دترمينيسم تاريخی و نظريات مخالف (۶)   

 

 

دیوید هیوم

 

 

قرار بود نظر هیوم  پیرامون دترمینیسم و نقد و بررسی ِ گسترده ای که او در این زمینه انجام داده بود را ، به عنوان فصل آخر مروری بر نظریات مخالف با دترمینیسم بیاورم ، ولی چند مسئله مهم مرا تحریک کرد که هیوم را نیز مانند دیگر نوشته ها به صورت نوشتارهای پیوسته بیاورم و در همین حین مروری تطبیقی هرچند اجمالی با دیگر فلاسفه و نحله های فلسفی انجام شود .

 

یکی از مسائل مهم در مورد هیوم ، تاثیر فراوان این فیلسوف بر فیلسوفان بعد از خود و همچنین در شکل گیری فلسفه های بعد از اوست که کمتر فیلسوفی اینگونه عمیقا ً تاثیرگذار بوده است و موضوع بعدی عمق و اهمیت نظریاتی ست که هیوم در زمان خود مطرح کرده است که هنوز هم بعد از گذشت حدود 300 سال از زندگی او مورد توجه کامل است .

 

سعی من در این است که بعد از آوردن نظر هیوم  پیرامون دترمینیسم و نقد او بر روابط ضروری علّی و جمع بندی  و پایان دادن به بحث دترمینیسم در نوشتار بعدی ، به بررسی تطبیقی اجمالی میان اندیشه های او و دیگرفیلسوفان اخیر پرداخته  و نزدیکی های بسیار زیاد و تاثیرات فراوانی که او بر فیلسوفانی نظیر پوپر، کواین و حتی  ویتگنشتاین  و پوزیتیویستها داشته است را مورد توجه قرار دهم.

 

هیوم از نظرگاه های متفاوتی می تواند قابل بررسی موردی ما واقع شود ، مثلا ً شما می توانید مشابهت های هیوم و پوپر را بر نقد ِ بر استقراء گرایی و دترمینیسم  ببینید و یا در جایی که هیوم در نقد رئالیسم علمی سخن می گوید به نقد کواین بر رئالیسم علمی نزدیک است و یا در موردی که از گریزناپذیری انسان از تصمیم و ماهیت انتخاب و یا از اجبار بر فرض گرفتن بسیاری چیزها – که در مورد آنها می توان شکاک کامل بود –  در زندگی روزمره صحبت می کند ، خیلی نزدیک به ویتگنشتاین در اواخر عمرخود می شود و البته چنین است بحثهایی که در مورد اذهان دیگر و روانشناسی دارد .

 

پس فعلا ً به بحث دترمینیسم و نقد هیوم بر آن می پردازیم تا این سلسله از نوشتارها سامان بگیرند و بتوان به یک جمع بندی رسید ، زیرا بحث دترمینیسم بدون مطرح کردن آراء هیوم هیچگاه کامل نمی شود .

 

---------------------------------------------------------------------

 

 

نظریات مخالف با دترمینیسم تاریخی

 

 

1)  هیوم و دترمینیسم

 

هیوم اولین کتاب خود را به نام" رساله درباره طبیعت انسان "  در سنین جوانی نوشت و از آنجا که با اقبالی مواجه نشد در دو کتاب دیگر سعی در ساده تر کردن  و قابل فهم شدن آن برای عموم  کرد و حاصل این تلاش کتابهای " تحقیق درباره فاهمه انسان " و " تحقیق در مبادی اخلاق " بود ، ولی فرق چندانی نکرد و این دو نیز مانند اولی مرود توجه قرارنگرفتند .

 

آنچه که در این سه کتاب از محورهای اصلی بررسی هیوم به شمار می رود ، علیت است .

 

به طور خلاصه ، هیوم با تاکید فراوان می گوید که به صرف وارسی چیزی ممکن نیست بدانیم که آن چیز چه آثار یا معلولهایی می تواند ایجاد کند ، و تنها در نتیجه تجربه است که ممکن است پیامدهای آن را بشود تعیین کرد .

 

ما در بیان علت چیزی پاسخی می دهیم تقریبا ً به این شکل که مثلا ً " توپ به زمین خورد و بالا رفت " و یا اگر بخواهیم دقیق تر جواب دهیم " هر توپی که  بتواند به زمین بخورد ، سپس می تواند بالا رود " و یا احتمالا ً می گوییم " بین برخورد توپ به زمین و بالا رفتن آن رابطه ای ضروری وجود دارد " ، ولی چرا چنین جملاتی گفته می شود ؟ چه فرقی میان من که می دانم توپ پس از برخورد با زمین بالا می رود و کودکی که اولین بار است با تعجب این پدیده را می نگرد وجود دارد ؟

 

هیوم دلیل اینگونه تبیین کردن پدیده ای مانند مثال بالا را توسط من  تنها در تعدد و بسیاری مشاهداتی همانند تجربه برخورد توپ و بالا رفتن آن می داند و می گوید میان ایندو حادثه یعنی برخورد توپ با زمین و بالا رفتن آن " اقتران دائم " وجود دارد .

 

اما هیوم می گوید چرا ما الفاظی مانند ضرورت را به کار می بریم ، وقتی که در مشاهدات خویش هیچ چیزی یقینی و لااقل قابل تجربه به نام ضرورت را تجربه نکرده ایم ؟  پس تصور رابطه ضروری اگر هرگز مستقیما ً مورد مشاهده قرار نگرفته از کجا آمده ؟

 

هیوم پاسخ می دهد که مشاهده ترتیب و توالی یکسان رویدادها به دفعات بیشمار ، هیچ چیزی را که در اولین تجربه خود مشاهده نکرده باشیم نمایان و به نتیجه تجربیات ما اضافه نمی کند ، ولی به نحو مخصوصی در کارکرد ذهن ما تاثیر می گذارد و در ما این عادت را ایجاد می کند که وقتی توپی به زمین خورد ، منتظر بلند شدن و بالا رفتن آن باشیم .

 

تجربه ما این عادت ذهنی را ایجاد می کند و تصور ما از رابطه ضروری ناشی از آگاهی ما از این عادت است .

 

وقتی ما به طور جدی چیزی به نام رابطه علی را مورد توجه و بررسی قرار می دهیم می بینیم که نه چیزی ست که هرگز مشاهده کرده باشیم و نه چیزی ست که بتوان مشاهده اش کرد ، توالی و اتفاق و تعاقب حوادث مشخصی در پی هم ما را به این می رساند که رابطه ای  ناگزیر و ضروری بین این رویدادهاست در صورتی که اصولا ً ما چنین چیزی را تجربه نکرده ایم بلکه تنها بسیار زیاد این حوادث را به دنبال هم دیده ایم ، ولی هیچگونه تضمینی وجود ندارد که این حوادث در دفعه بعدی دنبال کننده هم باشند .

 

 مثلا ً فرض کنید هربار که شما عطسه می کنید دوستتان سرفه می کند ، اما این دلیل نمی شود که بگوید عطسه او علت سرفه های من است ، و این دو حادثه رابطه علت و معلولی دارند ، چنین حادثه ای تنها اتفاقی ست ، ولی چیزی مانند برخورد توپ با زمین و بلند شدن آن چه تفاوتی با مثال اخیر دارد ؟ آیا تنها چیزی بیشتر از تجربه های بسیار زیاد آن در زمانهای گوناگون است ، ولی این چه چیزی را به طور ضروری ایجاب می کند ؟ هیوم پاسخ می دهد : هیچ چیز را .

 

احتمال یا درصد بالای رویداد دو حادثه با هم  نیز کمکی به ما نمی کند زیرا تنها احتمال وقوع و باهمبودگی دو حادثه را بیان می کند و هیچ حکم ضروری نمی دهد ، بنابراین نقد هیوم همچنان به قوت خود باقی خواهد ماند .  

 

هیوم همچنین اصل یکنواختی طبیعت را نیز به همین گونه رد می کند و آن را نیز بدین معنا می داند که یعنی همیشه در طبیعت چیزی باعث و علت چیز دیگری می شود ، پس صورت مسئله تغیری نمی کند ؛ کسی که می خواهد روابطه علت و معلولی را توسط اصل یکنواختی طبیعت تبیین کند در واقع به دورمی افتد و چیزی را که می خواهد اثبات کند مسلم فرض کرده است .

 

دلایلی که هیوم می آورد دلایلی قوی ای است و بسیاری هنوز نتوانسته اند جواب هایی درخور ِ نقد او بدهند ، به خصوص که نظریات فیزیکی جدیتر ِ بعد از او عدم ثبوت و قطعیت قوانین علمی را در زمانهای آینده و احتمال همیشگی تغییر و دگرگونی قوانین علمی را مطرح ساختند و این یافته ها البته  نظر هیوم را بیشتر تقویت کرد .

 

--------------------------------------------------------------------------------------------

 

اگر ما هیچ رابطه ضروری میان حوادث گذشته با حال و حال با آینده نداریم ، بنابراین تکلیف دترمینیسم هم روشن می شود ، زیرا استواری دترمینیسم بیشتر بر همین رابطه علت و معلولی و البته ضرورت وجود چنین رابطه ای میان حوادث و رویدادها ست  ، بنابراین تا از پس ِ پاسخ دادن به این استدلال ِ علیه خود بر نیاید – به جز بعضی از شرایط محدودکننده تصمیم گیری انسان مانند افق های تولد و زندگی و محیط اجتماعی وشرایط اغلب هرمنوتیکی جاری و غیرو ( که جای خود قابل بحث و بررسی است ) – پشتوانه محکمی نخواهد داشت .

 

این البته مروری خلاصه بر نقدی بود که دیوید هیوم بر دترمینیسم رانده بود ، و همچنین سعی می شود در نوشتار بعدی به جمع بندی مبحث دترمینیسم بپردازیم .

 

--------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

ادامه دارد

--------------------------------------------------------------------------------------------

 


لینک