دترمينيسم ِ تاريخی و نظريات مخالف (۲)   

 

 

نظریات مخالف با دترمینیسم تاریخی

 

1)   پوپروابطال پذیری ، درمقابله با دترمینیسم ِ تاریخی

 

از کسانی که به مخالفت با دترمینیسم ِ تاریخی پرداخته اند می توان پوپر را با تز ِ ابطال پذیریش از جمله مهمترین مخالفان قرن بیستمی ِ این نظریه دانست .

 

پوپردرتز ِ خود به نام ابطال پذیری (Falsifiability ) و ردّ ِ هرگونه تاریخی گری ، مخالفت ِ نظام مند خود را ازدترمینیسم ابراز می دارد ، اوهرگونه نظریه ای  دال ِ بر اینکه در خصوص روند کلی جامعه بشری می توان پیشبینی های کلان و بلند مدت صورت داد را رد وابطال می کند.

 

نه درباره روند ِ تکامل جامعه و نه درمورد جریان تاریخ ( و اصلا ً در سطحی کلی تر از هیچ حکم ِ استقرائی ) نمی توان دست به تعمیم های کلی یا پیشبینی های آینده نگرانه زد .

 

به نظر او حوادث تاریخی ماهیتا ً غیر قابل ِ پیشبینی هستند ، به زعم ِ پوپر تنها مبنا برای پیشبینی ِ علمی ، درکلیت و جهانشمول بودن قانون ، کاربرد آن ( در واقع قابلیت ِ کاربرد آن ) برای تمام ِ موارد – گذشته ، حال و آینده – است. گرایشها ونظریه ها اساسا ً واقعیات ِ مشاهده ای یا استنباطی هستند که مستلزم تبیین بر حسب قوانین هستند و خود به  تنهایی مبنایی برای پیشبینیهای صحیح به شمار نمی روند .

 

( این نظر پوپر مستلزم آن است که فرض شود : روند ِ تاریخ قویا ً تحت تاثیر روند رشد شناخت ِ انسانی قرار دارد و در طی این شناخت ، تاریخ دستخوش ِ تغییرات ِ غیر قابل پیشبینی می شود زیرا نمی توان روند این شناخت را پیشبینی کرد . )  

 

برای فهم بهتر نظر پوپردراین زمینه بهتراست که کمی عقب تربرویم و مروری بر این نظریه پوپر بیاندازیم .

 

.........................................................

 

1.1)  نقد پوپر بر استقراء گرایی

 

اگر از نظری کلی تر به آراء پوپر بنگریم به این می رسیم که نقد او ابتدا از استقراء گرایی یا استقرائی گرایی ( Inductivism ) شروع می شود و بدینگونه چون این نظریه تاریخی – دترمینیسم – نظریه استقرائی ِ برگرفته از جریان ِ تاریخ است ، بنابراین نقد پوپر خود به خود بر دترمینیسم هم وارد می شود .

 

برای این منظور و شناخت ِ رای پوپر ابتدا تعریفی کوتاه از استقراء گرایی می دهیم :

 

در علم ابتدا مشاهدات یا داده ها گرد آوری می شوند و سپس قوانین و پیشبینی ها با استقراء از این داده ها استنتاج می شوند .

 

یعنی شما ابتدا یکسری از مشاهدات و به تبع آن یکسری داده جمع آوری می کنید ، از ثابت بودن مثلا ً خصوصیتی میان تمام آنها ، شما ( بر طبق اصل استقراء ) این خصوصیت را به تمام ِ دیگر مشاهدات یا گونه های دیگری ازاین نوع  نیز تعمیم می دهید و می گویید : پس تمام این نوع از چیزها ( اشیاء ، پدیده ها و یا ... ) شامل این خصوصیت بوده و خواهند بود ( زیرا شما یک حکم کلی می دهید ، بنابراین این حکم در تمام زمانها و موقعیت های دیگر نیز صادق خواهد بود )

 

حال پوپر بر این نظر ِ رایج ِ درعلم نقد وارد می کند ، به طور خلاصه نقد او چنین است :

 

1)     نمی توان بدون پیش زمینه نظری ( Theoretical background ) مشاهده ای را صورت داد.

 

البته این نقد را با این پیش فرض در نظر بگیرید که یکی از اصول ِ مهم استقراء گرایان این بود که باید مشاهدات و جمع آوری اطلاعات را بدون هیچ پیش فرض ِ قبلی شروع کرد .

 

به طور خلاصه نقد پوپر بر این اصل اینگونه است که او مشاهده را گزینشی می داند و لازمه مشاهده را هدفی انتخاب شده ، دیدگاه ، مسئله و ... می داند.

 

2)     اگر بخواهیم اصل استقراء را با استقراء ِ مبتنی بر تجربه توجیه کنیم یا به دور ِ باطل

می افتیم یا به تسلسل .

 

 بدینگونه که اگر بخواهیم این اصل را از تجربه مستقل بدانیم یا به صورت پیشینی آن را بپذیریم درآخر به کاری شبیه به ایمان ِ کورکورانه میرسیم و یا درحالتی دیگرمجبوریم به اصل استقرائی ِ درجه بالاتری پناه ببریم .

 

راسل ( Bertrand Russell ) می گفت که باید این اصل – اصل استقراء – را به صورت پیشینی یا " بر اساس مشاهدات ذاتی اش " بپذیریم والبته پوپر با آن مخالفت کرد .

 

.......................................

 

1.2)  نتیجه

 

به طور خلاصه ، هرچند مشاهدات و منطق قیاسی نمی تواند صدق یک حکم ِ کلی ِعلمی را اثبات کند ، می توانند کذبش را به اتبات برساند .(1)

 

به زعم ِ پوپر بر خلاف آنچه استقراء گرایان می گویند علم از استقراء آغاز نمی شود بلکه با حدس شروع می شود و سپس دانشمندان می کوشند با نقادی و آزمودن و آزمایش و مشاهده ، حدسهایشان را ابطال کنند ؛ حدسی که در برابر تعدادی آزمونهای سخت تاب بیاورد ، موقتا ً پذیرفته می شود اما تنها موقتا ً ، ما هیچگاه نمی توانیم به یک نظریه ، قانون یا تعمیم علمی معرفت یقینی پیدا کنیم چون ممکن است نظریه در آزمون بعدی در هم بشکند .

 

با توجه به آنچه که البته به طور خلاصه گفته شد ، دیگر می توان موضع گیری پوپر را در تقابل با دترمینیسم – که  کاملا ً بر اساس استقراء بنا شده – را دریافت ، دترمینیسم نمی تواند هیچگونه حکم ِ کلی در مورد تاریخ و جریانات و حوادث آن صادر کند .

 

در این قسمت سعی شد که با مروری بسیار کوتاه بر نظریه ابطال گرایی پوپر ، نقد ِ او را بر دترمینیسم ببینیم ، این نیز یکی از چند نقد ِ جدی ای ست که بر جبرگرایی یا تعیُن گرایی ِ تاریخی وارد شده است ، در نوشتار بعدی به نقدی دیگر در این زمینه خواهیم پرداخت .

 

 

پانوشت ها :

 

(1)      مثالی از آن اینگونه است : مثلا ً این گزاره کلی را در نظر بگیرید « تمام کلاغ ها سیاه هستند » ، برای ابطال ِ این نظریه تنها کافی ست کلاغی سفید دیده شود ( تنها یک مشاهده بر خلاف ِ این گزاره ) و سپس این گزاره ابطال خواهد شد .

 

 

 

ادامه دارد

 

 

 

 

 

 


لینک