معرفت شناسی (۲)

 

 

معرفت : باور صادق موجه+ ؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

مقدمه 2

 

 

در نوشتارپیشن بدان اشاره شد که مباحث گوناگونی در رابطه با باورها و همچنین میان حوزه معرفت شناسی و دیگر حوزه های فلسفی قابل طرح است ، در این نوشتار اشاراتی گذرا به آنها خواهیم کرد .

 

مباحث فلسفی متعددی حول و حوش باور و به تبع آن گرایشات گزاره ای ( Propositional Attitudes ) ، معرفت گزاره ای ( Propositional Knowledge ) و محتوای باور ( Belief content ) شکل می گیرد و همچنین مباحثی که پیرامون صدق ( Truth ) ، توجیه ( Justification ) و صورت وساختار توجیه ، ثبوت ( ثبوت زمانی ) ، خطاپذیر ( Fallible ) بودن باورها ، علیت ( Causality ) و روابط علی ( Causal Relation ) میان باورها ، باورها و جهان خارج وهمینطور درجه مندی باورها ، باورهای مرتبه اول و دوم ( First and Second Order Beliefs )و دیگر مباحث اینچنینی وجود دارد که به اقتضاء بحث به طرح آنها خواهیم پرداخت .

 

علاوه بر آنها مباحث دیگری نیزقابل طرح شدن است که درواقع می توان گفت در درون حیطه فلسفه ، بینا رشته ای هستند یعنی مباحثی هستند که زادگاه آنها لزوما ً زمینه معرفت شناسی نیست ولیکن رابطه ای را با این حوزه برقرار می کنند . در این میان می توان به مباحثی که میان حوزه های متافیزیک و معرفت شناسی ، روانشناسی و معرفت شناسی و به تبع آن علوم شناختی ( Cognitive Science ) با معرفت شناسی و همینطور رابطه ای که منطق با معرفت شناسی برقرار کرده است ( که به نام منطق معرفت شناسی معروف است ) اشاره کرد .

 

 از جمله این مباحث می توان به نقش فاعل یا شناسنده ( Subject ) یا گاهی اوقات عامل ( Agent ) در برابر معرفت و یا درواقع درباره کسب معرفت سخن گفت و در آنجا نیز می توان پیرامون نقش اختیار در کسب معرفت مباحث جالبی را طرح کرد . سوالاتی از این قبیل که آیا معرفت در وجود داشتن خود وابسته به فاعل یا شناسنده است یا می توان درباره معرفت بدون در نظر داشتن فاعل شناسا ( معرفت مجرد ) سخن گفت ؟ اینکه آیا فاعل اختیاری تام در کسب معرفت دارد یا اینکه نه ، اختیار نسبی است و اصلا ً نه تنها اختیاری وجود ندارد بلکه این جهان خارج است که معرفت را بر ما تحمیل و خود آن را گزینش می کند ؟ و ...

 

در زمینه روانشناسی و علوم شناختی نیز پرسش های متعدد زیادی در می گیرد . مثلا ً اینکه آیا معرفت صرفا ً یک عمل درون ذهنی است ؟ بازنمایی ( Representation ) چیست ؟ و بازنمایاندن دریافت ها و داده هایی که از جهان خارج به ما می رسد چگونه انجام می گیرد ؟ نقش شبکه های عصبی ، نورون ها و فرآیندهای نوروبیولوژیکی ( Neurobiological Processes ) در تبیین و توضیح معرفت چیست ؟ مفهوم سازی چگونه توسط مغز به انجام میرسد ؟ چگونه انسان می فهمد ؟ و آیا همه چیز در مغز( Brain ) رخ می دهد ؟ ، نقش حافظه در این میان چگونه است ؟ و صدها سوال اینچنینی دیگر.

 

ولیکن در اینجا بحث ما بررسی چنین سوالاتی نیست بلکه بحث ما در اینجا تنها شرایطی است که باید رخ بدهد و مشخصه هایی است که باید یک باور از لحاظ فلسفی و معرفت شناختی دارا باشد تا ما بتوانیم آن را در نهایت معرفت بنامیم ، جدا از این که این جریان در مغز به عنوان یک سری شلیک ها عصبی و یا پروسه هایی نوروبیولوژیکی بازنمایی شود یا خیر.

 

درواقع قطع نظراز مباحثی که در علوم دیگری نظیر روانشناسی یا علوم شناختی طرح می شوند ، شرایط حصول معرفت از لحاظ فلسفی ، می تواند به طور مستقلی طرح شود و این دو خللی در یکدیگر وارد نمی کنند و طرد کننده یکدیگر نیستند ، هرچند که فیلسوفان متعددی سعی در فروکاهش مثلا ً معرفت شناسی به علوم تجربی ( مانند کواین در معرفت شناسی طبیعی شده خود ) و یا علوم شناختی و عصبی ( مانند چرچلندو دیگران در این حوزه ) داشته اند .

 

بحث مهم دیگری که فعلا ً مجال بررسی آن را نداریم و آن را به نوشتارهای دیگری می سپاریم ، بحث منابع معرفتی ( Sources of Knowledge ) است یعنی اینکه معرفت از چه منابعی تغذیه می کند ؟ . تعداد این منابع و اینکه ما چه چیزی را از این منابع می خواهیم ، مباحث مهمی است . در مباحث معرفت شناسی معمولا پنج منبع معرفتی را نام میبرند و آنها را از مهم ترین منابع معرفت آدمی می دانند : ادراک حسی ( Perception ) ، حافظه ( Memory ) ، عقل ( Reason ) ، درون نگری ( Introspection ) و گواهی ( Testimony ) . مباحث متعدد و پیچیده ای در بررسی هریک از این منابع رخ می دهد که همانطور که اشاره شد ، این مباحث را درنوشتارهای مستقلی پی خواهیم گرفت .

 

توجه به این نکته نیز مهم است که معرفت پدیده ای انسانی است و هرگاه سخن از معرفت به میان می آید ، معرفت انسانی ( Human Knowledge ) مدنظر است ؛ این نکته به این دلیل قابل توجه است که می توان ازچیزهای دیگری غیر از انسان نیز سخن گفت که دارای معرفتند . مثلا ً اینکه خداوند دارای معرفت است ، اینکه حیوانات یا حتی گیاهان نیز دارای معرفتند و ... . معرفت شناسی تمام این قسم سوالات را به کنار می نهد ، چراکه در مواردی اصولا ً راهی برای تشخیص و روشی برای بررسی آنها ندارد و در مواردی دیگر بررسی این مباحث به حوزه های دیگری از علوم و پژوهش های انسانی مربوط می گردد .

 

در نوشتار بعدی ، آغاز به بررسی اجمالی تعریف معرفت ، به عنوان باورصادق موجه و در ادامه به اشکالاتی که بر این تعریف وارد شده است مروری خواهیم کرد . شروع این اشکالات به مقاله کوتاهی از " گتیه " (1) بر می گردد به نام « آیا معرفت ، باور صادق موجه است ؟ » که با مثال های نقض خود ، این تعریف را به چالشی جدی کشانید و در ادامه سعی می کنم تا تلاش های معرفت شناسان را برای رهایی از این مخمصه مطرح کنم .

 

 

پانوشت ها :

 

1)     ادموند گتیه ( Edmund Gettier) استاد فلسفه در دانشگاه ماساچوست ، و مقاله او : Edmund L. Gettier, “Is justified true belief knowledge?” Analysis, vol23.  (Blackwell, 1963) است.

 

 

ادامه دارد

 

 

 

 

/ 9 نظر / 43 بازدید
ياسر پوراسماعيل

با سلام و خسته نباشيد مرور خوبی بود بر اهم مباحث معرفت شناسی. اميدوارم همواره موفق باشيد.

نورالهی

بسم الله الرحمن الرحيم به نام خداوند پريروز و پس فردای تاريخ آقای حسين خانی سلام بر شما از اين که وبلاگ غنی و مفيد شما را يافته ام خرسند ام. چند نوشته از شما را ذخيره کردم و می روم و می خوانم و ان شاء الله چيزی برای گفتن اگر داشتم بيان مي کنم. من از علاقه مندان مرحوم استاد سید احمد فردید - غفر الله عنه - ام و و ب لاگی نه تخصصی درباره ی ایشان و مارتین هایدگر ولی با مطالبی درباره ی ایشان و مارتین هایدگر دارم که از برای نمونه ترجمه ی دو بهره ی نخست هستی و زمان را در آن گذاشته ام. اگر به وب لاگ من سری بزنید و درباره ی ترجمه هایم اظهار نظر کنید خوشحال می شوم. موفق باشيد.

فيضی‌خواه

جناب حسين خاني ممنون از نظر لطفتان. اگر كمك كنيد ممنون مي‌شوم. اگر اجازت دهيد مطالبي را نيز از وبلاگ شما با ذكر منبع خلاصه نويسي كنم. خلاصه مطلب مكاتب فلسفه ذهن نيز هنر جناب دكتر خاتمي است. اگر نگاشته خلاصه‌اي را خودتان بفرستيد كه نور علي نور است.

سيدعباس سيدمحمدی

بسم الله الرحمن الرحيم. دوست شايسته. سلام عليکم. فرمايش شما: «جواب من کلا ً این است که : همینطوری یا چون به نظر اینطور بهتر است یا راحت تر است و ... . نامها در زبان مادری به گونه ای تلفظ می شوند و در زبان غیر مادری گاه به گونه ای دیگر . این بحث در خصوص اسمهایی مانند استروس که گاه اشتروس و گاه اشتراوس نیز خوانده می شوند ملموس ترند . من نیز در این مورد یعنی تلفظ اسمی خاص ، هرچند که سعی می کنم به تلفظ اصلی نزدیک تر باشم ، خود را ملزم نمی کنم که حتما ً به روال و قاعده تثبیت شده ای عمل کنم چون اصولا ( در این مورد ) قاعده ای وجود ندارد و نداشته است ( البته گفتنی است که بودن در جمع کسانی که اغلب در کانادا و آن حول و حوش تحصیل کرده اند ، پیامدی اینچنینی هم دارد مثل خواندن پاپر به جای پوپر یا کارنپ به جای کارناپ و ... ) در این خصوص قاعده به نظر من این است : به کار بردن هر تلفظی که راحت تر است نه درست تر.» نه برادر! قاعده وجود دارد. چه عيبی داشت به جای اين همه کلی گوئی از اين بنده می پرسيدی «دليل ترجيح کارناپ بر کارنپ چيست».

سيدعباس سيدمحمدی

شما تلفظ چیزم را درست داده ای. آیا شایسته بود تلفظ را چیشولم بدهی و در برابر تذکر فردی مانند من جوابی بدهی چنان جوابی که دادی؟ هنر این است که ماها توانائی های خود را بتوانیم با هم گره بزنیم. فلسفه دانی و هنرهای دیگر شما با مثلاً ویراستاری من گره بخورد و چیزی بهتر ایجاد شود. چه عرض کنم. تصور نمی کردم نویسنده ی وبلاگی نسبتاً غنی (= وبلاگ شما) این چنین جواب دهد. با تجدید احترام.

Neo-Socratic

با سلام خدمت جناب آقای سيد محمدی در مورد نکته ای که حضرتعالی به دوستمان آقای حسين خانی در مورد تلفظ کارنپ يا کارناپ اشاره فرموده ايد؛ بد نيست به عرايض اين حقير توجه بفرماييد: بهتر است در مورد تلفظ اسامی خارجی خيلی هم مطمئن اظهار نظر نکرد! چرا؟ پاسخ می تواند يکی از موارد زير باشد: ۱- تلفظ صحيح در زبان مادری صاحب اسم. يکی از مشکلات اين قاعده اين است که برخی اصوات و واژه ها اصلا ممکن است در زبان فارسی نباشد.ما در داخل زبان فارسی هستيم و شايد درست متوجه اين نقيصه نباشيم ولی در واقع بسياری از تلفظهای ما از لغات زبانهای ديگر صرفا شبيه سازی و سعی در نزديک شدن به تلفظ آنهاست و در واقع ما بسیاری از آنها را نمی توانيم تلفظ کنيم و یا کلا غلط تلفظ می کنیم.( مثل چ ؛ پ ؛ ژ و گ که در عربی نیست و طبیعتا زبان ما هم کمبودهایی دارد).علاوه بر اين مشکل؛ اين را هم بيافزاييد که بر اساس اين قاعده چه کسی حق داشته به Plato و Democritus بگوید افلاطون و ذیمقراطیس!! و بیافزایید خیل عظیمی از این دست واژگان را. ادامه متن به علت حجيم شدن و عدم انکلن ثبت در پيام بعدی می آيد.

Neo-Socratic

۲-اگر بگوییم آنچه که مصطلح تر است؛ باز دچار نسبی گرایی بیفایده و بیقاعده می شویم.در واقع این امر منجر به این میشود که ببینیم اولين کسی که متن مربوطه را ترجمه کرده کجا تحصيل کرده و به چه زبانی بيشتر تمايل داشته و ... مثال: تلویزیون و تلویژن. یکی فرانسوی و دیگری انگلیسی. کدام درست است؟ هیچکدام! و یا به تعبیر دیگر هر دو.بنابه دلایل سیاسی و اجتماعی اولین تحصیلکرده های ایرانی عمومآ در فرانسه درس خوانده بودند و تلويزيون باب شد.همین و بس!ولی در مورد نامهایی که به علت روزمره نبودن هنوز کاملآ مصطلح نشده اند چه؟ شما کیرکه گور را ترجیح میدهید یا کیرکه گارد یا کیرکگارد را؟ شاید بگویید آنچه که در زبان مادری شخص بوده که بر می گردد به مشکلات قسمت ۱ .تازه برخی از اینها دورگه هستند و حتی پدر و مادرشان هم آنها را یکجور تلفظ نمی کردند!! نمی خواهم بگویم که قضیه کاملآ بی در و پیکر است ولی یادمان باشد که ما حتی برای تلفظ The ملقمه ای از د ؛ ظ ؛ ث و ذ و.. را بکار می بریم تا بلکه بتوانیم آنرا تلفظ کنیم! جالبتر آنکه حتی در لهجه های مختلف انگلیسی هم آنرا متفاوت تلفظ می کنند.

Neo-Socratic

قسمت سوم پاسخ به آقای سید محمدی شما Address را چه تلفظ می کنيد؟ آدرس يا ادرس؟ کدام درست است؟ Karnap را چه؟ اصلآ Carnap یا Karnap ؟ يک سر به Google بزنيد و هر دو را جستجو کنيد و نتيجه را ببينيد. در انتها؛ می توان گفت که شاید اصلاح آن قاعده به این صورت که { به کار بردن هر تلفظی که راحت تر و درست تر است و نه الزامآ درست } بهتر باشد. هر چند که احتمالآ ایشان نکتهء < حتی المقدور درست تر بودن> را پیشاپیش فرض کرده است و نیازی به ذکر آن ندیده است. لذا؛ با اینکه نمی گويم که پاسخ آقای حسین خانی بهترین پاسخ است ولی مطمئنآ آنقدر هم که شما در مقابل آن موضع گرفتید دور از واقع نیست.در واقع صراحت و صادقانه بودنٍ آن است که در وهله اول آنرا عجیب می نمایاند وگرنه دوست من! در واقع خود شما هم از نمونه های پیروی از این قاعده هستید! اگر باور نمی کنيد؛ یکبار دیگر دایره لغات و اسامی مورد استفاده تان را مجددآ بررسی کنید وسعی کنید درستٍ آنها را بیابید! سلامت و پیروز باشید. Neo-Socratic