هوسرل (۱)   

 

 

ادموند هوسرل ( Edmund Husserl )

 

مقدمه

 

در نوشتارهای پیشین در مورد برنتانو در واقع ( خلاصه ای از) پایه های اندیشه هوسرل نیز خواسته نخواسته گذاشته شد و از این رو بد نیست که در نوشتارهایی کوتاه ، مروری بر اندیشه های این فیلسوف نیز داشته باشیم  .

 

پدیدارشناسی ( Phenomenology ) به شیوه هوسرل تقریبا سالیانی است که مورد توجه نیست ( یا به عبارتی منسوخ شده است ) و علت آن به طور خلاصه مشکلات و معضلات عدیده ای بود که پیش راه این روش فلسفی قرار گرفت و به نظر لاینحل نیز می رسید. در واقع می توان گفت که   نتیجه آن شکاکیتی بسیارعمیق بود که قبلا ادعای رفع آن شده بود .(1)

 

در واقع می توان پدیدارشناسی تحویل گرایانه هوسرلی را نقطه اوج و قله رفیع حرکت ِ شناسایی اول شخصی ( First person ) دکارتی دانست که این حرکت وقتی با آموزه های برنتانو نیز درهم آمیخت هوسرل را بر آن داشت که این روش را تا انتهای آن به پیش براند و البته دلیل آن وسوسه انگیز بودن این نوع از پدیدار شناسی بود که ادعاهای تحریک کننده و بلند پروازانه بسیاری در سر داشت .

 

دیگر اینکه می توان فلسفه هایدگرمتقدم  را نیز به نوعی موضع گیری در مقابل فلسفه هوسرل دانست که فهمیدن ارتباط ( در واقع تضاد فلسفی ) این دو فیلسوف در روشن شدن فلسفه هر دو بسیار موثر است که اگر مجالی بود در نوشتار پایانی به آن خواهیم پرداخت . اکنون به مقدمه ای بر فلسفه هوسرل می پردازیم .

 

 

 

هوسرل متاثر از دکارت و برنتانو

 

می توان گفت تقریبا ً از سال 1903 به بعد هوسرل از معرفی فلسفه خویش به نام نوعی روانشناسی ( با توجه به تاثیراتی که از برنتانو بدو به ارث رسیده بود ) دست کشید و این تمایز را با نام نهادن آن به پدیده شناسی به انجام رسانید.Husserl

 

علت آن نیز این بود که کار روانشناسی و موضوعات مورد بحث در آن ( حداقل تا آن زمان ) نهایتا رویدادهای روانی به مثابه امری طبیعی بود ، در حالیکه هدف هوسرل به طوری دقیق تر روشن سازی کارکردهای معنابخش رویدادهای روانی از طریق شهود محض بود .  

 

به طور اجمالی می توان گفت چیزی که در نگاه اول بیش از هر نکته دیگری  در فلسفه هوسرل مهم می نماید این است که او حداقل به دو اصل ، پایبندی خاصی داشت که هر کدام از مرجعی متفاوت حمایت می شد :

 

1)     اولین چیزی که هوسرل سخت به آن معتقد بود ، آموزه ای بود که از دکارت بدو رسیده بود ، اینکه معرفت درونی و اول شخصی به سیاق دکارتی ( و یا در واقع نوعی شهود ) هنوز هم بهترین راه برای رسیدن به معرفتی یقینی است ، البته به شرطی که بتوان آنها را به نوعی ، شناسایی و از امور دیگر متمایز کرد .

 

به عبارتی آنچه که در درون به روشنی و وضوح و البته متمایز ادراک می شود یقینی تر از هر ادراک دیگری به سبک دیگری است ، البته اینجا هنوز هم مشکل تمایز و متایز وجود داشت  ، بنابراین نوعی ادراک حضوری یا ادراکی که اول شخص از خود دارد که البته آن " من " ( Ego ) است ، بهترین راه برای رسیدن به چنان معرفتی یقینی است که آرزوی فلاسفه ( و حداقل فلاسفه عقل گرا و شهود گرا )  بوده است .

 

هوسرل این آموزه دکارت را برگرفته بود و البته از مشکلاتی که بر سر راه آن قرار داشت نیز آگاه بود ، مثلا ً مشکلاتی که مسلما در تبیین آگاهی ( Consciousness ) ، محتوایات و حالات ذهنی (  Mental Contents and States )، ارجاعات و یا تبیین و توجیه اذهان دیگر( The Other Minds ) و دیگر اموری از این قبیل پیش می آمد و بنابراین از منبع دیگری نیز بهره می برد و آن راهنمایی ها و آموزه های استاد مهم خود برنتانو بود و بر همین اساس هوسرل معتقد بود که :

 

2)     حیث التفاتی ِامر ذهنی (2)  است که باعث می شود آن ، " معنی " یا " مرجع " ذاتی هر عمل ذهنی باشد و بنابراین عطف توجه به ماهیت آشکار شده " ذهنیت " همان فهمیدن عملکرد اساسی " معنا " است که جهان از طریق آن قابل فهم گشته است .

 

 این آموزه دقیقا ً از نتایج فلسفه برنتانو است ( و چه بسا پرورانده تر ) که حیث التفاتی را اولا ً وارد فلسفه خویش کرد ( و به دنبال آن وارد فلسفه هوسرل شد ) و ثانیا ً آن را مبنایی برای معناداری اعمال ذهنی و اعمال آگاهانه قرار داد . در این راستا چند نکته مهم در فلسفه هوسرل وجود دارد ( و یا چند اصطلاح مهم ) که در نوشتار بعدی به شرح کوتاه هر یک خواهیم  پرداخت . (3)

 

 

 

 

پانوشت ها :

 

1)      هرچند که هنوز ریشه های اندیشه او را می توان در حوزه های متفاوتی مانند علوم شناختی و فلسفه ذهن و دیگر حوزه های فلسفی دید و حتی گروهی مدخل ورود به مباحث علوم شناختی را آشنایی با اندیشه های این فیلسوف می دانند .

2)      رجوع شود به نوشتارهای پیشین پیرامون برنتانو درباره حیث التفاتی .

3)      ازجمله آنها می توان به اپوخه کردن یا بین الهلالین بردن وجود عینی ، آگاهی و متعلق آن ، متعلقات التفاتی اعمال ذهنی ، جهت گیری ذهنی ، من گرایی یا خود گرایی( Egoism ) و ... اشاره کرد که سعی می شود در نوشتارهای بعدی به اجمال پیرامون آنها صحبت شود .

 

 

 

ادامه دارد


لینک