معرفت شناسی (۱۴)   

 

معرفت : باور صادق موجه + ؟

چالش گتیه ( Gettier Problem ) 6

ما تا کنون، حدود پنج نوشتار را به طرح واکنش های عمده ای که نسبت به مثال های نقض گتیه ( Counter-instances ) (1) رخ داده بود اختصاص داده ایم . در این نوشتار نیز سعی داریم تا به طور خلاصه و اجمالی، نظر معرفت شناس دیگری را در باب مساله گتیه ( Gettier’s Problem ) بیاوریم . کلارک معتقد است که اساسا ً مثال های نقض گتیه مشکل دارند و مساله گتیه بر پیش فرضی مبتنی است که نادرست ( Incorrect ) است.

........................................................................

1)    واکنش مایکل کلارک ( Michael Clark )

     همانطور که در پیش از این نیز متذکر شده بودیم؛ از جمله واکنش ها به مساله گتیه، چنین بیان می شد : که برخی از معرفت شناسان، اساسا ً مساله گتیه را نمی پذیرند و استدلال می کنند که مساله او مبتنی است بر این فرض ( یا پیش فرض (Presupposition) ) که : یک توجیه می تواند شامل یک مقدمه یا پیش فرض کاذبی باشد .

مایکل کلارک در مقاله خود به نام « معرفت و زمینه ها : نظری درباب مقاله آقای گتیه Micheal Clark» (2)، که یک مقاله سه صفحه ای است، به بررسی مثال های نقض گتیه (3) می پردازد و در حین انجام این کار، انتقادات خود و همینطور راه حل پیشنهادی خویش را نیز مطرح می کند. از دیدگاه کلارک، اصولا ً توجیه ( Justification ) یا موجه ( justified ) بودن، ( ضرورتا ً ) نمی تواند مبتنی بر فرض ( Supposition )، اعتقاد یا پیش فرض غلط و کاذبی ( Falsehood ) باشد. کلارک نقد خود را چنین بیان می کند که :

اگر به خاطر داشته باشید، در تمام پادنمونه ها یا مثال های نقض گتیه ( یا دیگران، بر اساس مثال های گتیه )، پیش فرضی مهم در آنها به چشم می خورد ( پیش فرضی درباب توجیه )، یعنی تقریبا ً در تمام آنها، اتفاقی که رخ می داد از این قرار بود که درواقع : S، به قضیه کاذب ِ P ولی موجه، باور داشت و آن را مقدمه توجیه باورهای دیگر خود قرار می داد؛ آقای اسمیت، در مثال گتیه، درواقع امر ( In Fact ) باوری که بدان معتقد بود، هرچند درنهایت به یک نوعی موجه شده بود ولیکن کذب چنین گزاره ای که مورد باور اسمیت بود، البته کاملا ً آشکار بود.

به عبارتی دیگر، آقای اسمیت باور داشت که : « یکی از اعضای خانواده اش یک تلفن همراه خریده است »، این باور درواقع و در حقیقت، از آنجاییکه صدق و منبع ( Source ) آن وابسته به خرید تلفن همراهی توسط دخترش بود (و البته دخترش این کار را نکرده بود و برای اولین بار به پدر خود دروغ گفته بود )، کاذب از آب درآمده بود؛ ولیکن در اینجا و صرفا ً از روی اتفاق، همان روز همسر اسمیت نیز یک تلفن همراه خریده بود و بنابراین، گزاره مذکور که مورد باور اسمیت محسوب می شود، به طور کلی و مستقلا ً ، موجه شمرده شد.

ولی، بر اساس نظر کلارک، باوری که اسمیت داشت، از آنجاییکه درواقع مبتنی بر کذب است، به هیچ وجه نمی تواند موجه محسوب شود. لازم به ذکر است که البته چنین نگاهی نیز ، مستلزم  پیش فرضی درباب تعریف و شرایط حصول توجیه است، بدین صورت که مطابق این پیش فرض ( که به نظر متافیزیکی نیز می رسد ) : توجیه نمی تواند بر اساس مقدمه ای غلط بنا شود، یا در واقع، توجیه مستقلا ً ( Independently ) بررسی نمی شود، و همیشه موضوع ( Subject )، گزاره ( Propostion )، ادعا ( Claim ) یا موردی که ما، بر اساس آن و مبتنی بر آن ،دست به موجه کردن باور خود زده ایم، مساله ای اساسی است و شرط لازم ( Necessary Condition ) صحت ( accurancy ) و اعتبار ( Validity ) توجیه و همچنین تضمین کننده و یا مبطل فرآیند توجیه ما خواهد بود.

این راه حل کلارک را، " مِیرز " ( R. Meyers) در مقاله ای از خود به نام « احتمال معرفت » (4)؛ « نظریه مقدمه درست» ( True – Premiss Theory ) نام نهاده است. بنابراین، می توان البته با اندکی تسامح ، شروط معرفت را نزد کلارک اینگونه بیان داشت ( همانطور که خود او در مقاله اش بیان می دارد که ) :

شخص S ، می داند که P  ، اگر وتنها اگرMicheal Clark

(1) P صادق باشد ،

(2) S باور کند که P ،

(3) S در باور کردن P موجه باشد ،

(4) S، به P ، بر اساس مبانی و پایه های درست ( و صادقی ) باور داشته باشد . (5)

مطابق این شروط ، درواقع کلارک، خواسته خود را در قالب شرط چهارم می آورد. بنابراین می توان کلارک را از جمله معرفت شناسانی دانست که معتقدند : شروط سه گانه معرفت کافی ( Sufficient ) نیست ! (6)، به عبارتی دیگر :

(الف) یا باید تفسیر و تعبیرمان را از شرط سوم ( یا همان شرط توجیه ) تغییر دهیم ( مثلا ً به آن عبارتی را بیافزاییم ... )،

(ب) یا باید شرط چهارمی را به این سه شرط اصلی اضافه کنیم . بنابراین می بینیم که هرچند کلارک، مثال های نقض گتیه را نمی پذیرد و اصولا ً آنها را وارد نمی داند؛ ولی این مثال ها، تاثیر خود را چنین بر اندیشه های حتی کلارک نیز گذاشته است که او را، ناخودآگاه مجبور به اضافه کردن شرط دیگری و یا بسط و توضیح شرط سوم کرده است.

در نوشتار بعدی به طرح آراء کیتث دی رُز (Keith DeRose) خواهیم پرداخت که به زمینه گرایی ( Contextualism ) یا بافت گرایی معروف است . (7)

 

پانوشت ها :

(1)    مثال های نقض گتیه را گاه « پادنمونه های گتیه » ( Counter-instances ) نیز می نامند.

(2)     Micheal Clark, “Knowledge and Grounds: A comment on Mr. Gettier’s Paper”, Analysis 24 (1963).

(3)    برای مرور و یادآوری مثال های گتیه، و همچنین چند مثالی که بر اساس نمونه های گتیه طرح شده است، به نوشتار 2 و 3 از قسمت « چالش گتیه » رجوع کنید. البته مثال های دیگری نیز مطرح شده است که آنها نیز عمدتا ً بر اساس همان پادنمونه های گتیه است، مثل : مثال های نقض چیزوم ( Chisholm )، سوسا ( Sosa ) و لرر ( Lehrer ) که از جمله مهمترین آنها هستند.

(4)     Meyers, R. (1988), The Likelihood of Knowledge, Dordrecht: Kluwer.

(5)     (iv) it is on true grounds that S believes that P.

(6)    نظریه کلاسیک یا سنتی معرفت را ( Classical Or Traditional Theory of Knowledge ) ، که نخستین بار توسط افلاطون مطرح شد، به دلیل داشتن شروطی سه گانه، که قرن ها شروط منفردا ً لازم و مجموعا ً کافی معرفت شمرده می شد؛ گاه به « تعریف سه جزئی معرفت » ( Tripartite definition of knowledge ) نیز خوانده می شود که عبارت است از : " باور صادق موجه " ( Justified True Belief ).

(7)    در این پاره ای از این نوشتار از منابع زیر استفاده شده است : " Epistemology, Contemporary Readings "، ویرایش و گردآوری : " Michel Huemer "، انتشارات " Routledge "، 2002 ؛ " جستارهایی در معرفت شناسی معاصر "، مرتضی فتحی زاده، نشر طه؛ " معرفت شناسی "، منصور شمس، نشر طرح نو؛ " نظریه شناخت "، رودریک چیزم، مهدی دهباشی، دهباشی و ... .

 

ادامه دارد

  


لینک