ميان نوشت (۴)   

 

 

کارنپ و مساله اخلاق

 

کارنپ ( Rudolf Carnap ) در سال 1934 به ایراد سه سخنرانی در دانشگاه لندن پرداخت که در سخنرانی اول خود تحت عنوان " طرد متافیزیک " ، به شرح آراء حلقه وین پیرامون مسائلی از قبیل : تحقیق پذیری ، متافیزیک ،مساله Reality یا واقعیت ، اخلاق ، بیان و ... می پردازد .

 

در واقع نگرش کارنپ به مساله اخلاق را می توان به دو نحو نگریست : یکی شرح مختصر او در خود زندگی نامه خویش(1) و دیگری وقتی که او به عنوان عضوی از اعضای حلقه وین ( Viennese Circle ) به شرح آن می پردازد . Carnap

 

در نگاه اول شرح او درباره دین و اخلاق تقریبا ویتگنشتاینی است ( آن هم از نوع متقدم آن ) ، او اشاره می کند که علی رغم اینکه در سنین نوجوانی ( به خاطرخانواده مذهبی خود ) فردی کاملا دیندار بوده است ، در بازنگری دوباره خود ، تمام آنها را رها می کند ولیکن چنانکه در چند خط مختصری که پیرامون دین و اخلاق در زندگی شخصی خود اشاره می کند ، نمی تواند شرح مناسبی از حالات و وضعیت مورد قبول خود و آنچه که به آن رسیده بدهد ، نمی داند و شک دارد که اصلا ً در اصول تغییری کرده باشد و درواقع به گونه ای سکوت را ترجیح می دهد که صحبت پیرامون آن را به نوشتار دیگری وا می گذاریم ، و اما کارنپ به عنوان عضوی از حلقه :

 

او واژه اخلاق را به دو معنا می داند :

 

1)     نوعی پژوهش تجربی که به مطالعه روانشناختی و جامعه شناختی کنش های انسان می پردازد همراه با توجه به سرچشمه گرفتن آنها از احساسات و اراده و ...

2)     اخلاق به مثابه فلسفه ارزش های اخلاقی یا هنجارهای اخلاقی ( اخلاق هنجاری ( Normative ) ) .

 

کارنپ نوع اول را یک پژوهش علمی و تجربی می داند و دومی را تلاشی برای بیان هنجارهایی برای کنش های بشری یا داوری درباره ارزش ها ی اخلاقی . نکته ای که بسیار مهم است این است که کارنپ تفاوت اظهار یک هنجار را با اظهار یک داوری ارزشی تنها در نوع صورتبندی آنها می داند :

 

او قاعده ای مانند : " قتل نکن ! " را هم ارز( Equivalent ) با حکم ارزشی : " قتل بد است " می داند . حال در اینجا بسیاری از فیلسوفان از آنجاییکه حکم ارزشی " قتل بد است " واجد صورت دستوری یک گزاره خبری است ، آن را قابل صدق و کذب می دانند یعنی انگار می توان- مانند دیگر گزاره های خبری- درباره ارزش صدق آنها صحبت کرد ، ولیکن کارنپ این نظر را یکسره رد می کند و گزاره مذکور را صرفا ً یک بیان امری و تنها دارای یک صورت ظاهری و فریب دهنده گزاره ای می داند و بدین ترتیب پرواضح می گردد که یک جمله امری- که به قول کارنپ تنها بیان یک خواسته است- هیچ ارزش صدقی ندارد .

 

او می گوید این گزاره ارزشی شاید بتواند بر اعمال انسانها تاثیری بگذارد ( تقریبا مانند حکم او پیرامون مسائل متافیریکی ) ولی نه صادق است و نه کاذب ، از هیچ چیزی خبر نمی دهد و نه قابلیت تایید دارد و نه تکذیب . در نهایت او- با توجه به آنچه گفته شد- گزاره های اخلاق هنجاری را کلا ً فاقد معنای نظری ( Theoretical sense ) می داند و آنها را اصلا ً گزاره هایی غیر علمی می داند و متعلق به حوزه متافیزیک .

 

کارنپ اخلاق به معنای اول را به کلی خارج از حوزه فلسفه می داند و مربوط به حوزه علومی نظیر روانشناسی ، جامعه شناسی ، تاریخ و ... و بنابراین معنادار( البته به شرطی که در پژوهش های مربوط به حوزه خود از پس تحقیق پذیر بودن ( Verifiability ) و آزمایشات دیگر رایج در آن علوم برآیند ) .

 

همانطور که ملاحضه شد کارنپ درواقع تحویل ویرانگری را بر حوزه اخلاق تحمیل می کند :

 

در قدم اول اخلاق را به کلی از حوزه مسائل فلسفی خارج می سازد ( چرا که او یگانه روش فلسفه را تحلیل ساختار صوری زبان به عنوان نظامی از قواعد یگانه می داند ) و در آن میان ، اخلاق معلق در هوا را به دو بخش می کند : یا پژوهشی علمی است ( تحویلی تمام عیار از اخلاق به روانشناسی ) و یا متافیزیک است ( تحویلی دیگر از اخلاق به متافیزیک ) که در این صورت بی معنا .(2)

 

 

پانوشت :

1)     خود زندگی نامه فکری کارنپ :  R. Carnap, “Intellectual Autobiography”, 1963

2)      پاره هایی از این نوشتار برگرفته از کتاب : فلسفه و نحو منطقی ، نوشته : رودلف کارنپ ، ترجمه : رضا مثمر از انتشارات : نشر مرکز و همچنین کوتاه از کتاب : فلسفه تحلیلی در قرن بیستم نوشته اروم استرول است .

 

 

 

 


لینک