ميان نوشت (۷)

 

 

شرطی های خلاف واقع ( Counterfactual Conditionals ) 

مساله شرطی ها و استلزام در منطق ، همیشه یکی از مسائل مهم و گاهی چالش برانگیز بوده است ، چراکه گاه باعث پدید آمدن پارادکس هایی می شوند ، و راه حل های پیشنهادی برای آنها نیز چندان موفق نبوده اند . در این کوته نوشت سعی بر آن است که به مروری بر این پارادکس و همچنین طرح نمونه ای خاص از شرطی ها به نام " شرطی های خلاف " واقع بپردازیم.

----------------------------------------------------

استلزام ( مادی و اکید ) و پاردکس های آن

Russellبه طور خیلی خلاصه می توان گفت که مساله استلزام منطقی ( Logical Implication ) از روایت راسل از شرطی ها ( Conditionals ) بر می خیزد ؛ چراکه او در کتاب معروف پرینکپیا متمتیکا ، تعبیر خود را از شرطی ، به استلزام مقدم و تالی به هم بیان می کند ( یعنی " اگر الف آنگاه ب " همان " الف مستلزم است ب را " تعبیر می شود ) ، براحتی در منطق نمادین ( Symbol Logic ) می توان اثبات کرد که نتیجه این تعبیر چنین است : 1) نتیجه هر جمله ای ، یک جمله صادق است ( یا : یک قضیه صادق از هر قضیه ای استنباط می شود ) و 2) از هر جمله کاذبی ( از هر تناقض ) می توان هر جمله ای را نتیجه گرفت ؛ البته پیامدهای بدتری نیز بدنبال دارد که بیان آنها بحث را طولانی می کند .

سی. آی. لوئیس برای حل این معضل ، تعبیر راسل را رد می کند و معتقد است ، آن CI. Lewisچیزی که شرطی مذکور در ریاضیات راسل بیانگر آن است ، صرفا ً نوعی استلزام مادی ( Material Implication ) است ؛ تعبیر او از چیزی که باید استلزام ( و به روایت لوئیس " استلزام اکید " ( Strict Implication ) ) خوانده شود ، همان استلزام مادی است وقتی که عملگر ضرورت پشت آن قرار بگیرد . در واقع به نظر لوئیس ، استلزام مادی همان رابطه ای است که ما معمولا ً آن را در قالب یک جمله شرطی ساده بیان می کنیم و استلزام اکید ، شرطی ای است که همراه با ضرورت بیان می شود ( مثلا ً اینکه : " ضرورتا ً اگر الف آنگاه ب " ) ؛ البته درواقع ، این راه حل لوئیس نه اینکه مشکل مذکور را حل نکرد ، بلکه باعث شد تا " پارادکس های استلزام اکید " نیز به جمع پارادکس های پیشین استلزام ، اضافه گردد ( پارادکس استلزام اکید نتایجی اینگونه دارد : ۱) یک قضیه ضروری به طور اکید از هر قضیه ای قابل استنتاج است و ۲) یک قضیه غیرممکن به طور اکید هر گزاره ای را نتیجه می دهد ) . 

---------------------------------------------------------

شرطی های خلاف واقع ( Counterfactuals )

همانطور که می دانید، با تعیین ارزش صدق مقدم ( Premier ) و تالی ِ ( Consequent ) یک گزاره شرطی ساده ( Simple Conditional Proposition )، می توان به ارزش صدق ( Truth Value ) کل آن جمله پی برد. مثال ها ازاین دست بسیارند، مثلا ً : « اگر باران نبارد آنگاه زمین خشک می شود » ، « اگر آب را تا دمای 100 درجه سیلسیوس حرارت دهیم آنگاه جوش می آید »، « اگر P انگاه Q » و ... .

در هر یک از این گزاره ها، کافی است که ارزش صدق مقدم و تالی را بیابیم تا در نتیجه ارزش صدق کل جمله را دریابیم . اینکه ارزش صدق مقدم یا تالی را دقیقا ً بر اساس کدام روش و نظریه صدق می سنجیم در مقام بعدی کار ما قرار می گیرد. مثلا ً با استفاده از یک روایت عام از نظریه مطابقتی صدق ( Correspondence Theory of Truth ) (1)، می توان ارزش صدق جملات بالا را یافت. کافی است ببینیم اتفاقاتی که در مقدم و تالی از آن صحبت شده است درعمل ، در خارج ، یا در واقعیت و تجربه نیز همانگونه رخ می دهد یا نه ؛ مثلا ً آب را تا دمای 100 درجه حرارت می دهیم و سپس اگر جوش آمد به علت صدق مقدم و تالی ، کل جمله صادق است و ... .

جملات یا ترکیبات خلاف واقع، ساختار و ترکیبی شبیه به گزاره های شرطی ساده " اگر... آنگاه ... " دارند، اما در این جملات برای تعیین ارزش صدق کل جمله مشکلاتی وجود دارد؛ در این جملات تعیین ارزش صدق مقدم و تالی مشکل است و بدتر آنکه حتی با تعیین ارزش صدق آنها نمی توان ارزش صدق کل جمله را بدست آورد .

مثال های مختلفی از این گزاره ها وجود دارند که از گزاره هایی که تنها مقدم آنها ، در واقع امر ، اتفاق نیافتاده است ( کاذب است ) شروع می شود ، تا گزاره هایی که ادعا های عجیب و غریبی ( غیر واقعی ) را بیان می کنند . یک مثال از گروه اول مانند : « اگر علی آمده بود آنگاه من خوشحال می شدم » ، در این گزاره شرطی ساده به علت اینکه مقدم در واقع اتفاق نیافتاده است ، نمی توان درباره تالی آن تصمیم گرفت چراکه ممکن است این پیش بینی درست از آب در نیاید و در ضمن اصولا ً نمی توان آن را آزمود.

در مورد گروه دوم وضع از این هم بدتر می شود ، مثلا این جمله را ببینید : « اگر ساعت وجود نداشت، تا ابد زندگی می کردیم » ، در اینجا ، نه بر اساس تناظر با واقعیت می توان ارزش صدق مقدم و تالی را بدست آورد و نه اینکه ( در این جمله ) با کذب مقدم ( که در شرطی های ساده منجر به صدق کل گزاره شرطی می شود ) می توان به صدق کل جمله رسید . آنها دارای ساختاری التزامی ( Implicit Structure ) هستند ولی غیر واقعی و یا مربوط به باورها ، آرزوها، یا زمانهای دیگری هستند .

-------------------------------------------

نظر دیوید لوئیس ( David Lewis)

اما دیوید لوئیس فیلسوف معاصر آمریکایی، معتقد است که برای شرطی های خلاف واقع نیز می توان شرایط صدقی ( Truth Conditions ) را در نظر گرفت ( هرچند که این شرایط ممکن است مبهم باشند ) . او این کار را با کمک از " جهان های ممکن " ( Possible Worlds ) (2) انجام می دهد . لوئیس برای نشان دادن این شرایط ، مثالی را می آورد : David Lewis

مثال لوئیس : « اگر کانگورو دم نداشت ، واژگون بود » . او توسط جهان های ممکن شرایطی را فرض می کند ( یا در واقع شرایط یا جهان هایی را فرض می کند ) که در آنها ، در صورتی که کانگورو بی دم می بود آنگاه مثلا ً به علت شرایط خاص جاذبه در آن جهان مفروض، کانگورو واژگون می بود .

اما این جهان ها نیز باید دارای شرایط یا در نهایت ، دارای نوعی از ساختار باشند ، دیوید لوئیس معتقد است : جهان ممکنی که به کار می آید، جهان ممکنی است که علاوه بر، برآوردن شرایط صدق مقدم و تالی، کمترین ( یا حداقل ) تفاوت ممکن را با جهان واقعی ما داشته باشد. (3) 

به طور خلاصه ، لوئیس، اینگونه به بررسی ارزش صدق یک گزاره خلاف واقع می پردازد :

P آنگاه Q(4) ، صادق است ، اگروتنهااگر جهانی که در آن P و Q صادق هستند ، بیش از هر جهان ممکن دیگری شبیه (5) به جهان واقعی ( Factual World ) باشد. (6) 

/ 15 نظر / 226 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مصطفی

سلام استاد! وبلاگت را خواندم ونفهميدم مي بخشی... به هر حال مفاهمه کامل که شرط دوستی نيست هست؟(استفهام انکاری. احتمالا به زبان شما ميشود گزاره غير شرطی خلاف واقع نميدونم چيچی...) خوشحال می شوم به وبلاگم سری بزنيد و نظری عنايت کنيد. با تبادل لينک هم موافقم. شايد مشتری های ما به درد شما هم بخورن.

علی حسین خانی

برای مصطفی ! سلام کاش حداقل آدرس وبلاگ ( یا نام خانوادگی ) خودتون رو می نوشتید تا یه کم در حل این معمایی که پیش پای من گذاشتید ، کمک شد ... .

سوفيا

اسداله فلاحی

سلام گفتی: خوب ، نتیجه این تحویل چیست ؟ یعنی آیا در منطق ربط تحلیل دیگری ( به لحاظ معنایی ) از خلاف واقع ها ارائه می شود ؟ ، راستی یک سوالی که الان به ذهنم رسید : سمانتیک یا تحلیل معنایی در منطق ربط چگونه است ( به طور کلی ) یعنی در آنجا از چه نوع معناشناسی استفاده می شود ؟ و اینکه در آنجا ، آیا بر اساس منطق ربط ، منطق گسترش یافته ای هم ساخته شده ؟ ، مثلا ً آیا درباره مفاهیم وجهی یا زمانی و ... در منطق ربط بحث می شود ؟ برات بگم: متاسفانه چون نظر من اينجا نيست نمی دونم چی نوشتم و منظورم از تحويل چيست؟! در باره سوال دومت، بله تحليل منطق ربط متفاوت است. سوال سومت، در منطق ربط، سمانتيك منطق ربط رو با كمي تغيير به كار مي‌برند: ۱. به جاي جهان ممكن از وضعيت استفاده مي‌كنند كه عام‌تر است. ۲. به جاي رابطه دسترسي دو موضعي ميان جهان‌ها از رابطه دسترسي سه موضعي ميان وضعيت‌ها استفاده مي‌شود. در اين صورت، اگر الف آنگاه ب در وضعيت ايکس صادق است ات‌ا در هر وای و زد که با ایکس رابطه دسترسی سه موضعی داشته باشند و الف در وای صادق باشد ب در زد صادق باشد.

محمد جواد

اصيلترين نيروی محرکه تحقيقات علمی بشر تفسير مذهبی کيهان است !

علی حسین خانی

برای محمد جواد شاید ، آن هم از نظری تاریخی ، بتوان درباره اش ( آنگونه که آوردید ) حرفی زد ولی به عنوان نظری روش شناختی یا حکم جذاب متافیزیکی ، نظری ندارم ! ( به عبارتی ، کاملا ً مخالفم ).

محمد جواد

اقای حسین خانی سلام و خسته نباشید ... راستش دلیل مخالفتتون رو نمی دونم ! با کامنتم مخالفید یا با متن نوشته ها ؟ خوشحال میشم باهاتون در ارتباط باشم راستش من شما رو لینک کردم ... امیدوارم ناراحت نشده باشید منتظرتون هستم ... تا بعد

سهيل @

درود...منهای اين حقيقت که از مطالعه صفحه شما بسيار مشعوف شدم و بسيار آموختم، به اين نکته هم رسيدم که شما به «منطق» علاقه وافری دارید. تصور میکنم که گرایش فلسفی شما در باب منطق باشد یا اینکه در ایران فلسفه گرایش منطقگرا و صرفاً تحلیلی دارد ...؟

تکتم

مرسی مهندس دنبال یچیزی میگشتم که اینجا پیداش کردم