هوسرل (۲)   

 

 

ادموند هوسرل ( Edmund Husserl )

 

 

همانطور که در نوشتار پیشین اشاره ای به آن شد هوسرل هم به نوعی ادامه دهنده راه دکارت بود و هم از وجهی دیگر از آموزه های استاد فیلسوف و روانشناس خود یعنی برنتانو بهره می برد . موضوعی که در فلسفه برنتانو دارای نوعی ابهام بود بحث موضوع مادی و عینهای خارجی و رابطه آنها با ادراک درونی بود .(1)

 

در این راه همانطور که در نوشتارهای پیرامون برنتانو ذکر شد ، برنتانو تمام ادراکات را به ادراک درونی تحویل داد و بدین صورت یک روانشناسی توصیفی را استوار کرد که تماما بر ادراک درونی اتکا داشت ، ولی مشکل تبیین و توضیح اعیان خارجی و اهمیت آنها و همینطور موضع او در مقابل ادراکات ( درونی و بیرونی ) آنچنان شفاف نبود .

 

در این میان از آنجا که هوسرل دغدغه جدی تر و شاید بلندپروازانه تری در سر داشت برای تبیین چگونگی و چه بودگی ادراکات و معرفت ، ابتدا مشکل اعیان خارجی را حل کرد :

 

 

 

بین الهلالین گذاری یا اپوخه ( تحویل پدیدارشناختی (2) )

 

تقریبا در همین موقع و موضع است که هوسرل برای جدا کردن خودآگاهی از دیگر عوامل خارجی روش " تحویل پدیدارشناختی " و یا " بین الهلالین گذاشتن " ( اپوخه ) (3) را پیشنهاد می کند :

 

..........................................................

 

1) آگاهی و متعلق آگاهی

 

برای توضیح بیشتر مناسب است بدانیم هوسرل معتقد بود که برای همه ما یک چیز وجود دارد که بدون هیچ شبهه ای به آن یقین داریم و آن " آگاهی "  ( Consciousness ) است . به نظر اوهمین که ما این آگاهی را تحلیل می کنیم می بینیم همیشه آگاهی به چیزی است و جز این نمی تواند باشد .Husserl

 

آگاهی باید آگاهی از چیزی باشد و ممکن نیست خودش به تنهایی بدون اینکه متعلقی داشته باشد به عنوان یکی از حالات ذهنی ( Mental States ) یا نفسانیات وجود داشته باشد . ما هرگز نمی توانیم هنگام حصول تجربه ، بین حالت آگاهی و آنچه آگاهی به آن تعلق می گیرد تمییز بگذاریم .

 

به نظر او شاید ما بتوانیم مفهوما ً ( Conceptually ) تمییزو تمایزی قائل شویم ولی او این دو را در تجربه ( Experience ) ( و البته تجربه درونی ) مطلقا ً تمییزناپذیر می دانست .

 

به نظر او آنچه  آگاهی ما بدان تعلق می گیرد به عنوان متعلق آگاهی نزد ما وجود دارد و این صرفنظر از هر مقام وجودی دیگری است که داشته باشد یا نداشته باشد .

 

...........................................................

 

2) اپوخه کردن 

 

با توجه به نتیجه بالا می توان گفت که مثلا نباید پنداشت ترس ِ مستقل و جدای از ترس ِ من وجود دارد ؛ ترس ، وجود موضوع خود را تضمین نمی کند بلکه تنها " جهت گیری " خود را به سوی یک موضوع مسلم می دارد  بنابراین در بررسی ماهیت ترس باید موضوع مادی ( Material Subject ) را " بین الهلالین " قرار دهیم .

 

پس می توانیم از همین حیث و بدون قائل شدن به هیچ فرضی نفیا ً یا اثباتا ً ، درباره وجود مستقل آن نیز تحقیق کنیم ( منظور متعلق آگاهی است ) ؛ وانگهی از آنجا که به هیچ چیزی اینچنین مستقیما ً و بدون واسطه دسترسی نداریم ، در وضعی هستیم که آنچه را که آگاهی به آن تعلق می گیرد بهتر از هر چیز دیگری بشناسیم و این تحقیق را کاملا مستقل از مسائل حل نشدنی درباره وجود جداگانه موضوع تحقیق انجام دهیم ؛ به عبارتی ، فلاسفه می توانند این موضوعات را به راحتی کنار بگذارند ( بین الهلالین قرار دهند ) .

 

همانطور که در بالا نیز اشاره شد اپوخه کردن راه حل ( و یا راه فراری ) بود از معضلات فلسفی که همیشه در مورد موضوع یا وجود یا عین مادی ( و بیرونی ) از قدیم مطرح بود و در راه بررسی هایمان در مورد حالات ذهنی خود و درونیات خود در دیدی کلی تر همیشه متعلقات مادی آنها و یا مراجع مادی آنها مشکل ساز می شد ، انگار که می بایست ابتدا مشکلات عدیده و بزرگی که در سر راه وجودهای عینی و مادی و طریقه معرفت به آنها وجود داشت حل شود و بعد به درون رفت و به بررسی دریافت ها و معرفت های درونی پرداخت .

 

ولی هوسرل نظر دیگری داشت و معتقد بود که ما می توانیم شناسایی متقنی در درون خود توسط تحلیل حالات ذهنی و درونی خود داشته باشیم . او برای اینکه به این کار خود برسد موضوع بین الهلالین بردن موضوع مادی را به میان کشید و درواقع نوعی گذشتن سریع از معضلات ِ به نظر وقت گیر ( و از نظر اوفعلا ً بی اهمیت فلسفی ) بود .

 

مثلا در این مورد برای توضیح بیشتر می توان گفت که : مهم نیست میزی در خارج وجود داشته باشد در این موقع می توان آن را در پرانتز گذاشت و حتی همه دنیا را ! ، تنها چیزی که باید مطالعه کرد این واقعیت است که وجود این میز را در دنیای خارجی اشیاء و اعیان مسلم بگیریم و این درواقع همان تحویل یا احاله به شیوه پدیدارشناسی هوسرلی بود .      

 

 

باری پدیدارشناسی به زعم هوسرل بنابرآنچه گفته شد :

 

 تحلیل منظم آگاهی و آنچه آگاهی بدان تعلق می گیرد ( پدیدار) و یا به عبارتی دیگر تحلیل هر چیزی که به تجربه درآید ، صرفنظر از اینکه آیا این امور به هیچ مفهومی به طور عینی همانگونه باشند که مورد تجربه قرار می گیرند یا نباشند .

 

در نوشتار بعدی به بحث جهت گیری های ذهنی و متعلقات التفاتی می پردازیم و به مسائلی که هوسرل متاخر با آنها دست به گریبان بود اشاره ای اجمالی می کنیم .

 

 

 

پانوشت ها :

                        

1)     بد نیست در اینجا به این نکته نیز اشاره شود که هوسرل در واقع متاثر از سه فیلسوف ( یا گرایش فلسفی ) است : دکارت ، کانت و برنتانو . از دکارت درواقع علاوه بر ادراکات اول شخصی و شهودی ، گرایش به بنیان نهادن فلسفه ای بر اساس مبانی محکم ریاضیات را نیز به ارث برده بود ( البته بسیار پیچیده تر) . از کانت ، من ِ استعلایی کانت و نوعی ایدئالیسم استعلایی را و از برنتانو مبانی جهت گیری های ذهنی و حیث التفاتی را .

2)     این روش پدیدارشناختی یا به عبارتی این تحویل پدیدارشناسانه را ژان فرانسوا لیوتار در کتاب پدیده شناسی ( ترجمه عبدالکریم رشیدیان ، نشر نی ) اینگونه شرح می دهد :

تقلیل به معنای دست کشیدن از همه پیشداوریها است . بزرگترین پیشداوری همان " رویکرد طبیعی " آدمیان و اعتقاد به وجود جهان طبیعی خارجی است ؛ هوسرل این اعتقاد را " تز جهان " می نامد . پدیدارشناسی با انجام عمل تقلیل از قول به وجود واقعی جهان خارج دست کشیده و همانند دکارت ، آگاهی را بمثابه حوزه ای غیرقابل تقلیل کشف می کند ، آنگاه می کوشد اعیان را نه به مثابه اعیان واقعی و طبیعی بلکه به عنوان " پدیده های آگاهی " شهود و توصیف کند . در پایان تقلیل معلوم می شود که آگاهی یقینی و مطلق و جهان  ، قابل شک و حتی از حیث تقوم خود ، وابسته به آگاهی است .

3)     اپوخه کلمه ای یونانی به معنای به تعلیق در آوردن (  حکم ) است .

 

 

ادامه دارد

 

 

 

 


لینک