Moore (1   

 

 

 

 

جی . ائی . مور ( G. E. Moore )

 

-------------------------------------------------

 

مقدمه :

 

جرج ادوارد موراز فیلسوفان به نام انگلیسی است که در 1873 به دنیا آمد و در سال 1958 درگذشت . شهرت زیاد او به خاطر کارهایی است که بخصوص در زمینه اخلاق و معرفت شناسی انجام داده است . یکی از کتاب های ( بلکه معروفترین اثر ) او " اصول اخلاق "(1) است که در آن ، پیرامون این حوزه  بازنگری ها و مباحث چالش برانگیز زیادی را مطرح کرده است .

 

از برجسته ترین کارهای او در این حوزه ها می توان به بسط و تکمیل پروژه اخلاق طبیعت گرایانه ودفاع از رئالیسم اخلاقی و همچنین بررسی موشکافانه پیرامون مساله ای که او آن را" مغالطه طبیعت گرایانه " نامید اشاره کرد . او در مقاله معروف خود به نام " برضد ایدئالیسم " استدلالاتی را علیه ایدئالیسم ارائه می دهد و همچنین در کتاب " چهار رساله " که شامل فعالیت های متاخر او بود حمله های مشابه ای را علیه ایدئالیست ها و شکاکان  بر اساس دفاع از شعور عامه ( Common Sense ) برای اثبات جهان خارج ارئه می دهد.

 

او هم نسل و از دوستان راسل بود و تاثیر فراوانی را بر اطرافیان خود در حوزه آکسفورد و کلا ً حوزه انگلیسی زبان برجای گذاشت به طوریکه در حلقه ای از متفکران و ادیبان همفکر آن زمان که در لندن تشکیل می شد و به نام " گروه بلومزبری "(2) معروف بود ، جمله ای از کتاب اصول اخلاق مور را شعار فلسفی گروه خود قرار داده بودند ، همچنین می توان او و راسل را از پیشروان بلکه بنیانگذاران مکتب تحلیل فلسفی شمرد که حرکت اولیه آن از تلاش فرگه برای برگرداندن جملات زبان معمولی به ساخت های زبان منطقی برای رفع ابهام های آغاز شده بود .

 

نگرش او درباره اخلاق ادامه راه اخلاقیون طبیعت گرا بود که از پایه گذاران آن می توان به " آنتونی اشلی کوپر "(3) که سومین کنت شافتسبری(4) بود و گاهی نیز به همین لقب از او یاد می شود ، " هاچسون "(5) ، " اسقف باتلر"(6) و " آدام اسمیت " اشاره کرد و همچنین در حوزه فلسفه از پیروان مکتب اصالت تجربه بود که همراه راسل ازاین مکتب در مقابل نو- هگلی ها و ایدئالیست های انگلیسی آن زمان دفاع می کردند .

 

 

..............................................................

 

1)   مور و اصول اخلاق

 

 

1.1)     اخلاق طبیعت گرایانه

 

همانطور که در مقدمه به آن اشاره شد بعضی فیلسوفان مور را ادامه دهنده و از پیروان اخلاق طبیعت گرایانه می دانند . اخلاقیون طبیعت گرا خود متاثر از اندیشه های تجربه گرایانه " اخلاقیون انگلیسی " بودند که در عصر روشنگری به پشتیبانی تحولات علمی آن زمان و  تاییداتی که از طرف دانشمندانی نظیر نیوتن بر تجربه گرایی و نوعی متریالیسم احساس می کردند عزم خود را در پرداختن و پرورش هرچه قویتر تجربه گرایی اخلاقی جزم کردند و بر همین اساس پایه نظریه طبیعت گرایی اخلاقی را به شکلی هرچه منسجم تربنا نهادند . این مکتب سپس توسط لاک پیگیری شد و به دست فیلسوفان اخلاق بعد از خود رسید که در اینجا به مروری کلی بر آراء دو تن از آنان یعنی کوپر و هاچسون خواهیم پرداخت .

 

از اولین فیلسوفانی که به بررسی و پرداخت جدی این نظریه روی آوردند می توان به اَشلی کوپر ( شافتسبری ) اشاره کرد که تحت تاثیر لاک به بسط و شرح این مکتب پرداخت .

 

ادعای طبیعت گرایان اخلاقی به طور کلی این است که : آرمان زندگی ِ نیک نه از امری الهی بلکه با توجه به شرح و توصیف طبیعت انسان بدست می آید .  براین اساس چیزی که برای آنان ( مانند دیگر تجربه گرایان ) روشی مناسب را برای تبیین و حل و فصل ابهامات اخلاقی و رفتاری آدمی پیش پا می گذاشت بررسی طبیعت انسانی به منظور یافتن خصوصیات آن و پایه گذاری اخلاقی مبتنی بر آن بود .

 

اشلی کوپر در دو کتاب مهم خود به نام های " تحقیق درباره فضیلت یا شایستگی " و " ویژگی ها " سعی زیادی را در به هم آمیختن آرائ لاک پیرامون عملکرد ذهن انسان و استدلالات  اخلاقی ارسطو برای بدست آوردن نوعی اخلاق تجربی انجام داد . او خصوصیات طبیعت انسانی را بین همه انسانها مشترک می دانست و بنابراین نظام اخلاقی خود را بر اساس خوبی و بدی منش هایی مبتنی ساخت که موجب آن اعمال هستند نه درستی و نادرستی آن اعمال بخصوص .

 

او مانند ارسطو منش نیک یا فضیلت را علت لازم و کافی سعادت می دانست و سعادت را حالتی که در آن طبیعت انسان با خود در هماهنگی کامل است  اما به این معتقد بود که عقل حاکم برعواطف ، همانا وجدان آدمی است .

 

فیلسوف بعدی هاچسون بود که در کتاب " تحقیق درباره خیر و شر " نظرگاهی نو- ارسطویی را نسبت به فضیلت اتخاذ کرد . او معتقد بود که چون زبان ما شامل اصطلاحاتی از قبیل خیر و شر اخلاقی ست بنابراین باید بتوانیم تصوراتی  بسازیم که این کلمات بر آنها دلالت داشته باشند و کیفیات و صفاتی را در اشیاء و امور مشخص کنیم که تصورات مورد نظر مبین آنها باشد ؛ او در ضمن هر یک از ما را دارای حس اخلاقی می دانست که از طریق تجربه بدست آمده است و ما را ضرورتا ً مجهز به تصورات اخلاقی ای می کند که موجب اعمال ما هستند . او همچنین مانند کوپر به نظریه عمومی نیک خواهی متوسل شد که رفتارهای اخلاقی ما را به وسیله پیش فرض گرفتن حالتی به نام حس نیک خواهی ، تبدیل به رفتارهایی اخلاقی می کرد . او دریافت که حس اخلاقی نمی تواند به منزله توانایی جسمانی تلقی شود .

 

راه هاچسون را باتلر ادامه داد که به کوپر وفادارتر مانده بود ومانند او این نظرارسطو را پذیرفت که انسان شریر تصویرنادرستی از اشیاء و امور ندارد بلکه احساس و عمل او برخلاف طبیعت است و همچنین اصل نیک خواهی را پذیرفت و مانند کوپر " خود دوستی آرام " را نشان دهنده روش زندگی شرافتمندانه دانست .

 

همانطور که شرح آن رفت این فیلسوفان عمدتا ً متاثر از نظریات تجربه گرایانه لاک از طبیعت انسان بودند که همراه با اضافه کردن نگرش های جدیدتری از آراء ارسطو به آن سعی در بنیان نهادن هرچه محکمتر اخلاق طبیعت گرایانه کردند . مور نیز در دیدگاهی مشابه ولی با تاکید بیشتری بر تجربه گرایی و احتمالا ً تاثیرپذیری از افلاطون به دفاعی سرسختانه از نوعی "رئالیسم اخلاقی" پرداخت و همچنین در نقدی بر همان اخلاقیون طبیعتگرا ، مغالطه ای را از نظریات آنها بیرون کشید و دستمایه فلسفی خود در اخلاق قرار داد .

 

--------------------------------------------------

 

1.2)          مور و مغالطه طبیعت گرایانه

 

 

در رئالیسم اخلاقی ، احکام اخلاقی می توانند صادق یا کاذب باشند و این صدق و کذب از انطباق یا عدم انطباق اظهارات اخلاقی با واقعیات اخلاقی بدست می آید . در این دیدگاه فرض بر این است که واقعیاتی از نوع اخلاقی در جهان وجود دارند و بنابراین هرگونه اظهار و بیان اخلاقی یا منطبق با این واقعیات است و یا منطبق نیست و بدینگونه مور هرگونه نسبی گرایی  و تقلیل گرایی یا تحویل گرایی ( Reductionism ) اخلاقی را بشدت مورد انتقاد قرار می دهد و رد می کند .

 

او دراستدلالی به نام " مغالطه طبیعت گرایانه " ،  تکلیف واژه های اخلاقی را در برابر گزاره های طبیعت گرایانه و تجربی مشخص می کند . او طبیعت گرایان را در مورد به کارگیری و تعریف واژه های اخلاقی از قبیل خوبی و بدی و ...  منتسب به مغالطه ای می کند که بر اثر آن این واژه ها بر حسب دیگر واژه هایی از قبیل خوشبختی ، میل ، لذت و ...  بیان می شوند و این نوعی تقلیل واژهای اخلاقی است .

 

همانطور که گفته شد مور قائل به یک نوع رئالیسم اخلاقی بود ، بنابراین هیچگونه تقلیل و تحویل مفاهیم و کلمات اخلاقی را به کلمات و گزاره های دیگر حوزه های فلسفی ( مانند متافیزیک ) بر نمی تابید و تمام واژه های اخلاقی را بسیط و تجزیه ناپذیر می دانست . او همچنین اضافه می کند که هر گزاره صادق طبیعت گرایانه درباره ماهیت خوبی ترکیبی ست ، مانند این جمله که : " لذت خوب است " ، بنابراین می توان شرایطی را فرض کرد که در آن چیزی لذت بخش است ولی خوب  نیست والبته ازهمین جا به این نتیجه خواهیم رسید که این دو واژه به یک معنا نیستند و نوعی تقلیل رخ داده است .

 

پس بنابرنظر مور اینگونه واژه های اخلاقی بکلی بسیط هستند و بنابراین تعریف ناپذیرند و بدین ترتیب هیچ گزارش تقلیل گرایانه و یا علمی از "خوبی" ممکن نخواهد بود و تحت هر شرایط و با کمک هر واژه ای از حوزه دیگری که تعریف شود به یک تعریف ترکیبی خواهد رسید که بنابراین دیگر تعریف درست و مناسبی از یک واژه اخلاقی نخواهد بود .

 

او دلیل بسیاری از سردرگمی ها در تعریف این واژه ها – یعنی واژه های اخلاقی – را ناشی از همین خلط میان مفاهیم اخلاقی و دیگر مفاهیم موجود در حوزه های مختلف دیگر می دانست .

 

-------------------------------------------------------------------

پانوشت ها :

 

 

(1)     G. E. Moore, Principia Ethica

(2)     Bloomsbury Group. این گروه در سالهای حدود 1906 جلساتی را برای بررسی و گفتگو درباره مسائل هنری و فرهنگی تشکیل می دادند که از افراد برجسته این گروه می توان به : ویرجینیا وولف ، ئی. ام. فارستر ، جان مینارد کینز و لیتن استریچی اشاره کرد.

(3)     Anthony Ashley Cooper (1713-1671)

(4)     Shaftsbury

(5)     Hutcheson (1746-1723)

(6)     Butler (1752-1692)

 

--------------------------------------------------------------------

ادامه دارد

--------------------------------------------------------------------

 


لینک