معرفت شناسی (۱۳)   

 

 

معرفت : باور صادق موجه + ؟

 

چالش گتیه ( Gettier Problem ) 5

 

در نوشتار پیشین ، واکنش های آرمسترانگ و الوین گلدمن را نسبت به چالشی که ادموند گتیه درباب تعریف سنتی معرفت بوجود آورده بود ، مطرح کردیم . در ابن نوشتار واکنش رابرت نوزیک ( Robert Nozick ) را بررسی می کنیم .

.........................

1)   واکنش رابرت نوزیک : نظریه شرطی ( Conditional Theory ) 

 

     همانطور که در طول این چند نوشتار اخیر نیز دیده شد ، گسست و مشکلی عمیق میان شرط باور ( Belief Condition ) و شرط صدق ( Truth Condition ) وجود دارد (1)، بدین صورت که گاهی اوقات علی رغم کاذب بودن باوری، ما برای آن توجیهی می یابیم؛ از همین جا می توان فهمید که،  بنابراین به صرف موجه ( Justified ) بودن باوری، لزوما ً صدق آن اثبات نخواهد شد واینکه، با وجود کذب یک باور، هنوز احتمال موجه بودن ( و درواقع موجه شدن ) آن نیز می رود . Robert Nozick

 

" رابطه علّی " ( Causal Relation ) راه حلی بود برای حل این مشکل، و همانطور که دیدیم با معضلاتی نیز روبرو بود (2) . حال رابرت نوزیک سعی دارد تا با پیش نهادن شرایطی دیگر، به نوعی این مشکل را به سامانی برساند .

رابرت نوزیک ، در مقاله معروف خود به نام « معرفت » ( Knowledge ) (3) ، درباب شرایطی برای معرفت ( Conditions for Knowledge ) ، بعد از معرفی دو شرط ( یا مقدمه ) ابتدایی که تقریبا ً مورد توافق اغلب معرفت شناسان است ( یعنی : (1) اینکه P صادق است و(2) S باور دارد که P ( یعنی S به P باور دارد ))؛ به ضعف هایی که نظریه علّی گلدمن از آنها رنج می برد اشاره می کند و اینکه حتی با داشتن چنین رابطه علّی، باز مشکلاتی در توجیه و صدق باور باقی خواهد ماند؛ بعد از این مقدمه کوتاه، او سعی دارد تا شرط سومی را متفاوت با شروط قبلی پیشنهاد کند (4) که درپی خواهد آمد .

 

همانطور که دیدیم باور به گزاره ای که آقای اسمیت بدان باور داشت ، با صدق آن گزاره، رابطه ای مستحکم و بی ریبه نداشت و اصولا ً آن باور و صادق پنداشتن آن، به صورت تامّ به شرایط صدق آن گزاره ( Truth Conditions ) وابسته نبود ، بلکه عامل موثر و تعیین کننده در صادق پنداشتن آن گزاره، بیش از هرچیز دیگری، به شانس و اعتماد اسمیت به دخترش وابسته بود؛ یعنی شریط صدق و همینطور توجیه اسمیت درباب گزاره مذکور را، چنین عواملی فراهم می ساخت (5) .

 

پس آقای اسمیت ، درصورتی که حتی اگر گزاره نام برده، کاذب نیز می بود ( همسرش تلفن همراه نخریده بود ) باز به این گزاره باور داشت؛ وظیفه اصلی نظریه شرطی در باب معرفت ، مسدود کردن چنین راه فرارهایی است، به گونه ای که اگر گزاره ای کاذب بود ، هیچ راهی برای موجه پنداشتن آن وجود نداشته باشد. بدین سیاق تعریف معرفت از نگاه رابرت نوزیک چنین خواهد شد و شرط توجیه اینگونه با شرط دیگری جایگزین می شود : 

 R. Nozick

 

شخص S گزاره P را می داند ، اگروتنهااگر،

1)    گزاره P گزاره صادقی باشد .

2)    شخص S به گزاره P باور داشته باشد . 

3)    اگر گزاره P گزاره صادقی نبود ، شخص S گزاره P را باور نمی کرد . (6) 

     پس مطابق با چنین شروطی ، آقای اسمیت نمی تواند معرفت ( Knowledge ) به گزاره مذکور داشته باشد ، چراکه شرط سوم را رعایت نمی کند . ولی مشکل این جا است که 1) گاهی با وجود کاذب بودن گزاره P، باز شخص S این گزاره را باور خواهد کرد و 2) گاهی حتی با توجه به صدق گزاره P شخص S گزاره یاد شده را باور ندارد. مثالی این مشکل را آشکار می کند :

همانطور که می دانید "مرغ مینا"، قابلیت خاصی در تقلید صدا دارد، به خاطر دارم که یک بار صدای آژیر دزدگیر اتومبیل خود را شنیدم ( در آن زمان مرغ مینایی در خانه داشتیم )، وقتی که بیشتر بررسی کردم، دیدم که این صدای دزدگیر اتومبیل نبوده است بلکه تقلید این صدا ( و واقعا ً به همان شکل و ظرافت صدای دزد گیر ماشین ) توسط مرغ مینا بوده است که مرا به خطا انداخته بود. پس با توجه به کاذب بودن این گزاره که « دزدگیر ماشین من به صدا در آمده است »، در ابتدا من به این گزاره باور داشته ام ( و درواقع اگر بررسی بیشتری نمی کردم ممکن بود که تا مدت مدیدی برسر همان باور کاذب خود باقی بمانم که انگار چند روزی است که دزدگیر اتومبیل خراب شده است یا ... ).

حال فرض کنید که این بار واقعا ً صدای آژیر دزدگیر اتومبیل، به صدا در آمده باشد، احتمالا ً من، مطابق معمول پیش از این ( که به اندازه کافی تکرار شده بود و بنابراین در نظر من موجه نیز می نمود )، صدا را تقلید استادانه دیگری از مرغ مینا می دانستم . حال با وجود صدق گزاره « دزدگیر ماشین من به صدا در آمده است »، من درواقع به این گزاره معرفت نداشته ام . همین دو مورد بیان شده در مثال اخیر، از مشکلات اساسی و عمده ای است که رابرت نوزیک با آن مواجه خواهد شد، و در پی، باعث بروز اعوجاج در شرط سوم او. این گروه برای رهایی از مشکل پیش آمده، شرط دیگری را نیز به شروط قبلی اضافه می کنند : R. Nozick

4)    ( یا به قول خود نوزیک، شرط R : ) اگر، در شرایطی متفاوت، گزاره P همچنان گزاره ای صادق باشد، شخص S همچنان گزاره P را باور خواهد داشت. (7) 

     البته باز مشکلاتی وجود خواهد داشت ، مشکلی که نظریه علّی نیز به نوعی با آن دست به گریبان بود، یعنی همان گسست قبلی میان شرط توجیه و شرط صدق، و در ضمن اینکه شرط 3 و شرط 4 ، رابطه ضروری خاصی را با هم ایجا نمی کنند و این مشکل ساز است، و به همین دلیل است که اصولا ً ضرورت وجود شرط 4 در کنار شرط 3، زیر سوال می رود.

با مثالی که آوردم معلوم می گردد که حتی با آوردن شرط 4، مشکل بیان شده باز باقی خواهد ماند؛ مشکل اینجاست که باید بتوان، رابطه ای مشخص و ضروری را میان شرط صدق و شرط توجیه برقرار کرد که به نظر می رسد با وجود تلاش های فیلسوفان نام برده، کماکان این مشکل همچنان به قوت خود باقی مانده است (8) .

 

پانوشت ها :

1)     برای مروری بر چیستی این دو شرط اساسی درباب معرفت، یعنی شرط باور  و شرط صدق ، می توانید به نوشتارهای 3 ، 4 ، 5 و 6 از همین سلسله نوشتارها رجوع کنید. 

2)     در باب این نگرش ( وارد کردن رابطه علی در تعریف معرفت ) به نوشتار پیشین و به بخش واکنش الوین گلدمن ، رجوع کنید . 

3)     Robert Nozick, “Knowledge”, Philosophical Explanations (Cambridge: Cambridge University Press, 1981).

4)     با نگاهی بر نوشته های پیشین، می توان دریافت که اغلب معرفت شناسان، درباب دو شرط ابتدایی تعریف معرفت اختلافی با هم ندارند، یعنی درباره اینکه باید، P صادق ( True ) باشد و اینکه شخص مذکور که فاعل کسب معرفت است، باید به P باور داشته باشد ( S believes that P ) یعنی در ابتدای راه، داشتن باوری به گزاره ( یا باور) صادق P لازم است. درواقع اغلب مشکلات از اینجا شروع می شود که حال، چه راهی برای سنجیدن این وجود دارد که باور P ( که درواقع امر صادق بوده است )، در نظر شخص S نیز به درستی ( و به گونه ای موجه ) صادق دریافته شده باشد ؟، چگونه باید به آن ( و به صحت چگونگی کسب آن ) اطمینان پیدا کرد ؟. هرچند که بحث هایی مهمی درباب صدق و نظریه های صدق ( Thory of Truth ) وجود دارد؛ ولی اغلب، با توافق بر سر یک نظریه صدق، سریعا ً خود را به این مرحله می رسانند. اگر به خاطر داشته باشید، تلاش برای نقض پذیر ( Defeasibility ) نبودن توجیه، توجیه براساس روش های اطمینان آور( Reliable Methods ) و تلاش گلدمن برای تحلیل معرفت بر اساس روابط علی و همین تلاش اخیر ( رابرت نوزیک ) نیز در باب همین گام سوم از تعریف معرفت است. 

5)     برای یادآوری مثال مذکور به نوشتارهای " چالش گتیه 1 " و " چالش گتیه 2 " از همین سلسله نوشتارها رجوع کنید . 

6)     (3) If p weren’t true, S woulden’t believe thst p, (Or: (3) not-p à not-(S believes that p).

7)     R: Even if p were false, S still would believe p. (&, T: not-{not-p à not-(s believes that p)}.

8)     همانطور که در پانوشت قبلی ( در نوشتار پیشین ) نیز ذکر شد؛ درباب چهار واکنش پیشین عمدتا ً از کتاب : "معرفت شناسی"، نوشته منصور شمس، از انتشارات طرح نو، برگرفته شده است و پیرامون آن توضیحات و گاه مثال های تازه ای نیز آورده شده است تا به روشن شدن بیشتر موضوع کمک شده باشد؛ علاوه بر این کتاب که به فارسی است، کتاب زیر نیز که مجموعه مقالاتی است در معرفت شناسی، مورد استفاده قرار گرفته است؛ به خصوص در نوشته اخیر: " Epistemology, Contemporary Readings ویرایش و گردآوری : " Michel Huemer "، انتشارات " Routledge "، 2002 . 

 

ادامه دارد

 

 


لینک