ادموند هوسرل (۵)   

 

 

ادموند هوسرل و مارتین هایدگر

 

 

در نوشتار پیشین بدان اشاره شد که انسان در وهله اول ( در سطح نخست ) کاملا کارپیرایه است و تهی از هرگونه جهت یافتگی یا حیث التفاتی ، ودر وهله بعدی ، هنگامیکه اموری مطابق با روزمرگی و طریق معمول زندگی ما نیستند و درواقع خللی در این روند اتفاق می افتد ما دارای جهت یافتگی می شویم و به شناسنده هوسرلی بدل می گردیم ، حال هایدگر سطح سومی را نیز معرفی می کند و آنها قضایای مستقل از متن مانند قضایای علمی هستند .

 

............................................................................

 

قضایای مستقل از متن ( مرحله سوم از سطوح التفات )

 

به نظر هایدگر به جز دو مرحله یا دو سطحی که در نوشتار پیشین به آنها اشاره شد ، یعنی مرحله ای که کارپیرایه ایم و سپس مرحله ای که دارای ذهن جهت یافته هستیم ، سطح سومی  نیز وجود دارد .

 

نحوه دیگری نیز از برخورد با اشیاء و امور هست که هایدگر آن را " دستیاب " ( Present-at-hand ) می نامد . برای روشن شدن بیشتر به این مثال توجه کنید : گاهی که در فکر فرو رفته اید و یا هنگامیکه نجار در حال کارکردن با چکش است و ناگهان سرآهنی چکش در می آید ، یا وقتی که چیزی خراب می شود ؛ در این هنگام هایدگر شرح می دهد که ما تنها در این مرحله است که به آن اشیاء به عنوان جواهر و اعراض توجه می کنیم ( بحث مربوط به منطق محمولات ) ، درواقع هایدگرمسائلی را که فلسفه سنتی با آن درگیر است ( و حتی قضایای علمی و منطق را ) جز این سطح به حساب می آورد .

 

به نظر هایدگر ، کارعلمی و همینطور محتوای ذهنی هوسرل نمی تواند از پس تبیین امور دنیایی یومیه یا کارپیرایگی روزمره درآیند . به نظر او قضایای علمی ، قضایای مستقل از متن ( و از نوع سوم ) هستند ، یعنی برای اینکه کسی بتواند به محمولات و قضایای علمی برسد ، باید مرحله کارپیرایی در دنیا را نادیده بگیرد .heidegger

 

بنابراین هایدگرجهان را چیزی تلقی نمی کند که باید وجودش را از چیز دیگری نتیجه گرفت و سپس دلیل صحت و اعتبار این نتیجه را معلوم کرد ، بدین علت که ما اغلب ناخودآگاه هستیم مگر آنکه مشکلی پیش آید .

 

در انتهای بحث و برای جمع بندی ، توجهتان را به چند جمله دیگر از هایدگر جلب می کنم که در مورد موضوع بحث ما ( یعنی تقابل هایدگر اول و هوسرل )  روشنگر است :

 

هایدگر می گوید که ما کارمان را ازجهان و در جهان و با جهان شروع می کنیم ، و این تصور غلط را که باید در خودمان دارای معرفت حضوری باشیم و سپس جهان را از آن بیرون بکشیم از فلسفه سنتی ( و خصوصا ً ارسطوئیان و دکارتیان ) به ما به ارث رسیده است . (1)

 

او می گوید : ما برای زندگی و کارپیرایی معمول و روزانه به محتوای ذهنی نیاز نداریم و همیشه پیش از همه اینها ، موجود در جهانیم .

 

...........................................................

 

جمع بندی :

 

همانطور که در ابتدا نیز بدان اشاره شد و در طول این دو نوشتار سعی در روشن کردن آن داشتیم ، هایدگر متقدم فلسفه ای را بنا می نهد که به تمامی برای مقابله با پدیدارشناسی تحویل گرایانه هوسرل در نظر گرفته شده است .

 

جاییکه هوسرل جهت یافتگی و حیث التفاتی را بنای اول ساختمان فلسفی خویش در نظر می گیرد ، هایدگر انسان را غالبا ً کارپیرایه و بنابراین در اکثر مواقع خالی از هر نوع التفات و جهت یافتگی در نظر می گیرد .

 

در اینجا بيش از اين فلسفه هایدگر را پیگیری نمی کنیم ، هرچند که تقریبا تا انتها ، هایدگر تقابل خود را با هوسرل حفظ می کند ، حتی آنجا که مفهوم " دازاین "(2) ( به معنای آنجا + بودن/ وجود ) را وارد فلسفه خویش می کند و آن را آن جنبه از من در نظر می گیرد که گرم کارپیرایگی است و سپس شروع به تعریف انسان بر اساس دازاین می کند .

 

اساسا ً وقتی که هایدگر توسط دازاین انسان ( یا درواقع انسان بودگی ) را با اجتماع پیوند می دهد و دوباره این رابطه را توسط قائل شدن به انسان در مقام فرد به هم می ریزد نیز در تقابلی آشکار با هوسرل است . هوسرلی که در انتهای روش فلسفی خویش به شکاکیتی عمیق افتاده بود مبنی براینکه اصلا ً موضوع شک جهان خارج بوده است یا فاعل شناسا ؟

 

درواقع در همین هیاهو است که هایدگر ادعا می کند :

 

کسانی که مانند هوسرل از دکارت پیروی می کنند و شناسنده یا ذهن مستقل و تنهایی را مبدا کار فلسفی خویش قرار می دهند ، به شکاکیت و مشکلی برمی خورند که در مورد جهان خارج برخورده اند .

 

ولیکن هایدگرچون یکسره نزدیکتر به پدیدارها شروع می کند به مشکلی برخورد نمی کند زیرا ما وقتی دازاین می شویم ( یا در خود دازاین پیدا می کنیم ) که اجتماعی شده باشیم و به همین علت است که دازاین در فلسفه هایدگر به معنای " بودن با " ( Bing-with ) است .(3)

 

 

پانوشت ها :

 

1)     هایدگر در مباحث خود اشاره می کند که در واقع دوران قبل از سقراط و یا در سطوحی دوران قبل از ارسطو دورانی خاص و طلایی از زندگی فلسفه بوده است . او ( هایدگر متاخر ) دوران پیش از ارسطو را ، دورانی می داند که فلاسفه ( که او ترجیح می دهد آنان را متفکران بداند ) به هستی به معنای وجود هستی شناسانه می پرداختند . این نگرش از زمان ارسطو دگرگون شد و ارسطو متافیزکی را بنیان نهاد که موضوع آن موجودات بودند نه وجود یا هستی . هایدگر متاخر همِّ خود بر این می گذارد که با برافکندن متافیزیک سنتی ( و موجود گرا ) ، متافیزیک جدیدی درافکند که موضوع آن وجود است نه موجود .البته در این که در این کار موفق شد یا نه می توان به دیده تردید نگریست .

2)     Dasein : در آلمانی دازاین به معنای وجود ( Existence ) است مانند وجود روزانه شخصی ؛ ولی اگر تجزیه اش کنیم به Da + Sein به معنای آنجا + بودن ، هستی یا وجود می شود به این معنا که موجود انسانی فعالیتش این است که موقعیت باشد یعنی موقعیتی که کارپیرایی یا تمشیت امور در آن ادامه داشته باشد و با چیزها بشود روبرو شد .

3)     در انتها بیان این نکته تاریخی نیز جالب است که برخلاف تصور عموم هایدگر اصلا ً دل خوشی از سارتر نداشته است بلکه بشدت نیز از فلسفه او که نیمی از آن بر دوش هایدگر و نیمی دیگر بردوش هوسرل بود برآشفته بوده است . یکی از شاگردان هایدگر( که به گمانم دریفوس باشد ) ذکر می کند که روزی هایدگر را در دفتر کار خود ملاقات می کند و او را در حالی می بیند که کتاب " هستی و نیستی " سارتر را مقابل خود گشوده است . شاگرد که از این امر متعجب می شود می پرسد : استاد شما کتاب سارتر را مطالعه می کنید ؟ ، در این هنگام هایدگر با حالتی برآشفته می گوید : آیا من می توانم این کثافت را حتی بازش کنم ؟! ( این مطلب در کتاب " فلاسفه بزرگ " نوشته برایان مگی با ترجمه عزت الله فولادوند آورده شده است ) . این واکنش هرچند واکنش بسیار تندی بوده است ولی نشان گر نکته جالبی است و آن این که ژان پل سارتر در کتاب " هستی و نیستی " کاری که می کند این است که " من " یا Ego  ِهوسرلی همراه با دریافت های حضوری و چند فاکتور دیگر از کارهای هوسرل و دکارت را با مبانی وجودشناختی و وجودگرایانه هایدگری مخلوط  و ارائه می دهد . حالا پرواضح است که این عصبانیت هایدگر از چه بوده است ، کسی که با تمام قوا سعی در برانداختن فلسفه هوسرلی داشته است ، ناگهان می بیند که کسی مبانی او را با مبانی هوسرل توامان کرده و آن را وجودگرایی پیرو هایدگر نام می نهد . تحمل چنین عملی از هر چیز دیگری برای هایدگر سخت تر بوده است .

 

 

پایان

 

 

  

 


لینک