بالاخره چرا رضا داوری اردکانی با پوپر مخالفت کرده بود ؟   

نگاهی بر کتاب : سيری انتقادی در فلسفه کارل پوپر

 نوشته:رضا داوری اردکانی

      اردکانی     کارل پوپر

اين کتاب هر چند که چاپ اولش در سال ۷۹ بوده ولی حاوی نکات جالبيست در مورد سير انتقادی ايشان از کارل پوپر ( يکی از بزرگترين و تاثير گذارترين فيلسوفان علم قرن بيستم )

در بداهت امر چيزی که از يادداشت نويسنده بر می آید اين است که او دغدغه‌‌ فکر منحرف شده و به گزاف رفته و وقت تلف شده جوانان خوش فکر را دارد ٫ تا آنجا که می گويد من حتی رساله ای را که در جوانی درباره افلاطون نوشته بودم را زمين گذاشتم و به پوپر پرداختم و در جواب می گويد چيزی که ترديد او را در مورد نشر اين اثر کم کرد ٫ وضع تفکر در ايران بود .

در اين که او به گفته خودش قصد و غرض سياسی نداشته ٬ که اصلاْ شکی نيست ( يعنی هنوز هم که هنوزه شکی نيست )٬ فقط جالب است کسی که قصد سياسی ندارد ٬ در ابتدا (که تا انتها ) به نقد وضع برهه ای از جامعه می پردازد که فضايی کاملاً سياسی داشته ٬ که به گفته او تحت تاثير حزب توده و تفکرات مارکسيستی و يا تحت تاثير آراء گوستاولوبون بوده که حکومت رضا شاه را تاييد می کرده ! و سپس در فضايی در آشفته از انقلاب ناگهان جوانان به آراء پوپر علاقه مند می شوند ( که البته اين تحريکات از طرف افرادی در گوشه و کنار بوده  که البته بهتر است بدانيد که ايشان آن زمان در گروه آموزش فلسفه بوده اند٬ با تمام همفکرانشان )

يکی از نقدهای ايشان اين است که چرا پوپر به دلخواه خود آراء افلاطون را نقد کرده است ٬ نمی دانم مگر می شود نقد را به دلخواه کس ديگری کرد (البته اگر از نقدهای فرمايشی که در ايران بازارش ( به خصوص اين روزها ) حسابی داغ است و بوده بگذريم )

و اينکه جوانان اهل ولايت بدانند که پوپر با ولايت مخالف است (پس شايد هايدگر موافق بوده ٬که ايشان و همفکرانشان در گروه فلسفه سنگش را به سينه می زنند )٬ البته او سريعاْ تصحيح می کند که اين نکته اصلاْ مهم نيست و اين مهم است که چرا ما با تاريخ چند هزار ساله فلسفی بايد به امثال پوپر بپردازيم .

در اينجا شايد بتوان گفت که البته در فضای علم زده اوايل انقلاب ٬ بهترين گزينه هم می توانست همان پوپر باشد تا هم علم و هم فلسفه را ( که آن زمان اقلب به مارکس يا سارتر و اخلافش ختم ميشد ) يه جوری جمع و جور کند و مدخلی به فلسفه نو باشد و تازه ميتوانست به گونه ای از پس فلسفه سياسی هم برايد.

البته ايشان منکر آن نيستند که در آراء و در متدولوژی پوپر نکات شايان توجهير نيز يافت می شود و اين که در ايران دو چيز را از آراء پوپر را مهم جلوه داده اند : ۱) روش استقرايی ۲) ابطال پذيری احکام علمی و البته اينکه در جهان سوم پوپر هم نکاتيست ( دقيقاْ اين سه از مهمترين دستاوردهای فلسفه علم     بوده اند که تاثيرات بسيار زيادی را بر فيلسوفان علم بعدی گذاشته اند) که آقای اردکانی بدون هيچ دليل موجهی انها را کوچک و در حد نکات جالب می پندارند.

خلاصه ايشان بدون هيچ غرضی ( به خصوص سياسی ) پوپر را از زمين و آسمان می کوبند( البته به روش خودشان که بيشتر به غر فلسفی شبيه است تا نقد فلسفی ) مانند اينکه : پوپر اصلاْ متفکر مهمی نبوده است ٬ و اين که در يک فضا و فشار سياسی ايشان به عنوان بزرگترين فيلسوف قرن بيستم نام گرفتند ٬ و اينکه آراء او و خود او در حد فيلسوفانی نظير راسل و برگستن و سارتر هم نيست ( البته بهتر است زمينه های کاری اين سه را با پوپر مقايسه کنيد تا ببينيد چه مقايسه بجاييست ! ) و غيرو .

در آخر او با آخرين استدلال قوی خود می گويد که اعتراض من به پوپر اين است که : چرا در مقام سخن گفتن از فيلسوفان و متفکران ٫ زبان تحقير و توهين و بی احترامی می گشايد !


لینک