Moore (2   

..................................................................................... 

 

2)   استدلال مور علیه ایدئالیسم و شک گرایی

 

همانطور که در مقدمه بحث اشاره شد مور یکی از پیشروان " دفاع از شعورعامه "(1) بود که توسط آن به مقابله با ایدئالیست ها و شکاکان پرداخت . او دشمن سرسخت همه اشکال مابعدالطبیعی بود که حقایق پذیرفته شده فهم عرفی را متزلزل می کردند . مور و راسل در سعی ای مشترک در پی ابطال نظریه های دو ایدئالیست انگلیسی یعنی " برادلی "  ( در حوزه آکسفورد ) و "جی . ام . مک تگرت"(2) ( در حوزه کمبریج ) بودند .

 

نوشته های متاخر مور در " چهار رساله " او تحت عنوان " درباره شک گرایی درمورد حواس " گردآوری شده که دو رساله نخست از آنها یعنی " یقین " و " چهار شکل شک گرایی " در حمله به شک گرایی است و سومی یعنی " برهان جهان خارج "  در مقابله با ایدئالیسم است و چهارمین مقاله او " دفاع از شعور عامه "(3) است ، که درباره هر دو نحله شک گرایی و ایدئالیسم به بحث می پردازد . در واقع همانطور که خواهید دید استدلالات او را نمی توان دلایلی فلسفی به معنای رایج آن دانست .

 

سوالی که مور در ابتدا مطرح می کند چنین است که : چگونه ممکن است معتقد باشم که یقینی بودن اینکه دو دست دارم کمتر از اعتبار همه براهین فلسفی است که برای ابطال آن ( از طریق برهانهای ایدئالیست ها و شکاکان ) اقامه شده است ؟

 

او در مقابل شکاکان می گوید : بسیاری از انسانها به یقین می دانند که بسیاری از گزاره ها صادقند و هرنوع توضیح یا بحث پیرامون آنها را توضیح واضحات بدیهی وبدیهی گویی صِرف می دانند و چون شک گرایی منکر قابل حصول بودن معرفت و یقین برای انسانها است ( در صورتیکه این موضوعات نزد مردم بدیهی است )  بنابراین شک گرایی نه تنها رد می شود بلکه اصولا ً بی معنی است .

 

او همچنین در مقابل ایدئالیسم نیز استدلالی مشابه می آورد و می گوید که : بسیاری از بدیهی گوییها حاکی از وجود عینهای مادی و واقعیت زمان و مکان هستند ، پس ادعای ایدئالیسم نیز رد می شود که می گوید صحبت درمورد چیزهایی مانند ماده و زمان و مکان بی معنی است.

او در ادامه دلایل دیگری نیز ذکر می کند مانند اینکه :

 

دلیلی ندارد فرض کنیم که هر واقعیت فیزیکی ، به صورت منطقی یا به طور علٌی ، وابسته به واقعیتی ذهنی است ( زیرا اصولا همسو با یا بدیهی برای فهم عامه و عقل سلیم نیست )  و در ادامه در مقابل ایدئالیست ها ( به خصوص بارکلی ) می گوید : دلیلی ندارد فرض کنیم همه چیزها را خدا آفریده است و همچنین دلیلی ندارد فرض کنیم خدایی هست و پس از مرگ جسمانی همچنان وجود خواهیم داشت و آگاه خواهیم بود . او بر اساس صادق دانستن  شعورعامه استدلال می کند که هیچ گزاره دینی بخشی از دیدگاه شعورعامه در مورد جهان نیست یا به عبارتی این گزاره ها یک بدیهی گویی نیستند .

 

بنابراین او میان گزاره هایی که با یقین می داند و آنچه " تحلیل صحیح " آن می گذارد تمایز قائل می شود .

 

او از آنجا که یک تجربه گراست می گوید :  گزاره همیشه درباره یک داده حسی(4) است ؛  بنابراین او میان یک شئ فیزیکی مثل یک دست و یک داده حسی تمایزی قائل می شود ، سپس در مورد داده حسی می گوید که : مسلما ً درهنگام دیدن دست خود ، ما مستقیما ً کل دست خود را نمی بینیم ، اما مستقیما ً چیزی مربوط به آن را در می یابیم و این همان داده حسی یا به عبارت دیگر هستنده ای است که مستقیما ً دریافت می شود .

 

او می گوید در مورد گزاره « این یک دست است »  تنها سه تحلیل وجود دارد :

 

1) واقع گرایی مستقیم یا اینکه داده های حسی با بخشی از رویه ( یا سطح ) شئ  فیزیکی اینهمان هستند ، 2) واقع گرایی بازنمودی یا این حکم که داده های حسی نه تنها غیر از هر بخشی از سطح شئ است بلکه بازنمود عین فیزیکی است و 3 ) پدیده گرایی که شئ فیزیکی را فقط مجموعه ای از داده های حسی بالفعل یا ممکن می داند .

 

 او هر سه این تحلیل ها را دارای ایرادات جدی می داند و می گوید نمی توان یکی از آنها را بر بقیه ترجیح داد ( در واقع هرسه ، تحلیل هایی را نه کامل و دارای تمامیت ولی تا حدی روشنگر ارائه می دهند ) . او در قسمتی دیگر از رساله خود این نتیجه را از گفته های بالا می گیرد که او درباره حقیقت گزاره هایی از قبیل « این یک دست است » یا « این یک میز است » هیچ تردیدی ندارد اما شدیدترین تردید را درباره تحلیل صحیح آنها دارد .

 

او در " دفاع از شعور معمولی " دوباره بر ضد ایدئالیستها و شکاکان دلیل می آورد . او این کار را در دو بخش به انجام میرساند که بازتاب وسیعی در حوزه فلسفی آن زمان دربر داشت.

 

 در بخش اول او یک سری از گزاره ها را معرفی می کند و می گوید که در مورد هر یک از آنها به یقین می داند که صادقند و در بخش دوم یک تک گزاره معرفی می کند که می گوید در مورد آن نیز با یقین می داند که صادق است . او در بخش اول دو نوع از گزاره ها را لیست می کند که قسمتی از آنها اشاره به " بدن او" دارند و قسمتی دیگر اشاره به " ذهن او " ( یا خود او ) . برای مثال درباره بدن خود می گوید که : " یک جسم انسانی زنده اکنون هست که بدن من است . این بدن من در زمانی معین در گذشته زاده شده و در ابتدا کوچک تر از حالا بوده و ... "  ، و یا در مورد خود یا ذهن خودش می گوید : " من یک انسانم ، و تجربه های متفاوتی را کسب کرده ام ،  دریافت هایی حسی داشته ام ، فکر کرده ام و ... " .

 

در مورد بخش دوم او این گزاره ها را در غالب یک گزاره بدین مضمون بیان میکند :" هر یک از ما می داند که بدنی دارد ، تجربه هایی دارد و در زمانی معین بدنیا آمده و ... " . همانطور که گفته شد مور این دسته گزاره ها را نیز مانند گزاره های دسته اول کاملا ً بدیهی می داند یعنی او به یقین می داند که دیگران هم گزاره هایی را در مورد خودشان به یقین می دانند .

 

او از طرح این گزاره ها و بحث پیرامون آنها به این نتیجه میرسد که اندوخته مشترکی از دانش وجود دارد که بسیاری از آدمیان صاحب آنند و درواقع استدلال های او در مقابل ایدئالیستها و شکاکان ، استلزام هایی است که مور از این گزاره ها و یا به عبارتی دیگر از اینکه چنین دیدگاه شعورعامه ای وجود دارد  بیرون می کشد .

 

در نهایت او می گوید که ایدئالیسم تنها نادرست است نه متناقض ولی شک گرایی متناقض است . او می گوید که چون گزاره های بخش اول و تک گزاره بخش دوم درست است پس این نظر ایدئالیسم مطلق را که می گوید تنها یک گزاره در کل صادق است و آن عبارت است از تمامیت هر آنچه هست ، رد می کند چون ایدئالیست ها گزاره های منفرد را تنها دارای صدق جزئی می دانند نه صدق کامل در حالیکه مور ادعا می کند که تمام گزاره های بخش اول کلا ً صادقند .

 

ولی مور درباره شک گراها می گوید که چنین فیلسوفانی درواقع می گویند همان چیزی را به یقین می دانند  که اعلام می کنند هیچ انسانی آن را به یقین ندانسته است که این ادعا خودشکن ( یا نقض غرض(5) ) است یا به عبارتی شکاکان این ادعا را که هیچ کسی هیچ معرفتی یقینی نمی تواند بدست آورد  را با یقین کامل می گویند و اگر این ادعای آنها درست باشد پس خود ادعای آنها نادرست می شود ( مانند آن پارادکس قدیمی همه کرتی های دروغ می گویند ) .

 

البته برادعاهای مور نقدهای بسیاری نیز وارد شد . که از ایدئالیستها گرفته تا شکاکان هر یک به نحوی برای دفاع از خود در برابر او جبهه گرفتند و عده ای حتی استدلالات مور را دلایل فلسفی نمی دانند ، ولی شاید از کوبنده ترین حمله ها ، نقد ویتگنشتاین بر مور بود که درقسمتی از کتاب " درباب یقین " به آن می پردازد .

 

ویتگنشتاین به مور یادآوری می کند موضوعی که در اینجا مطرح است مشکل دیدن صرف دست ها و یا ندیدن آنها نیست زیرا ایدئالیستها و شکاکان نیز آنها را می بینند بلکه ادعای آنها این است که چه برهان و دلیلی براستی یقینی ، صادق و موجه برای اثبات جهان خارج قابل ارائه است ؟ ، البته مسلما ً ویتگنشتاین به هیچوجه ایدئالیست یا شکاک نبود و در دو کتاب خود یعنی " پژوهشهای فلسفی " و " درباب یقین " بر اساس نظریه  بازی های زبانی  تکلیف اینگونه پیچیدگی ها و معضلات فلسفی را روشن می کند .

 

-----------------------------------------

 

پانوشت ها :

(1)     رجوع و استناد به فهم و شعور عامه همیشه یکی از ابزارهای در دست تجربه گراها و بخصوص رئالیستها بوده است که در این حال به آشکارا و بدیهی بودن احکام عقل سلیم ( یا شعور عامه )  و همینطور غیر قابل خدشه دانستن باورهای بدیهی ( و همانگویانه ) عامه تاکید فراوان می رود .  

(2)     J. M. E. MacTaggart  (1925-1866 ) فیلسوف ایدئالیست انگلیسی و از پیروان هگل.

(3)     G. E. Moore, ‘A Defence of Common Sense’  یا « دفاعی از عقل سلیم » مقاله ای مشهور از مور که تاثیرات بسیار گسترده و عمیقی را بر فلسفه و فلاسفه آن زمان داشت .

(4)     Sense Data: داده حسی ( یا ورودیهای حسی ) که به نظر راسل و مور موضوعاتی اساسی هستند که در مورد یافتن پروسه شناخت تجربه گرایانه  باید مورد تحلیل قرار بگیرند . داده های حسی نوع پیشرفته تر و بیشتر مورد بررسی قرار گرفته شده ارتسامات یا انطباعات حسی ( Impression ) هیوم هستند که با کمرنگ شدن آنها ( کاستی ِ روشنی و وضوحشان ) به تصورات بدل می شوند . 

(5)     Self-defeating

 

------------------------------

 


لینک