معرفت شناسی (۸)   

 

معرفت : باور صادق موجه + ؟

 

توجیه ( Justification ) 2


همانطور که در نوشتار پیشین بدان اشاره شد ، دو نظریه مهم درباب توجیه شکل می گیرد که هر کدام به نوعی سعی درحل مشکل تسلسل ، ارائه ساختار و توضیحی در باب روند توجیه و رهاندن این بحث از چالش هایی که شکاکان پیش روی آنها می نهد را دارند ، در این نوشتار به مروری بر هر دوی این نظریه ها می پردازیم و به مشکلاتی که این نظریه ها با آن دست به گریبان هستند نیز اشاراتی خواهیم کرد .

..................................................................

 

نظریه مبناگروی ( Foundationalism )

 

همانطور که در نوشتار پیشین به آن پرداختیم ، سلسله استنتاجی ، که در باب موجه شدن باوری توسط باور دیگرمطرح بود (1) در نهایت می بایست به سامانی می رسید ، یعنی ما باید این روند را برای جلوگیری از افتادن به دام تسلسل ، به پایانی معقول می رساندیم ؛ در آنجا به این نتیجه رسیدیم که بهترین راه حل، قبول باورهایی پایه ای است که علت موجه شدن باورهای بعدی خود هستند ، درعین حالیکه خود باورهای پایه نیز به نوعی موجه باشند ولیکن این موجه بودن را از باوری دیگر کسب نمی کنند بلکه منابع دیگری می بایست وجود داشته باشند که این نوع از باورها ( باورهای پایه ) توجیه خود را از آنها کسب کنند . 

 

به طور خلاصه ، نظریه مبناگروی به دو نکته توجهی خاص دارد ، به عبارتی این نظریه باورهای ما را به دو سطح یا دو نوع مختلف تقسیم می کند و برای هرکدام مشخصه هایی را معرفی می کند . نکته اول اینکه باورهای ما در نگاهی کلی به :

 

1) باورهای پایه ( Basic Beliefs )  

2) باورهای غیر پایه تقسیم می شوند .

 

و نکته دوم این است که هریک از باورهای غیر پایه ، توجیه خود را در نهایت از گروه یا مجموعه ای از باورهای پایه کسب خواهند کرد .

همانطور که در سطور پیشین نیز بدان اشاره شد ، این نظریه باورهای پایه را دارای سه مشخصه عمده می داند : 1) این باورها ( باورهای پایه ) از طریق باورهای دیگری موجه نشده اند ، 2) هرباور غیر پایه ای توجیه خود را نهایتا ً از باور یا باورهای پایه ای کسب می کند و 3) باورهای پایه موجه اند و البته توجیه خود را از منابع دیگری مانند ادراک حسی ، حافظه ، درون بینی و ... کسب می کنند نه از باورهای دیگر . بنابراین ، این نظریه دو گونه متفاوت از توجیه را به ما معرفی می کند ، یعنی موجه بودن باوری توسط باوری دیگر و موجه بودن باوری توسط منابع دیگری غیر از باور ( یا توجیه به گونه غیر باوری ) .

 

برای گروه اول ، مثال زنگ خوردن تلفن را به یاد بیاوریم ؛ اینکه " شخصی دیگر نیز وجود دارد که در حال تماس گرفتن با من است " ، باوری است که براساس باور اول یعنی شنیدن صدای زنگ تلفن بدست آمده و موجه شده است ولیکن ما باوراول یعنی اینکه تلفن زنگ می زند را مستقیما ً و توسط شنیدن صدای زنگ تلفن توسط گوشهایمان بدست آورده ایم ( یعنی به واسطه ادراک حسی ) ؛ مثال هایی از این دست بسیارند مثلا ً وقتی که ما وسیله ای را گم می کنیم ، در ابتدا فکر می کنیم که آن وسیله باید در جای خاصی باشد و بعد از مراجعه و دیدن اینکه آن وسیله آن جا نیست ( باوری بر اساس ادراک حسی ) ، حال براساس این باور جدید شروع به ساختن باورهای دیگری درآن باره می کنیم ( مثلا ً اینکه آن شئ خاص را ممکن است کجا گذاشته باشیم ؟ و یا اینکه آیا شخص دیگری نیز در نبود شئ مورد نظر ما در جای خود دخالت دارد یا خیر؟ و ... ) .

حال می توان نظر مبناگروان را درباب چگونگی موجه بودن باورهای ما شرح داد :

 

Ø عمده باورهای ما در زمره باورهایی هستند که توجیه خود را به گونه ای استنتاجی از باورهای دیگر و درنهایت از باورهای پایه کسب کرده اند و تعدادی دیگر از باورهای ما که ما آنها را پایه توجیه دیگر باورهایمان می دانیم ، علاوه براینکه خود موجه هستند ، توجیه خود را از منابعی دیگر کسب کرده اند؛ بدین ترتیب این نظریه مشکل تسلسل را چنان که آمد سامان می دهد .

 

البته مشکلاتی نیز پیش خواهد آمد ، این نظریه باید شرح دهد که ما براساس چه معیاری می توانیم باورهایمان را به باورهای پایه و غیر پایه تقسیم کنیم ؟ باورهای پایه دارای چه ویژگی هایی هستند ؟  فرآیند توجیه چگونه می تواند از باورهای پایه به باورهای غیر پایه انتقال پیدا کند ؟ و اصولا ً خود باورهای پایه چگونه می توانند توسط منابع ذکر شده موجه شوند ؟ و ... . این نظریه برای پاسخ به این سوالات راه حل های مختلفی را پیشنهاد می کند ، مثلا ً بعضی از تقریرهای این نظریه به ما می گویند که باورهای پایه می بایست خطاناپذیر ( Infallible ) (2) باشند و یا در جواب پرسش سوم می گویند که این فرآیند باید از طریق استنتاجی آن هم از گونه قیاسی ( Deductively ) طی شود و ... .

...........................................................

 

نظریه انسجام گرایی ( Coherentism )

 

همانطور که درابتدای این نوشتار نیز بدان اشاره شد هردوی این نظریه ها در قدم اول سعی در حل مشکل تسلسل دارند . این مشکل چنان که در نوشتارپیشین شرح آن رفت حداقل دو مشخصه مهم داشت یعنی اینکه : 1) فرآیند توجیه از الگو و ساختار واحد و ویژه ای پیروی می کند و 2) این مسیر ( توجیه ) حرکتی یک طرفه و یک سویه دارد ( یعنی از باورهای پایه شروع و به باورهای غیر پایه می رسد ) . نظریه مبناگروی مشخصه اول را رد و مشخصه دوم را می پذیرفت و حال نظریه انسجام گرایی :

 

Ø نظریه انسجام گرایی برخلاف نظریه مبناگروی شرط اول را می پذیرد یعنی اینکه فرآیند توجیه از ساختار واحدی تبعیت می کند و بنابراین این نظریه برخلاف نظریه قبلی به تقسیم باورها به باورهای پایه و غیر پایه معتقد نیست بلکه همه باورها را دارای شرایطی مساوی و نقشی واحد در شکل گیری فرآیند توجیه می داند ؛ ولیکن این نظریه شرط  دوم در مشکل تسلسل را رد می کند ، یعنی معتقد است که توجیه مسیری یک طرفه ندارد بلکه مسیرها و طرق مختلف و چند سویه ای دراین باب موجود است .

 

برای توضیح بیشتر می توان مثلا ً ازخاصیت جدول کلمات متقاطع سود جست؛ در این جدول ها ، ستون ها و سطرهای مختلف ، برای حل و کامل شدن نیاز به ستون ها و سطرهای دیگر دارند و البته برعکس آن نیز صادق است . بنابراین جواب هر خانه از جواب در خانه های دیگر پشتیبانی می کند و کمک کننده است ؛ در نظریه انسجام نیز چیزی شبیه به همین روش مد نظر است، یعنی هر باوری در موجه کردن باور یا باورهای دیگر موثر است و البته خود این باور اخیر نیز در موجه بودن نیاز به باورهای ذکر شده پیشین دارد . بنابراین، این نظریه تحلیل هر باوری را باید صرفا ً در شبکه و مجموعه ای از باورها در نظر داشت (3) .

 

این نظریه از چند اصل مهم پیروی می کند ، مانند اینکه : هرباوری را باید تنها در مجموعه ای از باورها مشاهده کرد و نمی توان به بررسی باوری به طور منفرد پرداخت ، در عین حال میان باورها در این مجموعه روابطی برقرار است ، این روابط میان باورها و همینطور کیفیت آن ، در افزایش و یا کاهش انسجام آن مجموعه موثر است ، بدین ترتیب توجیه هر باور در نسبتی مستقیم با چگونگی انسجام آن مجموعه قرار دارد ( یعنی موجه بودن یک باور با نقش آن در تغییر ِ میزان انسجام مجموعه شامل خود ، در رابطه ای مستقیم قرار می گیرد ) .

 

البته این نظریه نیز مانند نظریه های پیشین خود از مشکلاتی رنج می برد : این نظریه باید بعضی از مفاهیم را روشن و به بعضی از سوالات پاسخ دهد ، مثلا ً باید روشن کند که منظور از انسجام در این نظریه دقیقا ً به چه معناست ؟ این انسجام در کدام مجموعه از باورهای ما معنی پیدا می کند ؟ یعنی آیا باورهای شخصی معین یا حتی " باورهای خاصی " از شخصی معین مدنظر است و یا تمام باورهای موجود در میان مردمان یک شهر و یا یک فرهنگ و ... ؟ آیا یک باور باید با تمام مجموعه در انسجام باشد و یا تنها با قسمتی از آن ؟ (4) فرآیند شکل گیری و تسری توجیه میان باورها چگونه است و ما دقیقا ً در چه زمانی می توانیم بگوییم که دارای باورهایی موجه یا دارای مجموعه باورهایی موجه هستیم ؟ تکلیف باورهای کاذب در این مجموعه باورها چیست ؟ آیا اصلا ً آنها می توانند در این شبکه یا مجموعه از باورها حضور داشته باشند ؟ و اگر می توانند ، آیا انسجام و سازگاری کل مجموعه را بهم نمی ریزند ؟ و ... .

  

در نوشتار بعدی ، علاوه بر جمع بندی مطالبی که تا کنون ارائه شده است ( یعنی شروط سه گانه معرفت ) ، به چالشی که گتیه بر این تعریف از معرفت یعنی باورصادق موجه وارد آورده است خواهیم پرداخت .

 

پانوشت ها :

1) در این باب یعنی چه بودگی سلسله استنتاج در فرآیند توجیه و همینطور مشکل تسلسل پیش آمده ، به نوشتار پیشین به بخش " روند و ساختار توجیه " رجوع کنید . 

2) خطاپذیری و خطاناپذیری ، خود مباحث مبسوطی را در حوزه معرفت شناسی پدید می آورند ، در بحث چه بودگی معرفت، از جمله مباحث مهمی که مطرح می شود یکی همین خطاناپذیر بودن معرفت است که در کنار مباحثی مانند صدق ، توجیه و گاه ثبوت زمانی جای می گیرد . خطاناپذیری تا زمانی پیش ، شامل گستره وسیعی می شد ولیکن در مباحث جدیدتر معرفت شناسی این حوزه بسیار تحدید و کوچک شده است ولیکن کماکان بحث درباب این مقوله جاری است .   

3) این ویژگی نظریه انسجام ، ما را به یاد نظریه شبکه باور کواین می رساند . کواین براساس نظریه کل گرایی ( Holism ) خود بدان معتقد بود که ما هیچگاه نمی توانیم باوری را به گونه ای منفرد تحلیل کنیم ، بلکه یک باور تنها در مجموعه و شبکه ای از باورهای ماست که معنا دار می شود ( البته قبل از آن دوئم در باب چگونگی تحلیل نظریه های علمی ، چنین نظری را ابراز کرده بود که کواین آن را به باورهای ما تسری می دهد و سپس با کمک از رهیافت های پارگماتیستی خود به نتایج جالب توجهی می رسد ) . در این باب می توانید به نوشتارهایی که پیرامون کل گرایی و کل گرایی معنایی در همین وبلاگ به چاپ رسیده است رجوع کنید .

4) در این خصوص توجه به این نکته بد نیست که در بعضی از تقریرهای این نظریه ، وجود حتی یک باور، که در انسجام با مجموعه شامل خود نباشد ، انسجام کل مجموعه را بهم خواهد ریخت ، بنابراین این نظریه باید رهیافتی نه بسیار سخت گیرانه و نه حداقلی را درباب چه بودگی انسجام ارائه دهد . 

ادامه دارد

  


لینک