معرفت شناسی (۹)   
 

 

معرفت : باور صادق موجه + ؟


چالش گتیه ( Gettier Problem ) 1


در نوشتار پیشین به بررسی آخرین شرط و مشخصه از تعریف کلاسیک معرفت ، یعنی شرط توجیه پرداختیم ، حال در این بخش قصد داریم تا به طرح چالش معروفی که ادموند گتیه درباب این تعریف ارائه کرده است بپردازیم ، ولیکن مناسب است که قبل از آن به جمع بندی و مروری مختصر بر مباحثی که تا کنون طرح کرده ایم نیز بپردازیم . 

................................

مرور ( معرفت : باور صادق موجه )


همانطور که در این قریب به هشت نوشتار پیشین سعی در روشن سازی آن داشتیم ، از زمان قدیم تا چندی پیش تعریف مقبول نزد معرفت شناسان از معرفت ، همان باور صادق موجه بود . باور بود چراکه حداقل رابطه میان انسان و خارج از خود را برقرار می کرد و می بایست صادق می بود چراکه معرفت ( به معنای Knowledge ) ، نمی توانست کاذب باشد ولیکن می توانستیم باوری کاذب داشته باشیم . صدق را بر اساس نظریه خاصی مورد بررسی قرار می دادیم ، مثلا ً بر اساس نظریه مطابقتی صدق ، باور خود را تبدیل به باوری صادق می کردیم ولیکن در اینجا کار به اتمام نمی رسید چراکه بسیاری باورهای صادق داشتیم ولیکن نمی توانستیم آنها را معرفت بدانیم (1).


از مثالهای معروف در این زمینه ، همانطور که شرح آن نیز رفت ، باورهایی بود که تنها براساس شانس و تصادف صادق بودند و یا بعضی دیگر که در زمان خود اصولا ً مقبول و صادق پنداشته می شدند اما نه بر این اساس که به واقع صادقند بلکه بدین دلیل که راهی برای ادامه تحقیقات و بررسی ببیشتری در اختیار نبوده است و از طرفی تمام علوم ودانسته ها و داشته های آن زمان ، آن را تایید می کردند ولیکن ما می دانیم که آنها هیچگاه صحیح و صادق نبوده اند و اگر هم در معدود مواردی صادق بوده اند به گونه ای تصادفی بوده است (2) .


تمام این نوع اشکالات ما را مجبور به در نظر گرفتن شرطی دیگر کرد و آن شرط توجیه بود یعنی ما می بایست علاوه بر اینکه باوری صادق می داشتیم برای این ادعا باید توجیهی نیز ارائه می دادیم یا به عبارتی شواهد و مدارکی را برای داشتن چنین باور صادقی و چگونگی رسیدن به صدق آن باورعرضه می کردیم .


در اینجا به نظر می رسید که کار تمام شده است ، بدین ترتیب که اگر من باوری می داشتم و آن صادق نیز می بود و علاوه بر تمام آنها من برای چگونگی صادق پنداشتن آن نیز شواهد و دلایل مناسب و معتبری نیز ارائه می دادم ، اصولاً من می بایست دارای معرفت می شدم ، آن هم از نوع خطاناپذیر ( Infallible ) آن ، چراکه معرفت کاذب یا خطاپذیر ، دیگر معرفت نبود بلکه صرفا ً باوری بود که نهایتا ً درجه ای از تایید را می داشت و صرفا ً نزدیک به معرفت می شد (3).

اما این طرز تلقی که داشتن باوری صادق و موجه ، برای ما معرفت ( Knowledge ) به ارمغان می آورد را ، مثال های نقض فیلسوفی به نام ادموند گتیه ( Edmund Gettier ) کاملا ً مغشوش و مشوش ساخت . او در مقاله ای کوتاه به نام : « آیا معرفت ، باور صادق موجه است ؟ » (4) ، مثال های نقضی می آورد که شخصی با داشتن باوری صادق و در عین حال موجه ، باز دارای معرفت نمی توانست باشد .


این مثال چالشی عمیق را در حوزه معرفت شناسی برانگیخت و باعث شد که فیلسوفان متعددی ، واکنش های مختلفی را در برابر آن اخذ کنند ؛ عده ای اصولا ً امکان بدست آوردن چنان معرفتی را منکر شدند و تنها امکان برای انسان را داشتن باورهایی با درجات مختلفی از تایید در نظر گرفتند ، عده ای دیگر سعی در اضافه کردن شرایطی دیگر به شرایط قبلی تعریف معرفت کردند و عده ای دیگر به مقابله و رد مثال های گتیه برخاستند ، به هر حال اول از همه و پیش از این مباحث بهتر است به طرح مثال های نقض گتیه بپردازیم .

.............................................

مثال نقض ادموند گتیه ( Gettier Problem )


بخش اولGettier1

 

گتیه در مقاله خود ، ابتدا به چند نظر مطرح درباب معرفت و شروط لازمه آن اشاره می کند و سپس با آوردن مثال هایی تمام آنها را مخدوش می کند ؛ ما در ابتدا از خود مقاله او ومثال هایش استفاده می کنیم و سپس برای روشن شدن بیشتر موضوع از مثال های دیگری که عمدتا ً بر اساس مثال های او ساخته شده اند نیز استفاده خواهیم کرد .


او می گوید که شروط معمول برای معرفت چنین است :

A. S می داند که P اگروتنهااگر :

  1 ) P صادق باشد

       2 ) S به P باور داشته باشد 

       3 ) S در باور داشتن به P موجه باشد .


او برای آوردن مثالی دیگر یا به عبارتی شرایطی دیگر برای معرفت که از سوی فیلسوفان دیگری مطرح شده است ، شرایط چیزُم ( Chisholm ) را می آورد :


B. S می داند که P اگروتنهااگر :

 

  1 ) S بپذیرد P را ( یا S ،P  را پذیرفته باشد )

       2 ) S شواهد مناسبی برای پذیرش P داشته باشد 

       3 ) P صادق باشد .


او برای آوردن شرایط مقبول و معروف دیگر درباب معرفت شرایط مطروحه توسط ایر ( Ayer ) را می آورد ، بدین ترتیب ایر معتقد است که :


C. S می داند که P  اگروتنهااگر :

   1 ) P صادق باشد 

        2 ) S مطمئن باشد ( is sure ) که P صادق است 

        3 ) S شایسته و محق ( Right ) باشد دراطمینان داشتن به اینکه P صادق است ( یا به عبارتی حق داشته باشد که با اطمینان P را صادق بداند ) .


گتیه این سه روایت تقریبا ً مشابه و مقبول از تعریف معرفت را ذکر می کند و سپس توسط مثال هایی استدلال می کند که تعریف اول و متداول تر معرفت دارای نقص وضعف است و به همان وسیله و با تغییرات کوچکی ، بقیه این تعاریف را نیز زیر سوال می برد ، او چنین استدلال می کند :

استدلال او در دوبخش است :


1. او می گوید : ابتدا نشان خواهد داد که در مفهوم توجیه ( یا شرط توجیه ) مشکلی می تواند وجود داشته باشد بدین معنی که ما در شرط توجیه می گوییم اگر S در باور داشتن به P موجه باشد ، این یک شرط لازم و ضروری است برای اینکه شخص S بداند که P ؛ او می گوید : اما ممکن است که شخصی در باورداشتن به گزاره ای موجه باشد در حالیکه در واقع آن گزاره کاذب بوده است .


2. در قسمت دوم او چنین در نظر دارد که ، برای هر گزاره P ای ، اگر S در باور داشتن به P موجه باشد ، و P خود مستلزم ( گزاره ) Q باشد و S ، Q را از P نتیجه بگیرد ( یا استنباط کند ) ، و Q را همانند یک نتیجه ( Result ) از چنین استنتاج یا قیاسی ( Deduction )  بپذیرد ، در این هنگام S در باور داشتن به Q موجه خواهد بود . در این حالت و با توسل به آن گتیه به طرح چالشی دیگر می پردازد .


او در مثال هایش مشکلاتی که در این دو زمینه پیش خواهد آمد را نشان خواهد داد ، او در دو مورد مثال هایی را می آورد که تمامی شرایط آورده شده در باب معرفت را دارا هستند ولیکن در آن اوضاع و یا با تغییری کوچک و یا در زمانی دیگر، شخص مذکور با اینکه فکر می کند که به آن معرفت دارد ولیکن درواقع آنها خطا و کاذب هستند ، پس درواقع امر، شخص مذکور نه اینکه معرفتی به آنها ندارد بلکه آنها اساسا ً کاذب نیز هستند .


به علت طولانی شدن این نوشتار ، بررسی و بحث پیرامون مثال های او را موکول به نوشتار بعدی خواهیم کرد .

 

پانوشت ها :

1) در این باب و برای توضیح بیشتر به نوشتار سوم و اولین بخش پیرامون باور ( باور1 ) رجوع کنید .

2) برای دیدن مثال هایی از این دست و توضیح بیشتر به نوشتاراول درباب صدق ( باور، صدق 1 ) رجوع کنید .

3) درباب مبحث مهم و گسترده خطاپذیری و خطاناپذیری ، که از مباحث پر چالش و بحث برانگیز در معرفت شناسی به حساب می آید به زودی مطالبی به چاپ خواهد رسید . این مبحث از زمانی دور ( از دوران افلاطون ) مورد توجهی خاص بوده است . دامنه این مبحث حتی در حوزه های مختلف دیگری مانند دین و اخلاق نیز کشیده شده است . البته در دوران حاضر از قدرت این مفهوم کاسته شده است ولیکن کماکان زنده است و بحث برانگیز .

4)  ادموند گتیه ( Edmund Gettier ) استاد فلسفه در دانشگاه ماساچوست ، و مقاله او : Edmund L. Gettier, “Is justified true belief knowledge?” Analysis, vol. 23 (Blackwell, 1963) است. شما می توانید این مقاله را با کلیک کردن اینجا در اختیار داشته باشید ( ضمنا ْ برای دریافت این مقاله تحت نرم افزار Word می توانید اینجا را کلیک کنید ) .

 

ادامه دارد

 

 


لینک