معرفت شناسی (۴)   

 

معرفت : باور صادق موجه + ؟

 

باور ( Belief ) 2 

در نوشتار پیشین درباره گرایشات گزاره ای ( Propositional Attitudes ) که از جمله حالات ذهنی هستند صحبت کردیم و در ادامه پیرامون باور ( Belief ) به عنوان یکی از مهمترین گرایشات گزاره ای مطالبی ارائه شد ، اکنون بد نیست که قبل از پرداختن به مقوله باور در معرفت شناسی به برخی از نظریه هایی که پیرامون باور وجود دارند نیز اشاراتی شود .

برخی نظریه ها پیرامون باور و حالات ذهنی 

.........................................................................

 

رفتارگرایی ( Behaviorism )

این نظریه در واقع نوعی تحویل ( Reduce ) رابطه حالات ذهنی با متعلق خود ( یا محتوای خود ) است به رفتارهای قابل مشاهده شناسنده یا باورنده ( Believer ) . در این نظریه چیستی باور بر اساس رفتار باورنده بررسی می شود .

این نظریه شامل تصدیق گزینه های زیر است :

1)     شناسنده یا باورنده دارای حالت ذهنی ویژه ای است .

2)   متعلق این حالات ذهنی ، رفتار است یا به عبارتی رفتار باورنده ظهورو بروز باورهای اوست . 

این درواقع بدین معناست که محتوای باور به عنوان امری درون ذهنی حذف می شود و بدین سیاق می توان این نظریه را از زمره نظریات حذف گرا ( Eliminativism ) هم نامید ولی به گونه ای بسیار متعادل تر ازحذف گرایی آن هم از نوع حذف گرایی ماده گرایانه . ولیکن در این نظریه به جای ارجاع  ِمحتویات باور به یک امر درون ذهنی ، متعلق باور( Object of Belief ) به رفتارهایی برون گرایانه ( External ) تبدیل می شود . گاهی اوقات از این نظریه و نظریه های مشابه آن به نظریه های استعدادی ( Dispositional Views ) هم یاد می شود ، بدین دلیل که نقش باور در این نظریه ها کمی متفاوت و دگرگون می شود و باور به گونه ای استعداد در باورنده تعبیر می شود.

در این نظریه بر این تاکید می شود که وضعیت ذهنی شخص نوعی استعداد و توانایی است که به شخص امکان می دهد که این یا آن رفتار ویژه را انجام دهد . درواقع شاید بتوان گفت که همین وضعیت ذهنی در رفتارگرایی به باور تعبیر می شود .

ولیکن این نظریه به دلیل حذف کردن محتوای گزاره ای ، عدم توانایی در تمایز میان باورها و دیگر حالات ذهنی ، عدم توانایی برای تبیین و توضیح تعابیر مختلفی که ظهور و بروز رفتاری ندارند و چند معضل دیگر از پای ایستاد ولیکن همچنان طرفدارانی به خصوص در روانشناسی و حوزه های دیگری دارد که سعی در ترمیم آن دارند.(1)

...............................................................

 

کارکرد گرایی ( Functionalism )

معمولا فرآیندها و پروسه شامل سه مرحله اند : ورودیها ( Inputs ) ، فرآیند ( Process ) و خروجی ها ( Outputs ) . در کارکردگرایی این روند بسیار مهم است جز آنکه قسمت فرآیند دارای اهمیت کمتری است ( البته در گروهی از آنها ) . در کارکردگرایی این بسیار مهم است که مطابق یک سری ورودی های خاص ، خروجی هایی مشخص دریافت شود و در این میان گاهی اوقات می توان آنچه را که در درون این سیستم اتفاق می افتد را فاکتور گرفت یا گاهی اوقات تحت عنوان روابط علی سروسامانی به آن داد . در نهایت حالات نفسانی را روابط کارکردی میان همین ورودی ها ( مانند تحریکات حسی ) و خروجی ها ( مانند پاسخ های رفتاری ) تعریف می کنند. 

در نوع دیگری از کارکرد گرایی ، کارکردگرایی محاسباتی یا ماشینی در مورد باورها ، برای کارکردگرایی مهم این می شود که مغز ( Brain ) را صرفا ً به عنوان نوعی سخت افزار و ذهن ( Mind ) را به عنوان نوعی نرم افزار ( و گاهی خیس افزار ) در نظر گرفت و سپس به بررسی این پرداخت که به ازای ورودی های مشخص تحت سیستم نرم افزاری مفروض ( ذهن ) کدام خروجی ها به ما می رسد . این سیستم می تواند مملو از فرآیندها و شلیک های مختلف رشته های عصبی باشد . 

مثالهای ذهنی  گروه کارکردگرایان و مخالفانشان معروف است و از جمله مهمترین آنها می توان به اتاق چینی ( Chinese Room ) جان سرل اشاره کرد یا زمین دوقلو( Twin Earth ) پاتنم  و حتی شاید بتوان آزمون تورینگ ( Turing Test ) را نیز از این دست آزمون ها دانست که هرچند زمینه مطرح شدن آن در مورد تست هوشمندی و بررسی آن است ولی در نهایت به نوعی ، از این نحله فکری کمک می گیرد (2).

این نظریه را نمی توان براحتی حذف گرا پنداشت ولیکن می توان آن را نوعی تحویل گرایی دانست تا آنجا که این نظریه با نظریه های مختلفی در علوم کامپیوتری و علوم عصبی پیوندهایی را برقرار می کند . این نظریه فعلا ً زنده ترین نظریه در زمینه مساله ذهن و بدن است .(3)

..........................................................

 

حذف گرایی ( Eliminativism )

 

در این نظریه تمامی آنچه که به نام حالات ذهنی شناخته می شود رد و گاهی اوقات آن را پندارو اسطوره هایی باقی مانده از دوران قدیم می دانند . 

در حذف گرایی ماده گرایانه ( Materialism Eliminativism ) یا آنچه که بیشتر متداول است ، ماده گرایی قائل به حذف ( Eliminative Materialism ) ، تمام حالات ذهنی به فرآیندهایی فیزیکی و همچنین گاهی اوقات به فرآیندهایی که در شبکه های عصبی اتفاق می افتد تبدیل می شوند . به نظر حذف گرایی ماده گرا ما اصولا باید هرگونه صحبت درباره وضعیت ذهنی را به عنوان اموری غیر واقعی به کناری نهیم . در این نگرش آنچه که واقعیت دارد تنها فرآیندهای مغزی ( Brain Processes ) است . 

این نظریه در نهایت مدعی آن است که تمام چیزهایی که ما حالات ذهنی می نامیم ، سرانجام با پیشرفت علم و بررسی ها و پژوهش های آینده به فرآیندهای مغزی و امور فیزیکی تحویل خواهند شد ( یا درواقع در اصل این بوده اند و در آینده آشکار خواهد شد ) و تنها موضوع قابل اهمیت و مهم در تحقیقات علمی در این مورد ، پرداختن دقیق و بررسی مستمر فرآیندهای مغزی است .(4)  

...................................................

   

این نظریات نمونه هایی ازعمده نگرش های متداول در باره حالات ذهنی و به خصوص باورها بودند (5) که به طوری بسیار اجمالی به آنها اشاره شد حال به بحث پیرامون باور در معرفت شناسی می پردازیم :

باور در معرفت شناسی ( شرط باور ) 

 

باور در معرفت شناسی علاوه بر آنکه دارای مشخصات و ویژگی های ذکر شده در مورد گرایشات گزاره ای بود (6) ، بیشتر به عنوان رابطه ای معرفی می شود که توسط آن شخص با گزاره خاصی توان برقراری ارتباط دارد و اگر چنین رابطه ای نباشد ، شخص با گزاره ای مانند p هیچ نسبتی نخواهد داشت . همانطور که بیان شد این ارتباط  یک ارتباط ذهنی است یا به عبارتی دیگر درون ذهنی است . 

برای فهم بهتر آن می توان این سوال را مطرح کرد که : آیا می شود کسی نسبت به چیزی معرفت داشته باشد ولی به آن باور نداشته باشد ؟ 

اینک پاسخ به این سوال روشن است ، خیر ، زیرا با نبود باور به آن چیز درواقع ارتباطی میان شخص و مورد باور شکل نگرفته است ؛ از طرف دیگر این رابطه بدیهی به نظر می رسد که اگر کسی به امری معرفت دارد پس حتما به آن باور داشته است .

پس اینک به اولین قدم در تعریف معرفت و یا به عبارتی به اولین شرط از تعریف معرفت رسیده ایم که به آن شرط باور می گوییم :  

شرط باور( Belief Condition ) : اگر S به گزاره P معرفت دارد یا به عبارتی گزاره P را می داند ، پس حتما ً گزاره P را باور دارد .

قدم بعدی صدق است ، یعنی باید دید که باور صادق چگونه است و به چه معنا است .  در نوشتار بعدی به بررسی شروط دیگر مطرح در تعریف معرفت یعنی شرط صدق ( Truth Condition ) و شرط توجیه ( Justification Condition ) خواهیم پرداخت .  

 

پانوشت ها :  

1)     ازجمله فیلسوفان رفتارگرا می توان ( با کمی تسامح ) از کارنپ ( Carnap ) ، کارل همپل ( Hempel ) ، راسل ، ویتگنشتاین و گیلبرت رایل ( Ryle ) به عنوان فیلسوفانی که گرایش به رفتارگرایی در اوائل قرن بیستم داشته اند نام برد و همینطور از فیلسوفان بنسبه جدیدتری مانند کواین ، دیویدسون ، دانیل دنت ( Dennett ) ، دامت ( Dummett ) ، آرمسترانگ ( Armstrong )  و دیوید لوئیس ( D. Lewis ) و حتی جان سرل را نام برد که در شدت و ضعف در پایبندی به این نظریه متفاوت بوده اند . 

2)     برای آگاهی از آزمون تورینگ و همچنین انتقادات ندبلاک از این آزمون به نوشتاری که در همین وبلاگ ارائه شده است رجوع کنید . برای رجوع به قسمت گزیده نوشتارهای وبلاگ بروید . 

3)     از جمله فیلسوفان کارکردگرا می توان از جری فودور (  Fodor) ، پاتنم ( در نظریه کارکردگرایی ماشینی خود ) ، ند بلاک ( در نظریه کارکردگرایی روانی یا روان کارکردگرایی خود ) و چندی دیگر از فیلسوفان نام برد . 

4)     این نظریه نیز از ضعف هایی برخوردار است . به نظر می آید علاوه بر اینکه با شهود ما مبنی بر وجود حالات و ادراکات ذهنی وهمچنین کیفیات نفسانی ( Qualia ) مطابقت نمی کند ، خودشکن ( Self-defeat ) هم باشد  یعنی اگر نمی توان باور داشت که این نظریه صادق است ( چون اصلا ً چیزی به نام باور و باور داشتن وجود ندارد ) پس من چگونه می توانم صدق این نظریه را تایید کنم ؟

5)     نظریات متعدد دیگری نیز وجود دارند و از آن جمله می توان به نظریات اینهمانی ( Identity ) و همینطور اینهمانی های نوعی ، ضروری و ممکن ، روانشناسی های شناختی ، کارکردی ، رفتاری و عامیانه  ، و انواع و اقسام گوناگون کارکرگرایی ها و رفتارگرایی های مختلفی نام برد که هریک در زمان حیات خود ( و بسیاری هم اکنون ) به فعالیت های جدی مشغول هستند . 

6)     در مورد گرایشات گزاره ای به نوشتار سوم از همین سلسله نوشتارها رجوع کنید . 

 

ادامه دارد

 

 

 


لینک