برنتانو (۲)   

 

 

فرانس برنتانو ( Franz Brentano )

 

2) ادراک درونی و پدیده ها

 

همانطور که در نوشتار پیشین شرح آن رفت ، برنتانو قائل به این شد که :  " همه پدیده ها را باید درونی ( Inner ) نامید " و " هر چیز فیزیکی تحت ادراک درونی قرار می گیرد "  و " ادراک بیرونی فقط مورد خاصی از ادراک درونی است " . اما اشاره به آن بد نیست که بیان خود برنتانو از این دو پدیده ( یعنی پدیده های فیزیکی و پدیده های روانی ) دارای ابهام است .brentano

 

معیاری که مطرح است و یا رابطه ای که مورد بررسی است ، نسبت دادن پدیده های فیزیکی به ادراک بیرونی و پدیده های روانی به ادراک درونی است و همینطور قائل شدن به وحدت برای ادراک درونی .

 

برنتانو پدیده های فیزیکی را گاه ظهورات و صفات پدیده ای و یا ابژه ای ( Phenomenal or Objective Properties ) می داند و گاه آنها را اموری وضع شده توسط علم تجربی یا موجوداتی دارای امتداد در خارج می شمارد و همچنین گهگاه میان تلقی پدیده های فیزیکی به عنوان کیفیات محسوس ( مانند : مزه، رنگ، حس لامسه و غیره ) و ابژه های خارجی ( مانند : یک منظره طبیعی و نظایر آن ) در نوسان است ولی همانطور که اشاره شد او در کتاب روانشناسی از دید تجربی پدیده های فیزیکی را در نهایت دارای وجود قصدی دانست و در نگاهی کلی تر همه پدیده ها را درونی نامید .

 

برنتانو در ادامه به تفکیکی میان ابژه ها ( Objects ) در یک عمل آگاهی می پردازد و آنها را به ابژه های اولیه و ثانویه تقسیم می کند .

 

او می گوید : ابژه اولیه چیزی است که بی واسطه در عمل آگاهی حاضر است ، مثل رنگی که می بینیم و صدایی که می شنویم ، اما ابژه ثانویه مشاهده خود ِ عمل دیدن است ؛ ابژه ثانویه فقط در اثر نمودار شدن ابژه اولیه نمودار می شود، البته باید دانست که  این تقدم زمانی نیست بلکه هر دو ابژه به عمل واحدی تعلق دارند .

 

تواردوسکی (Twardowski Kasimir Twardowski ) برای توضیح و ایضاح بیشتر، این مفهوم را اینگونه خلاصه می کند که : ابژه اولیه پدیده فیزیکی است و ابژه ثانویه " عمل و محتوای عمل آگاهانه " است که هر دو متعلق به آگاهی درونی ( Inner Consciousness ) هستند .

 

 چنین رابطه ای را عمل قصدی با آگاهی مربوط به آن، در پدیدارشناسی ( Phenomenology ) هوسرل دارند . تقسیمات و توصیفات برنتانویی برای ابژه ها و اعمال ذهنی در واقع بسیار تکلفی و پیچیده شدند و به همین دلیل شاگردان او سعی زیادی را برای روشن کردن این مفاهیم و رفع ابهامات آن به انجام رساندند.

 

------------------------------------------

 

 

3) حیث التفاتی

 

 

همانطور که اشاره شد برنتانو حیث التفاتی یا قصدمندی (1) را وارد فلسفه خویش می کند . او استدلال می کند که هر حالت یا رویداد ذهنی به وسیله " ارجاع به یک مضمون " یا " معطوف بودن به یک موضوع " و بنابراین توسط یک " هدف " یا " قصد ِ" ذهنی ، مشخص و متمایز می شود .

 

به عنوان مثال " ترس " یکی از حالات ذهنی ( Mental State ) است ، حال ممکن است ما از شیر بترسیم ( یعنی می دانیم که از شیر می ترسیم ) ولی شیری عینی و مشخص مورد نظر ما نباشد و حتی نتوانیم مشخص کنیم و یا به آن اشاره کنیم ؛ ما صرفا ً از یک شیر درنده می ترسیم ( در واقع این نوعی جهت گیری ذهنی است ) و یا کسی که مدرسه می سازد را تحسین می کنیم و از کسی که آدم می کشد متنفریم هرچند که ممکن است هر دو یکی باشند  و یا " امید " ، مثلا امید به اینکه فرشتگان وجود دارند و خوب هستند و ... .

 

به زعم برنتانو حیث التفاتی (2) نوعی تمایز نهادن میان موضوع مادی ( Material Subject )  و متعَلق التفاتی ِ حالت ذهنی است .

 

در واقع متعلق التفاتی آن چیزی است که " در خود ِآگاهی " موجود است و ممکن نیست با هیچ واقعیت مادی مطابق باشد مانند دیدن یک ابر ( موضوع مادی ) به صورت شبح ( متعلق التفاتی رویت من ) .(3) در ادامه بحث به شرح بیشتر و جمع بندی مطالب می پردازیم .

 

 

 

پانوشت ها :

 

1)     باید توجه داشت که " Intentionality " به خاطر ترجمه فارسی  Intention به معنای قصد و نیت ، نباید صرفا ً به همین معنا گرفته شود بلکه حیث التفاتی به تمام حالات ذهنی از قبیل میل ها، آرزوها، باورها، قصدها، عشق، نفرت و... اشاره دارد .

2)     جان سرل ( John Searle ) حیث التفاتی را اینگونه تعریف می کند : حیث التفاتی ویژگی ای است که به سبب آن ، حالات ذهنی ما به سوی اشیاء و امور موجود در جهان که غیر از خود آنها هستند ، معطوف یا مربوط می شوند ، یا بدان ها اشاره میکنند و یا واجد آنها هستند.

3)     پاره ای از نوشتار ارائه شده برگرفته از کتاب های : هوسرل در متن آثارش، نوشته : عبدالکریم رشیدیان از انتشارات : نشر نی ؛ و همینطور کتاب : تاریخ محتصر فلسفه جدید، نوشته : راجر اسکروتن است .

 

 

ادامه دارد

 


لینک