ميان نوشت (۶)   
 

جان استوارت میل و نظریه ارجاع مستقیم ( J. S. Mill and Direct Reference Theory)

جان استوارت میل از تجربه گرایان ( Empiricists ) معروف انگلیسی، معمولا ً به عنوان یکی از اعضای قدیمی مکتب فلسفه زبان متعارف (1) به شمار می رود . در این کوته نوشت سعی بر آن است که به اجمال نظر او را در باب  نظریه ارجاع مستقیم ( Direct Reference Theory ) طرح کنیم .Mill

میل در یکی از کتابهای معروف خود به نام " ضرورت پایه ریزی تحلیل زبانی " (2) ، زبان را ابزاری برای تحلیل های علمی و منطقی معرفی می کند (3). در این کتاب میل به تعریف و توضیح پیرامون مفاهیمی مانند " واژه " ، " نام " ، " چیزها " و ... می پردازد و سپس به مباحثی پیرامون روابط آنها با یکدیگر و همینطور درباب دلالت و ارجاع ، اشارتی می کند. او به واژه از دو منظرمختلف می نگرد یا به عبارتی بهتر، تعاریفی که از این مفهوم آمده است را بر دو گونه می داند :

1)     واژه به عنوان نام هایی برای چیزها : که آن را توصیفی منطبق با کابرد عادی واژه می داند.

2)     واژه به عنوان نام هایی برای تصوراتی ( Ideas ) از چیزها : که میل آن را سازه یا مفهومی متافیزیکی می داند . (4)

 استوارت میل ، همانند دیگر هم مسلکان خود ، با استفاده از " عقل سلیم " یا " فهم عام " ( Common Sense ) (5) تعریف خود را از واژه ارائه می دهد :

خلاصه نظر استوارت میل درباره واژه ها این است که : واژه ها درباره خود چیزهای مادی صحبت می کنند .

او در این راه و برای روشن کردن بیشتر نظر خود، میان اسامی عام و اسامی شخصی تمایز قائل می شود ، در نظر او :

1)     اسامی عام ( General Names ) : واژه هایی برای تشخیص تعداد زیادی از اشیاء هم نوع هستند ( مثل انسان ).

2)     اسامی شخصی ( Individual Names ) : همانند اسامی خاص ، تنها به یک نفر دلالت دارند ( مثل " اسمیت " ).

او سپس اسامی را از منظری دیگر و در ارتباط با تمایز قبلی به اسامی ضمنی و غیر ضمنی تقسیم می کند و آنها را به این صورت تعریف می کند :

1)     اسامی ضمنی ( Connotative Names ) : مانند اسامی عام ، معنا یا دلالت صریح ( Denotation Reference ) (6) ، دارند و در نظر میل دلالت ضمنی یک واژه مبین علت استفاده آن واژه به عنوان نامی برای مصداق ( Extension ) خاصی است .

2)     اسامی غیر ضمنی ( Non-Connotative Names ) : همانند اسامی خاص ( و شخصی ) تنها برای شناسایی شخصی خاص به کار می روند و نمی توان گفت که چه معنایی دارند یا چرا به عنوان اسم فلان شخص خاص به کار رفته اند ( مثلا ً نمی توان گفت که ارسطو چرا ارسطو نام دارد ولی اگر X را نام پدر ارسطو بدانیم می توانیم بگوییم که چرا X نام پدر ارسطو است : مثلا ً می توانیم بگوییم چون X در رابطه ای به نام پدر بودن با ارسطو پیوند دارد ، پس می توان در باره X به عنوان پدر و رابطه آن با شخصی به نام ارسطو سوالاتی پرسید ) .JS-Mill

در واقع میل به تمایزی میان اسامی خاص و گروه های اسمی ( Name Groups ) پرداخته است . در این تمایز ما در می یابیم که گروه اسمی علاوه بر تشخیص مصداقی خاص ، ویژگی های ( Features ) او را نیز تعریف می کنند . او معتقد است که اسم ها به طور مستقیم و بدون دخالت مفاهیم یا اوصاف ، به مصداق خود ارجاع می دهند ( که کریپکی ( S. Kripke ) با موافقت با این تعریف میل به بسط و ترمیم نظر او می پردازد (7) ) .

در واقع استوارت میل معتقد بود که دو عبارت زبانی ( Language Phrase ) می توانند با وجود ارجاع به شخصی خاص ، معنای متفاوتی داشته باشند . مثلا ً در نظر میل ستاره صبح و ستاره شب ، دلالت صریح و مستقیم یکسان دارند ولی در دلالت ضمنی متفاوت اند . البته فرگه بعد ها با تعریفی دیگر از مفهوم و مصداق و همینطور اینهمانی ها ، این نظر میل را رد می کند (8). (9)

 

پانوشت ها :

1)      فلسفه زبان متعارف هرچند که به شکل کنونی آن از آثار متاخر ویتگنشتاین و به خصوص تحقیقات فلسفی او متاثر شده است ( مثلا ً توسط کسانی مانند رایل ، آوستین ، گرایس و ... ) ولی همانطور که اشاره شد ، تجربه گرایان انگلیسی و به خصوص آکسفوردیان ، در کل به این مکتب اشاره داشته اند و به آن علاقه مند بوده اند . این مکتب در نظر کلی به مفاهیمی مانند : کاربرد ( Use ) ، معنا نزد عموم ، وجه اجتماعی زبان ، افعال گفتاری و کنش های گفتاری ، رفتارهای زبانی ، منظور نزد گوینده و شنونده و رابطه این دو و ... توجه خاصی داشتند .

2)    کتاب : " ضرورت پایه ریزی تحلیل زبانی  " :   Of the necessity of commencing with an analysis of language  .

3)      تعاریف مختلفی از چه بودگی و به خصوص کاربرد زبان وجود داشته است که هر گروه یا نحله فلسفی بر اساس عقاید و اصول خود ، نگرشی خاص را به کاربرد زبان داشته است ، مثلا ً : جان لاک درباره کاربرد زبان می گوید که : هدف به کارگیری زبان انتقال افکاراز ذهن گوینده به ذهن شنونده است یا همانطور که گفته شد استوارت میل ، زبان را ابزاری برای تحلیل های علمی و منطقی می داند و یا پل گرایس ( Paul Grice ) ، مقوله منظور گویندگان و رسیدن به نتایج مطلوب را پیش می کشد و آن را هدف به کارگیری زبان می داند و ... .

4)      در اینجا ، میل در واقع نظر جان لاک را درباب واژه ها و دلالت آنها ، به چالش می کشد ؛ لاک معتقد بود که : واژه ها به افکار ساده و پیچیده گوناگونی دلالت دارند که انسان می تواند به آنها بیاندیشد و اینکه واژه ها می توانند مفاهیم کلی را به نحوی منتقل کنند ، که لاک آنها را اسامی عام نامگذاری می کند، در واقع آنها بر اساس ترکیب و تراکم تصورات می توانند نماینده گروهی از پدیده ها باشند. همانطور که اشاره شد، میل آن را آموزه ای متافیزیکی می داند و در رد آن می کوشد .

5)      تجربه گرایان انگلیسی به این اصل ( Common Sense ) اعتقاد خاصی داشتند و از آن در تبیین نظریه های خود استفاده فراوان می کردند ، مثلا ً راسل و بخصوص جی ای مور ( G. E. Moore ) در رد ایدئالیسم و شک گرایی پیرامون جهان خارج بدان تاکید فراوانی می کنند ( برای خواندن مطالبی درباب این کابرد و بخصوص کار مور در این باب به نوشتارهای جی. ای. مور در همین وبلاگ رجوع کنید ) .

6)      درباب ترجمه واژه هایی مانند : دلالت ، دلالت ضمنی و دلالت صریح ، مفهوم و مصداق ، نظرها و درواقع ترجمه های متفاوتی وجود دارد ولی در کل ترجمه رایج آنهامعمولا ً بدین گونه است : مفهوم ( یا گاهی معنا به عنوان مفهوم ) : "Intension " یا " Sense مصداق ( یا گاهی معنا به مصداق یا مدلول ) : " Extension " یا " Referent " ، دلالت یا ارجاع : " Reference " ، دلالت ضمنی : " Connotative Ref " ، دلالت صریح : " Denotative Ref " که برای " Denotation " معنای صریح را نیز به کار می برند .

7)       کریپکی نیز مانند میل به نوعی از نظریه علی یا سببی معتقد است ، به نظر کریپکی هرکسی اسمی دارد که در موقعیت خاصی ( مراسم نامگذاری اولیه یا تعمید اولیه : Initial Baptism ) به او اختصاص یافته است . او معتقد است که مردم می توانند بدون دانستن وصف خاصی از اسمی ، از آن نام به درستی استفاده کنند . کریپکی در سه سخنرانی خود که در کتاب " نامگذاری و ضرورت " گرد آوری شده است به توضیح و بسط نظر خود در این باب می پردازد . نظر و انتقادات " کیت دانلان " ( K. Donnellan ) در این باب و همینطور انتقادات او به راسل خواندنی است .

8)      ستاره صبح و ستاره شب ( یا به عبارتی هسفروس و فسفروس ) مثالی است که فرگه از آن برای تمییز نهادن میان معنا به مصداق و معنا به مفهوم و همینطور شرح او بر اینهمانی ها ( Identities ) استفاده می کند . دو نامی که در سطور بالا به آن اشاره شد در واقع نام سیاره زهره بود که در قدیم مردم گمان می کردند که آنها دو ستاره مختلفند ولی با کشف سیاره زهره و بررسی های دیگر ، نتیجه این شد که آن دو نه اینکه ستاره نبودند بلکه سیاره زهره بوده است . فرگه می خواهد تمایزی را در دو جمله پایین نشان دهد که به نظر به علت هم مصداقی می باید هم معنی باشند : « هسفروس همان فسفروس است » و « زهره ، زهره است » . فرگه معتقد است که اولی کشفی مهم بوده است و دومی صرفا ً نوعی همانگویی است .

9)      در پاره ای از این نوشتار از منابع زیر استفاده شده است : " از فلسفه به زبان شناسی " نوشته : شیوان چپمن، ترجمه : حسین صافی از انتشارات گام نو؛ " فلسفه زبان " نوشته : ویلیان آلستون ترجمه : ایرانمنش و جلیلی از انتشارات سهروردی ؛ " نامگذاری و ضرورت " نوشته سول کریپکی ترجمه لاجوردی از انتشارات هرمس ؛ کتاب " فلسفه تحلیلی در قرن بیستم " و ... .

 

 


لینک