'برای کسی که نيم کره چپ مغزش بزرگتر است احساس می کند که از خارج کسی به او دستور می دهد'

------------------------------------------------------

نگاهی گذرا بر آراء جوليان جينز ( درباره آگاهی و ذهن دو جايگاهی )

------------------------------------

جوليان جينز در تحقيقاتی بلندمدت درمورد آگاهی و تحولات آن در تاريخ بشر ٬ به نتایج قابل تأملی درآن باره رسيده که حتی با رد يا عدم پذيرش آن ٬ نمی توان از مشغوليت ذهن در مورد آن جلوگيری کرد.جینز

او در ابتدا ( در کتاب : خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دوجايگاهی جلد ۱ )(۱) به ارائه وجوه مختلف و همينطور اجزاء سازنده و مؤثر در آگاهی می پردازد و نيز به ارائه نگاهی متفاوت در مورد آن .

او آگاهی را شامل کليه فرايندهای ذهنی نمی داند و در اين ميان در نقش استعاره درمورد ادراک ٬ تأکيد می کند که خود شامل رويکرد جالبی در مورد ادراک ٬ شناسايی و آگاهی و رابطه آن با مقوله ای به نام استعاره است ٬ مثلاْ او می گويد که :

استعاره ادراک می آفريند ( آفرينشی جديد ) ٬ هر استعاره ای که می سازيم در عين حال فضايی نيز برای آن می آفرينيم ٬ من ِ تمثيلی ( يعنی همان تصوری که از خود به صورت استعاره داريم ) هم فعال است و هم موردِ ديد انسان قرارمی گيرد ٬ و همينطور روايی ست  ( انسان از خود و از ديگران روايتی دارد ) بدين معنی که از چيزهايی که میبيند يک روايت می سازد و برای آن گذشته ٬ حال و آينده می سازد ٬ آگاهی نوعی عمل است تا نوعی پديدار ذهنی و در آگاهی هيچ چيز به تمامی آن درک نمی شود و فقط بخشی از آن است که به نظر می آيد و......

بعد از اين مقدمات او با مرور بر تاريخ انسان و بررسی رفتارها ٬ عملها و سير تحولات آن به طرح ريزی نظريات خود می پردازد .

به طور اجمالی او برای انسان های پيشين ( انسان های اوليه تا انسان هايی که شروع به تعامل با يکديگر کردند ) قائل به ذهن دوجايگاهی ست ( ذهنی که بر خلاف اين روزگاران ٬ عمل و تعامل دوبخش ذهنی و مغزی آنها يعنی راست و چپ ٬ هنوز باهم هماهنگ و همگون نشده بودند) .

او از سعی ِ انسان برای استفاده از اصوات برای هشدار به انسانهای ديگر ( مثلاْ در مورد خطر حيوانات) شروع می کند و سير تکميل و يا شايد پيدايش اين قوه ( زبان ) را در انسان دنبال می کند ٬ اينکه انسانها در هشدارها و اصوات مورد استفاده در آنها ٬ گسترش و تنوع ايجاد کردند .

ساخت وسايل و لوازم زندگی و همينطور شروع برای نام گذاری حيوانات ( و بدنبال آن چيزهای مهم ديگر ِ در آن زمان ) که با کشيدن عکسها در غارها نيز همزمان بود ٬ باعث گسترش هرچه بيشتر زبان ميشد .

نوشتن ( به عقيده او ) از ۳۰۰۰ سال قبل از ميلاد شروع می شود و در ابتدا به صورت نشانه های کوچک است و سپس بسط ميابد .(۲)

او ( شايد در بحث انگيزترين قسمت های کتاب خود ) خدايان و ندای آنها را ناشی از توهمات انسانهای قديم می داند.

او اين کار را با مقايسه آن با بيماری های کنونی نظير شيزوفرنی يا اسکيزوفرنی به انجام می رساند ٬ که : با اينکه ما الآن در ذهن يک جايگاهی هستيم ٬ اين بيماری ٬ بيماران خود را به حالاتی مشابه با دوران ذهن دوجايگاهی می برد و اين بيماران ٬ توهماتی دارند نظير آنچه که انسانهای اوليه احساس می کردند .

او البته با فرض اينکه  ٬ اگر منشأ آن نداها کسی در خارج از انسان نباشد ٬ جايگاه آن را در ذهن انسان می داند.

او می گويد :

برای کسی که نيم کره چپ مغزش بزرگتر است احساس می کند که از خارج کسی به او دستور می دهد ٬ نيم کره چپ اجزايی دارد که برای به کارگيری زبان است ٬ در ذهن دوجايگاهی هنوز نيم کره چپ و راست ادغام نشده اند ٬ نيم کره راست می تواند توهم و وحی بيافريند ٬ تفکيک دو نيم کره باعث تفکيک زبانِ انسان و خدايان می شود ٬ ( برای نمونه او مثالی از متون قديمی می آورد :) در سراسر ايلياد چيزی به نام آگاهی وجود ندارد ٬ در ايلياد هيچ ذکری از عدالت و يا فريبکاری نيست چون اصلاْ فرض ِ انجام  آن  اعمال نيز مطرح نبوده و فقط خدايان دستور می داند و آنها به کار می گرفتند ٬ ......

بعد از اين دوره ٬ آغاز دوران پادشاهی ست که کماکان توهمات به صورت دستورات شاهان ٬ حتی بعد از مرگ آنها نيز در ذهن مردمان وجود داشتند و اين از مقبره ها و معبدها و سرهای حيوانات و يا شاهان که با دهان های باز و اشارات دست ٬ مردم را به چيزی فرا می خواندند به خوبی پيدا و عيان است .

دين سالاری آن زمان يا ۱) شاه ـ خدايی بود ( شاه از خداست و مباشر او ) يا ۲) شاهان خدا بودند ( مثل مصريان ).

جمعيت زياد می شد و ديگر ندای خدايان پاسخگو ی مقتضيات آن زمان نبود و بنابراين شاهان دستور می دادند و دستورات آنها حک می شد و اين اولين نشانه های قانون بود .

گسترش حکومت ها و تبادل کالا و تعامل اقتصادی باعث افول و فروپاشی تدريجی ذهن دوجايگاهی شد. 

پيدايش فريبکاری ٬ بخصوص ٬ از ويژگی های ذهن يک جايگاهيست .

سير و حرکت بعدی ٬ رها کردن تدريجی خدايان و پنهان شدن آنها در آسمانها بود و سپس جانشين شدن غيب گويان به جای خدايان و به همين ترتيب پديد آمدن چيزهايی به نام بهشت و جهنم ٬ جزا و پاداش ٬ اينکه هر عملی را جزايی در پيش است و مفاهيم ديگری از اين دست .

اسکيزوفرنی ٬ بازگشت ناقص به ذهن دوجايگاهی ست ٬ زمانيکه سرعت حرکت اطلاعات از نيمکره راست به نيمکره چپ چند صد برابر کندتر می شود .

---------------------------------------------------------------

پانوشت ها :

(۱) کتاب : « خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دوجايگاهی ۱و۲ »        ٬ نويسنده : « جوليان جينز »       ٬ انتشارات : آگاه

(۲) نکته ای جالب که بی ربط به بحث ما نيز نيست اين است که بر خلاف تصور عمومی ٬ سير طبخ غذا در انسانهای اوليه تا به حال اينگونه تغيير کرده است : کباب کردن ٬ پختن و در آخر از همه سرخ کردن ٬ که البته اين امر احتمالاْ به خاطر سير تکاملی کشف و توليد ابزار و شناخت دقيق تری از جهان پيرامون آنها بوده است .

----------------------------------------

/ 1 نظر / 225 بازدید
روح الله

این مطلب خیلی جالبه! به قول متن اصلا نمی توان بهش فکر نکرد. من جدیدا مطالبی در مورد اراده آزاد خوندم و ارتباط هایی با این مطلب یعنی ذهن دو جایگاهی پیدا کردم که حتما به زودی در وبلاگم می نویسمشون قبلا تو کتاب زبانشناسی(قدم اول انتشارات شیرازه) در همین مورد یک مطلب دیدم در مورد این که در ایلیاد و اودیسه هومر افعال اراده کردنی وجود نداشتند این امر خیلی مهم است چرا که حد اقل نشان می دهد شاید تفکرات بشر در طول قرون تغییر کرده به طوری که اکنون اصلا مقایسه پذیر نباشند مانند تفکر اسطوره ای در زمان باستان و تفکر علمی در عصر حاضر از این دید تحلیل متون باستانی مانند انجیل با مقیاس های کنونی خنده دار است امری که ویتگنشتاین همواره بر آن تاکید می کرد به نظر او متافیزیک بی معنا نبود چنان که فلاسفه تحلیلی فکر می کردند.