دترمينيسم ِ تاريخی و نظريات مخالف (۳)   

 

 

 

نظریات مخالف با دترمینیسم تاریخی

 

1)  نسبت ِ آزادی و دترمینیسم

 

مردم هرگاه درباره اموری از قبیل ماهیت تصمیم گیری یا اجرای اعمال ِ عمدی می اندیشند غالبا ً حالت شدیدی ازآزاد بودن را در خود احساس می کنند . بیان روشن و منطقی این احساس با کلمات کار بسیار دشواری است ، اما این امربرای بسیاری از مردم در حکم یک واقعیت چشمگیر و زنده درباره زندگی ذهنی خودشان است ، در واقع بیشتر به یک معرفت درون نگرانه یا به قولی معرفتی حضوری ( Self-knowledge ) شبیه است ، گونه ای که بلاواسطه در درون انسان درک می شود و نیازی به توجیه نیز ندارد .

 

خطری که آزادی را تهدید می کند از ناحیه تعیُن گرایی ( دترمینیسم ) آغاز می شود ، زیرا تعیُن گرایی معتقد است که هرآنچه روی می دهد کاملا ً در اثررویدادهای پیشین تعیُن یافته است و در این میان آزادی انسان و اختیار ِاو اثری در شکل گیری یا تحول و تغییر این روند نخواهد داشت .

 

در این راه و برای فراری دادن آزادی از دست دترمینیسم سعی های بسیاری شده است و یکی از معروفترین ِ آنها را در زیر می بینیم .

 

....................................................................

 

3.1) همسازگرایی ( Compatibilism )

 

از جمله نظریاتی که سعی در آشتی دادن و نزدیک کردن ِ این دو مقوله یعنی دترمینیسم و آزادی را داشته اند ، می توان به همسازگرایی اشاره کرد ، این نظریه مدعی است که :

 

مردم می توانند اعمالشان را آزادانه انتخاب کنند و در عین حال ممکن نیست قوانین طبیعی نیز در تعیین آنها موثر باشند .(1)

 

در واقع این نظریه آزادی را به عنوان یک نیرو به حساب می آورد و می گوید انسان حتی در حالت تعیُن یافتگی ، می تواند آزاد باشد ،او مدعی ست که از جمله نیروهای ما به عنوان نظامهای فیزیکی نیروی آزادانه عمل کردن است .

 

یک تعریف اولیه و اندکی خام ِ این نظریه – همسازگرایی – این است :

 

عمل هرشخص در صورتی آزادانه است که معلول تصمیمی باشد که به موجب معتقدات و تمایلات خود شخص پدید آید .

 

 

اگر اینطور نباشد عمل او آزادانه نیست و غیر عمدی ست و موجب سرزنش نیز نمی باشد ( پس نوعی نظریه اخلاقی نیز در این میان نهفته است ) ، مثلا ً انسانی را فرض کنید که بر خلاف اراده خود چاقویی را مثلا ً با برخورد کسی با او در شکم کسی فرو کند ( حال حتی اگر آن شخص دشمن او نیز باشد ) ولی از آنجاییکه میل و خواست ِ فرد در آن دخیل نبوده ، آن را  آزادانه و اختیاری هم نمی توان نامید ؛ ولی اگر او این چاقو را براساس میل ِ خود و به قصد کشتن آن فرد در شکم او فرو برد این امری اختیاریست زیرا معلول خواست و تمایلات آن فرد بوده است .(2)

 

دراینجا خود انسان و اینکه علت عمل در وجود ِ خود انسان باشد اهمیت زیادی دارد ؛ هیوم در این زمینه معتقد است که اعمال انسان همان قدر منظم و تابع قانونند که رویدادهای جهان فیزیکی.

 

هیوم می گوید :

 

 منظور ما از آزادی ممکن است فقط نیروی عمل کردن یا عمل نکردن بر طبق تصمیم های اراده باشد ؛ یعنی اگر مایل باشیم که بی حرکت برجا بمانیم ، می توانیم ؛ و اگر ترجیح دهیم که حرکت کنیم ، باز می توانیم .

 

همسازگرایی می کوشد آزادی را براساس دترمینیسم تعریف کند ؛ البته نوع ساده و ابتدایی آن ، از آن نوعی که هیوم بدان معتقد بود ، مشکلات زیادی را داراست و می توان موقعیت هایی را فرض کرد که این نظریه را به چالش بکشاند ( مثلا ً توهمات و حالات ِ درواقع غیراختیاری که به سبب مصرف کردن نوعی از داروها برای انسان اتفاق می افتد ) ولی همسازگرایی ِ جدیدتر به نوعی از پیچیدگی می رسد که می تواند بقای خود را درمقابل این مثالها حفظ کند ، دراین نوع  جدیدتر:

 

کردار تنها به این اعتبار که قابل پیشبینی است ویژگی آزاد بودنش را ازدست نمی دهد ، چرا باید از دست بدهد ؟ مگراینکه پیشبینی بر بنیاد انواع دلایل درست – یعنی بر وجود دلیل معتبر برای عمل کردن – متکی باشد .

 

.....................................................................................

 

3.2) ناهمسازگرایی( Incompatibilism ) و نتایج آن .

 

البته نظری نیز درمخالفت با همسازگرایی وجود دارد که ناهمسازگرایی نام دارد ومدعی ست که :

 

اگر دترمینیسم درست باشد ، پس هیچ انسانی در اعمالش آزاد نیست .

 

البته از ناهمسازگرایی به دترمینیسم ِ سخت نیز نام می برند و صورت استدلالی آن اینگونه است :

 

اگر دترمینیسم درست باشد پس هیچ انسانی در اعمالش آزاد نیست .

دترمینیسم درست است .

..................................

پس هیچ انسانی در اعمالش آزاد نیست .

 

و البته همسازگرایی نیز گاهی اوقات به دترمینیسم ِ نرم شهرت دارد و استدلال ِ او اینگونه است :

 

اگر دترمینیسم درست باشد پس هیچ انسانی در اعمالش آزاد نیست .

انسانها در بعضی از اعمالشان آزادند .

..................................................

پس دترمینیسم درست نیست .

 

می توانید این طرز فکر را اختیارگرایی ( Libertarianism ) بنامید .

 

 این استدلالات نحوه عمل مختلف ناهمسازگرایی بر دترمینیسم را نشان می دهد که می توانیم از یک نظر به تعیُن گرایی و از نظری دیگر به اختیارگرایی می رسیم .

 

البته همانطور که دیدید این نظریات آنچنان قوی نیستند که بتوانند براحتی از پس ِ دترمینیسم بر بیایند ؛ هرچند که در همسازگرایی بعضی نظریات فیزیکی و ذهنی یا درونی به کمک ِ آن می آیند ولی در کل زیاد ارضاء کننده نیستند و به سختی قابل قبول می نمایانند .

 

چگونه آزادی جزو لوازم فیزیکی انسانهاست ؟ وچگونه ازملزمات ِ نفسانی انسان به حساب می آیند ؟  ازآن بدترآیا واقعا ً توان ِ مقابله با دترمینیسم را دارند ؟  آیا دترمینیسم ازسایه افکندن بر خصوصیات نفسانی عاجز است ؟ این ملزومات فیزیکی یا نفسانی مانند آزادی ، چگونه برای انسان تبیین می شوند ؟ آیا صرفا ً ذهنی هستند ؟ آیا واقعا ً مادی هستند ؟ و اگرمادی هستند به نظر می آید که خود مقابل ماتریالیسم یا ماده گرایی ایستادگی می کنند ؟ و ...

 

 

ضمیمه :

 

تقدیرگرایی ( Fatalism )

 

در اینجا بد نیست که به یکی از عواقبی که دترمینیسم معمولا ً به بار می آورد اشاره کنیم یعنی تقدیرگرایی . ترس از دترمینیسم گاهی اوقات در واقع ترس از پیشبینی پذیری است ، گاهی نیز ترس از تقدیرگرایی است .

 

تقدیرگرایی می گوید که اگر قرار باشد امری روی دهد هرکاری که انجام دهیم باز آن امر روی خواهد داد ، البته باید توجه کرد که گاهی تقدیرگرایی کاملا ً با دترمینیسم مغایر از آب در می آید .

 

زیرا دترمینیسم می گوید که آینده با گذشته شکل می گیرد ، یعنی گذشته موجب می شود که آینده همانگونه باشد که خواهد بود ولی تقدیرگرایی حتی به همین نیز قانع نیست و می گوید که آینده ، یا در هر حال برخی از صورت های آن ، صرف نظرازاینکه گذشته چه باشد همانگونه خواهد بود که باید باشد ، پس دترمینیسم همبستگی های علّی میان گذشته و آینده را مورد تایید قرار می دهد ولی تقدیرگرایی آنها را منکر می شود .

 

با مقایسه ای کوتاه میان آزادی ، دترمینیسم و تقدیرگرایی ، ماهیت آنها بیشتر روشن می شود :

 

آزادی مدعی ست که : اگر به گونه ای دیگر عمل کرده بودید آینده به گونه ای دیگر می بود . دترمینیسم می گوید : اما نمی توانستید طور دیگری عمل کنید .

در مقابل تقدیرگرایی می گوید : اما اگر حتی به گونه ای دیگر نیز عمل کرده بودید آینده همین می بود که هست .

 

البته تقدیرگرایی واقعا ً دلیلی را برنمی تابد و به همین صورت مخالفی را هم نمی پذیرد و آنقدر فراخ و بی دلیل است که دلیل آوردن برای آن بیهوده است اما به نظر می آید که علی رغم تفاوتی که میان آن و دترمینیسم وجود دارد ، نظریات مخالف با دترمینیسم برای مخالفت با او نیز کافی باشد.

 

 

پانوشت ها :

 

(1)      قطعاتی از این نوشته ها از کتاب : " فلسفه در عمل "    ، نوشته : اَدَم مورتون     ، و ترجمه : فریبرز مجیدی     ، از انتشارات : مازیار  برگرفته شده است .

(2)     این نوع  ِ بیان خیلی به نظریات جدیدتر مطرح در فلسفه ذهن شبیه است و آن قصدمندی ( Intentionality ) است که ناظر به نوعی  ویژگی نفسانی ست که مطابق آن انسان به جهان اطراف ِ خود ناظر است ، یعنی قصد به انجام کاری می گیرد یا میل به کسب ِ معرفتی می کند .

 

 

ادامه دارد

 

 


لینک