معرفت شناسی (۵)   

معرفت : باور صادق موجه + ؟

.

باور ، صدق ( Truth ) 1

.

در نوشتارهای پیشین به بیان شرط باور ( Belief Condition ) رسیدیم که اولین شرط و فاکتور در تعریف معرفت ( Knowledge ) بود . حال در این نوشتار به بررسی شرط دوم یعنی شرط صدق ( Truth Condition ) می پردازیم ، ولیکن بهتر است قبل از پرداختن به شرط دوم ابتدا اشاره به بحثی کنیم که گاهی اوقات پیرامون باور شکل می گیرد و البته گاهی مشکل زا نیز می شود و آن " پذیرش "  ( Acceptance ) است در مقابل باور.   

............................................................................

باور و پذیرش ( Belief and Acceptance )

.

برخی از فیلسوفان علاقه ای خاص دارند که به جای باور از پذیرش سخن بگویند و از شرط باور به شرط  ِ پذیرش ( Acceptance Condition ) یاد کنند . کسانی مانند " کیث لرر" ( Keith Lehrer ) پذیرفتن گزاره P را شرط اصلی می دانند نه صرف باور به آن را . البته آنان به این نکته نیز اذعان دارند که پذیرش خود زیرمجموعه ای از مقوله باور است ، یعنی باور گسترده تر و دارای کلیتی بیشتر است تا پذیرش . این اصرار بر جایگزینی پذیرش به جای باور از اینجا بر می خیزد که به نظر، پذیرش هدفمند عمل می کند ولیکن باور نه .  Keith Lehrer

هدفمندی در مفهوم پذیرش البته گرایشی به صدق را دربر دارد بدین ترتیب که پذیرش گزاره P دارای یک هدف معرفتی است بدین جهت که هرچه بیشتر به گزاره هایی صادق تر برسیم . " هدف معرفتی " ( Epistemic End ) خود مقوله ای قابل بحث است و به اجمال به گرایش به کسب کردن باورها ( یا به عبارتی گزاره های ) صادق و پرهیز هرچه تمام تر از کسب گزاره های کاذب و دوری از آنها تعریف می شود .  

این نوع نگرش ها را می توان زیر مجموعه نگرشی در معرفت شناسی به حساب آورد که گاه به " وظیفه گرایی " ( Deontologism ) تعبیر می شود ؛ بدین معنی که :

وظیفه ما این است که از باورهای کاذب اجتناب و با حداکثر توان به کسب باورهای صادق بپردازیم که گاهی اوقات از آن به " وظیفه معرفتی " ( Epistemic Duty ) ما در رابطه با باورهایمان نیز یاد می شود . 

این گروه از فیلسوفان چنین خصیصه ای را در مورد باورها ( Beliefs ) به طور کلی ، در نظر نمی گیرند ؛ یعنی باورها را اغلب خنثی از تصمیم ها یا گرایشات انسان و غیرو در نظر می گیرند . البته در معرفت شناسی معمول نیز باورها را اغلب شامل چنین خصیصه ای در نظر می آورند یعنی انسان به لحاظ میل به داشتن باورهایی صادق خود بدین سو حرکت می کند ولیکن از طرفی نمی توان این امر را به تمامی باورها بسط داد ، چراکه بسیاری از باورها بر پایه باورهای دیگری ساخته می شوند و یا حتی خود باورهایی مرتبه دوم هستند و گاه حتی علی رغم میل باورنده ، شخص دارای باور می شود . 

به هرترتیب با در نظر گرفتن نظری میانه درباره باور می توان این قائله را به سامان رسانید ( یعنی همان موردی که در سطور بالایی نیز بدان اشاره شد ) یعنی اینکه در شرط باور ، باور معطوف یا متمایل به صدق مد نظر است و علاوه براین از آنجاییکه باور خود در زمره گرایشات گزاره ای است و از جمله مشخصات اکثراین گرایشات نیز داشتن حیث التفاتی است ، بنابراین می توان از این بحث فعلا ً عبور کرد به طوریکه با چالشی جدی در این زمینه مواجه نشویم (1). 

.............................................................

شرط صدق ( Truth Condition )

.

باید توجه داشت که شرط باور ، صرفا ً شرط لازم است نه کافی . بدین دلیل شرط لازم است که حداقل شرط پیوند شناسنده یا باورنده با موضوع است و حتی تا آنجا می توان پیشرفت که به راحتی گفت : معرفت خود گونه ای از باور است . 

ولیکن کافی نیست ، چرا که بسیار باورهای کاذب داریم اما معرفت کاذب نه . از اینجا معلوم می گردد که ما می توانیم باوری داشته باشیم که کاذب باشد و حتی شاید ما علاقه داشته باشیم که آن را معرفت بدانیم ولیکن بر اساس تعریف ، معرفت دانستن آن ناممکن است و شامل تناقض . پس باید شرط دیگری نیز در کار باشد تا ما را از باور کاذب بر حذر بدارد و ما را گامی به معرفت نزدیک تر کند ؛ آن شرط ، شرط صدق است . البته همانطور که خواهید دید ، شرط صدق نیز تنها یک شرط لازم دیگر است ، نه شرط کافی . 

شرط صدق را می توان اینگونه نگاشت :

شرط صدق ( Truth Condition ) : اگر شخص S ، گزاره P را می داند ، بنابراین گزاره P گزاره صادقی است .

حال اگر این شرط یعنی شرط صدق را با شرط پیشین یعنی شرط باور بیامیزیم به چنین نتیجه ای می رسیم :

شرط صدق و باور : اگر S ، گزاره P را می داند پس شخص S ، گزاره صادق P را باور دارد.

ولیکن در اینجا دو بحث مطرح است ، نخست اینکه این دو شرط تنها دو شرط لازم اند نه کافی و دیگری اینکه در شرط صدق ، " صدق " به چه معنا است ؟ . در بحث اول این مطرح است که با داشتن باور صادق ما هنوز نمی توانیم بگوییم که به معرفتی دست یافته ایم یا به عبارتی نمی توانیم بگوییم که آن را می دانیم . این مورد با مثال های نقض به خوبی روشن می شود .

مثلا ً مواردی را در نظر آورید که شخص باورنده تنها بر اساس شانس و تصادف به باوری صادق دست یافته است . مثلا شخصی باور دارد که فردا تیم ملی ایران بازی خود را خواهد برد و فردای آن روز ایران بازی خود را می برد ولیکن در اینجا نمی توان گفت که شخص مذکور این امر را می دانسته و به آن معرفت ( Knowledge ) داشته است . در اینجا بحث توجیه در داشتن باور اشاره شده پیش می آید ، اینکه به چه طریقی شخص به این باور رسیده است ؟ ، او باید توجیهی در داشتن این باور داشته باشد ؛ و یا می توان از اعتقادات و معلومات انسان هایی که قرن ها پیش نظرها و تبیین های مختلفی درباره مثلا ً تعداد سیارات ، وسعت جهان ، جنس و چه بودگی اشیاء مختلف و ... داشته اند نام برد ، آنها باورهایی داشته اند و آن را صادق می پنداشتند درحالیکه ما می دانیم آنها صادق نبوده اند و یا آگر احیانا ً صادق نیز بوده اند ، الآن ما می دانیم که راه ها و روش های توجیه آنها معتبر نبوده و یا بر حسب اتفاق بوده است . مثال های بسیاری را از این دست و گونه های دیگر می توان به میان آورد که بحث مذکور را طولانی خواهد کرد .

علاوه بر موارد ذکر شده ، برای دانستن اینکه شرط صدق تنها یک شرط لازم است ، کافی است که شرط صدق را بررسی کوتاهی کنیم . شرط صدق یک رابطه دو طرفه را دربر نمی گیرد بلکه تنها یک رابطه شرطی یک سویه است ؛ شرط صدق می گفت که اگر شخصی گزاره P را می داند پس گزاره P گزاره صادقی است ، حال کافی است حالت عکس آن را در نظر آوریم و به روشنی ببینیم که برقرار نیست یعنی این را که : اگر گزاره P گزاره صادقی است پس شخص S گراه P را می داند . بنابراین معلوم می شود که شرط صدق تنها لازم است نه کافی .

ولیکن بحث یا مشکل دومی که در شرط باور صادق برای تعریف معرفت وجود دارد ، خود بحث صدق است ، اینکه مفهوم صدق و تعریف آن چیست ؟ و راه تشخیص و معیار تمییز صدق از کذب چگونه است ؟  .

در این میان باید توجه داشت که گاهی اوقات نظریه هایی که پیرامون چیستی صدق صحبت می کنند خود ارائه دهنده معیارهایی برای تعیین صدق هستند و گاه بعضی نظریه ها که ادعای تعریف صدق را دارند تنها می توانند نظریه هایی درباره معیار تمایز صدق از کذب باشند نه تعریف صدق .

پس به نظر می آید که راه مناسب ، بررسی نظریه هایی است که در باب چیستی صدق صحبت می کنند و گاه در خود روش هایی را نیز برای تمایز نهادن میان گزاره های صادق و کاذب دربر دارند . نظریه های مختلفی در باره چیستی صدق مطرح شده اند (2) که بررسی حتی اجمالی آنها نیز مجال بسیاری را طلب می کند بنابراین ما تنها به یکی دو مورد از آنها در نوشتار بعدی خود اشاره خواهیم کرد و به اجمال به نقاط ضعف آنها نیز اشاره می کنیم .

پانوشت ها :

1)     ولیکن باید به این نکته نیز توجه کرد که حیث التفاتی با داشتن اختیار در کسب باور خلط نشود ، حیث التفاتی صرفا ٌ داشتن نوعی جهت گیری و دربارگی در ذهن انسان است به طوریکه از جمله ، ویژگی ها و مشخصه های ذهن انسان به حساب آید ولیکن اختیار امری متافیزیکی و مربوط به حوزه کلان هستی شناسی است.

2)     از جمله این نظریه ها می توان به " نظریه مطابقت " ( Correspondence Theory ) ، " نظریه انسجام " ( Coherence Theory ) و " نظریه پراگماتیستی ( عمل گرایانه )" صدق ( Pragmatic Theory )  اشاره کرد که از جمله مهمترین نظریه ها درباره چیستی صدق هستند .

ادامه دارد

 

 


لینک