معرفت شناسی (۱۶)   

 

معرفت : باور صادق موجه + ؟

 

چالش گتیه ( Gettier Problem ) 8

 

برون گرایی و درون گرایی ( Externalism and Internalism ) 1

 

  •   مقدمه

 

    اکنون که توانسته ایم تا در چند نوشتار پیشین، به مروری بر عمده واکنش های پیش آمده در برابر مساله گتیه ( Gettier Problem ) (1) بپردازیم؛ قصد داریم تا در این نوشتار و احتمالا ً چند نوشتار باقی مانده بعدی، مفهوم توجیه ( Justification ) (2) را – که اغلب مشکلات پیرامون این مفهوم ( یا این شرط ) درگرفته است – از زاویه ای دیگر بررسی کنیم و ببینیم که آیا می توان این مفهوم را به نوعی بهبود بخشید و چالش گتیه را حل کرد ؟ و اینکه اگر نه ، آیا باید مفهوم توجیه، بکلی کنار گذاشته شود ، یا باید با مفهومی دیگر جایگزین شود و یا حتی مفهومی دیگر، در قالب شرطی جدید ( به عنوان شرط چهارم ) در کنار شرط توجیه مطرح شود ؟ . مساله مهم در پرسش اخیر این است که چنین مفهومی ( یا شرط چهارم ) باید شامل چه ویژگی و شروطی ( لازم و کافی ) باشد، در واقع باید بررسی کرد که ماهیت چنین شرطی چیست و نسبت آن با انسان و جهت گیری او درباب جهان خارج چگونه باید باشد .

........................................................................................

  •    توجیه / جواز ( Jastification / Warrant )

 

    شروط پیش گفته درباب معرفت – که توسط گتیه مورد سوال قرار گرفت – چنین بودند که : 1) باوری نسبت به چیزی ( مثلا ً گزاره ای ) وجود داشته باشد ( یعنی اقلا ً، رابطه و نسبتی ( درواقع حداقل نسبتی ) میان انسان و موضوع مورد شناخت به وقوع پیوندد )، 2) این گزاره صادق باشد ( یا به عبارتی از آنجایکه ما، باورها را از جمله گرایشات گزاره ای ( Propositional Attitudes ) (3) درنظر می گیریم، می بایست محتوای باور ( که همان گزاره است و با در نظر داشتن شرایط صدق آن گزاره ) صادق باشد )، 3) باورنده برای صادق پنداشتن گزاره مذکور، دلایلی داشته باشد ( به عبارتی موجه باشد ) (4) . بر اساس دیدگاه کلاسیک، باور صادق موجه با به انجام رسیدن این شرایط، بدل به معرفت می شود، یا به عبارتی دیگر تعریف معرفت کامل شده، به تمامیت (completeness ) می رسد .

    اصولا ً بعد از مطرح شدن مثال های نقض گتیه، واکنش های گوناگونی بدانها داده شد؛ تعدادی از مهمترین آنها در همین سلسله نوشتارها طرح شد، اما در نگاهی دیگر و کلی تر می توان دو حرکت کلی ( درواقع دو نظرگاه کلی ) را در این گونه واکنش ها تشخیص داد، یعنی الف- آنهایی که کلیت تعریف کلاسیک را زیر سوال بردند و نظر بر تغییری بنیادین داشتند، ب- آنهایی که در مواجهه با گتیه، هنوز به تعریف سنتی معرفت به نوعی دلبسته بودند، و بنابراین بحث از شرط چهارمی کردند که بواسطه آن بتوان راه را بر حمله گتیه بست؛ آن شرط چهارم را مؤلفه جواز ( Warrant ) (5) نیز می گویند.

 

    البته در میان خود فیلسوفانی که چنین مفهوم یا شرطی را وضع کردند و یا کسانی که با پذیرفتن آن سعی در بسط و گسترش آن داشته اند، گاه مفهوم جواز به عنوان بدل و جانشینی برای توجیه و گاه به عنوان شرطی کمکی نشان داده می شود. شاید بتوان این تفاوت را اینگونه توضیح داد : ما برای نشان دادن صدق باورهایمان به دنبال توجیه می گردیم ( یعنی درصدد ارائه شواهد و قرائنی در آن باب هستیم ) و حال می بایست که برای تضمین توجیهمان نیز گواهی و ضامن ( جوازی ) بیابیم ( به عبارتی آن قرائن را از حوزه احتمالات، تصادفات، امکان های بی اساس، دروغ ها و کذب نمایی ها، قراردادهای شخصی و خصوصی، بنایان های غیرعقلی و غیرشهودی، و ... بیرون ببریم و صیانت کنیم ). چیزی که مانند گذشته در این باب اهمیت اساسی دارد، شروط لازم و کافی (necessary and sufficient conditions ) است برای جواز ( و یا توجیهی )، که بر آن اساس باور صادق موجه ( و یا باور صادق ) ختم به معرفت می شود. از بحث درباره همین شروط است که دو نحله برون گرایی و درون گرایی معرفتی پا به میانه می گذارند.

..............................................................

 

  •    درون گرایی و برون گرایی بر اساس مفاهیم جواز و توجیه ( Externalism and Internalism ( On Justification and Warrant ).   

  

    در حالت کلی و عمومی، به نظر می رسد که انسان در کسب توجیه برای صدق باورهای خود، اصولا ً باید به جهان خارج نیاز پیدا کند ( به عبارتی، به نوعی برون گرایی مبتلا می شود ) وگرنه چگونه انسان بدون هیچ بنیانی تجربی می توانست درباره چیزی در جهان خارج ( آن هم آن گونه که ادعا می کند به طور صادق ) صحبت کند ؟ درواقع درست است که باورهای نخستین از طریق ادراکات حسی بدست می آیند، ولی چگونه از صدق آنها باخبریم ؟؛ درباره همین مسأله درگیری های فلسفی بسیاری وجود دارد، اما ( به خصوص درباره بحث جواز ) به نظر می رسد که ما می توانیم کاملا ً حتی درون گرا باشیم. (6)  

    اکنون و پیش از پیچ و تاب دادن بیشتر به بحث، لازم است تا ببینیم درونی ( internal ) بودن و برونی ( external ) بودن در این دو نظرگاه به چه معنا است. درونی بودن در اینجا معنایی کاملا ً معرفت شناختی ( epistemological ) دارد و باید از شناخت و آگاهی انسان از اعضای جسمانی درونی خود ( مانند قلب و کلیه و غیره )، آگاهی انسان از تب و لرز، سطح قند خون و ... متمایز گردد. درونی در مفهومی معرفت شناختی، به معنای درک، دسترسی و یا دستیابی ِ شناختی مستقیم ( direct cognitive access ) و یا به عبارتی دسترسی معرفتی ( epistemic access ) است. پس ما می توانیم احیانا ً به باورها ( beliefs )، ادراکات ( hindsights )، افکار ( thoughts )، حالات ذهنی ( mental states ) و ...، مستقل از هر گونه عامل بیرونی، جهان خارج ( external world ) و اعضاء حسی خود، دسترسی و پس شناخت پیدا کنیم. این شناخت با تأمل، ژرف اندیشی ( reflection ) ممکن می شود. چنین رهیافتی را می توان درون گرایی معرفتی یا شناختی نامید.

    چنین رهیافتی از شناخت، و دسترسی اینگونه به باورها ما را به نوعی ذات گرایی ( Essentialism ) می کشاند : به این دلیل که دسترسی مستقیم و بی واسطه و مستقل به باور، توجیه و ارزش صدق آن را به خود باورها باز خواهد گرداند، چراکه جز باورها چیزی وجود ندارد که در روند این شناخت خللی وارد نماید و بنابراین اگر صادق و موجه است یا کاذب و ناموجه به خود باور به تنهایی مربوط و بنابراین ازجمله خصلت ذاتی باور محسوب خواهند شد. به همین دلیل چنین نگرشی را درباب سازوکار شناخت و ساختار باور، ذات گرایی شناختی ( cognitivie essentialism ) نیز می نامند.

    برونی ( external ) بودن قبل درک تر و روشن تر است، به این معنا که ما در فرآیند شناختی خود، به یک جزء خارجی و همینطور در بررسی صدق و یا توجیه باور، به عاملی ( حداقل یک عامل ) بیرونی ( غیر درونی ) نیازمندیم ( وگرنه شناختی مورد اعتماد نداریم و حتی اصولا ً شناختی رخ نخواهد داد ). این عامل بیرونی می تواند دسترسی به یک منبع معرفتی ِ غیر باوری باشد و یا استفاده از عضوی حساس، در فرآیند کسب باور و بررسی ارزش آن. (7)

    فیلسوفان متعددی در این دو حوزه و حوزه میانی وجود دارند، یعنی گروهی کاملا ً درونی گرا، گروهی کاملا ً برونی گرا و گروهی میانه هستند. بدین معنا، شروط لازم و کافی ِ توجیه ( و ایضا ً جواز ) یا کاملا ً دورنی باید باشند،  یا کاملا ً بیرونی، یا لااقل حاوی ِ یک شرط بیرونی و یا دست کم یک شرط درونی. بر همین اساس می توان به دسته بندی دیگری از واکنش های پیش گفته رسید.

در نوشتار بعد، به اجمال این بحث و نگاه برخی فیلسوفان دیگر را در این باب مطرح خواهیم کرد. (8)

 

پانوشت ها :

1)      برای مرور و یادآوری مثال های نقض گتیه ( که آنها را گاه « پادنمونه های گتیه » ( Counter-instances ) نیز می نامند )، و همچنین چند مثالی که بر اساس نمونه های گتیه طرح شده است، به نوشتار 9 و 10 از قسمت « چالش گتیه » رجوع کنید.

2)      برای یادآوری و مروری بر مفهوم توجیه، نظریه های مطرح درباب آن و شرط توجیه در تعریف کلاسیک معرفت به نوشتارهای 7 و 8 رجوع کنید.

3)      برای یادآوری و مروری بر بحث گرایشات گزاره ای ( و همینطور معرفت گزاره ای ) به نوشتارهای 3 و 4 رجوع کنید.

4)      معرفت به معنای« Knowledge » آن ( لااقل در تعریف کلاسیک آن ) باید دارای ثبوت زمانی باشد ( در باب ثبوت زمانی، تاکیدات، کمتر از خطا ناپذیر بودن معرفت است ولیکن کما بیش بر آن تاکید می شود ، اینکه معرفت بر خلاف باورهای ما که ممکن است در طول زمان دست خوش تغییر شوند و یا توسط باورهایی با درجات تایید بالاتری جایگزین شوند ( و یا حتی کذب آنها معلوم گردد )، باید ( و ضرورت دارد که ) در طول زمان ( حداقل به لحاظ صدق ) ثابت بماند و خللی بر آن وارد نشود یا به عبارتی دیگر مستقل از زمان باشد ).

5)      می توان این شرط یا مؤلفه را به ضمانت، تضمین، گواه یا تجویز نیز نامگذاری و اصولا ً این مفهوم نظر بر ارائه نوعی تضمین برای ادله، شواهد و سندهایی که پیرامون صدق یک باور ارائه می شود دارد.

6)      در مورد روند و ساختار توجیه، نوشتارهایی اختصاص داده شد ( به نوشتارهای  و  رجوع شود )، همانطور که دیدیم، دیدگاه ها در آن زمینه متفاوت بود و همانطور که دیدیم گروهی معتقد بودند که باورهای بنیادین ما باید موجه باشند اما نه بر اساس باوری دیگر بلکه بر اساس و در ارتباط با منابع موجه کننده غیرباوری ( انسجام گرایان ( Coherentists ))، ولی گروهی دیگر نیز بودند که معتقدند باورهای پایه، انتخاب می شوند و لزومی بر موجه بودن آنها نیست و همینکه زمینه و بافتی را برای دیگر باورهای ما می سازند و باعث موجه بودن آنها می شوند کافی است ( بافت گرایان ( Contextualists )).

7)      برای آشنایی بیشتر با خاصیت یا مفهوم برون گرایی و برون گرا بودن ( البته در حوزه ای Putnamمتفاوت تر )، می توان به کار پاتنم در ارائه نظریه معنای خود اشاره کرد : پاتنم ( H. Putnam ) در تز معناداری برون گرایانه یا « برون گرایی معنایی » (Semantic Externalism ) خود سعی در اثبات ضرورت وجود فاکتوری خارجی در معنادار بودن باورهای ما دارد، یا به طور خلاصه معتقد است که : معنا ، تماما ً در ذهن ( یا به قولی دیگر در سر ) نیست، بلکه وجود فاکتوری برون گرایانه و نه صرفا ً درون ذهنی ، برای معنادار بودن باورهای ما ضروریست . او این تز را در مثال معروف خود : " مغز درون خمره " ( Brain in a Vat ) توضیح می دهد { : « مغز درون خمره » یک مثال ذهنی است که پاتنم برای اثبات تز خود از آن استفاده می کند. به طور خیلی خلاصه این مثال اینگونه است که : دانشمندی مغز انسانی را شب هنگام ( و یا از بدو تولد ) برداشته و در خمره ای حاوی مواد مغذی قرار می دهد و سپس توسط سیمهایی که از یک ابَرکامپیوتر به این مغز متصل است، شروع به دادن اطلاعات به این مغر ِ در خمره می کند. این شخص ( و درواقع امر، این مغز )، می بیند که کاملا ً به کارهای روزمره خود می پردازد و با دیگران رابطه معمول خود را دارد و ... . حال در اینجا پاتنم این سوال را مطرح می کند که آیا این شخص می تواند دارای باورهایی معنادار باشد ؟ و ... . او با استفاده از مفاهیمی مانند " حیث التفاتی " ( Intentionality ) ، ضرورت وجود رابطه علی مناسب برای معناداری و ... ، این احتمال را ردّ می کند و وجود حداقل رابطه ای با جهان خارج ( و در واقع فاکتوری برون گرایانه ) را برای معنادار بودن باورهای این شخص اثبات می کند . البته او با نقدهای گوناگون و گاه جدی ای نیز مواجه شد. }

8)      در پاره ای از این نوشتار از منابع زیر استفاده شده است : « Epistemology, Contemporary Readings »، ویرایش و گردآوری : " Michel Huemer "، انتشارات " Routledge "، 2002 / « درآمدی موضوعی بر معرفت شناسی معاصر»، پل موزر، رحمت اله رضایی، انتشارات امام خمینی، 1385 / « جستارهایی در معرفت شناسی معاصر »، مرتضی فتحی زاده، نشر طه، 1384 / « معرفت شناسی »، منصور شمس، نشر طرح نو، 1384 / « نظریه شناخت »، رودریک چیزم، مهدی دهباشی، حکمت، 1378 / « پژوهشی تطبیقی در معرفت شناسی معاصر»، محمد حسین زاده، نشر امام خمینی، 1382 /  و ... .

ادامه دارد

 


لینک