معرفت شناسی (۶)   

 

معرفت : باور صادق موجه + ؟

صدق ( Truth ) 2

در نوشتار پیشین به بیان شرط صدق و مشکلاتی که در این زمینه پیش می آمد اشاره کردیم . در این نوشتار به شرح اجمالی سه نظریه مهم در باب چیستی صدق یعنی نظریه مطابقت ، انسجام و عمل گرایانه خواهیم پرداخت و به معضلات و مشکلاتی که با آن درگیر هستند نیز اشاراتی خواهیم کرد .

......................................

نظریه مطابقت ( Correspondence Theory )

مسلما ً از مهمترین نظریه ها و البته بحث انگیزترین نظریه ها در باب چیستی صدق و نیز از قدیمی ترین آنها ، نظریه مطابقتی صدق است . ریشه این نظریه به ارسطو باز می گردد و در مقاطع مختلفی از تاریخ فلسفه به آن پرداخته شده است . از کسانی که به این نظریه جان دوباره ای دمید ، آلفرد تارسکی بود که نظریه او به نظریه سمانتیکی صدق معروف گشت ؛ البته راسل و دیگران نیز به آن توجه خاصی داشته اند . حول و حوش این نظریه مباحث بسیاری مطرح شده است و طرفداران و مخالفان بسیاری دارد و تاثیرگذاری آن چنان بوده است که از راسل تا پوپر، دیویدسون ، کریپکی ، پاتنم ، هاک و بسیاری دیگر از فیلسوفان به نام به بحث و بررسی پیرامون آن پرداخته اند (1) .Tarski

این نظریه در شکل ابتدایی خود چنین است : گزاره P صادق است اگرو تنها اگر گزاره P مطابق با واقعیت باشد .

این نظریه خود چند پیش فرض مهم را دربر دارد که شاید از مهم ترین آنها قبول وجود واقعیتی فراسوی ذهن انسان است یعنی قبول نوعی رئالیسم . پیش فرض دیگر یافت شدن باورهایی در ذهن انسان است که با این واقعیت ها در ارتباطند یا درباره آنها هستند و همینطور رد اینکه باورها و واقعیت ها یکی هستند ؛ این نظریه چند چیز را نیز دربرندارد مثلا اینکه این نظریه نمی گوید که آیا اساسا ً چنین مطابقتی میان باورها و واقعیت ها وجود دارد یا نه و نمی گوید که حتی در صورت وجود آن چگونه باید چنین مطابقتی را معلوم ساخت و بدست آورد . این نظریه به خودی خود تنها یک شرط را بیان می کند یعنی اینکه در صورت برقراری نسبتی به نام مطابقت میان باورها و واقعیت ، آن باورها صادقند وگرنه کاذبند .

همانطور که گفته شد این نظریه با دشواری هایی روبروست ، برای یافتن آن دشواری ها کافی است به سه بنیان مهم ملحوظ در این نظریه اشاره کنیم یعنی 1) حامل صدق ( truth bearer ) یا چیزی که متصف به صدق می شود ، 2) واقع ( fact ) و یا چیزی که گزاره مذکور درباره آن است و 3) خود نسبت مطابقت . پرسش درباره هریک از این سه رکن مشکلات پیچیده ای را پیش پای این نظریه می نهد به خصوص پرسش درباب نسبت مطابقت . 

مقصود از مطابقت چیست ؟ همانطور که می دانید مطابقت نسبتی را میان دو رکن کاملا متفاوت این نظریه برقرار می کند یعنی میان حامل صدق و واقع . این دو چنان نا همگون به نظر می رسند که برقراری چنین رابطه ای و چگونگی برقراری آن را بسیار پیچیده میکند . در این میان راسل تلاش بسیاری را برای حل این معضل به انجام رسانید و سعی کرد که نوعی مطابقت ساختاری را میان باور و واقع تعریف کند یعنی اینکه باور و واقع باید ساختاری واحد و مشابه داشته باشند که البته با دشواری های بسیاری مواجه شد ولیکن نظریه او همچنان زنده است البته با جرح و تعدیل های فراوان .

......................................

 

نظریه انسجام ( Coherence Theory )

این نظریه تقریبا ً برخلاف نظریه مطابقت به سوی امری ورای باور حرکت نمی کند بلکه بیشتر حول و حوش خود باور بحث می کند . این نظریه می گوید که :

گزاره P گزاره صادقی است اگر و تنها اگر گزاره P در انسجام با دیگر گزاره های مجموعه ای بسامان ، مانند R باشد .

در این تعریف ، انسجام ، به گونه ای ارتباط میان باورها تاکید دارد ولیکن دارای ابهاماتی نیز هست ، یعنی باید بتوان ابتدا معنا و چیستی انسجام را روشن کرد  . بهترین پیشنهاد در این زمینه به نظر" سازگاری " (  Consistency ) می آید یعنی انسجام را به سازگار بودن باوری با مجموعه باورهای دیگر تعبیر کرد ؛ سازگاربودن یک سیستم به نبود تناقض میان گزاره های آن سیستم اشاره دارد .

بنابر تعریفی که از نظریه انسجام ارائه شد ، حال  می توان آن را با وضوح بیشتری دوباره تعریف کرد بدین صورت که : گزاره P گزاره صادقی است ات ا گزاره P با دیگر گزاره های مجموعه ای بسامان مانند R سازگار باشد یا با اضافه شدن گزاره P به گزاره های این مجموعه تناقضی رخ ندهد یا سازگاری سیستم R نقض نشود .

ولیکن سازگاری بار مفهومی ضعیف تری از انسجام دارد و درواقع شرطی حداقلی است برای گزاره ای که به سیستم اضافه می شود . ( پیشنهاد دیگر استلزام منطقی است یعنی گزاره P وقتی در انسجام با گزاره های مجموعه مذکور است که در استلزامی منطقی با آنها باشد یا به عبارتی p نتیجه منطقی حداقل یکی از گزاره های R باشد و خود مستلزم یکی از زیرمجموعه های آن مجموعه که البته به نظر بسیار محدود تر از مفهومی است که ما از انسجام قصد می کنیم ) .

درمورد بسامان بودن سیستم نیز مشکلاتی مشابه پیش می آید و همینطور درباره اینکه گزاره های مجموعه R خود باید چه شرایطی را دارا باشند تا آنها را بتوان در درون خود مجموعه ، بسامان نامید ؛ مطمئنا ً مقصود از بسامان بودن وجود نوعی ارتباط درونی میان گزاره های این مجموعه است ولی آیا این گزاره ها یا باورها باید در مورد شخص خاصی باشد یا صرفا برداشتی کلی مدنظر است و می توان در مورد تمام باورهای انسانها با هم به عنوان یک کل سخن گفت ؟ یا مثلا آیا باید مجموعه باورها یا گزاره ها را همه باورها یا گزاره های صادق در زمانی مشخص در نظر گرفت ( مانند گزاره های صادق در زمان T ) ؟ در هر یک از این پیشنهادات دشواری های زیادی برای تبیین و توضیح آنها نهفته است . 

....................................................

نظریه پراگماتیستی صدق ( Pragmatic Theory )

این نظریه برخاسته از روایت های تقریبا ً نزدیک به هم سه فیلسوف بزرگ آمریکایی یعنی جیمز ، پرس و دیوئی است از نحله ای که به پراگماتیسم ( Pragmatism ) یا عمل گرایی معروف شد . بنیانگذار این نظریه و درواقع نام دهنده آن پرس بود که جیمز و دیوئی هر کدام در زمینه کاری خود آن را بسط و گسترش دادند .

این نظریه در حالت کلی می گوید : گزاره P گزاره ای صادق است اگر و تنها اگر گزاره P در عمل به گونه ای سودمند باشد .James

سودمندی در عمل مفهوم کلیدی این نظریه است که ارجاع آن به تجربه وتحقیقات علمی و تجربی است و هنگامی ما می توانیم سودمندی را برای مفهومی به کار ببریم که از آزمونها ی تجربی و آزمایشات و تحقیقات علمی سربلند بیرون آمده باشد ؛ البته مفهوم سودمندی را می توان گسترش بیشتری داد و آن را از صرفا ً گونه ای خاص از آزمون ها و تحقیقات تجربی بیرون آورد ، مثلا ً چینش خاصی از گزاره ها یا مرتب کردن آنها به گونه ای حتی غیر معمول یا غیرمعقول نیز شاید بتواند سودمند از کار درآید .

انتقادها درباره این نظریه نیز بسیار است ، نخستین و معروف ترین انتقاد انتقادی است که دامن گیر بسیاری دیگر از نحله های فلسفی نیز هست که در ارائه روش یا تعریفی از خود ، خود را در نظر نمی گیرند و شامل دور یا گاهی اوقات دچار نقض غرض می شوند . این انتقاد درمورد نظریه پراگماتیستی صدق اینگونه شکل می گیرد که : خود این نظریه یعنی نظریه پراگماتیستی صدق را چگونه می توان صادق انگاشت ؟ .

انتقاد دیگر این است که آیا اگر گزاره ای در عمل سودمند نباشد آیا می تواند باز صادق باشد ؟ به نظر می رسد که پاسخ این نظریه به این پرسش باید نه باشد ، حال می توان پرسید که آیا این آزمون های علمی هستند که گزاره ای را صادق می کنند ؟ البته پاسخ نه دیگری است ، بنابراین به نظر می رسد که گزاره ها خود صادق یا کاذبند و ما تنها می توانیم صدق و کذب آنها را کشف کنیم نه اینکه آنها را صادق یا کاذب کنیم . انتقادهای دیگری نیز براین نظریه وارد شده است که بحث را به درازا می کشاند ولیکن باید به این نکته توجه داشت که این نظریه علی رغم این انتقادات کماکان زنده است و از نظریه های مهم در این زمینه محسوب می شود . فیلسوفان مهمی به جرح و تعدیل و بسط و گسترش این نظریه پرداخته اند ( مانند کواین ) .

همانطور که در ابتدای این نوشتار نیزبه آن اشاره شد ، این سه نظریه از جمله نظریه هایRamsey مهم درباب چیستی صدق هستند و نظریه های ترکیبی از این سه و گاه غیرترکیبی دیگری نیز وجود دارند مانند نظریه سمانتیکی صدق که کار تارسکی است بر روی نظریه مطابقت ، یا نظریه زیادتی یا زاید بودن صدق ( Redundancy Theory of Truth )(2) که توسط  فرانک رمزی (3) ارائه شد .

در نوشتار بعدی به شرط دیگر تعریف معرفت یعنی شرط توجیه خواهیم پرداخت .

 

پانوشت ها :

1)     مثلا ً دیویدسون این نظریه را بنیانی برای ارائه " نظریه معنا " ی خود قرار داد و یا پوپر به جانبداری از این نظریه تلاش های بسیاری کرد و پاتنم در رد بعضی ادعاهای تارسکی  تلاشی مشابه را به انجام رساند .

2)     برای مطالعه بیشتر در این زمینه و در زمینه نظریه های دیگر صدق می توانید به کتاب های فارسی در دسترس مانند : " فلسفه منطق " نوشته سوزان هاک و ترجمه محمد علی حجتی از انتشارات طه ، " نظریه صدق تارسکی " نوشته علی اکبر احمدی از انتشارات موسسه تحقیقات علوم انسانی دانشگاه تبریز ، " نام گذاری و ضرورت " نوشته کریپیکی با ترجمه کاوه لاجوردی از انتشارات هرمس ، رجوع کنید .

3)     رمزی ( F. Ramsey) درمورد صدق اعتقاد داشت که " واقعا ً مسئله مستقلی درمورد صدق وجود ندارد و صرفا ً یک درهم و برهم زبانی است " (" فلسفه منطق" از سوزان هاک ترجمه سید محمدعلی حجتی از انتشارات طه ، ص193). به طور خلاصه نظر او این بود که محمول های " صادق " و " کاذب " زایدند ، بدین معنا که بدون بروز نقص سمانتیکی از تمامی متن ها قابل حذف اند .

 

ادامه دارد

 

 


لینک