دترمينيسم تاريخی و نظريات مخالف (۴)   

 

 

 

نظریات مخالف با دترمینیسم تاریخی

 

 

1)  ویتگنشتاین و نظریه بازیهای زبانی و دترمینیسم

 

 

نوع دیگری از بررسی را نیز می توان با استفاده از نظریات ویتگنشتاین متاخر و به خصوص بازی های زبانی ِ او انجام داد .

 

در پژوهشهای فلسفی ، ویتگنشتاین به بررسی ِ متفاوت زبان و مقوله معنا داری می پردازد ، او که در تراکتاتوس یا رساله منطقی فلسفی خود زبان را به عنوان تصویری از واقعیت در نظر می گیرد ( نظریه تصویری زبان ) و ملاک معناداری زبان را – به پیروی از نظریات راسل و فرگه – بررسی وموشکافی جملات زبانی و درآخررسیدن به گزاره های اتمی که آنها مستقیماً تصویرها و بازنمایندگان واقعیت هستند می داند ، در پژوهشها معناداری کلمات و جملات زبانی را موکول به کشف و بررسی کاربرد آنها در زبان روزمره می کند .

 

.................................................

 

4.1) تراکتاتوس

 

در رساله تفکیک میان آنچه را که می توان بیان کرد ( توسط قضایای یعنی با زبان ) با آنچه را که تنها می توان نشان داد مورد بررسی دقیق قرار می گیرد .

 

نظریه ای که در رساله مطرح می شود مبتنی بر اندیشه قضیه بسیط ( Elementary proposition  ) است بدین معنا که :

 

ساده ترین نوع قضیه ، قضیه بسیط ، می گوید که وضع خاصی وجود دارد که تمام قضایای معنی دار دیگر با این نوع قضایا ساخته می شوند و نوع دیگر قضایا که توسط قضایای اتمی ساخته می شوند ، قضایای مولکولی نام دارند که فرآیند ساخته شدن آنها ترکیب تابع ارزشی ست .

 

در حلقه وین قضایای بسیط معادل گزاره های مشاهده ای ساده ( یا به قول نویرات گزاره های پروتکل ) است ، پس با توجه به تفسیر حلقه وین از رساله : تمام قضایای معنی دار توابع ارزشی گزاره های مشاهده ای هستند .

 

در رساله ویتگنشتاین حدود آنچه را که می شود به صورت معنی دار بیان کرد را مطابق با آنچه که می توان اندیشید نمی داند در صورتی که مثلا ً کارنپ ملاک معنی داری یک گزاره را در روش اثبات آن نهفته می دانست . (1)

 

و به همین خاطراست که ویتگنشتاین می گوید که درباره چیزی که نمی توان سخن گفت می باید خاموش ماند ولی این خاموشی نه از سرانکار بلکه از توجه و نظر خاصی که ویتگنشتاین راجع به مسائل متافیزیکی داشت نشات می گرفت زیرا همانطور که بیان شد او حدود بیان را با مرزهای اندیشه یکی نمی دانست .

 

ویتگنشتاین در دوره نخست زندگی فلسفی خود به دنبال زبانی کامل می گشت که آیینه تمام نمای عالم و جهان واقعیت باشد ، یک زبان کامل مانند یک نقشه ، تصویری ازوضعیت چینش و ساختار واقعیت جهان است ، هراسمی خاص در نهایت موجودی وهستنده ای درعالم واقع را نظیرمی کرد .

 

...........................................................

 

4.2) پژوهشهای فلسفی

 

ویتگنشتاین در دوره دوم زندگی فلسفی خویش دست از جستجو برای یافتن زبانی کامل بر می دارد و در حرکتی دیگر بنیانی نوین برای فلسفیدن در حوزه زبان بنا می دهد .

 

این نظریه بازی های زبانی اوست که بیشتر مورد توجه بحث ما است ، او در این نظریه اخیر خود معنا داری جملات زبانی را به نحوه کاربرد آنها در زبان رایج ِ میان مردم موکول می کند .

 

بسیاری از ما کلمات و جملاتی را در روزمرگی ِ خویش به کار می بریم ولی غالبا ً آنها را در حوزه ای خاص و زمان و مکانی معین استفاده می کنیم و بسیاری از آنها اگر به اشتباه در موقعیتی نامناسب بکار روند کاملا دارای معنی واژگون و یا اصلا بی معنی هستند .

 

خود نام « بازی » ا ینگونه است ، اعمال و رفتارهای بسیاری را بازی می نامیم در صورتی که تعداد زیادی از آنها اصلا هیچگونه ربط و یا وجه مشترکی با هم ندارند ولی ما تمام آنها را بازی می نامیم ، از بازی های رایانه ای ِ پیچیده تا انداختن سنگ به یک هدفی .

 

چیزی که باعث می شود تمام آنها را بازی بنامیم تنها یک وجه مشترک ِ عام میان آنها نیست زیرا نمی توان چنین چیزی را بروشنی میانشان تشخیص داد بلکه یک نوع همپوشانی میان وجوه مشترک ِ گروه های مختلف بازی ها وجود دارد ، اما لفظ بازی به تمامی آنها اطلاق می شود .

 

زبان نیز اینگونه است ، بسیاری از کلمات تنها در یک یا چند حوزه خاص معنادارند ولی نوعی همپوشانی به ما اجازه می دهد که تمام آنها را زبان و بسته به نوع کاربرد ، آنها را معنادار بنامیم.

 

به طور خلاصه ما برای فهمیدن معنای صحیح ِ یک کلمه باید ابتدا به حوزه کار ِ آن واژه رفته و ببینیم که مردم در چه مورد و چه موقع و برای چه قصدی از آن استفاده می کنند و کجا کاربرد دارد .

 

................................................................

 

4.3) درباب یقین

 

آخرین نوشته های ویتگنشتاین در مجموعه ای به نام در باب یقین گردآوری شده ، این نوشته ها بیشتر جوابیه و روشنگری ست پیرامون استدلالات جی.ای.مور ( G.E.Moore ) درباره اثبات جهان خارج ، و چون آخرین نوشته ها مربوط به روزهای آخر عمر ویتگنشتاین است ، معلوم می شود که واپسین دغدغه های فکری او و آخرین ورقهای دوران پختگی فلسفی اش به این مطالب پرداخته شده است .

 

آوردن خلاصه ای کوتاه از این نوشته ها نیز زمانی بسیار می خواهد ولی به طور خلاصه او استدلال مور را مبنی بر اینکه « من دستانم را می بینم بنابراین حداقل دو شیء ِ خارجی و حقیقی وجود دارد » را به نقدهای شدیدی می کشد .

 

مور دو استدلال معروف مقابل شکاکان و ایده آلیستها می آورد که یکی از آنها مشابه با جمله ذکر شده بود ، هرچند که خود ویتگنشتاین از مخالفان ایده آلیسم بود ولی اینگونه استدلال مور را خوش نمی دانست .

 

ویتگنشتاین می گوید اصلا ً مهم این نیست که تو دستانت را می بینی زیرا خود ِ ایده آلیستها هم آن را می بینند ، بلکه مشکل آنجاست که از کجا آنها تنها تصورات ذهنی ِ تو نیستند و چگونه از دیدن آنها به اثبات وجود ِ خارجی می رسی .

 

.............................................................

 

4.4) نتیجه

 

ویتگنشتاین در مقابل مور نظریه بازی های زبانی را پیش می کشد و می گوید صحبت در باره وجود خارجی ( حقیقی ) دستانم همانقدر اشتباه و بی معنی ست که صحبت در باره وجود نداشتن آنها ، او قبول اینگونه حقایق یا اسمش هرچه باشد را جزء ضروری  ِ سیستم شناختی و مرجع خود می داند ، یعنی اگر من در وجود خود در خارج شک کنم دیگر پایه و بنایی ندارم که بر آن بایستم و نخواهم توانست چیزی بگویم یا حرکتی کنم و یا استدلالی کنم .

 

آنها پایه ها واساس سیستم ِ مرجع من هستند و با از بین بردن آنها دیگر هیچ بستری برای حرکت نمی ماند ، او درواقع بحث پیرامون آنها را نوعی بازی زبانی می داند .

 

در مورد دترمینیسم نیز اینگونه است ، یعنی صحبت در مورد بودن ِ آن همانقدر بیهوده است که صحبت در مورد نبود ِ آن ، همانطور که به نظر ِ مور دیدن ِ دستها خود دلیل کافی برای وجود ِ آنها بود و همانطور که برای ایده آلیستها دیدن دستها هیچگونه دلیل ِ موجهی برای وجود آنها نیست ، در اینجا نیز همین اتفاقات زبانی می افتد .

 

از هیچ راهی به نظر نمی رسد که بتوان برای وجود جبراستدلالی یقینی یا عینی آورد و همینطور نمی توان چنین استدلالی را در مقابلش عرضه کرد ، یا آن را پذیرفته اید و جزئی از چارچوب مرجع ِ شماست و یا نه ،  معنای جبر تنها ازطریق کابرد ِ آن در حوزه ای خاص توسط مردم است که معلوم می شود و اثبات یا نفی ِ آن و چیزی که در اینجا اتفاق می افتد – مانند  نزاع ِ میان ایده آلیستها و مور – به  قول ویتگنشتاین تنها نوعی بازی زبانی ست نه چیزی بیشتر .(2)

 

 

پانوشت ها :

(1)     قطعاتی از این نوشته ها از کتاب : " فلسفه علم در قرن بیستم "    ، نوشته : دانالد گیلیس     ، و ترجمه : حسن میانداری  از انتشارات : طه  برگرفته شده است.

(2)     مطمئنا ً در زمانی اندک نمی توان بیش از این پیرامون نظریات ویتگنشتاین و نسبت آنها با دترمینیسم سخن گفت ، مثلا نظریه تصوری زبان شاید می توانست کمک حالی برای دترمینیسم باشد ولی با رد ِ آن توسط خود ِ ویتگنشتاین و ابداع ِ نظریه بازی های زبانی و نگارش کتاب ِ پژوهشها به نظر می رسد که ضربه سنگینی به بعضی از اینگونه بحثهای پیرامون مسائل متافیزیکی و هستی شناسانه وارد آمد و درواقع بسیاری از آنها تنها نوعی لفاظی یا بازی ِ زبانی هستند نه مسئله ای فلسفی و با باز شناختن و بررسی اینگونه آنها گاهی به این نتیجه می رسیم که بحث درباره آنها تنها می تواند نوعی اتلاف وقت وکمک به درهم پیچیده شدن الفاظ و ابهامات ِ زبانی باشد .

 

 

ادامه دارد

 

 

 

 

 


لینک