها کوشیده است تا بگوید که اسلام تنها در فقه خلاصه نمی شود ، اینکه فهم ِ ما ازدین فهمی انسانی ست و تفسیری قطعی و نهایی در این مورد نه اینکه ارائه نشده بلکه قابل ارائه شدن هم نیست همانطور که خود می گوید که : " آخرین نبی آمده است ولی آخرین مفسر( یا تفسیر) نیامده است " و همینطوراین کلام ِ نکته بینانه که هرگاه بخواهید بگویید که مثلا ً تفسیر شما غلط است و این تفسیری که من می گویم تفسیری حقیقی ست درهمان موقع شما تفسیری دیگربر تفاسیر دین افزوده اید .

 

 حال اگر سیر این حرکت را در نظر آورید ، از قبض و بسط گرفته تا سخنرانی های ایشان پیرامون ِ " دينداری معیشت اندیش ، دينداری تجربت اندیش و دينداری معرفت اندیش " تا سلسله گفتارهای ایشان پیرامون " علل ناکامی تاریخی مسلمین " به روشنی دیده می شود که بستری در حال تکامل و زمینه ای در حال فراهم آمدن است که در سایه آن بتوان به مباحث جدی ترومهم تری در عرصه اجتماعی ، دینی و سیاسی پرداخت و مبانی نقد ِ دین ومبادی تحلیل ِ مفاهیم ِ درون دینی را هرچه آماده ترساخت ، که البته در ایران این زمینه ها به سختی در هم گره خورده اند و هیچ یک جدا از دیگری قابل باز بینی و پرداخت نیست .

 

سروش در راه خود گامهای آهسته و صبورانه ای بر می دارد و سالها وقت برای آماده سازی و مطرح نمودن ِ دریچه ها و راه هایی صرف کرده است تا بواسطه آنها ، در ِ نقد ِ درون دینی را به گونه ای بگشاید و نفسی تازه به پیکر ِ خسته دین بدمد.

 

 

 

پانوشت ها :

 

(1)     این سخنرانی ها را می توانید در سایت دکتر سروش که در همین وبلاگ در ستون پیوندها آمده است بدست آورید ( در قسمت سخنرانی ها ، سخنرانی های سال 84 )

 

-------------------------------------     

 


لینک