دترمينيسم تاريخی و نظريات ِ مخالف (۱)   

 

 

درتقابل با دترمینیسم ِتاریخی

 

دراین نوشتارسعی برآن است که با مروری کوتاه بر نظریه دترمینیسم ( Determinism ) (1) و به خصوص دترمینیسم ِ تاریخی – جاییکه این نظریه بر اتفاقات و رویدادهای تاریخی پرتو می افکند – ابتدا صورت بحث را روشن و سپس به ارائه نظریات مخالف ِاین نظریه نگاهی اجمالی بیافکنیم ، درانتها به نظریات ِ جدیدتر ِ مطرح در فلسفه نیز توجه می کنیم که شاید توان مقابله با دترمینیسم را داشته باشند مانند :  بازی های زبانی ِ ویتگنشتاین ، مباحث ضرورت و امکانِ ، نظریه های ارجاع ، ابطال پذیری ، کل گرایی ، و غیرو .(2)

 

در ابتدا به تعریف دترمینیسم می پردازیم ، در تعریفی ساده ، ادعای دترمینیسم را می توان اینگونه در وصفهایی مشخص نمود :

 

مطابق آراء دترمینیسم تاریخی ، جریان ِ تاریخ  ، بدون توجه به تلاشها و فعالیت ِ افراد ، مسیر خود را طی می کند . حال ِ شما تعیُن یافته است ، آینده شما نیزهمین وضع را خواهد داشت ، همانطور که گذشته شما چنین بوده است .

 

نمونه هایی از این اعتقادات را می توان در آراء مارکس و هگل دید ، به اعتقاد مارکس انقلاب و جامعه بی طبقاتی سرانجام فراخواهد رسید ، مهم نیست که ما در تسریع یا به تعویق افتادن آن چه اقداماتی را صورت می دهیم و یا به اعتقتد هگل روند تکامل و پیشرفت ِ پدیده ها و امور همانی ست که در راستای آن پیش رفته اند؛ هرگونه مقاومت و ایستادگی در برابر آن یا سعی در تغییر آن ضرورتا ً بیهوده است و در نهایت عقیم خواهد ماند .

 

این نظریه فراخ و پهناور چنان هر عملی را در حیطه خود در می آورد که عملا ً استدلال علیه او را دشوار می کند .(3)

 

فرض کنید که بخواهید بگویید که ، نه ، اعما ل ِ انسانی نه اینکه اختیارست بلکه عملا ً راههای متعددی نیز پیش روست تا بین آنها بتوان دست به انتخاب زد ، بنابراین آینده وابسته است به تصمیم ِ شما ، شما نه اینکه آینده را تغییر می دهید بلکه اصلا ً آن را می سازید ؛ در همین حین مطابق نظریه دترمینیسم ، اراده شما تحت ِ جبر است بدین معنا که شما به زعم ِ خود راهی را بر می گزینید ( چون شما درنهایت تنها در یک راه امکان قدم گذاشتن دارید ) ، آنجا دترمینیسم حاضر است و این انتخاب و در نتیجه راهی که وارد آن شده اید را زیر ِ سایه جبر ِ خود قرار می دهد.

 

.........................................

 

خواص هستی شناسانه ( Ontological properties )

 

در ابتدا توجه شما را به خاصیتی که تقریبا ً تمام نظریات هستی شناسانه (4) ( Ontological ) دارا هستند جلب می کنم . به نظر من  تقریبا ً تمام نظریات هستی شناسانه دارای ِ خاصیتی سویچینگ ( Switching ) هستند ( یا به عبارتی خاصیت آری / نه ) ، بدین معنا که شما مطابق نظریه هستی شناسانه ای که برمی گزینید ، نگرشی یا دیدی را نسبت به جهان ِ پیرامون خود برمی گزینید .

 

شما می توانید جهان را از دریچه ای ماده گرایانه ( Materialistic ) بنگرید و یا بر خلاف ِ آن دیدی ایده آلیستی داشته باشید ، در نهایت این تصمیم ِ شماست ، اگر به ماده گرایی آری گفتید به ایده آلیسم نه گفته اید و پس از آن شما تمام ِ جهان ، وقایعی که در آن رخ می دهد و به طور کلی تر تمام تبیینات ِ خود را بر این سیاق بنا می نهید ، من این را خاصیت هستی شناسانه این نوع از نظریات می نامم و تقریبا ً در تمام آنها صادق است .

 

مثلا ً نظریات ِ دیگر هستی شناسی را در نظر آورید ، شما می توانید برای ِ جهان ِ خود جوهری فرض کنید و یا نه آن را کاملا ً ذهنی بدانید و یا رئالیست با شید و به جهان فیزیکی معتقد باشید و یا بر خلاف ِ آن جهان را تنها بر پایه متافیزیک تفسیر کنید ، و همین است در مورد وجود گرایی ( Existentialism ) و غیرو.

 

حال در مورد دترمینیسم نیز همینطور ، این نظریه به شما دیدی هستی شناسانه می دهد و بنایراین دارای ِ همان خاصیت نیز می باشد (5).

 

شما می توانید نسبت به جهان ِ خویش دیدی کاملا ً تعیُن گرایانه داشته باشید و یا بر خلاف ِ آن به مکتب ِ اصالت اراده ( Voluntarism ) دل بسته باشید و معتقد باشید که انسان می تواند مطابق با اراده خویش و آزادانه راهی را برگزیند .

 

پس شاید اولین راه برای گریختن از دام دترمینیسم این باشد که آن را با نظریات ِ دیگر هستی شناسانه (  و یا با نظریات ِ مقابل ِ آن ) هم ارزش یا هم توان بگیریم  و هیچ یک را دارای ِ ارجحیت یا اِشراف ندانیم و بحث بر سر ِ تاثیرات و خواص ِ درونی ِ آنان را موکول به زمانی کنیم که کسی یکی از این نظریات را بپذیرد و بحث را درون سیستمی یا درون نظریه ای کنیم.

 

تا زمانی که من دترمینیسم را نپذیرفتم اصلا ً دیدی جبرگرایانه به جهان ندارم ، پس صحبت برسر ِ اینکه اراده من و یا اعمال ِ من تحت ِ جبراست برای ِ من بی معنی خواهد بود ، من اگربه آزادی ِ انسان یا گشوده دستی ِ انسان درانتخاب ، پایبندم پس اعمالم آزادانه و از روی ِ اختیار است و اگر به دترمینیسم دل بسته ام ، تمامی ِ اعمال ِ من تحت ِ جبر ِ دترمینیسم است .

 

این نظرهرچند که مورد ِ قبول می نمایاند و براستی راهی را برای ِ گریز از دترمینیسم پیش پا می نهد ولی شاید ارضاء کننده نباشد و محکوم به مصادره به مطلوب باشد (هرچند که خود ِ دترمینیسم مشکوک به مصادره به مطلوب است ) .

 

بعد ازارائه این راه حل ِ اولیه ( حال اگر آن را بپذیریم یا نه ) در بخش ِ بعد به معرفی ِ نظریات ِ دیگری در باب ِ مخالفت با دترمینیسم می پردازیم ، این نظرات در زمینه های متفاوتی مطرح می شوند ، ازاستفاده از فیزیک کلاسیک و کوانتومی گرفته تا نظریات ِ ابطال پذیری پوپر وهمینطور از نظریات ِ کل گرایانه دوئم و کواین تا تزهای ِ متافیزیکی ضرورت و امکان .

 

------------------------------------------  

 

پانوشت ها :

 

(1)     قبل از ورود به بحث بد نیست نکته ای را پیرامون ترجمه واژه " Determinism " یاد آور شویم  و آن اینکه از این واژه ترجمه های " جبریت " یا " جبری گرایی "  و همینطور " تعیُن گرایی " یا " تعیین گرایی " شده است که به نظر، ترجمه دوم یعنی " تعیُن گرایی " مناسب تر می نمایاند زیرا به ترجمه ریشه آن نیز نزدیک تر است یعنی " Determine " که به معنای  تعیین کردن و معین نمودن است ولی البته به علت استفاده زیاد از ترجمه های جبریت و جبرگرایی ، این ترجمه ها نیز عملا ً رایج و مورد استفاده هستند .

(2)     از آنجاییکه دترمینیسم نظریه ای هستی شناسانه و متافیزیکی ست به نظر می آید که باید برای مقابله با آن ( لاجرم ) از نظریات متافیزیکی بهره برد ، ولی به نظر ِمن ازآنجاییکه فیزیک ِ جدید در نگرش ِ ما به جهان تاثیرت فراوانی داشته است و در واقع آن را بشدت دگرگون کرده پس اصولا ً باید بتوان از آن برای مقابله با یک نظریه هستی شناسانه استفاده کرد ، همچنین نظریه بازی های زبانی ویتگنشتاین می تواند در این زمینه مفید واقع شود ، در ضمن مباحثی نظیر ضرورت و امکان (Necessity and Possibility ) و همینطور کل گرایی ( Holism ) نظریاتی متافیزیکی اند و نظریه ارجاع ( Reference ) که در مباحث معنی شناسی نیز به کار می رود به نظرمیرسد بتواند نقشی هستی شناسانه نیز بازی کند و شایدم نه ، ولی حداقل می توان سعی ِ آن را در این زمینه دنبال کرد.

(3)     این نظریه – دترمینیسم – بیشتر از علیت ( Causality ) پیروی می کند ویا به عبارتی آن را دستمایه قرار می دهد و از آنجا که رابطه علی ( Causal relation ) را رابطه ای ضروری و تعیُن یافته فرض می کند به جبر می رسیم ، البته این نظریه دارای ِ وجوه توجیهی ِ دیگری نیز هست .

(4)     نظریات هستی شناسانه نظریلتی هستند که نوع نگرش و جهت گیری ِ شما را نسبت به جهان مشخص می کنند ، وقتی شما نظریه ای از نظریات هستی شناسی را انتخاب می کنید ، در واقع شما مطابق با خصوصیات و مدعای ِ آن نظریه به جهان پرداخته و وقایع ، حوادث و  ... آن را تبیین می کنید .

(5)     دترمینیسم در راه خود می تواند ما را تقدیر گرایی ( ّFatalism ) نیز نزدیک کند ، نظریه ای که مطابق آن هیچ چیزی توسط تصادف یا اتفاق روی نمی دهد و همه جیزاز قبل مقدر و معلوم است ( مثلا ً به اراده خدا ) شما اصلا ً دارای اراده یا آزادی ای نیستید که دترمینیسم بخواهد آن را به زیر ِ خود آورد .

 

 

 

ادامه دارد

 

 


لینک